اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
ويژه نامه بهاييت
 
 
 
 
 
 

 بررسي تاريخي يك روايت غير مستند درباره سيد جمال واعظ اصفهاني؛ اندر چگونگي نامسلماني‌ ها!!

نويسنده : استاد سيد هادي خسروشاهي
موضوع : تاريخي


8 آذرماه 1393 در صفحه تاریخ روزنامه «جوان»، گفت و شنودی از حضرت آقای حاج شیخ هادی نجفی اصفهانی نشر یافت که طی آن، در باب زندگی و زمانه «سید جمال واعظ اصفهانی» نکات و داوری هایی ذکر شده بود. آنچه در پیش دارید نقدی است که توسط استاد ارجمند جناب استاد سید هادی خسروشاهی بر گفت و گوی مذکور نگاشته شده و اینک تقدیم خوانندگان ارجمند می شود. «جوان» با سپاس از استاد خسروشاهی، باب نقد و نظر در این باب را کماکان مفتوح نگه می دارد و از عموم پژوهندگان تاریخ برای ورود به این عرصه استقبال می کند.  «جوان».
 
در جریده شریفه «جوان» منتشره در تاریخ 8 آذر ماه 93 به عنوان «واکاوی پیشینه اعتقادی سید جمال واعظ اصفهانی» اتهاماتی به نقل از حضرت آقای حاج شیخ هادی نجفی اصفهانی روایت و بیان شده بود که با بسیاری از موازین منطبق و سازگار نبود! در این یادداشت، قبل از بررسی علمی و مستند اتهامات مطرح شده، بی مناسبت نیست اشاره شود که در طول تاریخ بشری، همواره پدیده «تهمت» و اتهام زنی به دیگران، به ویژه بزرگان، جریان داشته است و حتی انبیاء اولوالعزم (علیهم السلام) هم از این دایره مستثنی نشده و متهم به: دروغگویی، دیوانگی، جادوگری و غیره شده اند.
 
در تاریخ اسلام نیز علاوه بر شخص حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، رهبران و ائمه اطهار (علیهم السلام) نیز از این آسیب ها در امان نمانده اند تا آنجا که وقتی حضرت علی (علیه السلام) در محراب عبادت و هنگام اقامه نماز به شهادت رسید، «مدعیان»! با تعجب پرسیدند: «مگر علی هم نماز می خواند؟» و این محصول تبلیغات کذب و اتهامات بی اساس معاویه و باند تبهکار وابسته به وی درباره آن حضرت بود.
 
... در دو قرن اخیر، اتهامات گوناگونی، بر ضد شخصیت های برجسته و تأثیرگذار جهان اسلام مطرح و شیوع یافته است که بررسی هر یک از آن ها نیازمند تألیف کتاب یا کتاب هایی است. در عصر ما نیز، به ویژه در ایران، سیدجمال الدین حسینی اسدآبادی (معروف به افغانی) ـ با القابی چون: بابی، ازلی، ملحد، غیر مسلمان، زندیق، وهابی، فراماسون، جاه طلب و سرانجام «جاسوس انگلیس» روبه رو شد.
 
استاد سیدمحمد طباطبایی علامه تاریخ، در مقاله ای می نویسد: «در دوره حیات سید، هر جا که تصور قبول و نفوذ کلمه ای برای او می رفت با اعزام جواسیس و اعمال دسایس، ذهن مردم را نسبت به او مشوب می ساختند. در عراق او را رند ساده پرست و باده نوش و پایکوب و دست افشان به مجتهدین شیعه معرفی می کردند و مرحوم میرزا حسن شیرازی را که با نخستین ارتباط قلمی و فکری با سید، حاضر شد فتوای حرمت تنباکو را بدهد، طوری از او بیمناک می ساختند که حاضر برای ملاقات با او بعداً نمی شد و در تهران شهرت دادند که بر اندام نهفته او، هنگام بیرون کشیدن از بقعه حضرت عبدالعظیم، نشانه مسلمانی نبود...» (1)
 
علاوه بر سید جمال الدین، بعضی از شخصیت های برجسته معاصر با اتهامات مشابهی روبه رو شده اند که اغلب فرهیختگان از چگونگی آن آگاهی دارند و در همین راستا علما، فقها و بزرگان، «حقوق بگیران انگلیس» نام گرفتند تا آنجا که اسماعیل رائین تاریخ نویس اجاره ای دوران پهلوی دوم، کتابی تحت همین عنوان و به دستور دربار در این زمینه منتشر ساخت که به طور رسمی و آشکار، توسط ساواک مرکز به همراه نامه ای به علمای بلاد و عناصر مبارز شهرها ارسال شد.
 
البته پیش از آن هم عناصر برجسته ای چون آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی ، نخست به اتهام «جاسوسی برای آلمان هیتلری»! دستگیر و زندانی شد و سپس در دوره ملی گراها که به کمک و یاری و فتواهای او بر سر کار آمده بودند، «جاسوس انگلیس» لقب گرفت و چیزی نگذشت که باز تاریخ نویسان «ملی گرا» او را «عامل امریکا» نام دادند که گویا برای شرکت در کودتای 28 مرداد ، «10 هزار دلار» پول گرفته بوده است. (یعنی چیزی حدود چند 10 هزار تومان)!
 
شهید بزرگوار، سید مجتبی نواب صفوی که به گفته آیت الله طالقانی «گامی دیگر برداشت و حکومت جبهه ملی به روی کار آمد» باز توسط همان ملی گراها! در روزنامه های جبهه ملی وابسته به دولت جناب دکتر مصدق «مزدور انگلیس» نامیده شد و گویا! پولی هم از شاه! گرفته بود که ژنرال رزم آرا را ترور کند!...
 
البته در اینجا هدف نقل اباطیل و اکاذیب دشمنان ملت مسلمان ایران درباره رجال و شخصیت های برجسته معاصر نیست، بلکه هدف اشاره به این نکته است که جعل خبر و نقل اتهامات و نشر اکاذیب بدون سند و مدرک و برای ترور شخصیتی افراد، همچنان رواج داشته است ـ و دارد ـ و در این باره حتی حضرت امام خمینی (قدس الله نفسه الزکیه) نخست از طرف شخص شاه ـ و سپس ایادی وابسته به او ـ متهم به دریافت کمک! از «عبدالناصر» و «سرهنگ قذافی» شد و در این راستا افسانه هایی هم بافتند و نشر دادند که باز همگی شاهد و ناظر چگونگی و کذب مطلق بودن آن بوده ایم و اینجانب اسناد کذب بودن این اتهامات را در «امام خمینی و عبدالناصر» چاپ قاهره و تهران به تفصیل آورده ام.
 
در غوغای نشر تاریخ و خاطرات و منقولات از این و آن، بی تردید انتظار از عناصر ضد انقلاب و چپ و راست وابسته و مقیم خارج آن نیست که عادلانه حقایق را بنویسند و منتشر سازند، ولی توقع از دوستان و همسنگران و مدافعان حق و عدل آن است که حتی از نقل روایت هایی که شنیده اند، بدون «تبیین» و «تحقیق» خودداری ورزند و به بازگویی و نشر مطالبی که از لحاظ تاریخی کذب آن روشن است، اقدام نکنند. البته نقل روایت صحیح و کامل بسیار ارزشمند و تحسین برانگیز است و گوشه های تاریک تاریخ را روشن می سازد و به همین دلیل انتظار از یک نشریه ارزشی آن است که در نقل حوادث تاریخی، به ویژه اگر با حیثیت و آبروی کسی ارتباط داشته باشد، دقت بیشتری به عمل آورد و صرفاً به بهانه «واکاوی تاریخ»! به تکرار و نقل اتهاماتی در باره یک شخصیت معروف نپردازد.
 
مطالب گفتگوی منتشر شده در «صفحه تاریخِ» شماره 4403 «جوان» مورخ 8 آذر 93، درباره «سید جمال الدین واعظ اصفهانی» که گویا او یک فرد «منحرف» و حتی «غیر مسلمان» بوده است، موجب تعجب و تأسف گردید. در این گفت و شنود «ناقل» محترم به رغم نظریه «راوی» محترم در مورد کتاب مجهول المؤلف «رؤیای صادقه»، به نحوی اصرار دارد این کتاب را به «سید جمال واعظ» منسوب کند تا برای اثبات «بی دینی» سید مدرکی وجود داشته باشد. البته راوی محترم، خود سیدجمال واعظ را «جزء لاینفک مشروطه» و حتی «شهید مشروطه» می نامد و کتاب «رؤیای صادقه» را به نقل از فرزند ملک المتکلمین، آن هم نه به صورت قاطع، منسوب به او یا «شخص سومی» می داند، ولی با این حال سرانجام گویا «راوی و ناقل» به این نتیجه می رسند که «سید جمال اصفهانی» «بی دین» بوده است و او را مسلمان نمی دانند! در حالی که مقالات روزنامه «الجمال» که شامل سخنرانی ها و مطالب سید جمال واعظ در مساجد تهران، اصفهان و شیراز است، عکس این ادعاها را ثابت می کند. و البته می دانیم که سید جمال واعظ رسمی و «راتب» مسجد آیت الله سیدمحمد طباطبایی بود و همزمان یکی از ارکان اصلی «مجلس شورای ملیون» در دوران تحصن علما در حرم حضرت عبدالعظیم الحسنی (علیه السلام) بود و پس از پایان آن هم همچنان در کنار بزرگانی چون آیت الله بهبهانی، آیت الله طباطبایی و شهید شیخ فضل الله نوری قرار داشت و اگر فردی در آن زمان بابی یا ازلی بود، بی تردید نمی توانست این موقعیت و مقام را در محافل علما داشته باشد و در مساجد معروف بلاد «منبر» برود...
 
«راوی» محترم نقل می کند بزرگان مورخان ما، سید جمال واعظ را جزو «شهدا» نام نبرده اند، در حالی که اگر دقت لازم به عمل می آمد و سخن به طور «مستند» مطرح و نقل می شد، چنین ادعایی به میان نمی آمد. اگرچه مرحوم شیخ آغا بزرگ تهرانی در کتاب «نقباء البشر» ذکری از شهادت وی نمی کند، ولی در کتاب معروف «الذریعه» ج 18 صفحه 292 او را «مجاهد و شهید» می خواند و آیت الله سیدحسن صدر در کتاب معروف «تکمله امل الامل» صفحه 317 در ضمن شرح حال پدر وی (سید عیسی صدر) سید جمال را «شهید» می نامد.
 
در مورد اینکه آیت الله سید اسماعیل هنگام سفر سید جمال واعظ به نجف اشرف پس از آنکه در منزل وی چائی خورد، دستور داد استکانش را آب بکشند! باید گفت: اگر این فرد مستحق چنین تنبیهی بود، اصولاً چرا او را به منزل خود راه داد؟ و چرا همان بزرگوار و در همان تاریخ برکتاب «لباس التقوی» او تقریظ نوشت؟ یا مرحوم محدث نوری در همان سال به او اجازه نقل حدیث می داد؟
 
مطلب دیگری که در پایان این «روایت» منقول است، راجع به فرزند سیدجمال واعظ است... راوی محترم به نقل ناقل محترم، می گوید:«اگر می خواهید سید جمال واعظ را بشناسید بنا به مصداق «الولد سرّ ابیه» از افکار و نوشته های سید محمدعلی جمال زاده بشناسید. جمال زاده پسر همان پدر است»! این نوع استدلال، ظاهراً نیازی به توضیح و پاسخ ندارد، بااین همه فقط به این نکته اشاره می کنم:
 
اولاً: اگر قرار باشد گناه فرزند را از پدر بدانیم، در مورد فرزندان و خاندان انبیا، ائمه و بزرگان تاریخ اسلام چه می گوییم که راه انحراف در پیش گرفتند؟ البته خداوند در قرآن  مجید آنها را «عمل غیر صالح» نامیده و عملکرد و انحراف آنان محصول پدران آن ها ندانسته است. ثانیاً: خود جمال زاده نیز پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، بازگشت خاصی به «خویشتن خویش» داشت و گرایشی آشکار به مبانی اسلامی پیدا کرده بود که گوشه هایی از آن را که در نامه های نامبرده به اینجانب آمده است، در ضمن خاطرات «مستند» آورده ام.
 
و اصولاً بسیار عجیب است که متأسفانه بعضی از دوستان اصرار می کنند که افراد را نامسلمان، بی دین، غیر معتقد و منحرف بنامند و آنها را از جرگه اسلام و مسلمانی خارج نمایند! و بعد با مسرت نقل کنند که گویا فردی مثلاً در «بورکینافاسو» مسلمان شده است!.. اگر «ملاک حال فعلی افراد» نباشد، نمی توان بازگشت «احسان طبری»ها و « جلال آل احمد»ها و ده ها نفر مانند آنها را از مارکسیسم و بی دینی، به سوی اسلام پذیرفت. انتظار آن است که دوستان ما حکم کفر و دین صادر نکنند و خود قاضی محکمه نباشند، بلکه اجازه دهند که خداوند رحمان و رحیم خود در باره بندگان خود، اعم از صالح و ناصالح، مؤمن و غیر مؤمن و در محکمه عدل خود، داوری کند و قضاوت نماید...
 
... گفت وگوی کوتاهی نیز چندی پیش در این زمینه داشتم که به پیوست ارسال می دارم و به نظرم برای روشن تر شدن ماجرا، نشر آن بی فایده نباشد.
تهران: 20/9/93
سید هادی خسروشاهی

ظل السلطان، عین الدوله، دربار محمدعلی شاه و برخی علمای سنتی، آقا سید جمال الدین را متهم کرده بودند که بابی مسلک یا ازلی مسلک است. آیا این نوع اتهامات پشتوانه اعتقادی و نظری داشت و حقیقتاً آقا سید جمال الدین را بابی و ازلی می دانستند؟ یا اینکه بنا بر عرف آن زمان بار سیاسی داشت و از جنس اتهامات مشابهی بود که به مرحوم سید جمال الدین اسدآبادی یا مرحوم شیخ هادی نجم آبادی نیز وارد شد؟ اساساً چرا امثال آقا سید جمال الدین واعظ در آن زمان به بابی گری، ازلی گری و فساد عقیده متهم شدند؟

اتهاماتی که توسط افراد و عناصر وابسته به حاکمیت استبدادی سلطنتی مانند عین الدوله و ظل السلطان و دیگران به مرحوم سید جمال الدین واعظ اصفهانی نسبت داده می شد، بی تردید جنبه واقعی نداشت و با پشتوانه دینی و عقیدتی همراه نبود بلکه در آن دوران با توجه به ملکوک و منفور بودن فرقه «بابی گری» بین علما و عموم مردم مسلمان، سیاست پیشگان دستگاه استبدادی سلطنتی، شخصیت ها و عناصر مخالف خود را به صورت مستقیم یا توسط ایادی و مزدوران خود به «بابی گری»، «ازلی گری» و بعدها «بهایی گری» متهم می ساختند تا بتوانند از نفوذ معنوی سخنوری و تأثیر کلام آنان بکاهند یا زمینه را برای حذف فیزیکی شان آماده سازند. همان طور که اشاره کرده اید، تنها سید جمال واعظ در آن دوران با این اتهام روبه رو نبود، بلکه شخصیت های برجسته دیگری مانند سید جمال الدین حسینی اسدآبادی، آقا شیخ هادی نجم آبادی و شیخ رضا کرمانی و دیگران نیز متهم به «بابی گری» شدند تا صدای مخالفی از کسی شنیده نشود.
 
و البته در مقابل، دفاع عملی علمای بزرگ از این بزرگواران تأثیر این توطئه را خنثی می کرد. یعنی پشتیبانی معنوی آنان در خنثی سازی آثار منفی این نوع اتهامات نقش اساسی داشت و شرکت و حضور اینچنین افراد متهم در محافل علمایی و مذهبی و حتی سخنرانی بعضی از آنان در مجالس و مساجد بزرگان بلاد، به طور شفاف پاسخگوی اتهامات و اباطیل رژیم بود. حضور سید جمال در دستگاه آقا نجفی و سخنرانی وی در مسجد حاج آقا نورالله در اصفهان نمونه ای است از این روش.

برای اینکه از نوع اتهامات دشمنان بر ضد آزادیخواهان و رجال روحانی آگاه شویم، بی مناسبت نیست مطالب یک سند تاریخی از سید جمال الدین حسینی اسدآبادی را نقل کنیم تا به خوبی روشن شود این قبیل شخصیت ها با چه نوع سخنان و اتهامات آزار دهنده ای مواجه بوده اند. البته در «مجموعه نامه ها و اسناد سید جمال الدین حسینی» در ضمن بعضی از نامه ها خطاب به بزرگان علما و مراجع اشارت هایی هست، ولی آنچه را که سید خود در یک دستخط جمع بندی کرده، جالب و شامل انواع اتهامات است. سید می نویسد:
 
«هو العالم بالسرائر
معلوم خُلّان بهتر از جان بوده باشد که طائفه انگریزیه اروسم می خوانند و فرقه اسلامیه مجوسم می دانند، سنی، رافضی و شیعه، ناصبی، بعضی از اخیار چهار یاریه، وهابیم گمان کرده اند و برخی از ابرار امامیه، بابیم پنداشته اند. الهیان، دهری و متقیان، فاسقِ از تقوی بری، عالمان، جاهل نادان و مؤمنان، فاجر بی ایمان انگاشته اند. نه کافرم به خود می خواند و نه مسلم از خود می داند. از مسجد مطرود و از دیر مردود. حیران شده ام که به کدام در آویزم و با کدام به مجادله برخیزم؟...
الغریب فی البلدان و الطرید عن الاوطان جمال الدین الحسینی.»

سید پس از این شرح مظلومانه از اتهاماتی که هر کسی طبق دیدگاه خود سید را با آنها متهم و متصف کرده است در پایان دستخط خود این شعر را نقل می کند:
 
«زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست  هر چه گوید در حق ما، جای هیچ اکراه نیست»

نکته جالبی که در این دستخط دلالت ویژه ای دارد، کلمه «اُروس» است که نشان می دهد سید جمال الدین از ترکان همدانی است. چون ترک ها کلمه «روس» را با اضافه کردن «الف» به اول آن، «اروس» تلفظ می کنند... به هر حال، این نوع اتهامات در آن زمان شایع بوده و در مراحل پایین تر، علما و افراد تأثیرگذار را با حربه های دیگری مانند «اخباری گری» و «شیخی گری» و «صوفیگری» می راندند. البته بحث، تحلیل و آسیب شناسی جدی در مسائل مربوط به محافل مذهبی یا نظام های استبدادی به فرصت خاصی نیاز دارد.

صرف نظر از اتهام بابی گری و ازلی گری که برخی مخالفان آقا سید جمال الدین واعظ به نامبرده نسبت دادند، حضرت عالی خودتان چه دیدگاهی در مورد وی دارید؟ آیا به جهت اعتقادی و معرفتی وی را بابی، ازلی یا دارای فساد عقیده می دانید و این اتهامات را امضا می فرمایید؟

با توجه به مقالات و آثار مکتوب و متن سخنرانی های به جا مانده از سید جمال الدین واعظ که در مجموعه «الجمال» ـ به تعداد 36 شماره ـ نقل شده یا کتاب معروف وی به نام «لباس التقوی» که در شیراز آن را تألیف کرده و با خط نستعلیق و چاپ سنگی منتشر شده است، باید پذیرفت سید جمال الدین واعظ یکی از فرهیختگان آگاهی بود که با استناد به آیات و روایات به بیدارسازی توده های مردم در مساجد، محافل مذهبی و حسینیه ها می پرداخت و همین امر موجب خشم مستبدانی چون عین الدوله می شد و به همین دلیل دستور داده بودند که سید در ایام محرم به «قم» یا «مشهد» تبعید شود تا در ایام عزاداری نتواند در مجالس عمومی به وظیفه شرعی خود در بیدارگری مردم بپردازد.

حضرتعالی به طور خلاصه نقش مرحوم آقا سیدجمال الدین اصفهانی را در نهضت مشروطیت و به صحنه کشاندن مردم چگونه ارزیابی می کنید؟

نقش و تأثیر سید جمال الدین واعظ در نهضت مشروطیت را می توان از واکنش رژیم استبداد و مزدوران آن به وضوح دریافت. اگر سید نقش سازنده ای نداشت، همیشه در حال تبعید، زندانی و آوارگی نبود و می توانست در گوشه ای و مسجدی به مسئله گویی بپردازد و زندگی به ظاهر آرامی داشته باشد. نه آنکه سرانجام پس از فرار از زندان و آوارگی، در همدان دستگیر و به دستور امیر افخم و توسط یکی از نوکران او در 47 سالگی با عمامه خود، مانند شهید سید حسن مدرس «خفه» شود و به شهادت برسد.

چرا برخی علمای طرفدار مشروطه مشروعه، بعضی مخالفان خود مثل آقا سید جمال الدین واعظ را «زندیق» و «جهنمی» خواندند؟ آیا نمی شد اختلافات سیاسی و فکری را با حسن ظن و گفت و گو حل کرد؟ مگر تمام مدت زمان اختلاف میان مشروطه خواهان و طرفداران مشروطه مشروعه، از ابتدای سال 1325ق. تا کودتای محمد علی شاه علیه مجلس اول در جمادی الاول سال 1326ق. بیش از یک سال و نیم طول کشید؟! آیا این مدت زمان انصافاً بیش از حد کوتاه نبود برای اینکه کار علما به چنین نزاع و بازار داغ تکفیر کشیده شود؟

با توجه به حوادث عصر ما و بعضی از اقداماتی که علیه بعضی از بزرگان علم و دین به عمل آمد، می توان دریافت که چرا در آن دوران بعضی از مشروطه خواهان مشروعه ای، با سید جمال الدین واعظ به عنوان یک «زندیق» و «منحرف»(!) برخورد کردند. در منطق این قبیل عناصر و فرصت طلبان، هر کسی که مانند آنان «فکر» نکند، بالاخره یا زندیق است و ملحد، یا بابی و بی دین، ولی در واقع در این قبیل نزاع ها، مسئله «دین و شرع» مطرح نیست، بلکه تضاد منافع است که در زمان ما هم به طور وضوح، گسترده و غیر قابل قبولی مطرح شد و همه مدعیان(!) به عنوان مدافع «اسلام» مخالفان خود را طرد و سرکوب کردند تا آنجا که امام خمینی مجبور شد در یک سخنرانی به طرز کاملاً شفاف و روشن این جریان را افشا کند و به وضوح در این باره بگوید:«دعواهای ما دعوایی نیست که برای خدا باشد... همه از گوشمان بیرون کنیم که دعوای ما برای خداست و ما برای مصالح اسلامی دعوا می کنیم... دعوای من و شما و همه کسانی که دعوا می کنند، همه برای خودشان است.» (2) وقتی دعوا برای خدا و مصالح اسلام نباشد و فقط منافع شخصی مطرح شود، نزاع از مرحله تفسیق و تکفیر عبور می کند و به قتل و حذف فیزیکی هم می رسد که در این مرحله باید از «شرّ نفس امّاره» به خداوند پناه برد!

چرا در زمان حاضر برخی تاریخ نگاران، قصه بابی بودن یا ازلی بودن آقا سید جمال الدین واعظ را مجدداً در بوق و کرنا می کنند و بر آن اصرار می ورزند؟

برخی از مدعیان تاریخ نگاری وقتی تاریخ معاصر ما را تحریف می کنند و در حالی که افراد هنوز زنده اند از قول آنان اکاذیبی را به عنوان «حقایق» نقل و منتشر می سازند و هرگز حاضر هم نیستند به یک تحقیق علمی در زمینه های مختلف مسائل تاریخی دست بزنند، نتیجه همان خواهد بود که شما اشاره کرده اید. رویه «جعل تاریخ» در هر عصری و به قلم هر کسی که باشد، خلاف و محکوم است و با روشن شدن حقایق و نشر اسناد کذب تاریخ نویسان دروغین برملا می شود، گرچه ممکن است این امر به سال ها زمان نیاز داشته باشد.

برخی نویسندگان حتی مرحوم سید محمدعلی جمال زاده را نیز بابی یا ازلی یا دارای فساد عقیده معرفی کرده اند. حضرتعالی که از نزدیک با نامبرده نشست و برخاست داشته اید، آیا این مطلب را امضا می فرمایید؟

مرحوم سید محمدعلی جمال زاده، فرزند سیدجمال الدین واعظ، نه بابی بود و نه ازلی، نه کافر بود و نه ملحد. بلکه یک مسلمان معمولی در عقاید مذهبی و مخالف جدی با خرافات منسوب به «دین» بود. بخشی از خاطرات و مذاکرات خود را درباره او نوشته ام که اخیراً چاپ شده است. نمونه نامه هایی که از میان ده ها نامه وی به اینجانب انتخاب و در آن رساله نقل کرده ام، عقاید مذهبی و باورهای دینی او را کاملاً روشن می کند. اصولاً ایشان در اواخر عمر گرایش مذهبی خاصی پیدا کرده بود. البته مرحوم جمال زاده می گفت به علت مطالعه پاره ای از کتاب های مشتمل بر اوهام و خرافات، مقالات و مطالبی نوشته که منشأ آن ها همان خزعبلاتی است که به عنوان دین در اختیار عموم قرار گرفته است و جوانان را به طور کلی از دین دور می سازد. جمال زاده، حتی در نامه های اخیر خود اصرار داشت که کلمه «سید» ذکر شود و به «سید» بودن خود افتخار می کرد و سادات جبل عاملی از جمله خاندان صدر را «پسر عمو»ی خود می نامید.

در یک نگاه کلی، آیا می توان بین افکار جریان اصلاحگرا در زمان حاضر و افکار امثال آقا سید جمال الدین واعظ در زمان مشروطیت قرابتی مشاهده کرد؟

نیازها و شرایط زمان و مکان بی تردید همواره در حال تغییر و تکامل است و نمی توان به طور قاطع بین اندیشه های سید جمال و جریان اصلاح طلبی، تجددخواهی و احیاگری دینی، قرابت نزدیکی از لحاظ شکل و محتوا تصور کرد. البته می توان گفت در کلیات و اهداف، تقارنی بین احیاگران و تجددگرایان آن زمان و این زمان وجود دارد، ولی با توجه به مرور یک قرن از نهضت مشروطیت و تغییر شرایط، نیازها و خواست ها، اندیشه های اصلاح طلبانه و احیاگرانه عصر ما کامل تر و پرمحتواتر از آن چیزهایی است که در آن دوران مطرح بوده است.

اگر خاطره ای درباره آقا سید جمال الدین واعظ یا نقطه نظر دیگر بزرگان راجع به ایشان دارید، ممنون می شوم بیان بفرمایید.

بنده خاطره خاصی در این زمینه ندارم، ولی بخشی از حقایق را در باره سید جمال الدین واعظ و فرزندش سید محمدعلی جمال زاده که چندین بار او را در ژنو ملاقات کردم و ده ها نامه بر من نوشت، در رساله پانزدهم از مجموعه «خاطرات مستند» خود نقل کرده ام اخیراً که منتشر شده است و امیدوارم بقیه نامه ها و اسناد جمال زاده را در کتاب دیگری بیاورم و در اختیار عموم قرار دهم، ان شاءالله. بمنّه و توفیقه.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
(1) مراجعه شود به کتاب: نقش سیدجمال الدین حسینی در بیداری مشرق زمین ـ (مجموعه مقالات استاد محیط طباطبائی درباره سید، چاپ شروق، قم).
(2) متن کامل این بیانات، در جلد 14 از مجموعه «صحیفه امام» در صفحه 479 به بعد چاپ شده است. علاقه مندان می توانند به آن مراجعه کنند.

5/5 امتياز (2)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن