اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
يادمان استاد خسروشاهي رحمت الله عليه
 
 
 
 
 
 
مصاحبه شونده  :  استاد سيدهادي خسروشاهي
موضوع مصاحبه : سياسي
خلاصه  :  بايد پذيرفت كه شكست تحميلي اخوان در اداره امور، به ظاهر بخشي از مردم مصر را نسبت به صلاحيت اخوان براي اداره امور، بدبين ساخت و حتي به گفته بعضي ‌ها، رهبري فعلي اخوان، يك جريان توفنده ‌اي را با 85 سال تاريخ درخشان، در عرض يك سال هدر داد، ولي اين امر، پس از آنكه سلطه ژنرال ‌ها برطرف گردد و مردم متوجه شوند كه اصل ماجرا نقشه و توطئه اتحاد صليبي صهيوني با ارتجاع عرب بود و آن ها براي از بين بردن آثار مثبت بهار بيداري اسلامي در مصر و دنياي عرب، آن را طراحي و اجرا كردند و اخوان و مردم عادي هوادار...


اشاره : در سال‌ های اخیر كشور عربی و پر اهمیت مصر شاهد تحولات و تغییرات عمده ‌ای در ساختار سیاسی خود بود كه كمتر كسی تا قبل از آغاز موج بیداری منطقه آن را پیش ‌بینی می ‌كرد. تغییراتی كه حتی به استعفای حسنی مبارك رییس جمهور آن انجامید یعنی چیزی که در طول سه دهه از مطالبات عمده مردم و همچنین بزرگترین حزب سیاسی و معارض آن یعنی اخوان ‌المسلمین بود، در طول حدود یک سال از آغاز قیام مردم اتفاق افتاد. ولی خواسته‌ های مردم آنقدر گسترده و عمیق بود كه حتی بركناری مبارك نیز آنان را قانع نكرد و به دنبال دولتی قانونی و منتخب و همچنین مجلسی که نمایندگان واقعی مردم در آن حضور داشته باشند بودند که البته به ظاهر به آن دست پیدا کردند. گرچه این كار موجی از شادی و امید را در میان مردم مصر برانگیخت ولیكن دیری نپایید که تمام شادی‌ هایشان به غم و غصه تبدیل شد و رییس ‌جمهوری که با رای مستقیم اکثریت مردم به قدرت رسید به سادگی طی کودتایی نظامی از قدرت ساقط و کابینه آن نیز کلا منحل شد و حتی عجیب تر آنکه محمد مرسی به زندان نیز انتقال داده شد و بدتر از آن جمعیت اخوان ‌المسلمین نیز سازمانی تروریستی خوانده شده و فعالیت آن نیز در سراسر مصر ممنوع اعلام شد و بسیاری از اعضا و هوادران این سازمان را دستگیر و تحت تعقیب و بازداشت قرار داد و هرگونه تجمعات و تظاهرات اعتراض آمیز در این خصوص را ممنوع ساخت. رژیم نظامی، به این امر نیز قانع نشده و احکام بسیار سنگینی را برای اخوان، از دادگاه‌ های فرمایشی صادر کرد.
 
خبر احکام اعدام و حبس ابد و زندان‌ های طویل المدت برای سران و اعضای اخوان نه تنها مردم و بسیاری از کشورها، بلکه بسیاری از سازمان‌ های بین ‌المللی و حقوق بشری را نیز مات و مبهوت کرده و همه آن ها شدیدا به این احکام اعتراض و آن را محکوم کرده ‌اند. هیچ کس فکر آن را نمی‌ کرد احکامی به این میزان و مقدار که در طول سه دهه حکوت حسنی مبارک سابقه نداشت این بار علیرغم انقلاب و تغییر حکومت، با ساقط کردن رییس قانونی آن، به یکباره و به آسانی صادر گردد. این موضوع به شدت افكار عمومی جهان را به خود متوجه ساخت كه اگر قرار بود نظامیان بر سر قدرت باشند پس چرا مبارک را مجبور به استعفا کردند و به حکومت قانونی مرسی تن در داده و بعد از گذشت حدود یک سال اقدام به ساقط کردن او و دولتش کردند؟ چرا مبارک و حامیان ظالم او تبرئه شده و انسان‌ های بی گناهی نظیر مرسی و حامیانش در زندان باشند؟ چرا مرسی و حزب متبوعش علیرغم نزدیک به 9دهه فعالیت و مبارزه نتوانست بیش از یک سال در قدرت بماند و...؟ برای بررسی بیشتر در این زمینه به سراغ یكی از اندیشمندان و صاحب نظران این حوزه یعنی حجت الاسلام والمسلمین استاد سید‌هادی خسروشاهی رفته و با او گفتگو کردیم. 
 
استاد خسروشاهی که متولد سال 1317 در تبریز است، پنج سال مسئولیت سفارت ایران در واتیكان و بعدها مسئولیت دفتر حفاظت منافع ایران در مصر را بر عهده داشته و علاوه بر آن بخش زیادی از تحقیقات و تالیفات ایشان نیز مربوط به حوزه كشورهای آفریقایی است. در مدت اقامت سه ساله در قاهره به عنوان رئیس دیپلماسی ایران در مصر، علاوه بر حضور در محافل علمی - سیاسی و سخنرانی و مصاحبه تلویزیونی و مطبوعاتی و ده‌ ها ملاقات با شیخ الازهر و مقامات علمی - سیاسی مصر، بالغ بر 50 جلد كتاب و نشریه، درباره انقلاب اسلامی ایران‌، تشیع و اهل بیت تألیف یا با همكاری و مساعدت ایشان در مصر منتشر شده است. مسئولیت استاد خسروشاهی در مصر در سال 1382 پایان یافت. استاد خسروشاهی که به دلیل حضور در مصر و تالیف کتا‌ب ها و مقالات متعدد در این حوزه، جریان‌ های سیاسی – اجتماعی این کشور را به خوبی می ‌شناسد، در گفتگو با «مردم ‌سالاری» تلاش می ‌کند دید بیطرفانه ‌ای نسبت به تحولات مصر داشته باشد و علیرغم حمایت هایی که در گذشته نسبت به جریان اخوان ‌المسلمین پیش از تحولات اخیر مصر داشته، انتقاداتی را هم نسبت به این جریان مطرح می‌ کند. گفتگوی «مردم‌ سالاری» را با رییس سابق دفتر حفاظت منافع ایران در قاهره می ‌خوانید. (مصاحبه کننده : سیدمهدی میرتبار)

علی ‌رغم اینکه نظامیان در مصر اصرار به ماندن در قدرت داشتند چرا از حمایت حسنی مبارک دست کشیده و او را مجبور به استعفا کردند و به انتخابات و تغییر حکومت و تمکین از رییس جدید آن تن دادند؟

نظامیان حاکم بر مصر، از زمان سرهنگ ناصر، بویژه در دوره سادات و حسنی مبارک، وابسته به غرب، بویژه آمریکا بوده‌ اند. ساختار ارتش مصر هم از بافت آمریکائی برخوردار است و به خواست همان ‌ها هم، همواره قدرت را با دیکتاتوری تمام عیار در اختیار داشته ‌اند. علقه حسنی مبارک با آمریکا و اسرائیل، بیشتر از همه بود اما شرایط داخلی مصر، در همه زمینه‌ های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و اخلاقی به مرحله انفجار رسیده بود و تلاش حسنی مبارک برای رفع بحران ‌ها، به جایی نرسید و در نهایت غرب دریافت که «تاریخ مصرف» او به پایان رسیده و به همین دلیل از نظامیان خواسته شد که او را برکنار کنند ولی حسنی مبارک حتی در آخرین سخنرانی خود، وعده داد که «علیرغم اخطار» غرب، تا پایان دوره ریاست خود! بر رأس کار خواهد ماند، ولی در دوره بعدی، کاندیدای ریاست نخواهد شد و حتی سخنرانی او در شب پخش شد و صبح روز بعد عمر سلیمان وزیر امنیت او که یک مزدور آمریکائی بود، طی بیانیه ‌ای اعلام داشت که حسنی مبارک از کار کنار رفته است و او در واقع «استعفا» نداد، بلکه به زور برکنار شد و نظامیان در قبال «اوامر» ارباب، چاره ‌ای جز اطاعت و تسلیم نداشتند، و این بود که به تغییر رئیس حکومت تن دادند، اما حکومت در واقع تغییری نکرد و بافت سابق با همان کادر، قدرت را در دست گرفت و به بهانه «دوره انتقالی»، ژنرال‌ ها حاکم شدند. اما در برابر قیام و انقلاب مردمی، باید روش مسالمت ‌آمیزی در پیش می ‌گرفتند که بتوانند به تدریج مردم را آرام کنند و در نهایت به هدف خود برسند. دلیل تمکین ظاهری آن ها، تثبیت پایه ‌های قدرت ژنرال ‌ها با استفاده از واسطه کاتالیزور خوبی چون اخوان ‌المسلمین بود.

اخوان المسلمین علی ‌رغم 85 سال تجربه و رویارویی با حاکمیت ‌ها در مصر، چرا پذیرفتند که در این بازی، نقشی داشته باشند؟

رهبران اخوان ‌المسلمین، بی ‌تردید در این وقایع بازی خوردند. آن ها نخست به انقلاب جوانان با تردید برخورد کردند و بعد که دیدند مسئله قیام جدی است، به آن پیوستند و با استفاده از نیروهای مردمی ‌که داشتند، وارد میدان شدند و بی‌ تردید در پیروزی انقلاب، نقش عمده‌ ای را ایفا کردند، و گرنه چند جوان انقلابی، بدون رهبری سازمان یافته، نمی ‌توانستند بر قدرت حاکم «سرهنگ‌ ها» فائق آیند. البته رهبری آن ها پس از سقوط رژیم مبارک رسماً اعلام کردند که در انتخابات ریاست جمهوری کشور کاندیدائی نخواهند داشت و حتی یکی از برجسته ‌ترین اعضا کادر رهبری مکتب ارشاد، دکتر عبدالمنعم ابوالفتوح را که خواستار حضور در انتخابات ریاست جمهوری بود، از حزب «اخراج» کردند و قاطعانه اعلام داشتند که از هیچ کاندیدائی طرفداری نخواهند کرد و حضور آن ها در صحنه «جنبه ارشادی» و «رهنمودی» دارد.

اما شیاطین داخلی و خارجی با یادآوری سابقه 85 سال مبارزه و زجر و زندان و شکنجه و اعدام و تبعید، به رهبری اخوان قبولاندند که در صورت شرکت در انتخابات پیروز خواهند شد، بویژه که در «تونس» همه اسلام گرایان هوادار «اخوان» پیروز شده بودند. این بود که رهبری جریان دچار مهلک ‌ترین و خطرناک ‌ترین اشتباه تاریخی خود شده و کاندیدائی معرفی کردند. در حالیکه باید می ‌دانستند که با وضع بحرانی غیر قابل اصلاح اقتصادی، اصلاح امور مقدور نخواهد بود. ولی وعده و وعیدهای «برادران عرب» و «دوستان خارجی» در رابطه با کمک‌ های بی ‌دریغ اقتصادی، آن ها را اغفال کرد و رهبری وارد معرکه شد و کاندیدای دوم خود را ـ پس از رد صلاحیت خیرت الشاطر ـ معرفی کرد که محمد مرسی بود و او با تفاوت بسیار کمی از رقیب خود ـ احمد شفیق ـ نخست وزیر حسنی مبارک، پیروز شد، اما پیروزی ظاهری، حلال مشکلات گوناگون مصر نمی ‌توانست باشد.

آقای مرسی به عنوان رئیس ‌جمهوری مصر، برای دریافت کمک ‌های موعود رهسپار «ریاض» شد، ولی تا روز آخر حکومت خود، حتی یک دلار هم نتوانست از آل سعود دریافت کند. غربی‌ ها و بویژه آمریکائی ‌ها که با تشویق اخوان به شرکت در انتخابات، نقشه خود را اجرائی کرده بودند، باز یک دلار هم به حکومت جدید کمک نکردند و شیوخ ارتجاع عرب در منطقه هم، جلو نیامدند و مصر، بدون پول، در دست اخوان بی ‌تجربه، قرار گرفت ولی سامان نیافت. هدف نهائی دشمنان آن بود که به مردم مصر و دیگر بلاد عربی نشان دهند که حرکت اسلامی، قادر به اداره کشور نیست و این هدف را در مصر، به خوبی پیاده کردند.

سیاست داخلی و خارجی مصر در این دوران چگونه بود؟ چرا به سود اخوان سامان نگرفت؟

متأسفانه روش ‌های اتخاذ شده توسط رهبری اخوان ـ که آقای مرسی مجری آن بود ـ در مسائل داخلی و خارجی، با واقعیت ‌ها سازگار نبود. تکیه بر یک حزب در اداره امور داخل ـ حزب آزادی و عدالت ـ و طرد و ردّ همه دگراندیشان قدرتمند و بانفوذ و سابقه ‌دار، عامل نخستین شکست داخلی بود. یعنی تمامیت خواهی و انحصارطلبی اخوانی، سازمان ‌ها و نیروهای سیاسی قدیم و جدید کشور را رنجیده ساخت و به بازی نگرفتن آن ها در اداره امور، همه آن ها را به گروه‌ های مخالف و اپوزیسیون بدل نمود و در نتیجه، حتی انتخابات پارلمانی هم نتوانست مشکل اخوان را حل کند. از سوی دیگر تنظیم قانون اساسی کشور فقط با حضور «اسلامگرایان» و افراد وابسته به اخوان، در کشوری که حداقل ده میلیون قبطی ـ مسیحی ـ دارد و میلیون ‌ها هوادار احزاب سیاسی چپ یا ملی ‌گرا، امر غیر معقولی بود، و به همین دلیل انتخابات باطل و قانون اساسی ملغی شد و پارلمان هم از سوی دادگاه منحل اعلام گردید و آقای مرسی ـ رئیس‌جمهور ـ با تصور اینکه او همه کاره است و قانون را می ‌تواند دور بزند یا آن را، مانند بعضی از همتایان خود در بعضی از بلاد «قبول نداشت» در وسط معرکه تنها ماند و شکست خورد که داستان آن طولانی است.

در سیاست خارجی هم دیدیم که رهبری اخوان به جای وفاداری به اصول اصلی و قبلی مورد قبول اخوان، روش دیگری را انتخاب کردند و با تکیه بر بنی سعود و آمریکا و غرب و حتی اسرائیل! دومین شکست خود را ـ این بار در صحنه خارجی ـ تجربه کردند.

حکومت اخوان به جای پیوند با جبهه مقاومت در بلاد عربی و اسلامی، با شیوخ خلیج فارس و ارتجاع عرب و در طلیعه آن ها آل سعود، نرد عشق زد و دچار مشکل شد.

اخوان اگر با جبهه مقاومت، یعنی ایران اسلامی، سوریه، حزب الله، حماس و جهاد اسلامی پیوند می‌ خورد، بی ‌شک شکست نمی‌ خورد که پیروز میدان هم می‌ شد ولی آن ها در اوج غفلت، علاوه بر پذیرفتن تعهدات حکومت‌ های سادات و مبارک، نخستین سفیر خود را به جای ایران اسلامی، به سرزمین اشغالی و تل آویو فرستادند با نامه‌ ای خطاب به دوست عزیز! شیمون پرز و این عامل اصلی شکست معنوی رهبری اخوان در بلاد عربی و اسلامی و نشان دهنده مرحله ملی حماقت «نه غفلت» بود.
 
به هرحال رهبری اخوان که در داخل از لحاظ اقتصادی و سیاسی با مشکل جدی روبرو بود در خارج نیز وجهه 85 ساله اخوان ‌المسلمین را بر باد داد و این زمینه را برای کودتای ژنرال‌ ها، آماده کرد و آن ها با قتل عام‌ های فاشیستی که در مسجد رابعة العدویه و میدان النهضه انجام دادند، نشان دادند که در اجرای دستور اربابان خود از ارتکاب هیچ جنایتی خودداری نخواهند کرد و در همین راستا، بیش از دو هزار و پانصد نفر در خیابان ‌های قاهره و دیگر شهرهای مصر، قتل عام شدند و ده ها هزار نفر هم مجروح و دستگیر و زندانی شدند و این روش متأسفانه همچنان و تا به امروز، ادامه یافته است.

رهبری اخوان اگر رشد فکری داشت، در مراحل حساس و بحرانی، به جای طرح شعار بی‌ عمل، از شعور استفاده نموده و با دیگر جناح ‌های سیاسی کشور همکاری می ‌کردند و زمینه را برای پیروزی کودتای ژنرال ‌ها فراهم نمی ‌ساختند. اما آن ها، هیچ سازمان و گروه دیگری را، که در دوران سادات حتی با بعضی از آن ها «ائتلاف» کرده بودند، نپذیرفتند و با غرور ناشی از پیروزی «تصادفی» در انتخابات، به راه خود ادامه دادند و مسوولیت تاریخی خود را فراموش نمودند، در حالیکه اگر روش حرکت «حزب النهضه» تونس را انتخاب می‌ کردند، اکنون اگر هم در پست ریاست جمهوری نبودند، سهم اصلی را در اداره کشور به عهده داشتند.

تا آنجایی که می‌ دانیم آقای مرسی بعد از به قدرت رسیدن در پی قلع و قمع نظامیان و سران آن نبود و حتی در ابتدا تعدادی از آنان را علیرغم برخوردار نبودن از محبوبیت به قدرت رساند پس علت اصلی مخالفت نظامیان با او در چه بود؟

اشکال اساسی در انقلاب مردم مصر، ناتمام ماندن آن بود. مردم قیام کردند، همه احزاب و سازمان ‌های سیاسی، اعم از اسلامی و ملی و قومی و... به آن پیوستند و دیکتاتوری مبارک سقوط کرد، اما انقلاب، به حفظ ارکان اصلی حاکمیت، بویژه ژنرال ‌های تحصیل کرده آمریکا و وابسته سی ساله به رژیم حسنی مبارک ادامه دادند و همه آن ها همچنان بر سر کار باقی ماندند و حتی مدت‌ ها اداره کشور را به عهده گرفتند و بعد از ریاست آقای مرسی هم تغییری در ساختار آن داده نشد و حداقل چند نفر از هواداران اخوان در ارتش را بر سر کار نیاوردند و در نتیجه ژنرال ‌ها، با صبر و حوصله، توطئه نهائی را عملیاتی کردند. نظامیان وابسته به حسنی مبارک، هرگز اعتقادی به اخوان و اسلام سیاسی نداشتند و با تکیه بر آن با ادامه حکومت اخوان موافق نبودند.

جنبش اخوان ‌المسلمین علیرغم نزدیک به 9دهه فعالیت و مبارزه و در کمال تعجب اعلام کرد که قراردادهای دولت‌ های پیشین را محترم می‌ شمارد. همچنین با وجود اقدام آقای مرسی در اعزام سفیر به اسرائیل و ارسال نامه ‌ای صمیمی به شیمون پرز که در هر صورت اقدامی در جهت حمایت از خواسته ‌های نظامیان و نیز آمریکا و اسرائیل بود، چرا نظامیان باز هم در صدد حذف سیاسی مرسی برآمدند؟

اعلام پذیرش قراردادهای دولت ‌های پیشین در واقع برای اطمینان خاطر غربی ‌ها بویژه آمریکا و اسرائیل بود، ولی آن ها در باطن، اعتقادی به همکاری با اخوان نداشتند و در واقع می ‌خواستند با این اقدامات، سابقه روشن مبارزاتی اخوان را ملکوک کنند و اعزام عجولانه سفیر به اسرائیل با آن نامه به اصطلاح «فدایت شوم»! با امضای آقای محمد مرسی اخوانی، این توطئه را تکمیل کرد و برای هزارمین بار اثبات نمود که غرب در کلیت خود قصد سازگاری با اسلام گرایان را ندارد، حتی اگر توقعات و خواست‌ های آنان را بپذیرد.

ژنرال ‌های حسنی مبارک در این معادله، نقش خاصی نمی‌ توانند داشته باشند، زیرا خود شاهد بودند که چگونه سرسپرده ای چون سرهنگ حسنی مبارک را، پس از سی سال خدمت به آن ها یک شبه از کار برکنار نموده و به زندان فرستادند.

بعضی از کارشناسان علت اصلی سقوط دولت مردمی در مصر را به عدم مدیریت مناسب آقای مرسی و جنبش اخوان، در اداره کشور می ‌دانند. نظر شما در این زمینه چیست؟

در پاسخ پرسش پیشین اشاره کردم که آقای محمد مرسی، با توجه به مشکلات فراوان مصر، در همه زمینه‌ های زندگی اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و... مصر، نمی ‌توانست بدون کمک مادی اعراب و غرب، کاری انجام بدهد و به همین دلیل در حل مشکلات مردم ناتوان بود و با طرد و ردّ دگراندیشان هم، خود در صحنه تنها و بی ‌یاور ماند و به طور طبیعی نتوانست مدیریت رضایت بخشی از خود نشان دهد و همین یکی از علل تسریع در سقوط حکومت وی بود.

علی ‌رغم ممنوعیت جنبش اخوان و بسیاری از احزاب اسلامی دیگر، چرا بعضی از احزاب اسلامی سلفی که هرگونه مبارزه و حتی اعتراض و دخالت در امور سیاسی را حرام می ‌دانستند نه تنها اعتراضی به نظامیان نکردند بلکه به حمایت از اقدام نظامیان برخاستند؟

سلفی ‌های مصری که تشکّل‌ ها و سازمان‌ های متعدد و مختلفی دارند، با پیروی از اندیشه ‌های وهابی‌ گری بنی سعود هرگونه مخالفت با «نظام حاکم» را ولو «ظالم» باشد حرام می ‌دانند و به همین دلیل هم شرکت در انتخابات یا تشکیل احزاب سیاسی را که احتمال برخورد با نظام حاکم را دارد، حرام می ‌دانستند. اما پس از پیروزی مردم، «همه چیز حلال شد»! و آقایان سلفی به تشکیل حزب النور و غیره پرداختند و در انتخابات با اخوان ائتلاف یا همکاری کردند و به پارلمان راه یافتند و بعد که ستاره اخوان رو به افول گذاشت با نظامیان سازش کردند، بویژه که ژنرال‌ های کودتاچی، مورد محبت پنج میلیارد دلاری آل سعود قرار گرفتند و «اذناب» آن در منطقه خلیج فارس هم هر کدام به نوبه خود، به پرداخت کمک‌ های میلیاردی به ژنرال ‌ها اقدام نمودند. اصولاً سلفی ‌های مصر، تابع رژیم آل سعود هستند و همواره از کمک ‌های میلیاردی آن، در راستای پیشبرد اهداف وهابیگری در مصر استفاده می ‌کنند و قاعدتاً در چنین مواردی، نمی ‌توانند استقلال رأی داشته باشند.

عجیب آنکه اخیراً یکی از مفتیان آنان و پس از «تروریست» نامیده شدن سازمان اخوان توسط ژنرال ‌ها و آل سعود و اذناب آن، هرگونه معامله و معاشرت و حتی «مصافحه» با اخوان را تحریم نمود، و این ماهیت واقعی سلفی ‌های عصر ما را نشان می ‌دهد. چیزی که مایه تأسف است همکاری همه جانبه اخوان با سلفی ‌ها، در دوران حکومت یک ساله شان است تا آنجا که آقای محمد مرسی، در همایش ضد شیعی سلفی ‌ها در قاهره، شخصاً شرکت نمود و سب و لعن و ناسزاگوئی آنان را بر ضد تشیع، و «روافض»! گوش داد و دم برنیاورد. یا پس از به شهادت رسیدن ناجوانمردانه رهبر شیعیان مصری، شیخ حسن شحاته و برادرش در نیمه شعبان، توسط سلفی ‌های مزدور بنی سعود، کوچکترین اقدامی به عمل نیاورد و اکنون، کیفر عمل زشت خود را می ‌بیند: «اخوان تروریست و کافرند و حتی مصافحه با آنان حرام است.»

چرا مجلس نمایندگان این کشور که اکثرا از طرفداران اخوان بودند اقدامی در جهت جلوگیری از کودتای نظامیان یا محکومیت آن به عمل نیاوردند؟

مجلس و پارلمان مصر، از آغاز سست بنیان بود تا آنجا که توسط یک قاضی، «منحله» اعلام و درب آن بسته شد! و سپس بطور مسخره ‌ای، مجدداً باز شد ولی در عمل هیچ کاره بود.

من از طریق ماهواره، یکی از جلسات آن را پیگیری می ‌کردم که وقت اذان ظهر شد و یکی از سلفی ‌ها، در وسط جلسه رسمی، بلند شد و به اذان گویی پرداخت که با مخالفت آقای محمد بلتاچی، رئیس اخوانی مجلس روبرو شد، ولی جناب سلفی به اعتراض او توجه نکرد و به اذان خود ادامه داد! این چنین مجلسی، آیا می‌ تواند در مقابل نظامیان اظهارنظری کند؟

موضع دانشگاه و علمای الازهر در این خصوص چیست؟ چرا آنان که هرچند دیر به حمایت از اعتراضات مردمی و درنهایت به حمایت از دولت قانونی پرداختند‌، اقدام خاصی در این زمینه از خود بروز ندادند؟

رهبری اخوان متأسفانه در حوادث اخیر مصر، از علمای الازهر نیز «عبور» کرد و خود را تنها حامی و ناشر اسلام نامید و در این رابطه بود که شیخ الازهر، دکتر احمد الطیب، همراه مرشد سلفی ‌ها و رئیس حزب النور، در جلسه مشترک ژنرال ‌ها برای تعیین تکلیف قانون اساسی و تشکیل حکومتی جدید، شرکت کرد. در واقع اخوان، کسی را برای دفاع از خود باقی نگذاشت، مانند بعضی دیگر از دیکتاتورها که در بلاد دیگر، پس از سقوط کسی پاسخ سلام او را نمی‌ دهد!

ظاهرا از سوی حاکمان کنونی بیان شد که احکام صادره دادگاه‌ ها جهت تایید به مفتی الازهر تسلیم می شود. گرچه همان زمان اعلام شد که این تایید جنبه تشریفاتی داشته و الزام آور نیست با این حال در افکار عمومی تاثیرگذار است، آیا به نظر شما این احکام تایید می شود یا خیر؟ و نیز از سوی دولت کنونی با توجه به مخالفت مجامع بین المللی و حقوق بشری قابل اجرا خواهد بود یا نه؟

احکام صادره از یک دادگاه سفارشی وابسته به رژیم، درباره رهبران و اعضای عادی اخوان ‌المسلمین، که در هر نوبت و در یک جمع چند صد نفری، حدود 600 و 700 نفر را یکجا به اعدام محکوم کرده است، انسان را به یاد دادگاه‌ های استالینی در دوران دیکتاتوری تباه استالین و حزب کمونیست اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی می ‌اندازد. صدور احکام اعدام به اتهام شرکت در قتل یک افسر پلیس برای هزار و پانصد نفر با شرع و منطق و هیچ عقل سلیمی پذیرفتنی نیست و اجرای آن هم، حتی اگر مفتی آن احکام را امضا کند ـ که قطعاً نمی‌ کند ـ عملی و مقدور نخواهد بود. ولی اصل موضوع، نشان دهنده ماهیت فاشیستی ـ استالینستی حکومت ژنرال ‌ها است و بی ‌تردید در افکار عمومی جهان، و بویژه در درون کشور مصر، آثار منفی زیادی برای رژیم خواهد داشت.

علی ‌رغم علاقه ایران به از سر گیری روابط با مصر که حتی در دوران مبارک نیز بارها از سوی برخی مسئولین کشورمان ابراز شد و بعد از به قدرت رسیدن مرسی هم پیگیری ‌های شدیدی در این خصوص صورت گرفت که البته به دلایل نامعلومی از سوی دولت مرسی هم مورد استقبال قرار نگرفت آیا با حضور داشتن نظامیان در قدرت در مصر، این موضوع‌، برای همیشه به فراموشی سپرده خواهد شد؟

چگونگی سیاست خارجی مصر، بسته به شرایط ویژه حکومت ‌ها است. در مصر، از دوران حسنی مبارک تا به امروز، تصمیم ‌گیری نهائی درباره روابط خارجی، به ویژه رابطه با ایران اسلامی به عهده وزارت امور خارجه مصر نیست بلکه سازمان امنیت مصر، تصمیم گیرنده اصلی است و ارتباط این سازمان با سیا و موساد و... بر کسی پوشیده نیست و روی همین اصل، سیاست دوری از نظام اسلامی ایران، در سه دوره مبارک و مرسی و ژنرال سیسی، همان خواهد بود که بود! البته به نظر من، حتی اگر حکومت کودتائی ژنرال ‌ها درخواست برقراری روابط سیاسی بنمایند، باید در شرایط فعلی از پذیرفتن این درخواست خودداری کرد.

آیا احتمال بازگشت محمد مرسی به قدرت وجود دارد؟

بازگشت آقای محمد مرسی به قدرت، علی ‌رغم استمرار اعتراضات مردمی، با توجه به سرکوب وحشیانه و قتل عام مردم در خیابان ‌ها و مساجد و دانشگاه ها، بعید به نظر می‌ رسد و حتی وضع سرکوب سازمان اخوان ‌المسلمین هم در شرایط کنونی، تغییر نخواهد کرد؛ مگر آنکه حکومت کودتائی ژنرال‌ ها، سرنگون گردد و این البته در دنیای سیاست امر غیر ممکنی نیست.

جنابعالی مدت نیم قرن است که مدافع اخوان ‌المسلمین بوده ‌اید و ده‌ ها مقاله و کتاب در این رابطه تألیف و ترجمه و منتشر ساخته‌ اید، ولی اکنون لحن انتقادآمیزی نسبت به آن ها دارید؛ چرا؟

اخیراً بعضی از دوستان به من گفتند که شما نوعی «شیفتگی» نسبت به اخوان دارید و نمی‌ خواهید از آن ها انتقاد کنید که البته مسئله این طور نیست. اینجانب در نیم قرن گذشته، همواره مدافع آن نوع از اندیشه اخوانی بوده ‌ام ـ و هستم ـ که شهید شیخ حسن البنا آن را بنیانگذاری و شهید سید قطب بخشی از آن را تکمیل کرد. شهید حسن البنا برای تقریب بین شیعه و سنی، در تأسیس دارالتقریب با مرحوم شیخ محمد تقی قمی شیعی همکاری کرد و در سال 1948، ده هزار نفر از میلیشیان اخوان را برای جنگ با اشغالگران صهیونیست به سرزمین فلسطین اعزام کرد و شهید سید قطب، «فریضه غائب» ـ جهاد بر ضد کفار ـ را در میان نسل جدید مسلمان، احیا کرد که جوانان آماده جنگ و جهاد با دشمن خارجی باشند، اما کسانی که از مکتب شهید حسن البنا و شهید سید قطب دور شده ‌اند، حتی اگر نام «اخوان» را هم بر خود بگذارند از قلب اصلی اخوان واقعی دور شده‌اند. کسانی که به نام «اخوان» و با اسلحه «پنتاگون» به قتل عام مردم مسلمان سوریه و عراق و یمن بپردازند و دشمن اصلی را فراموش کنند یا به جای «جهاد» با دشمن، برای عمل شرم آور و ضد شرعی و اخلاقی باصطلاح «جهاد نکاح»! قیام کنند، و مرتکب اعمال غیرمشروعی بشوند هرگز نه تنها قابل دفاع نخواهند بود، بلکه به تعبیر شهید حسن البنا، آن‌ ها نه برادرند و نه مسلمان! «لیسوا اخواناً ولا مسلمون».

آیا حوادث اخیر و سرکوب اخوان ‌المسلمین، مقدمه‌ ای بر پایان عمر این جنبش اسلامی در مصر و جهان عرب نیست؟

حرکت اخوان ‌المسلمین، به مثابه یک حرکت ایدئولوژیک اسلامی، بیش از 85 سال است که در دنیای اسلامی بویژه جهان عرب و مصر، شناخته شده و درواقع ریشه دارترین جنبش اسلامی در دنیای معاصر است. سرکوب و فشار و اختناق بر ضد اخوان از بدو پیدایش آن آغاز شده و با ترور شیخ حسن البنا، در دوران سلطنت شاه فاروق و ادامه بازداشت و سرکوب و زندان و شکنجه و اعدام در دوره حکومت و سلطه سرهنگ‌ ها ـ ناصر، سادات و حسنی مبارک ـ همواره در جریان بوده است ولی شعله نهضت، هرگز خاموش نشده است. حوادث اخیر و قتل عام هواداران اخوان توسط دژخیمان رژیم کودتائی ژنرال‌ ها، موجب پایان عمر آن نخواهد بود بلکه به نظر من باعث بازنگری و پیدایش و تکامل فکری و عملی سازمان خواهد شد.

البته باید پذیرفت که شکست تحمیلی اخوان در اداره امور، به ظاهر بخشی از مردم مصر را نسبت به صلاحیت اخوان برای اداره امور، بدبین ساخت و حتی به گفته بعضی ‌ها، رهبری فعلی اخوان، یک جریان توفنده ‌ای را با 85 سال تاریخ درخشان، در عرض یک سال هدر داد، ولی این امر، پس از آنکه سلطه ژنرال ‌ها برطرف گردد و مردم متوجه شوند که اصل ماجرا نقشه و توطئه اتحاد صلیبی صهیونی با ارتجاع عرب بود و آن ها برای از بین بردن آثار مثبت بهار بیداری اسلامی در مصر و دنیای عرب، آن را طراحی و اجرا کردند و اخوان و مردم عادی هوادار، قربانی این توطئه فاشیستی امپریالیسم غربی و مزدوران مرتجع عربی منطقه شدند، سازمان از نو شکوفا خواهد شد. به امید آنکه برادران از تجربه‌ های این «باخت» استفاده کنند و به بازسازی کامل تشکیلات و روش عمل، بپردازند.

البته تحقق این آرزو و هدف، ممکن است مدتی به درازا بکشد، ولی بی ‌تردید سرانجام عملی خواهد شد و نتیجه آن مثبت خواهد بود و این فتوای محتوم تاریخ است که قرآن می‌ فرماید: هو الذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کلّه ولو کره المشرکون.
0/5 امتياز (0)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن