اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
ويژه نامه بهاييت
 
 
 
 
 
 
موضوع مصاحبه : سياسي
خلاصه  :  اخوان به علت غفلت در كادرسازي و عدم برخورد با دگرانديشان نتوانست در قدرت باقي بماند. اخوان در مصر، بايد روش "حركه النهضه" و شيخ راشد الغنوشي را در تونس، در پيش مي‌ گرفت كه بي‌ ترديد در اين صورت موفق مي شد و سقوط نمي ‌كرد. ولي متأسفانه بخشي از رهبري اخوان تحت نفوذ ارتجاع عرب جاهلي قرار گرفتند و اشتباهاتي را مرتكب شدند كه باوركردني نبود.


اشاره : استاد سید هادی خسروشاهی از كارشناسان خبره حوزه جهان عرب،‌ بویژه مصر و جریان اخوان المسلمین است كه سال ها به عنوان حافظ منافع جمهوری اسلامی ایران در قاهره، روابط گسترده ‌ای با شخصیت های فرهنگی مصر و الازهر داشت. وی اخیراً در مصاحبه با روزنامه جمهوری اسلامی پیرامون اوضاع مصر، نفوذ اخوان‌ المسلمین در جهان عرب و عملكرد اخوانی ‌ها در سال های اخیر، ارتباط با مراكز مذهبی و فرهنگی مصر در مدت حضور در قاهره و انتشار عكس‌ هایی از دیپلمات كشورمان در سایت‌ ها، مطالبی را بیان كرده كه نظر خوانندگان گرامی را به آن جلب می‌ كنیم:
 
با توجه به اینكه جنابعالی آخرین مأموریت خود را در وزارت امورخارجه، در قاهره و به عنوان مسئول دفتر دیپلماتیك ایران در كشور مصر، گذرانده‌ اید، با توجه به مسائل اخیر، بی ‌‌مناسبت نیست كه اطلاعاتی در اختیار خوانندگان روزنامه بگذارید.
 
پس از ماجرای كمپ دیوید و به رسمیت شناخته شدن رژیم صهیونیستی اشغالگر فلسطین توسط سرهنگ محمد انورالسادات، به دستور مستقیم و صریح امام خمینی (قدس سره) ایران اسلامی روابط سیاسی خود را با رژیم ساداتی، قطع كرد ولی "دفتر حفاظت منافع ایران در مصر" در همان محل سفارت تشكیل گردید و در تهران نیز، دفتر حفاظت مصر برقرار شد و هر دو كشور نمایندگانی، مبادله می ‌كردند كه نوعی روابط، البته نه در سطح رسمی سیاسی، محسوب می ‌شد.
 
در طول این مدت چه كسانی در این دفتر حضور داشتند و فعالیت می‌ كردند؟

غیر از مسئول اصلی و باصطلاح رئیس هیئت دیپلماتیك ایران در مصر، تعداد معدود و محدودی از اعضاء كادر وزارت امور خارجه در قاهره حضور داشتند كه به فعالیت‌ های معمولی و امور كنسولی و گاهی فرهنگی می ‌پرداختند.
 
جنابعالی چه مدت در این كشور و به عنوان رئیس هیئت دیپلماتیك ایران حضور داشتید؟

بنده به عنوان عضو رسمی و اُور كادر وزارت امور خارجه، در دوران ریاست جناب آقای سید محمد خاتمی و وزارت آقای دكتر خرازی، به كشور مصر رفتم و به مدت سه سال به انجام وظایف خود پرداختم.

شما چه موقعیتی از نظر مصری‌ ها داشتید؟

بنده به عنوان نماینده جمهوری اسلامی ایران، مورد توجه و احترام مقامات رسمی مسئول مصری بودم و برخورد آن ها، مانند برخورد با یک «سفیر» بود که البته این ناشی از اهتمام آن ها به ایران اسلامی بود. وزیر امور خارجه وقت مصر آقای عمروموسی، احترام زیادی برای جمهوری اسلامی و نماینده آن قائل بود. حتی یك سال در ماه مبارک رمضان، در مراسم افطار در محل وزارت خارجه مصر، كه نخست نماز مغرب برگزار شد، آقای عمروموسی اصرار داشت كه "امامت جماعت" آن جمع را، كه سفراء بلاد اسلامی و كارمندان ارشد وزارت خارجه مصر بودند، بنده بعهده داشته باشم... و اصولاً مصری‌ها، بطور عام و مطلق، علاقمند به ایران اسلامی و اهل بیت (ع) بودند - و هستند - و حتی آقای دكتر اسامه الباز، تنها مشاور عالی رتبه حسنی مبارك، یكبار به من گفت كه ما مصری‌ ها، در مذهب فقهی سنی هستیم ولی در ته دلمان، شیعه هستیم: "سنی المذهب و شیعی الهوا" و این مطلب را من از افراد دیگری نیز شنیدم و واقعیت هم داشت و اجتماع مردم مصر در مراكز و مساجد منسوب به اهل بیت (ع) نشان دهنده این واقعیت بود.
 
برای نمونه می‌ توانم اشاره كنم كه در بزرگداشت مراسم میلاد امام حسین علیه السلام، طبق نوشته روزنامه‌ های رسمی مانند "الاهرام" و "الجمهوریه" حدود دو و نیم تا سه میلیون مصری از سراسر كشور، در میدان "مسجد سیدنا الحسین (ع)" جمع می‌ شوند و حضور می ‌یابند و به جشن و شادمانی می‌ پردازند.

برای ادای دین در قبال مردم مسلمان و با ایمان مصر، بی مناسبت نیست که به نمونه و نكته ‌ای دیگر، در همین رابطه اشاره كنم و آن اینكه: بنده هر وقت كه با لباس رسمی (عبا و عمامه) به مسجد سیدناالحسین (ع) و یا مراكز فرهنگی و حتی بازار "خان الخلیلی" می‌ رفتم، مصری‌ ها، بدون اینكه بنده را بشناسند، جلو می‌ آمدند و ضمن سلام و احترام و احوالپرسی دست به عبا و عمامه حقیر می‌ كشیدند و آن را می‌ بوسیدند. و عده‌ ای هم با نشان دادن كارت از سلسله "اشراف" بودن خود (شریف در مصر،‌ به معنای سید در نزد ما است) اظهار افتخار می ‌كردند كه جز "سادات" و از اولاد وابسته به اهل بیت هستند.

روابط جنابعالی با محافل سیاسی و جمعیت اخوان المسلمین چگونه بود؟

بنده با توجه به شرایط حاكم بر مصر، در دوران سلطه حسنی مبارك، روابط معتدلی با همه محافل فرهنگی و گروه‌ های سیاسی داشتم. روابط با مسئولین دولتی هم خوب بود و آن ها همانطور که اشاره کردم، همواره با احترام و ادب، برخورد داشتند.

اما در مورد اخوان ‌المسلمین، علیرغم سابقه روابط فرهنگی نیم قرنی، چون این جمعیت "خط قرمز" رژیم مصر محسوب می شد، من حداكثر ! احتیاط را به كار می ‌بردم و از تظاهر به داشتن روابط یا رفتن به مجالس و محافل رسمی و علنی آن ها خودداری می ‌كردم، ولی توسط برادران و عناصر محترمی ـ كه نام آن ها را نمی ‌برم ـ با آن ها تماس داشتم.

با شیخ الازهر و علما محترم دانشگاه هم روابطی داشتید؟

شاید یكی از علل اصلی پذیرفتن ماموریت در مصر توسط بنده آن بود كه شناخت عینی و میدانی از الازهر و اخوان داشته باشیم به ویژه كه شیوخ الازهر اغلب هوادار تقریب بوده ‌اند و بعضی ازمشایخ بزرگ و عالیقدر پیشین چون: شیخ محمودشلتوت، شیخ محمدمحمد المدنی، شیخ عیسی،شیخ عبدالمجید سلیم، در كنار علامه شیخ محمدتقی قمی و شهید حسن‌ البنا (موسس و مرشد اخوان المسلمین) دارالتقریب را برای ایجاد همدلی و همفكری با اصحاب مذاهب اسلامی،تاسیس نموده و درآن فعال بودند.
 
شیوخ معاصر از جمله مرحوم شیخ محمد سید طنطاوی، (شیخ سابق الازهر)، شیخ فرید نصر واصل (مفتی سابق مصر)، شیخ احمد الطیب (رئیس جامعه الازهر) و شیخ فعلی الازهر و شیخ علی جمعه مفتی بعدی و ده ها نفر دیگر از شیوخ معروف و محترم الازهر، هوادار سرسخت تقریب بین مذاهب اسلامی بودند و بنده با همۀ آن ها روابط حسنه و صمیمانه ای داشتم و در ملاقات ها و دیدارهای رسمی یا خصوصی، همواره شاهد حسن نیت و احترام آنان نسبت به شیعه و مذهب اهل‌ البیت بودم.

پس چرا بعضی از آن ها اكنون مواضع غیرمقبولی در پیش گرفته و از تبشیر شیعی گله‌ مند هستند؟

البته این امر دلایل مختلفی دارد و به همه آن ها نمی‌ توان در یك گفتگوی كوتاه پرداخت، اما اشاره به چند نكته بی‌ مناسب نیست:
 
1- پیروزی حزب ‌الله بر اسرائیل درجنگ اخیر باعث گردید كه جوانان مصری مانند جوانان بعضی از بلاد عربی دیگر گرایش خاصی به تشیع پیدا كنند. این امر برای بعضی شیوخ وابسته به حاكمیت ‌ها و به ویژه بنی سعود، قابل تحمل نبود و متاسفانه در طلیعه این ها، شیخ یوسف القرضاوی كه عنوان رئیس اتحادیه علمای جهان اسلام را هم یدك می ‌كشد از پدیده باصطلاح «تبشیر شیعی!» ـ به جای خطر تبشیر صهیونی ـ صلیبی ـ احساس خطر كرد و كمك‌ های مالی و مادی بنی سعود و شیوخ ارتجاع در منطقه خلیج فارس باعث گردید که روش بعضی از آن ها تغییر یابد و ناگهان شیعه شد همان رافضی و رافضی هم شد بدعت‌ گزار. و یا "خارج از دین"! و این امر با تمام قوا و در همه سطوح و در همه بلاد عربی و اسلامی با صرف دلارهای بنی‌ سعود تبلیغ شد و در نهایت وضع تغییر كرد و اباطیل و اكاذیب هزارساله علیه شیعیان و تشیع، در سطح گسترده ‌ای منتشر گردید و موجب جدایی گروهی از شیوخ گردید.

2- روش بعضی از علاقمندان به اهل بیت (ع) در تبلیغ تشیع در بلاد عربی هم یك روش غیرمنطقی بود که با تاسیس حسینیه در قلب قاهره آغاز گردید و با توزیع مهر در مساجد سودان و تونس و اردن تكمیل یافت! و به موازات آن، عزاداری‌ های نامشروع ـ به تعبیر مرحوم آیت‌ الله سید محسن امین عاملی ـ توسط شیعیان در این بلاد راه افتاد و تنها قمه‌ زنی بود كه به صورت علنی اجرا نمی ‌شد ولی در خفا و در بعضی بیوت شیعیان به صورت عملیاتی در آمد و از سوی دیگر نشر كتاب ها و رساله‌ هایی در رد و یا تقبیح معتقدات برادران غیر شیعی، گسترش یافت و این امور موجب شیعه‌ هراسی در بین علما بلاد اهل سنت گردید و تبلیغ و ترویج اباطیل بر ضد شیعه هم از سوی قلم به دستان اجاره‌ ای و توسط ماهواره های وابسته به بنی‌ سعود در سطح جهانی ادامه یافت كه با واكنش های منفی بعضی از دوستان اهل بیت (ع) همراه شد و در نتیجه جدائی و افتراق بیشتر گردید.
 
3- كشتار مردم در سوریه و عراق متاسفانه رنگ جنگ فرقه‌ ای - طائقی به خود گرفت و هر روز با توسعه دامنه این كشتارهای ضدانسانی، دوری بیش از پیش را بین مسلمانان سبب گردید. و این البته همان طرح صهیونیستی بود كه به صراحت آن را اعلام کردند: "دشمن باید به دست برادران خویش كشته شده و نابود گردد، نه با دست خود ما" كه متاسفانه اكنون نیز اجرای این طرح همچنان ادامه دارد.

4- دخالت‌ های همه جانبه ارتجاع عرب و در رأس آن ها "بنی سعود" و شیوخ مناطق عرب ‌نشین خلیج‌ فارس، به اضافه آل عثمان! - هواداران خلافت عثمانی - در بلاد ترك، در هر چه بیشتر افروخته ‌تر شدن این جنگ و خونریزی، نقش اساسی و محوری یافت و نتیجه همان شد كه خواست امپریالیسم غرب و صهیونیسم بین‌ المللی بود.
 
5- متاسفانه بعضی از شیوخ الازهر، تحت فشار جو حاكم، بویژه سلفی‌ های تكفیری كه حتی درس تفسیر شیخ الشیوخ شامات، شیخ سعید رمضان البوطی را هم تحمل نكردند و او را به فتوای شیخ قرضاوی، - مفتی پنتاگون - همراه بیش از پنجاه نفر از شاگردانش در مسجد خود به شهادت رساندند، با توجه به اینكه حقوق‌ بگیران دولت خود بودند، بطور اجبار تسلیم وضع موجود شدند و هم صدا با دیگران، از خطر "تبشیر شیعی" سخن گفتند.
 
به نظر شما راه حل عبور از این بحران چیست؟

راه اساسی عبور از این بحران ارتباط مستقیم حوزوی با محافل علمائی بلاد عربی، بویژه الازهر شریف است چون، می‌ بینیم كه با یك ملاقات "برادرانه" حتی شیخ‌ فعلی الازهر، در موضع خود تجدیدنظر می‌ كند. و شیخ "راشد الغنوشی" سلفی‌ های تكفیری را در تونس "سرطان" می ‌نامد و این ارتباط وثیق اگر استمرار و گسترش یابد، عبور از بحران چندان مشكل نخواهد بود.

اما شرط این نوع روابط برای موفقیت آنست كه ما به مقدسات آن ها احترام بگذاریم و اجازه ندهیم بعضی از عوام الناس به بزرگان و رهبران آن ها اهانت و یا سبّ و لعن كنند كه این موجب قتل نفوس شیعه در بلاد مختلف می‌ گردد و بی ‌تردید گناه آن به گردن و عهده كسانی است كه زمینه را برای تحریك عوام و قتل شیعیان فراهم می‌ كنند.

به نظر شما روش اخوان المسلمین و برخورد آن به حوادث چگونه بود و چرا در عرض یك سال، حكومت آن ها سقوط كرد؟‌

بررسی و تحلیل كامل این سئوال و پاسخ منطقی به آن نیازمند تالیف یك یا چند كتاب است و خوشبختانه جلد اول آن را تالیف كرده‌ ام كه تحت عنوان "انقلاب در مصر" از سوی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی اخیراً در 200 صفحه منتشر شده است و مطالب جلد دوم آن هم تایپ شده و در مراحل تصحیح نهائی است و بنده ترجیح می‌ دهم پاسخ این سئوال را كه بسیار هم جدی و مهم و اساسی است در آن كتاب جستجو كنید.

ولی بطور خلاصه باید گفت اخوان به علت غفلت در كادرسازی و عدم برخورد با دگراندیشان نتوانست در قدرت باقی بماند. اخوان در مصر، باید روش "حركه النهضه" و شیخ راشد الغنوشی را در تونس، در پیش می‌ گرفت كه بی‌ تردید در این صورت موفق می شد و سقوط نمی ‌كرد. ولی متأسفانه بخشی از رهبری اخوان تحت نفوذ ارتجاع عرب جاهلی قرار گرفتند و اشتباهاتی را مرتکب شدند که باورکردنی نبود.

به عنوان آخرین سئوال، نظر شما درباره شركت یك رقاصه گویا ایرانی‌ الاصل در جشن نوروز نمایندگی ایران در مصر، كه باید حافظ اصول و ارزش های انقلاب اسلامی باشد، چیست و چگونه می‌ توان توجیه كرد؟ آیا صرف اینكه ما همه ایرانی ‌ها را دعوت كردیم! می ‌توان نماینده جمهوری اسلامی، با او، و با آن وضع ظاهری غیرمشروع عكس یادگاری بگیرد و شما اصولا در این قبیل موارد، در مصر چه می ‌كردید؟
 
اجازه بدهید اول قسمت آخر سئوال را پاسخ بدهم. بنده در مدت اقامت سه ساله در قاهره،‌ چون خود را پیرو «مكتب اسلام» می‌ دانستم، ضرورتی به دعوت عام برای شركت در مراسم نوروزی ـ كه برگزار نمی ‌كردیم ـ نمی‌ دیدم و اگر ایرانیانی با حفظ ضوابط و ظواهر، به دیدن، ما در ایام نوروز می‌ آمدند، از آن ها استقبال می ‌كردیم، اما در كشوری كه معتقد به "نوروز" نیست، مراسم ویژه برگزار نمی‌ كردیم و اعتقادی هم به توسعه "مكتب ایرانی"! نداشتیم كه به ترویج آن بپردازیم.

البته ما در مراسم دیگر مثلا سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، با كارت دعوت رسمی، همه ایرانی‌ ها و مصری‌ های علاقه‌ مند و سفرای بلاد اسلامی و غیراسلامی و رجال و شخصیت‌ های مذهبی و سیاسی - حتی شیخ ‌الازهر - را هم دعوت می كردیم كه اغلب در آن شركت می‌ كردند و مراسم پرشكوهی برگزار می‌ شد، ولی برای حفظ شئونات اسلامی،‌ در مدخل و ورودی محل اقامت و برگزاری مجلس بزرگداشت، تعدادی روسری برای استفاده بانوانی كه بدون حجاب مطلوب به مراسم می‌ آمدند، آماده می ‌گذاشتیم و اغلب آن ها با رضایت از آن استفاده می‌ كردند. و فقط یك سال، معاون مصری یك وزیر بدون حجاب و به عنوان نماینده وزیر آمده بود که حاضر به استفاده از روسری نشد و ما به دوستان و همكاران در نمایندگی گفتیم كه از ایشان عذرخواهی بكنند و بگویند كه پروتكل مراسم ما، حفظ حجاب اسلامی است و اگر ایشان تمایلی به آن ندارند، ما ضمن تشكر از حضور، ایشان را "بدرقه" می‌ كنیم! و دوستان همكار نیز چنین كردند و آن خانم هم در مراسم شركت نكرد و رفت.
 
اما اینكه نمایندگی ما به بهانه نوروز، همه ایرانی‌ های مقیم مصر را با دعوت عام! و بدون كارت دعوت رسمی،‌به مراسم دعوت كند،‌كار بسیار غلط و اشتباهی بوده است كه به هیچ‌ وجه قابل توجیه نیست. چون بنابراین مبنا می‌ توان از بعضی از سران رژیم صهیونیستی هم كه ایرانی‌ الاصل هستند! ـ مانند شمعون میرزا ـ دعوت بعمل آورد كه در مراسم حضور بیابند! و اصولا وقتی بانویی با آن وضع ظاهر رسوا به مجلس ما بیاید، ما نباید به او اجازه ورود بدهیم، تا چه رسد به اینكه عكس یادگاری! با او بگیریم.
من این اقدام مستول فعلی نمایندگی را به نوبه خود تقبیح می‌ كنم و از مقامات محترم وزارت امور خارجه هم انتظار داریم كه برخورد جدی و فوری با این مسئله ضد ارزشی داشته باشند بویژه كه این امر و نشر عكس‌ های یادگاری نماینده ایران اسلامی با یك رقاصه معلوم ‌الحال، با آن حالت شرم‌ آور رسوا، آثار منفی بسیاری در محافل مذهبی مصر از خود به جا گذاشته و سلفی‌ ها را در ادعاهای خود در لزوم تكفیر شیعیان و «فَرس مجوس»! گستاخ ‌تر خواهد کرد.

البته من وقتی عكس‌ ها را دیدم نخست فکر كردم كه آن‌ ها "فتوشاب" است، اما بعد كه مسئول دفتر، صحت آن را تأیید كرد، بسیار متأثر و متأسف شدم و به نظرم تبعات منفی آن تا سالیانی دراز در اذهان اسلام‌ گرایان مصر و بلاد دیگر باقی خواهد ماند. و صد البته اگر وزارت محترم امور خارجه،‌در موارد سابق، مانند رسوائی دیپلمات در استخر مختلط برزیل و یا پناهنده شدن یك فرد منسوب به وزارت خارجه، كه متأسفانه چند صباحی هم به قاهره اعزام شده بود و بر خلاف اظهار نظر مسئول نمایندگی كه "او صلاحیت اعزام به خارج را ندارد" باز نامبرده به یكی از كشورهای اروپائی اعزام گردید. و یا موارد مشابه دیگر، اقدام لازم را بموقع و قاطع به عمل می ‌آورد، ما شاهد این قبیل اقدامات زشت و نامشروع نبودیم.
 
و البته برای پیش ‌گیری از وقوع چنین حوادثی اولا باید وزارت متبوع، برنامه خاصی را تنظیم و به نمایندگی‌ ها ابلاغ كند و ثانیاً در انتخاب افراد برای اعزام، دقت بیشتری بعمل آورد و تنها حضور چندین ساله یك فرد را در وزارت امور خارجه دلیلی برای اعزام نداند! و اصولا یک نماینده رسمی کشور ما در بلاد دیگر، باید شرایط ویژه ای داشته باشد.. و در اعزام افراد، روابط بر ضوابط غلبه نیابد.
0/5 امتياز (0)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن