اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
يادمان استاد خسروشاهي رحمت الله عليه
 
 
 
 
 
 


اشاره: چندی پیش آیت‌الله مهدی آصفی پس از عمری مبارزه علمی و اجتماعی، دعوت حق را لبیک گفت. وی فرزند مرحوم آیت‌الله علی‌محمد بروجردی آصفی از مجتهدان و عارفان روزگار خود بود که آثاری در فقه و اصول و تفسیر از ایشان به جا مانده است. جد مادری آیت‌الله آصفی نیز آیت‌الله محمدتقی بروجردی از فقهای معروف عصر خود بود که یک دوره اصول به نام «نهایه‌الافکار» و یک دوره فقه استدلالی فقهی بر عروه‌الوثقی به عنوان حاشیه استدلالی دارد.

آیت‌الله آصفی در چنین خاندانی در سال ۱۳۵۶ق در نجف اشرف به دنیا آمد. مقدمات و سطح را در محضر والد و جمعی از بزرگان حوزه فرا گرفت و همچنین خارج فقه و اصول را در همین حوزه در درس بزرگان حاضر می‌شد. در فلسفه: آیت‌الله مسلم ملکوتی و آیت‌الله محمدرضا مظفر و در خارج فقه و اصول آیات عظام: خوئی، حکیم، امام خمینی، سیدعبدالله شیرازی، سیدمحمد روحانی، شهید صدر، میرزا باقر زنجانی، شیخ حسین حلی، میرزا هاشم آملی و… دروس رسمی را در «کلیه‌الفقه» نجف اشرف به پایان رساند و مراحل بعدی دانشگاهی را تا مرحله دکتری در دانشگاه بغداد ادامه داد.

در راستای فعالیتهای سیاسی به عضویت حزب‌الدعوه درآمد و به تدریج در کادر رهبری حزب بیش از سی‌سال فعال بود و در خط صحیح ولایت و فقاهت کوشید و بیش از ده سال سخنگویی رسمی این تشکیلات را به عهده داشت؛ ولی سرانجام به طور کلی از فعالیت حزبی کنار کشید و فعالیت علمی خود را گسترش داد و به تألیف و تدریس پرداخت. آیت‌الله آصفی در حوزه علمیه نجف، فقه و اصول و فلسفه و تفسیرقرآن و در حوزه علمیه قم خارج از فقه و اصول را متجاوز از ده سال، تدریس نمود و شاگردان بسیاری را آموزش داد و بالغ بر ۱۰۰ جلد کتاب نوشت که اغلب آنها به زبان عربی است و به چاپ رسیده و بعضی نیز به زبانهای فارسی، انگلیسی، اردو، کردی و ترجمه منتشر شده‌اند؛ از قبیل: حقیقه الحریه، الحب الالهی فی ادعیه اهل البیت، الاجتهاد و التقلید شؤون الفقه، من وحی التقی، المدخل الی ادراسه التشریح الاسلامی، ملکیه الارض فی الفقه الاسلامی، تاریخ الفقه الشیعی، فی رحاب القانون (یک دوره ۱۲ جلدی)، الامر بین الامرین، آیه التطهیر، الاتجاهات و المعالم العامه للنظام الاسلامی، الاجتهاد و التقلید و سلطان الفقیه و صلاحیاته، الاجتهاد و الحباه، حضور القلب فی الصلاه، خط الامام، فی حیاه الانسان، رساله الی خطباء المنبر الحسینی، الرویته التاریخیه فی نهج‌البلاغه…

متن حاضر، بخش نخست گفتگو با استاد خسروشاهی است که سابقه آشنایی دیرینه‌ای با آن مرحوم دارند:
 

سابقه آشنایی جناب عالی با آیت‌الله آصفی به چه تاریخی برمی‌گردد؟

آشنایی بنده با برادر معظم آیت‌الله آصفی، بی‌تردید به بیش از نیم‌قرن پیش برمی‌گردد و تاریخ نامه‌های متبادله این حقیقت را نشان می‌دهد که بیشتر جنبه تبادل فرهنگی دارد و البته از سوئی، نشان از روابط حسنه حوزه علمیه قم با حوزه علمیه نجف اشرف هم می‌تواند باشد. بنده نوعاً کتابها و نشریات جدید حوزه علمیه قم را برایشان می‌فرستادم و ایشان هم علاوه بر منشورات جدید حوزه نجف، بعضی از کتابها و مجله‌های جدید چاپ شده در بلاد عربی دیگر را ارسال می‌کرد و یا به دوستان خود در بیروت اطلاع می‌داد که آنها را برایم بفرستند. این البته نوعی آشنایی فکری، از راه دور و مکاتبه بود؛ آشنایی حضوری هم در ایران و عراق و لبنان بارها و بارها در همان دوران به عمل آمد که داستانش طولانی است.

فعالیت های سیاسی در نجف اشرف چگونه بود؟

... بعد از انقلاب معروف به «ثوره‌العشرین» که به رهبری مرجعیت و علمای بزرگ نجف و کربلا و کاظمین، به وقوع پیوست و به شکست عملی اشغالگران انگلیسی انجامید، و متأسفانه به علت پاره‌ای غفلت‌ها، نتیجه نهایی مطلوب به دست نیامد، ظاهراً حوزه نجف و به طور کلی اسلام گرایان در صحنه سیاسی ـ اجتماعی عراق حضور پیدا نکردند…

تشریح مسائل مربوط به ثوره‌العشرین و حوادث بعدی و چگونگی تشکیل حکومت، نیازمند تألیف چندین جلد کتاب است و به طور طبیعی نمی‌توان در یک گفتگوی کوتاه، آن هم درباره مطلب دیگر، به آن پرداخت، ولی اشاره‌وار می‌توان گفت: دوران «ثوره‌العشرین» که با فتاوی مراجع بزرگ نجف و شرکت مسلحانه علمای بزرگ عراق در نبرد بر ضد اشغالگران انگلیسی که در میان آنها نام آیت‌الله سیدمصطفی کاشانی و آیت‌الله سیدابوالقاسم کاشانی هم به چشم می‌خورد، سرانجام با پیروزی مردم و نیروهای جهادی به پایان رسید. سپس با توجه به انحراف مسیر و شاه شدن عناصری وابسته به انگلیس، یأس و ناامیدی بر همه غالب آمد و حرکتهای اسلامی به دوران رکود و سکوت رسید.

با آغاز دهه ۵۰ قرن بیستم، بعضی از سازمانها و احزاب اسلامی کوچک با بهره‌گیری از تجربه‌های چگونگی کار تشکیلاتی و اقدام سیاسی عصر جدید، از سوی برادران شیعه و سنی، به وجود آمد و فعالیتهایی را در سطح کل عراق آغاز کردند. در واقع پس از سه دهه کامل سکوت، حرکتهای سازمان‌یافته سیاسی ـ اسلامی به وجود آمد و در این راستا سازمانها و گروههای کوچکی در نجف اشرف و بغداد آغاز به کار کردند که از آن جمله بود: سازمان جوانان مسلمان (توسط شیخ عزالدین الجزائری و…)، الحزب الجعفری (توسط جوانانی چون حسن شبر، عبدالصاحب)، سازمان جوانان عقیده و ایمان که بیشتر به آموزش و کادرسازی و تشکیل کلاسهای عقیدتی ـ سیاسی می‌پرداخت.

سازمان اسلامی دیگری که در عراق فعالیت خود را آغاز نمود، جمعیت «اخوان‌المسلمین» بود که در سال ۱۹۴۸ با اشراف شیخ أمجد الزهاوی، توسط شیخ محمد محمود صواف، محمد فرج سامرایی و چند نفر دیگر از شخصیت‌ها تأسیس شد و به فعالیتهایی در منطقه بغداد و شهرهای شمال و کردنشین پرداخت و هفته‌نامه «الاخوه‌الاسلامیه» را منتشر نمود که مقالاتی نیز از علمای شیعه در آن درج می‌شد. شیخ محمد صواف در نجف اشرف به حضور مراجع وقت می‌رسید و اهداف «تقریبی» داشت و شماره‌های نشریه را برایم می‌فرستاد. پس از روی کار آمدن بعثی‌ها و کمونیست‌ها، او به زندان افتاد؛ ولی توانست به یاری کردها از زندان فرار کند و از طریق ایران، راهی کشورهای عربی خلیج فارس شد و بعد به عربستان رفت و در «دانشکده شریعت» به تدریس پرداخت.

حزب دیگری که در این دوره در عراق به فعالیت پرداخت، «حزب التحریر» بود که چند اردنی در بغداد موجودیتش را اعلام کردند، اما دولت اجازه فعالیت رسمی به آن نداد. شیخ عبدالعزیز بدری از نخستین فعالان اسلامگرای سنی و از کادرهای اصلی حزب بود که زیر شکنجه بسیار وحشیانه رژیم صدام، به شهادت رسید.

بنابراین پس از برهه رکود، در این دوره فترت هم علمای اسلام، اعم از شیعه و سنی، به نحوی در صحنه مبارزات و فعالیتهای اجتماعی ـ سیاسی حضور داشتند؛ ولی شاید با توجه به نبود آمادگی جامعه و یا عدم حضور عناصر فرهیخته و کادرساز تأثیرگذار در میدان، آنطور که مورد انتظار بود، فعالیت چشمگیری در آن دوره دیده نمی‌شود. شاید همین رکود، باعث پیدایش حرکت اصلاحی در حوزه نجف گردیده که درواقع خود مقدمه تولد بزرگترین سازمان سیاسی شیعه به رهبری فقها و علمای شیعه در عراق گردید.

ممکن است توضیح بیشتری درباره این نکته مهم و اساسی، بفرمائید؟

پیش از پیدایش رسمی و علنی حزب الدعوه‌الاسلامیه در نجف و توسعه آن در کل عراق، حرکتهای اصلاحی خاصی در محیط نجف و در کنار مراکز رسمی حوزوی، مؤسسه «منتدی النشر» به وجود آمد که علامه عسکری و حاج محمدصادق قاموسی و حاج عبدالصاحب دخیل و سیدمهدی حکیم از مؤسسان و اداره‌کنندگان اصلی آن بودند که بعدها از کادر اصلی رهبری حزب‌الدعوه محسوب شدند، و البته همه این افراد در واقع شاگردان علامه محمدرضا مظفر بودند که علاوه بر اشراف بر آن مؤسسه، دانشکده فقه (کلیه‌الفقه) را هم در نجف تأسیس کرده بود و نسل جوان حوزه را جذب کرده بود و فصلنامه آکادمیک النجف را با روش علمی ـ تحقیقی به قلم افاضل حوزه و اساتید دانشگاه منتشر می‌ساخت.

تأسیس «جماعه‌العلماء» در نجف با شرکت شخصیت‌های برجسته حوزوی که مورد تأیید همه مراجع عظام تقلید، به ویژه آیت‌الله حکیم و آیت‌الله خویی قرار گرفت، در واقع بستری برای نشر اندیشه تحزب و کادر سازماندهی سیاسی در حوزه بود که بتواند در همه زمینه‌ها به تربیت افراد بپردازد و به عبارت دیگر، جماعه‌العلما پیوندهای استوار ولی پنهانی، با پیدایش و تشکیل حزب‌الدعوه الاسلامیه داشت.

جماعه‌العلماء نشریه‌ای ماهانه به نام «الاضواء» منتشر ساخت که اغلب نویسندگانش، به نحوی با حزب‌الدعوه مرتبط بودند. فعالیت جماعه‌العلماء که بیشتر صبغه حوزوی داشت، زمینه را برای کار حزبی در حوزه و بین طلاب جوان آماده ساخت و تأیید مراجع عظام هم در توسعه و استمرار آن نقش اساسی را ایفا کرد.

علاوه بر مجله وزین «‌النجف» که آیت‌الله آصفی برایم می‌فرستاد، در اوایل سال ۱۳۸۰ق یک شماره از مجله جدیدالانتشار «الاضواء» هم به لطف ایشان به دستم رسید که بلافاصله ضمن ارسال تبریک، خواستار استمرار ارسالش شدم. این مجله هر دو هفته یک بار منتشر می‌شد و مرحوم شیخ کاظم الحلفی، از علمای محترم حوزه، مدیریتش را به عهده داشت و به توصیه آیت‌الله آصفی همه شماره‌هایش را برایم در قم می‌فرستاد. چاپ این نشریه که بعدها به طور ماهانه منتشر می‌شد، چهارسال ادامه یافت و آیت‌الله آصفی از همکاران و نویسندگان آن به شمار می‌رفت. سرمقاله‌های سال نخست مجله را آیت‌الله باقر صدر، زیر عنوان «رسالتنا» می‌نوشت و در سال دوم، علامه فضل‌الله، سرمقاله‌های مجله را با عنوان «کلمتنا» تحریر می‌کرد که مجموعه هر دو این سرمقاله‌ها، بعدها به شکل دو کتاب مستقل انتشار یافت.

انتشار «الاضواء» در حوزه نجف اشرف، البته با واکنشهای منفی متحجران همراه بود؛ ولی پشتیبانی آیت‌الله حکیم که حتی اجازه دادند بدهی آن، از وجوهات شرعیه پرداخت شود، باعث شد عناصر متحجر حوزه و مخالفان سیاسی چپ و راست، نتوانند از انتشار آن جلوگیری کنند. بزرگانی چون: سیداسماعیل صدر، سید محمدباقر صدر، سید مرتضی عسکری، سید محمدحسین فضل‌الله، شیخ محمدمهدی شمس‌الدین، شیخ عبدالهادی فضلی، شیخ محمدمهدی آصفی از نویسندگان این مجله بودند و البته پس از انحلال «جماعه‌العلماء» در سال ۱۹۶۲، به علت اختلافات داخلی، انتشار مجله الاضواء مدتی ادامه یافت و به نوعی به مثابه حزب‌الدعوه شناخته می‌شد.

غیر از الاضواء و پیش از آن آیا مجله‌ای حوزه نجف منتشر نمی‌گردید؟ موضع آیت‌الله حکیم درباره جماعه العلماء و الاضواء چگونه بود؟

سالها پیش از «الأضواء»، مجلات گوناگونی در نجف، کربلا، کاظمین و بغداد به همت علمای شیعه مانند مرحوم آیت‌الله سید هبه‌الدین شهرستانی و آیت‌الله خالصی‌زاده و دیگران منتشر می‌گردید و انتشار «الأضواء» جای تعجب ندارد، به ویژه که زیر نظر «جماعه‌العلماء» بود و این جمعیت، مورد تأیید رسمی و کتبی مرحوم آیت‌الله سیدمحسن حکیم بود. ایشان در سال ۱۳۷۸ق در بیانیه‌ای، رسماً از «جماعه‌العلما» و نشریات آنها پشتیبانی کردند و علاوه بر تأیید کامل حرکت «جماعه العلماء» که در آغاز فعالیت، علامه عسکری هم یکی از ارکانش بود، کمک به نشریه این تشکل را به سبب «فواید بسیارش در نشر تعالیم اسلام»، یکی از وظایف دینی ‌شمردند.

تشکیل حزب الدعوه الاسلامیه

پس از این حرکتهای اصلاحی، سازماندهی یک جنبش اسلامی ـ سیاسی فراگیر زیر نظر علمای نجف اشرف، در عراق پدید آمد؟

بلی، پیدایش و تأسیس یک حزب سیاسی فعال، با گستره‌ای فراگیر در واقع محصول این دوران و این حرکت اصلاحی بود. حزب الدعوه در مهر ۱۳۳۶ش (۱۹۵۷م) توسط چند نفر از علمای فرهیخته حوزه نجف و شخصیت‌های اسلامی برجسته تأسیس شد که عبارت بودند از آیات و حجج: علامه عسکری، سیدمحمد باقر صدر، سید مهدی حکیم، محمدرضا عامری، عبدالصاحب دخیل، محمد بحرالعلوم و حسن شبّر… که به تدریج یکی از فعالترین و تأثیرگذارترین و نخستین حزب فراگیر شیعه در عراق بود که از لحاظ سازماندهی و تشکیلات و فراگیری، در واقع نخستین سازمان شیعی منسجم و پرنشاط بود.

در آن دوران، هواداران اندیشه‌های سوسیالیستی، ناسیونالیستی و کمونیستی در سراسر عراق فعال بودند و متأسفانه بسیاری از جوانان شیعه و سنی را هم به خود جلب و جذب کرده بودند. حزب‌الدعوه در این شرایط برای مقابله با اندیشه‌های الحادی و سکولار و نشر اندیشه اسلام، وارد میدان شده بود و به رغم سازماندهی مخفی، در نشریاتی که از لحاظ فکری، منسوب به حزب بودند، خواستار اجرا و تحقق عملی نظریه «حکومت اسلامی شورائی» و مشاوره با فقها و علمای بزرگ برای انتخاب «حکومت صالح» برای اداره کشور بود.

با سقوط رژیم سلطنتی و روی کارآمدن ژنرال عبدالکریم قاسم، فعالیت حزب گسترش یافت و جوانان و دانشجویان بسیاری را که گرایش غیرمذهبی پیدا کرده و به احزاب دیگر ملحق شده بودند، به سوی خود جذب نمود و نخستین بیانیه رسمی و علنی آن توسط سیدمهدی حکیم ـ از سخنوران نامی عراق ـ در دفاع از حکومت جمهوری جدید قرائت شد و مجله علمی «الاضواء» با مدیریت شیخ کاظم الحلفی زیر نظر علمای بزرگ نجف به انتشار خود ادامه داد و این مجله به مثابه ارگان حزب عمل می‌کرد و به همین دلیل مورد هجوم حزب کمونیست عراق قرار گرفت که خواستار لغو امتیاز و منع نشرش گردید؛ ولی دولت جدید نه تنها با این درخواست موافقت نکرد، بلکه مجوز چاپ و نشر کتاب «فلسفتنا»ی شهیدصدر را هم صادر نمود که در واقع نوعی مقابله فکری، ایدئولوژیک با حزب نیرومند کمونیست عراق بود که همه آثار و ادبیات مارکسیستی ـ لنینیستی چاپ شده در مسکو و پکن، به زبان عربی را در سراسر کشور توزیع و منتشر می‌ساخت!

به تدریج حزب‌الدعوه توانست وارد مرحله فعالیت نیمه‌علنی گردد و سپس به طور رسمی خواستار تغییر بنیادی کشور و ایجاد جامعه و محیطی بر پایه اصول سیاسی اسلام و نشر اندیشه‌ها و مفاهیم رفتاری و روابطی در همه سطوح، بر پایه عقیده اسلامی و اجرای احکام شریعت گردید. حزب برای پیشرفت امور و ایجاد ساختار عملی برای تشکیل و تأسیس یک حکومت اسلامی صالح، چهار مرحله را در مسیر عملکرد و اقدامات خود در نظر گرفته بود: 1- مرحله کادرسازی برای تغییر؛ 2- مرحله فعالیت رسمی سیاسی؛ 3- مرحله در دست گرفتن قدرت؛ 4- مرحله تشکیل رهبری و اجرا. شهیدصدر در همه مراحل چهارگانه، فعال بود و همکارانش در تأسیس حزب نیز هر کدام به نوبه خود اقداماتی به عمل می‌آوردند؛ اما اداره امور فکری و نظری با شهیدصدر بود و در واقع او به مثابه رهبر و ایدئولوگ حزب شناخته می‌شد.

حزب‌الدعوه با توجه به تأیید رسمی و همه جانبه مرجعیت در نجف اشرف، توانست گسترش و نفوذ فوق‌العاده‌ای در سراسر عراق به دست آورد و البته گرایش بخش عظیمی از عناصر حوزوی و در طلیعه آنها طلاب و فضلای فرهیخته و جوان، یک عنصر اساسی در پیشرفت و پیروزیهای معنوی حزب به شمار می‌رفت.

دیدگاه رهبری حزب در اداره حکومت، تأسیس «حکومت اسلامی شورائی» بود؛ اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، شهیدصدر طرح جدیدی درباره نوع حکومت که آمیخته‌ای از «شورا» و «ولایت فقیه» بود، مطرح ساخت که این طرح مورد موافقت کامل بعضی از اعضا و کادرهای اصلی حزب قرار نگرفت. متأسفانه این اختلاف فکری مصادف شد با سرکوب حزب از سوی حاکمیت جدید عراق که حزب‌الدعوه خواستار سرنگونی‌اش شده بود.

در مارس ۱۹۸۰ «قانون محکومیت به اعدام همه اعضای حزب‌الدعوه»، با امضای صدام حسین که اینک همه‌کاره «حزب بعث» شده بود، صادر گردید و با اعدام آیت‌الله صدر و خواهرش بنت‌الهدی، فشار و اختناق به اوج رسید و بسیاری از اعضای اصلی حزب مجبور به فرار از کشور و هجرت به ایران و لبنان و بحرین و… شدند؛ ولی شاخه نظامی حزب که به عنوان «شاخه جهادی» شناخته می‌شد، به اقدامات مسلحانه علیه مراکز پلیسی رژیم و حتی ترور ناموفق صدام در شمال بغداد دست زدند.

در مراحل نخستین این فشار و اختناق شدید، حزب‌الدعوه دچار انشعابهای متعددی گردید؛ مثلاً سازمان حزب در بغداد و کمیته «الکراده» (به رهبری سامی ‌البدری) اعلام استقلال کرد؛ همچنین در سال ۱۹۷۵ گروه دیگری به رهبری شیخ محمد‌هادی السبتی و شیخ علی الکورانی به وجود آمد که «قیاده ‌العراق» نام گرفت. در سال ۱۹۷۸ شیخ محمد مهدی آصفی مسئولیت شاخه حزب در بصره را به عهده گرفت و پس از دو کنفرانس عمومی حزب در سالهای ۱۹۷۹ و ۱۹۸۰، «الدعوه» با همکاری آیت‌الله سیدکاظم حائری، آیت‌الله آصفی و شیخ علی کورانی به وجود آمد و در «مؤتمر الشهیدالصدر» شیخ محمد مهدی آصفی و دکتر ابراهیم الجعفری برای گردآوری عناصر اصلی در یک واحد و رفع تشتت و افتراق، در ایران مستقر شدند؛ اما خودخواهی بعضی از عناصر و تمامیت‌خواهی آنان برای حضور در جرگه رهبری حزب، باعث گردید که در سال ۱۹۸۴ آیت‌الله حائری و آیت‌الله آصفی تشکیلات «حزب الدعوه ‌الاسلامیه ‌‌المجلس الفقهی» را سامان دادند تا کارهای حزبی، در زیر لوای «المجلس الفقهی» بر اساس موازین شرعی انجام پذیرد.

اما در «مؤتمر الحوار» که سال ۱۹۸۸ که مرحله گرایش یا پذیرش کامل خط ولایت فقیه در حزب بود، گروه دیگری انشعاب کردند و هر کدام برای خود سازمان و حزبی با نامهای جدید و پسوند «الدعوه» تشکیل دادند: «حزب الدعوه ـ تنظیم العراق» به رهبری خضیر موسی جعفر و «حزب الدعوه الاسلامیه» به رهبری دکتر ابراهیم جعفری و «الدعوه الاسلامیه» (جناح ‌البصره) و سرانجام «حرکه الدعوه» به رهبری عبدالزهره عثمان (معرف به عزالدین سلیم) که نامبرده پس از سقوط صدام، به مجلس عراق راه یافت؛ ولی به هنگام ورود به پارلمان به شهادت رسید.

یک نکته مهم که در تاریخ حزب الدعوه باید تبیین شود، همکاری یا عدم همکاری آن با حرکتهای اسلامی و یا آزادیخواه همسو در عراق و یا بلاد اسلامی دیگر است!

حزب الدعوه‌الاسلامیه، پس از آنکه از مرحله مخفی بودن فعالیتها بیرون آمد و شهدایی هم در این راه تقدیم حرکت اسلامی نمود، روابطش را با حرکتهای اسلامی توسعه داد. در بلاد عربی علاوه بر جمعیت اخوان‌المسلمین مصر، عراق، سوریه، لبنان، سودان و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، با سازمانهای سیاسی آسیا به ویژه شبه‌قاره هند ارتباط وثیقی برقرار نمود که از آن جمله همکاری با جماعت اسلامی پاکستان و مرحوم مولانا سید ابوالاعلی مودودی بود.

در منطقه عربی نیز همکاری همه جانبه‌ای با سازمانهای فلسطینی مبارز، به ویژه الفتح داشت که در این راستا، در صدور فتواهای مراجع عظام در وجوب کمک به جهاد رهایی‌بخش فلسطین نقش عمده و سیاسی داشت.

در داخل عراق سازمانهای سیاسی اسلامگرا یا چپ‌گرا در میان برادران اهل سنت و کردها وجود داشت که نقش الدعوه در این میان روشن نیست؟

اتفاقاً اسناد معتبر زیادی در این زمینه در اختیار است که نشان‌دهنده همکاری و هماهنگی کامل الدعوه با آنها و مبارزه بر ضد رژیم فاشیستی حزب بعث می‌باشد. من فقط به گوشه‌ای و نمونه‌ای از همکاری الدعوه و رهبری آن، که در این برهه عملاً به عهده آیت‌الله آصفی بود، اشاره می‌کنم: کردستان عراق یک منطقه مظلوم در دوران حکومت پادشاهی و جمهوری عراق بود و آنها همواره به طور بی‌رحمانه و به هر نحو ممکن، در سرکوب مردم کرد می‌کوشیدند؛ اما دیدگاه علمای بزرگوار و مرجعیت شیعه و رهبری حزب‌الدعوه، درست در نقطه مقابل این حکومتهای جائر بود. مراجع به صراحت فتوا داده بودند که جنگ با کردهای مسلمان جایز نیست و باید در رفع ظلم از آنها کوشید.

روابط الدعوه با کردهای مسلمان عراق، گسترش و عمق یافته بود و پس از کودتای بعثی‌ها به ویژه از سال ۱۹۶۹به بعد، دیدارهایی بین رهبری الدعوه و بعضی از رهبران حرکتهای مسلحانه کرد رخ داد که هدف از آن، ایجاد وحدت عملی در نبرد بر ضد حکومت بعثی و رفع شرّ آن از کل عراق بود. در اعلامیه‌های سیاسی حزب‌الدعوه، کردهای عراق به مثابه بخشی از مردم مسلمان عراق مورد خطاب و احترام قرار گرفتند و همواره برای تمسک به مشترکات و دوری از موارد اختلاف تأکید داشتند. در یکی از بیانیه‌های حزب آمده است:

«برادران کرد عراقی! به نام حزب الدعوه الاسلامیه که خواستار برقراری زندگی سالم اجتماعی ـ سیاسی برای همه مسلمانان عراق است، با شما سخن می‌گوییم که هم امروز بر ضد حکومت ظالم مزدور قیام کرده‌اید. ما یادآوری می‌کنیم که مرجعیت شیعه و علمای عراق همواره در کنار شما بوده‌اند. هرگز کسی فراموش نخواهد کرد که مرحوم آیت‌الله سیدمحسن حکیم در فتوایی صریح، از ارتش عراق خواست که در جنگ علیه کردها شرکت و دخالت نکنند. حزب ما بر این باور است که راه حل اسلامی، تنها راه طبیعی برای حل مشکلات گوناگون شما و همه قومیتهای موجود در عراق است؛ چرا که اسلام همه را یکسان و برتری را فقط در سایه تقوا و پرهیزگاری می‌داند. حاکمیت مزدور عراق همواره برای ایجاد اختلاف کوشیده‌ و حکومت تروریستی کنونی هم جز روش جاهلانه مزیتها و برتریهای قومی ـ قبیله‌ای، به هیچ ارزشی قائل نیست…»

به دنبال این بیانیه رسمی حزب، سازمان امنیت عراق در گزارشی به صدام، همکاری همه‌جانبه حزب‌الدعوه با کردهای عراقی به‌ویژه ملا مصطفی بارزانی را اطلاع می‌دهد که اینها به طور مشترک علیه نیروهای دولتی سلاح برداشته‌اند. سازمان امنیت عراق در گزارش خود می‌افزاید: «… الدعوه برای پیشبرد اهداف خود لباس مذهبی و فرقه‌ای را به دور انداخته و با استفاده از امکانات حزب دمکرات کردستان به رهبری ملا مصطفی بازرانی و حزب سوسیالیست کردستان به رهبری دکتر محمود عثمانی به توطئه دشمنانه خود ادامه می‌دهد و اعضای آن از طریق کردستان عراق، به راحتی به ایران سفر کرده و اسلحه و مهمات تهیه نموده و به عراق منتقل می‌سازند…»

واقعیت امر این است که در این برهه حزب‌الدعوه می‌کوشد همه نیروهای مبارز را (اعم از کرد و ترکمان و سنی و شیعه) متحد سازد تا در مبارزه علیه رژیم پیروز گردد. حزب در این راستا و در مرحله نخست با شعبه اخوان‌المسلمین در کردستان که نزدیکترین گروه از لحاظ فکری ـ عقیدتی به الدعوه بود، به تشریک مساعی پرداخت، به ویژه که سازمان اخوان، دارای رابطه حسنه‌ای با گروههای دیگر کرد بود و در روستاهای کردنشین از نفوذ معنوی خاصی برخوردار بود و از لحاظ بین‌المللی هم ارتباطات وسیعی به دیگر گروههای اسلامی بلاد دیگر داشت. سازمان امنیت عراق در گزارش خود اضافه می‌کند: «در مرحله بعدی رهبری حزب روابط خصوصی با شخصیت‌های مذهبی و ملی کرد ایجاد می‌کند تا اختلافات مذهبی را کنار بگذارد و در حد توان خود به کردهای عراق کمک‌رسانی نماید و با تفسیر آیات قرآنی و نقل احادیث وحدت‌آفرین، به نوعی وحدت فکری ـ عملی برسد…»

متن کامل این گزارش در کتاب «حزب‌الدعوه و الدور و المرسوم» که سازمان امنیت بعثی تهیه کرده بود، منتشر شده است. طبق اسناد به جامانده، الدعوه در راستای ایجاد وحدت هدف و عمل، برای رهایی عراق از فاشیسم بعثی، در مناطق کردنشین بسیار فعال شده بود به ویژه که در داخل عراق، سرکوب و اعدام بی‌رحمانه رژیم روبرو بود و تنها راه فرار و عبور و خروج نیز، منطقه کردستان بود و به همین دلیل بعضی از رهبران الدعوه با رهبران حزب دمکرات کردستان (بارزانی‌ها) و حزب اتحاد میهنی کردستان (جلال طالبانی) و حزب الوحده الاسلامیه (شیخ عثمان عبدالعزیز) و دیگر تشکل‌ها و سازمانها ملاقات نموده و آنها را به همکاری دعوت کردند و در نتیجه به نوعی هماهنگی در هدف و عمل رسیدند. این اقدام با توجه به دستورالعمل و یا رهنمود بخشی از رهبران اصلی الدعوه که در رأس آنها علامه عسکری و آیت‌الله آصفی قرار داشتند، انجام گرفت و نتایج بسیار ارزشمندی در راه تکامل و توسعه مبارزه ـ به ویژه در بخش جهادی و مسلحانه ـ از خود به یادگار گذاشت.

در دوران اشراف عام مرحوم علامه عسکری و اشراف و نظارت خاص آیت‌الله شیخ محمدمهدی آصفی بر امور حزب‌الدعوه، به‌ویژه پس از مرحله سرکوب و آغاز دوران مبارزه مسلحانه علیه رژیم صدام، مرحوم علامه عسکری با توجه به ارتباطات بسیار و اطلاع از توطئه‌ها و اجرائات غیر اسلامی که در منطقه کردستان جریان داشت، در یک نامه رسمی، به عنوان کلی «حزب‌الدعوه الاسلامیه» خواستار اعزام نیروهای مجاهد حزب، برای همکاری با مبارزان اصیل غیروابسته کرد گردید که در متن نامه چنین آمده است:

«به: حزب دعوت اسلامی... ماهها پشت سر هم می‌آیند و می‌روند و من با اصرار از شما می‌خواهم که گروهی از مجاهدین را به منطقه کردنشین کشور اعزام بدارید. برای توجیه دلایل آن می‌گویم: منطقه نیاز به نشر اندیشه اسلامی دارد، پیش از آنکه‌اندیشه الحادی از فرصت بهره بگیرد و در آنجا رسوخ کند. و همچنین ما برای ارتباط با داخل، به این راه نیاز داریم. بگذارید مسلمان عرب با برادر مسلمان کرد خود در نبرد، در کنار هم باشند تا این جداییهایی که دشمنان اسلام میان آنها ایجاد کرده‌اند، برطرف گردد و پس از آن، زندگی مسالمت‌آمیز فراهم شود... اکنون آنچه من از آن می‌ترسیدم، به وقوع پیوسته و سازمانهای الحادی در منطقه پیدا شده‌اند و حزب کمونیست هم به اعضای خود دستور داده که به آن سامان بروند و از همه جا، شرق و غرب دختران و پسران به آنجا رهسپار شده و دشتها و کوهها و روستاها و اطراف آنها موضع گرفته‌اند... 21 رمضان 1401 مرتضی العسکری»
5/5 امتياز (1)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن