اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
يادمان استاد خسروشاهي رحمت الله عليه
 
 
 
 
 
 

 اسرائيل ازديدگاه جلال

نويسنده : استاد سيد هادي خسروشاهي
موضوع : سياسي


اسرائيل ازديدگاه جلال
 
چندی پيش، به مناسبت سالگرد درگذشت «جلال آل احمد» جرائد چپ وراست _ ! اگر اين تعبير صحيح باشد_! درباره ي وي مقالاتي منتشر ساختند.... . يكي از روزنامه ها مطالبي به عنوان «سالروزتولد» او منتشر نمود كه از يك جهت قابل تقدير بود وآن اين كه بر خلاف رسم موجود در بزرگداشت شخصيت ها وافراد به مناسبت روز وفات ( كه نشان دهنده مؤانست ذهن جمعي جامعه ما _حتي نخبگان ونويسندگان _ با سوگواري و روز درگذشت افراد است).... روز تولد را فرصتي براي يادبود قرار داده بود!

البته بايد يادآوري نمود كه تولد مرحوم جلال روز سوم آذرماه نبوده بلكه روز پنجشنبه يازدهم آذرماه 1302 هجري شمسي مطابق با بيست ويكم شعبان 1342 هجري قمري بوده است . به هرحال: نكته اي كه از نظر نگارنده خيلي مهم است . اين است كه هيچ يك از جرائد، متأسفانه به نقش جلال آل احمد ، درافشاي جنايات رژيم صهيونيستي ،آن هم درآن دوران : «همكاري وهم پيماني ايران پهلوي» با رژيم صهيونيستي ، اشاره اي نكردند ! درحالي كه بي ترديد جلال آل احمد در ميان روشنفكران عصر ما، شايد اولين كسي باشد كه عليرغم گرايشهاي چپ گرايانه نخستين ، هرگز دردام شيفتگي سوسياليستي ! نسبت به كيبوتص هاي«اسرائيل» نيافتاد وبه هر بهانه اي ، عليرغم جو حاكم بر محافل سياسي و روشنفكري به نقد و افشاي مظالم رژيم صهيونيستي واربابان اصلي آن كه محافل امپرياليستي غربي بوده و هست، پرداخت و شجاعانه افشاگري نمود. دوست ارجمند وعزيز گرانقدر جناب «شمس آل احمد» دركتاب خود به نام «از چشم برادر» (چاپ قم ، 1369 كه متأسفانه ديگر تجديد چاپ نشد) دراين زمينه اشاره اي دارد كه نخست آن رانقل مي كنم وبعد متن رساله اي كه در مهرماه 1357، تحت عنوان:«اسرائيل، عامل امپرياليسم » با مقدمه اي به امضاي مستعار«ابورشاد» ازقم ، منتشر ساختم_ باهمان مقدمه _ جهت اطلاع وآگاهي نسل جديد از ديدگاه جلال درباره فاشيسم صهيونيستي نقل مي كنم : نخست اشاره جناب شمس آل احمد را بخوانيم:

1_ «مقاله اي كه زير پوشش نامه يك دوست ايراني فرنگ نشسته ، جلال در «جنگ هنر امروز» دكتر سيروس طاهباز چاپ كرد، وهفته نامه «دنياي جديد» را به توقيف ابدي گرفتار ساخت درسوم تيرماه 1346 ودرنسخي معدود منتشر شد. كه يا روشنفكر جماعت ، درهمان ايام آن را نديد و يا آن را درخور توجه ندانست . آن نامه ساختگي جلال ، تا ضرب و زور ساواك را بگيرد .نام :« آغاز يك نفرت » را داشت . كه خود وي و يا دكتر سيروس طاهباز ناشر اولي آن ، مصلحت نديده بودند باچنان عنواني، حساسيت وعصبيت سانسور را برانگيزند.(كه البته اين ملاحظه و مراعاتشان درست درنيامد ، وساواك نه تنها اكثر نسخ آن راجمع كرد، بلكه هفته نامه مزبور راتعطيل نمود.) اما از ظرايف روزگار اين كه آن مقاله را نيز روحانيت آگاه ديد. ونسبت به تكثير آن احساس مسئوليت كرد. با افزايش يك مقدمه سه صفحه اي با امضاي «ابورشاد» وتوسط «نشر نذير» دوبارآن را درقم به صورت يك رساله 32 صفحه اي رقعي منتشر ساخت. يكبار در پنج هزار نسخه . ويكباردر پنجاه هزار نسخه. وظريف تر آنكه براي آن رساله _ لابد متكي به محتوايش_ نام «اسرائيل» عامل امپرياليسم، را برگزيد. عزيزم سيد هادي خسروشاهي دربازگشت از سفارت واتيكان ، برايم نقل كرد كه «نشر نذير» پوششي بوده است روي فعاليت هاي روشنگرانه گروهي از روحانيان جوان كه در سالهاي طاغوت درقم فعاليت داشته اند. و«ابورشاد» هم نام مستعار خود ايشان بوده است .

2_ جلال با تمام ارادتي كه به مرحوم خليل ملكي و برادرش مهندس ملك داشت، هيچگاه دچار شيفتگي سوسياليست هاي ايراني نسبت به اسرائيل نبود. جوهر علاقه واعتقادي كه او به فرهنگ اصيل اسلامي داشت ، به او اجازه نمي داد كه چون ديگر ياران خويش، به دستاوردهاي توفيق آميز كشاورزي اسرائيل، درشكل كيبوتص ها، از صميم دل به وجد آيد. وهمين شك وترديدهاي اصولي بود كه نوشته هاي جلال را همواره از نوشته هاي مرحوم ملكي تفكيك مي كرد. پندار من آن است كه وقفه هاي چند گانه اي كه در تبليغ كيبوتص هاي اسرائيل در مجله مرحوم ملكي (علم وزندگي ونبرد زندگي) اتفاق افتاده است، مي تواند از جمله به علت تحذيرهايي بوده باشد كه جلال به ملكي مي داده است. ملكي درجلال ، به چشم يك مشاور هوشيار وصديق مي نگريست. واين مطلب را، خيال مي كنم خود آن مرحوم درمقدمه يكي از كتابهايش نيز ياد كرده است ( مقدمه برخورد عقايد وآراء) .وقتي جلال، از بين روشنفكران ايراني درسال 1346 براي اول بار فريادش درآمد كه : «به مناسبت اينكه نازيسم_ اين گل سرسبد تمدن بورژوايي غرب_ گروهي از يهودي هاي فلك زده را درآن كوره هاي آدم _ پزي پخت_ امروز دو سه ميليون عربهاي فلسطين وغزه وغرب اردن بايد درحمايت سرمايه داران وال استريت وبانك روچيلد كشته وآواره بشوند. وچون حضرات روشنفكران اروپايي درجنايتهاي هيتلر شريك بوده اند ودرهمان ساعت دم برنياوردند ، حالا به همان يهوديها درخاورميانه سرپل داده اند تا ملل مصر وسوريه والجزاير وعراق شلاق بخورند وديگر خيال مبارزه ضد استعمار غرب را درسرنپرورند وديگر كانال سوئز را رو به ملل متمدن نبندند!» مجادله داغي را با استادش مرحوم ملكي باعث شد كه دست كم خيال مي كنم دكتر سيروس طاهباز ناشر آن فرياد، بياد داشته باشد.» (از چشم برادر، صفحه 478و479 ).

... اما مقدمه اينجانب بر رساله جلال:

بنام خدا
يادداشتي براين رساله :
تيرماه 1346 بود كه شماره اول نشريه اي روزنامه وار بنام «جنگ» در تهران منتشر گرديد... ومن درتبريز بودم كه نام آنرا شنيدم ولي نسخه هاي آن گويا ناياب گرديد وبدست ما نرسيد... ونمي دانم كه همان شماره تجديد چاپ شد يا نه ولي مي دانم كه شماره دوم آن هرگز اجازه چاپ ونشر نيافت ...

... تهيه يك نسخه ازآن ، با لطف «جلال» امكان پذير شد وشايد هم تقدير چنين بود كه همان نسخه ، بيش ازدهسال دربين اوراق وكتابهاي مضره ي راقم اين سطور!، نخست از«دزد زدگي ها!» وسپس از «حوادث دهر!» درامان بماند تا آنكه امروز، مقاله خود «جلال» بشكل جزوه اي مستقل منتشرگردد... والبته چون مي گويند سانسور مطبوعات لغو شده وتحصيل اجازه نشر كتاب هم آسان گشته است ، ما با همه دير باوري ها ، اين مقال را بعنوان بررسي صحت ياسقم خبر! بدست چاپ مي سپاريم كه اگر منتشرگرديد ، مورد استفاده دوستان قرار مي گيرد واگر هم در چاپخانه ، بانتظار اجازه بايگاني شد، براي هزارمين بار مي فهميم كه «آزموده» را آزمودن خطا است ...!

... ومي بينيد كه اين مقال دهسال پيش نوشته شده ودراين فترت ، بعضي از افراد ياد شده درمقال، مانند ناصر وامام يمن وامپراطور حبشه، ديگر در مصدر كار ويادر عالم حيات نيستند كه ما در باره شان حاشيه اي بزنيم ! ولي براي توضيح نكته اي كه در صفحه 31 آمده است، اشاره باين امر بي مناسبت نخواهدبودكه «اسرائيل» امروز هم بجاي امپراطور حبشه، از جانب سرهنگ هايله ماريام! باصطلاح ماركسيت !پشتيباني والبته انقلابي اين بار، بجاي همكاري با امپرياليسم غرب_ اربابان امپراطور_ با سوسيال امپرياليسم شرق وسربازان اقمارش، _ اربابان رئيس جمهور _ همكاري دارد كه مسلمانان صحراي اوگادن را با ياري آنها تارومار كردند وهم اكنون بايك همكاري دستجمعي ودوستانه ! طبعاً سوسياليستي ، مسلمانان اريتره را با بمب خوشه اي و ناپالم اهدائي اسرائيل و هواپيماي ساخت شوروي با هدايت خلبانان كوبائي_ نگهبان سوسياليسم _ قتل عام مي كنند...!

ديگر آنكه «جلال» درصفحه 24، راه حلي براي رفع اختلاف بين اعراب ويهود پيشنهاد مي كند كه «تشكيل يك حكومت فدرال عرب ويهود_ باسم فلسطين » است! اين راه حل را بايد همانطور بيان داشت كه گروههاي اصيل جنبش آزاديبخش فلسطين، هوادار آن هستند وآن تشكيل دولت فلسطيني است كه درآن يهوديان اصيل فلسطين _ نه تحفه هاي صادر شده ازآمريكا وشوروي وديگر اقمارشان_ بتوانند زندگي آزاد ومسالمت آميزي با ديگر فلسطينيان: مسيحي ومسلمان داشته باشند. والبته اين راه حل تا مرحله عمل فاصله بسيار درازي دارد وتوجه داريم كه «اسرائيل» را غرب با همكاري شرق ، درقلب جهان اسلام بمثابه پايگاه تجاوزات خود بوجود آورده است وبه اين آساني هم حاضرنخواهد شد كه دست ازاين پايگاه بردارد، مگر آنكه طبق نوشته خود«جلال_» ودرهمين نشريه «تجربه الجزائروچين» را كه «نشان داده است استعمار را فقط با تبر مي توان بريد» در فلسطين نيز بكار بگيرند كه گرفته اند ...! دست خدا بهمراهشان باد.! درپايان اين نكته را نيز يادآور شد كه انتخاب عنوان كلي اين رساله ، از ما است . مهرماه 1357 قم ، ابورشاد

اسرائيل بمثابه آلت امپرياليسم
وين زمان فكرم اين است كه درخون برادرهايم ناروا درخون پيچان بي گنه درخون غلطان دل فولادم رازنگ كند ديگرگون اين متن نامه دوستي از پاريس است كه من چيزهائي به آن افزوده ام . پرت وپلاهاش بيخ ريش من وحرف حسابش ازاو .
 
جلال آل احمد
دو هفته است كه گوشم به راديو است وچشمم به روزنامه ها . وحالا نتيجه اين سير وسياحت را درفلسفه اروپا بصورت درد دل برايت مي نويسم . تنها در بحران هاي سياسي واجتماعي حاد است كه كلمات وعبارات واعمال واقدامات مفهوم واقعي خود راپيدا مي كنند . تنها سربزنگاه ها است كه معلوم مي شود هر فرقه و هركس چند مرده حلاج است وتنها سر پلهاي خر بگيري است كه مي توان بدقت نيروهاي دوست ودشمن را بررسي كرد . وچنين شرايطي اخيراً به مناسبت جنگ خاورميانه پيش آمد ومهره ها را نشان داد وداغ ها را بر پيشاني زد آن چنانكه پاك كردنش باگه خوردن نامه هم ميسر نيست . مردم فرانسه از خرد وكلان وچپ وراست چه نژاد پرست وچه ضد عربند! هيچ كس فكرش را نمي كرد _ من ازهمه كمتر_ كه داغ الجزاير چين بردل اين ها مانده باشد . وماجراي لشكركشي كانال سوئز در 1956 وناكام ماندن آن چنين به انتقال كشي تحريصشان كرده باشد . بقول امه سه زر همه اين حيوانات رنگارنگ لشگريان جرار استعمارند. همه شان برده فروشند وهمه شان به انقلاب بدهكار. دو هفته تمام آماده كردن افكار عمومي طول كشيد . آن وقت كه اول به ميدان جست ؟ دست چپي ها! حضرات وجدان جهاني _ آنهايي كه درمغز پوسيده خود فكر مي كنند كه رسالت دفاع از حق را درتمام دنيا دارند.

آن هايي كه حسن وحسين وتقي ونقي را دراقصا بلاد عالم به نام انسانيت محكوم مي كنند! همه آنها يك مرتبه به ميدان ريختند. از سارتر گرفته (واين يكي كمتر از همه ديگران ) تاكرگدني يا خوكي اوژن يونسكو نام _ كه وقاحت را به آنجارساند كه ادعا كرد آورگان بي وطن فلسطين كه بيست سال است در اردوگاه هاي جنگ بسر مي برند وجيره غذائي نصف آدم معمولي را ازراه سازمان ملل دريافت مي كنند همگي مي خواهند كاري بكنند كه هيتلر نكرد. يعني مي خواهند اين يهودي هاي رنگ و وارنگ اروپايي وآمريكايي راكه نماينده تمدن غربند دروسط ممالك عربي قتل عام كنند .! ماليخوليايي ديگري به نام«لانزمن» كه جزو دارودسته «تان مدرن »سارتر است آن چنان ازاين وحشيگري خيالي اعراب ازكوره دررفت كه هر آنچه از چنته عليلش درمي آمد نثاراين مردم كرد. فدراسيون چپ وحضرت مندس فرانس كه جاي خود دارند، اما وقيحتر وبي آبروتر ازهمه جناب دانيل ماير بود كه رئيس مجمع دفاع از حقوق بشر است ! وبه نام رسالت تاريخي اي كه بعهده دارد چنين تخم فرمود كه : من از سوسياليست بودن (!!) خود متنفرم از انسان بودن خود هم متنفرم ولي به يهودي بودنم افتخار مي كنم . به مدت يك هفته اين جوري دور بدست اين اراذل ادبي وسياسي بود وچه سيركي ! جايت خالي اما پس از اينكه دهن اينها از عربده كشي كف كرد آنوقت صاحب كارهاي اصلي كه سرنخ بدستشان است وارد گود شدند . زمينه آماده بود. چپ فرانسه (منهاي كمونيست ها كه خودشان هم نمي دانند چه گهي مي خورند !) بطور يك پارچه احساسات را براي ماهيگيري بعدي آماده كرده بودند . مطبوعات بورژوا وارگانهاي پول ومنفعت از دوش اين روشنفكران چپ! بالا رفتند. اسم نويسي داوطلبان شروع شد وپول جمع كردند . حضرت بارون ادمون دوروچيلد دبير كل اتحاديه طرفداران اسرائيل در ميتينگ هاي هيستريك وراسيست ضد عربي_دركنار نامدارترين عناصر دست چپ قرار گرفت . همه باهم به كمك اسرائيل متمدن _! به جنگ اعراب جاهل و وحشي ! شتافتند .

براي اينكه حساب دستت باشد وحرفهايم راحمل بر اغراق نكني فقط يك نمونه دستت مي دهم. پنج ماه است كه كميته اي بنام نهضت يك ميليارد فرانك براي ويتنام دارد فعاليت مي كند كه هدفش از اسمش پيدا است وتا بحال فقط دويست ميليون فرانك پول جمع كرده اما درعرض 48 ساعت ميزان پولي كه در فرانسه براي اسرائيل جمع شد از 3 ميليارد فرانك گذشت ! كه فقط نصف آن را حضرات روچيلد «پاريس»و«لندن» هديه كردند وتوخود حديث مفصل بخوان ازاين مجمل ...... خوب. چرا اين بشر دوستان! اين طور بدست وپا افتاده اند ؟ چرا يك مرتبه اين جوري همبستگي عمومي با اسرائيل تظاهر كرد ؟ جواب ساده است . بيست سال است كه يك مشت زورگو به كمك سرمايه هاي بين المللي وبه بركت سازمان هاي تروريستي صهيون و«هاگانا» خاك فلسطين را اشغال كرده اند ويك ميليون ساكنان آن رابيرون ريخته اند . بيست سال است كه مرتب ذره ذره ازخاك اعراب را تصرف مي كنند .بيست سال است كه سازمان ملل ازآنها مي خواهدكه آوارگان فلسطين رابگذارند به وطنشان برگردند وآنها با گردن كلفتي رد مي كنند. درعرض اين مدت درست يازده مرتبه از طرف سازمان ملل محكوم به تجاوز شده اند.و سه مرتبه عملاً به خاك همسايگان تجاوز كرده اند وهيچوقت اعراب مقيم فلسطين را اسرائيلي قبول نداشته اند بدليل اين است كه حالا بشر دوستان غربي چنين يك مرتبه چون تني واحد براي دفاع از آنها قيام كرده اند، رفتاري راكه ديروز نازيها با يهود كردند امروز يهود به كمك وجدان ناراحت اروپا وآمريكا دارد با اعراب مي كند .

بمناسبت اينكه نازيسم _ اين گل سرسبد تمدن بورژوايي غرب _ شش ميليون يهودي فلك زده رادرآن كوره هاي آدم پزي ريخت _ امروز دوسه ميليون عرب هاي فلسطين وغزه وغرب اردن بايد در حمايت سرمايه داران وال استريت وبانك روچيلدكشته وآواره بشوند . وچون حضرات روشنفكران اروپايي در جنايت هاي هيتلر شريك بوده اند ودرهمان ساعت دم برنياورده بوده اند . حالا بهمان يهوديها درخاورميانه سرپل داده اند تا ملل مصر وسوريه والجزاير وعراق شلاق بخورند وديگر خيال مبارزه ضد استعمار غرب رادر سر نپرورند وديگر كانال سوئز را روبه ملل متمدن نبندند! تف بر اين تمدن گند بورژوا! من تعجب مي كنم كه حضراتي كه سالها بگوش ما فرو كردند كه اسرائيل يك كشور سوسياليستي است آيا الان شب با وجدان آرام مي خوابند ؟ اسرائيلي كه بعنوان شعبه خاورميانه امپرياليسم و «سيا» الان دارد تمام شبكه جاسوسي وضد انقلابي آن اطراف را اداره مي كند ؟ اسرائيلي كه حتي اسمش را به عنوان دهن كجي به فلسطيني ها انتخاب كرده است ؟آيا باين علت كه رئيس حكومت مصر ميانه اش باحكومت ما شكرآب است بايد صدواندي ميليون عرب را درين قضيه فدا كرد ؟ الان 90 درصد نفت اسرائيل را ايران مي دهد وآن وقت حكومت ايران ازترس اعراب اعلاميه مي دهد كه «ما درمقابل كمپاني هيچكاره ايم ايشان خودشان نفت را بهر كه بخواهند مي فروشند »! وآيا اين عذر بدتر از گناه نيست؟ آخر اين دم خروس را ببينيم يا كمك هاي شير وخورشيد سرخ رابه آوارگان اردن كه از حدود يك عوام فريبي در داغترين شرايط سياسي فراتر نمي رود. سربازان فراري عرب در صحراي سينا دسته دسته دارند از تشنگي مي ميرند آنوقت تمام مطبوعات فارسي پر است از انتقام گرفتن ازناصر_ وهيچكس نيست بنويسد كه آقايان اين اسرائيلي هاي متمدن اندكه لوله هاي آبرا بريده اند تا براي نگهداري از اسرا دچار خرج بيشتر نشوند! موشه دايان همين شش ماه پيش از ويت نام برگشت كه به استلژ رفته بود تا ببيند ملت متمدن آمريكا چگونه ملت گرسنه و وحشي ! ويت نام رابا ناپالم و بمب هاي افشان وپران قتل عام مي كند ! بگذريم .....

شلاق حوادث بيدار كننده تر از هر پند و موعظه اي است . مطبوعات فرانسه كه همچون ديگر بنگاه هاي انتشاراتي اين ملك دردست يهوديان سرمايه دار است چنان افكار رامسموم وتخدير كرده اند كه نظيرش را تا سال هاي ديگر نمي توان ديد. راديو هاي خصوصي ودولتي هم كه با پول تبليغات اينها مي گردد. مگرنه آن است كه نخست وزير مملكت فرانسه رئيس بانك روچيلد است ؟ وزمام امور«هاشت»و«رنو» در دست سرمايه داران ؟ وتمام جناح چپ دريد قدرت، گي موله_ همان كه به سوئز لشگر كشيد ؟_وتبليغاتش بدست آنهايي كه هنوز خواب«الجزايرفرانسه» را مي بينند؟ اينها عجب نيست . عجب اين است كه وجدان روشنفكران مملكت ايران راهم اين ها مي سازند. من اين روزها ازفارسي دانستن خودم بيزارم. درسراسر مطبوعات فارسي جز يك مقاله دريك مجله سپيد وسياه هيچ چيز ديگري نديدم كه بشود گفت آن را يك ايراني نوشته. اگر وجدان روشنفكر اروپايي ناراحت است كه چرا به آن يهودكشي ها رضايت داده روشنفكر ايراني چه مي گويد كه «استر» ملكه اش بود و «مردخاي» وزير شاه هخامنشي اش! ودانيال نبي امامزاده اش؟ وجدان روشنفكرايراني بايد ازين ناراحت باشد كه چرا نفت ايران در تانك و هواپيمايي مي سوزد كه برادران عرب و مسلمانش را مي كشد وجدان روشنفكر ايراني بايد از اين ناراحت باشد كه چرا نفت سعودي وكويت در تانك ها و هليكوپترهايي مي سوزد كه ملت فقير ويتنام رابه توپ بسته اند . چه كسي گفته است كه وجدان روشنفكر ايراني را هم بايد مطبوعات فرنگ بسازد ؟ و ماليخولياهاي روچيلد ولانزمن ؟ اين حرف وسخن كهنه اي است كه چرا كفاره گناهي راكه ديوانه اي در بلخ آلمان واروپا كرد بايد ما در شوشتر خاورميانه بدهيم _بحث درين است كه اسرائيل_ اين دست نشانده دست اول سرمايه داري واستعمار غرب درخاورميانه _ كه سرمايه فراوان دارد ، مگر نمي داند كه هر اصله نخلي را كمپاني نفت در خارك به هزار تومان خريد؟ اسرائيل اگر مي خواهد در خاورميانه آرام زندگي كند بايد مركز توطئه ضدنهضت هاي دمكراتيك نباشد .

صفحات -> 1 - 2


0/5 امتياز (0)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن