اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
ويژه نامه بهاييت
 
 
 
 
 
 
موضوع مصاحبه : سياسي
خلاصه  :  ماد بر آمريكا و تكيه بر بني سعود و عدم اشتياق به پيوند استراتژيك با ياران اسلامي و مقاومت اسلامي در منطقه و آويزان شدن به اميد واهي كمك پتر و دلاوري بني سعود و آل قطر و آل عثمان!، سرنوشت ناميموني براي دولت اخوان، و كل حركت اسلامي قم زد كه آثار و تبعات منفي آن به تدريج آشكار شد و به جائي رسيد كه امروز شاهد آن هستيم: محمد مرسي جاسوس بوده! رهبران اخوان موجب قتل مردم شده اند.. و اصولاً: اخوان المسلمين خود يك سازمان تروريستي است!!


اشاره : بررسی چون و چراهای موجود در تاریخچه روابط سیاسی میان ایران و مصر به‌ عنوان دو کشور تمدن‌ ساز و باستانی که وجود مذهب مشترک، پیوند میان ‌شان را - علی‌الظاهر - می ‌بایست تا به امروز عمیق ‌تر می‌ ساخت، ما را بر آن داشت تا به سراغ حجت ‌الاسلام والمسلمین سيدهادی خسروشاهی استاد حوزه و دانشگاه و همچنین رئیس پیشین نمایندگی جمهوری اسلامی در مصر رفته و تحولات موجود در شاخ آفریقا از زمان روی کار آمدن دولت اخوانی محمد مرسی تا سرنگونی او به‌ دست نظامیان را از منظر تاثیر اتفاقات فوق بر روابط میان دو کشور به گفت‌وگو بنشینیم که ماحصل آن را در ادامه می ‌خوانید. علی اناری

سیر روابط سیاسی میان ایران و مصر نشان دهنده این واقعیت است که ایران هیچگاه تکلیفش با مصر روشن نبوده است. در تمام دوران زمامداری حسنی مبارک بحث خالد اسلامبولی به نوعی مطرح می شد که گویی همه دعواها بر سر اسم یک خیابان است. بعد از خلع ید مبارک از قدرت و بر سر کار آمدن دولت اخوانی هم هیچ مشکلی حل نشد. حضور 4 ساعته محمد مرسی در تهران و آن نطق معروف در اجلاس سران خود مؤید این نکته است. بعد از سقوط مرسی هم شاهد هستیم که دولت ایران کودتای نظامیان را محکوم کرد، اما بعد از آن دیگر موضع قاطع و مشخصی در برابر دولت جدید و نظامیان، از سوی ما گرفته نشد. اصولا مشکل ایران و مصر از کجا سرچشمه می گیرد؟ ما در منطقه با خیلی کشورها مشکل داریم از جمله عربستان، امارات... ریشه این مشکلات خیلی مشخص است اما ریشه مشکل با مصر گویی با یک ابهام عجیب رو به روست!

سؤال شما شامل چندین سؤال و مربوط به یک دوره تقریباً طولانی است و پاسخ آنها در یک گفتگوی کوتاه بطور طبیعی ناقص خواهد بود. اجازه بدهید بطور کلی اشاره کنم که روابط ایران و مصر، در دوران های پیشین بسیار حسنه و خوب بود ولی پس از کودتای افسران آزاد در سال 1950 م ایران سابق با رژیم عبدالناصر دچار چالش شد بویژه که نامبرده با احیاء جاهلیت قومی و باصطلاح «ناسیونالیسم عربی»، پیوند ملت های عرب را با مسلمانان آسیب پذیر نمود و از سوی دیگر، در همین راستا، حتی نام «خلیج فارس» را که خود در سخنرانی هایش از آن نام می برد به «خلیج عربی»! تغییر داد و افسانه «فرس المجوس!» را زنده کرد که بعدها در موقع حمله بعثی ها به ایران، مورد استناد صدام حسین قرار گرفت..

بعد از آن مرحله، در دوران سرهنگ سادات روابط بخاطر به رسمیت شناختن اسرائیل توسط وی، بدستور امام خمینی (ره) قطع شد و با شرکت رسمی و علنی رژیم مصر در جنگ عراق بعثی علیه ایران اسلامی، روابط تیره تر گردید و در دوره حسنی مبارک هم همین وضع ادامه یافت و علیرغم اظهارات دوستانه، در بعضی مراحل، آن روحیه ضد نظام اسلامی ایران در اعمال و حرکت آنان استمرار یافت... پس از سقوط ژنرال حسنی مبارک هم متأسفانه اخوان المسلمین، سیاست سازنده ای درباره مسائل منطقه، بویژه در رابطه با ایران در پیش نگرفتند و در اثر همین روش غلط مکتب ارشاد اخوان، دوست سابق! آقای محمد مرسی نیز دچار اشتباهاتی نابخشودنی گردید که ضرورتی ندارد در اینجا آنها را بازگو کنیم..

... در همه این مراحل، یک عامل اصلی و اساسی در سیاست مصر حکمفرما بود و آن پیروی از تعلیمات و رهنمودهای استکبار جهانی ـ امریکا ـ و اذناب آن در منطقه، بویژه اسرائیل و بنی سعود بود.

البته بظاهر مشکل ایران با مصر ابهام خاصی دارد، ولی کشف آن نیز، به رمل و اسطرلاب! نیاز ندارد: دستور ارباب، تزریق دلار، افکار عربی ـ جاهلی و ترس از نفوذ ایران و بطور کلی شیعه در مصر که آن را آقایان در دوره پس از انقلاب جوانان، «تبشیر شیعی» نامیدند، عامل اصلی این چالش ها و یا بقول شما پیدایش «ابهام عجیب» است...

کشتار وحشیانه شیعیان مصری در قاهره، بویژه برادر ما شهید شیخ حسن شحاته، و گرداندن جنازه آنها در خیابان ها، نمونه ای از توحش بربری، عصر جاهلی بود که متأسفانه باز با واکنش مناسب دولت اخوان و آقای محمد مرسی روبرو نشد و حتی پلیس امنیت مصر که شاهد و ناظر فاجعه بوده، به بهانه نداشتن نیروی کافی! از دخالت برای جلوگیری از فاجعه خودداری نمود... ولی همین نیروها، در سرکوب مسلمانان سنی تظاهر کنده در خیابان های قاهره، می توانند نیروی کافی! در اختیار داشته باشند.. و این موجب ابهام است!
 
فکر می کنید ایران در حمایت از حکومت مرسی دچار اشتباه شد؟ یا زیاده روی کرد؟ آیا قرینه و تفاهمی در ایدئولوژی اخوانی ها و ایدئولوژی جمهوری اسلامی وجود داشت که دولت وقت ایران را ملزم به حمایت از دولت مرسی کند، یا همین که حسنی مبارک از قدرت کنار رفت برای خوشحالی ایرانی ها کافی بود و دیگر برای کسی مهم نبود بعد از مبارک چه کسی روی کار می آید.

ایران در به رسمیت شناختن دولت آقای مرسی، منتخب مردم مصر، دچار اشتباه نشد. هیچگونه تضاد ریشه ای و ماهوی بین ایدئولوژی حاکم بر ایران اسلامی و اندیشه اعلام شده رهبری اخوان، وجود نداشت و همین امر، می توانست دلیل کافی برای حمایت ایران از دولت منتخب مردم ـ که اسلام گرا بودند ـ باشد... و البته بی تردید ایران اسلامی، اگر کس دیگری از اذناب رژیم سابق به روی کار می آمد ـ مانند عمر سلیمان و یا دیگران ـ از آن استقبال نمی کرد و به سرعت هم برای ایجاد روابط حسنه، اقدام نمی نمود!... و متأسفانه در عمل، معلوم شد که اندیشه رهبری کنونی اخوان، با آنچه که ما از رهبران پیشین، بویژه شهید شیخ حسن البنا سراغ داشتیم از زمین تا آسمان تفاوت پیدا کرده که یک نمونه اش مسئله فلسطینی ـ اسرائیل ـ بود که در دوره شهید حسن البنا، میلشیای اخوان رسماً وارد میدان جنگ با صهیونیست ها شدند و در دورۀ آقای محمد مرسی، بلافاصله و حتی قبل از استقرار دولت، سفیر ویژه به اسرائیل فرستاده شد و با نامه ای باصطلاح «فدایت شوم»! به «پرزیدنت عزیز»، از رهبری صهیونیست ها تقاضا یا انتظار همکاری بعمل آمد.

این سیاست البته، با شناختی که من از بدنه اصلی اخوان و مردم مصر، در کلیت خود، دارم در تضاد آشکار بود و آقای مرسی، تصور نمود که با این قبیل اقدامات که تقریباً نوعی «خوش رقصی» بود، می تواند اطمینان امریکا و غرب و صهیونیست ها را جلب کند و از کمک های میلیاردی آنان و مزدوران منطقه ای عرب شان!، بهره مند گردد که نتیجه نهائی عکس آن را نشان داد..
 
مرسی در اولین سفر خارجی خود به عنوان رئیس جمهور به عربستان رفت. او حتی به شکل ظاهری نیز هیچ اشتیاقی به گرم کردن رابطه ایران و مصر نشان نداد. اما امروز همین عربستان از کنار رفتن مرسی به شدت خوشحال است و ایران ضمن محکوم کردن کودتای نظامیان موضعی منفعل از خود نشان می دهد. اصولا نقش عربستان در رابطه میان ایران و مصر را چگونه می بینید کما اینکه وزیر امور خارجه مصر نیز اخیراً اظهار داشته بود مصر در رابطه با ایران نگرانی های عربستان را هم لحاظ می کند؟

آقای محمد مرسی با همین اقدام نخستین خود دچار یک اشتباه استراتژیک گردید که نتیجه طبیعی و نهائی آن، سقوط حکومت وابسته به اخوان المسلمین و سپس سرکوب کامل آن بود.

اعتماد بر آمریکا و تکیه بر بنی سعود و عدم اشتیاق به پیوند استراتژیک با یاران اسلامی و مقاومت اسلامی در منطقه و آویزان شدن به امید واهی کمک پتر و دلاوری بنی سعود و آل قطر و آل عثمان!، سرنوشت نامیمونی برای دولت اخوان، و کل حرکت اسلامی قم زد که آثار و تبعات منفی آن به تدریج آشکار شد و به جائی رسید که امروز شاهد آن هستیم: محمد مرسی جاسوس بوده! رهبران اخوان موجب قتل مردم شده اند.. و اصولاً: اخوان المسلمین خود یک سازمان تروریستی است!!

در همین رابطه است که بنی سعود حتی یک دلار هم به دولت آقای مرسی کمک نکرد ولی پس از کودتای نظامی ژنرال های باقیمانده از رژیم ژنرال مبارک، یک قلم 5 میلیارد دلار به آن کمک کرد و اذناب آن در منطقه هم هر کدام چند میلیارد دلار کمک کردند که داستان آن را همه می دانند. دولت بنی سعود در شبه جزیرة العرب، به علت ترس از نفوذ و توسعه اندیشه آزادی خواهانه، شیعی در منطقه، با هزینه کردن میلیاردها دلار، به جنگ غیر علنی، علیه ایران اسلامی پرداخته است... و در هر کشوری: یمن و بحرین و سوریه و لبنان و عراق و... به نحوی به ایجاد شر و جنگ مذهبی و اخلال در امور می پردازد... تقویت همه جانبه سلفی های تکفیری و کمکهای بی دریغ به باند تبهکار القاعده در این بلاد، برای قتل عام شیعیان و مسیحیان و حتی سنیان معتدل، یک سیاست شناخته شده بنی سعود و اذناب او ـ بعضی از شیوخ خلیج فارس ـ است.

اکنون مصر علاوه بر لحاظ نگرانی های عربستان: نگرانی های اسرائیل را هم در مدنظر دارد و ادامه دشمنی بنی سعود بر ضد ایران اسلامی و مردم سوریه و حزب الله لبنان و مردم شیعه بحرین و یمن و.. عامل اصلی موضع گیری های خصمانه حاکمیت مصر و سلفی های تکفیری ـ وابسته به پتر و دلار ـ و اشباه آنها، دشمنی بنی سعود با ایران اسلامی است.

گسترش تروریسم و قتل عام مردم کشورهای منطقه نتیجه مستقیم کمک های بنی سعود بر گرده های تروریستی است که با ارسال سلاح و مهمات توسط امپریالیسم غرب تکمیل می گردد...
 
وزیر گردشگری مصر اخیراً ورود گردشگران ترکیه به مصر را بلامانع و ورود گردشگران ایرانی را ممنوع اعلام کرد. این در حالی است که دولت اردوغان شدیدترین حملات را تاکنون به دولت کودتا در مصر کرده است و قویا محمد مرسی را همچنان رئیس جمهور قانونی مصر می داند. این نکته نشان دهنده چه واقعیتی است؟ آیا نباید به این نتیجه رسید که بحث مصر با ما بحث قدیمی شیعه و سنی است؟ البته عربستان نیز به ما چنین نگرشی دارد اما آن از منظر وهابیت به قضیه نگاه می کند در حالی که نگاه مصر به طور اخص می تواند نگاه اهل سنت تلقی شود.

اعزام گردشگران ایرانی به مصر، که در دوره سلطۀ آقای اسفندیار مشائی! ملتمسانه آغاز شد، کار بسیار نادرست و غلطی بود.. اینکه ایرانیان حق ورود به قاهره و زیارت مشاهد اهل بیت نداشته باشند، یک دلیل اساسی برای لغو سفرها می توانست باشد، اما متأسفانه در دوران آن حکومت، هدف آقایان برقراری روابط با مصر به هر قیمتی بود که بطور کامل برخلاف عزت، حکمت و مصلحت بود... زیارت! مقابر فراعنه و مجسمه های طاغوتیان قرون پیشین، چه ضرورتی داشت که ایرانیان مسلمان ضد طاغوت، به عنوان «گردشگر» به تماشای آنها بشتابند؟! و دولت دهم متأسفانه این کار را انجام داد.

موضع مصر با یاران را نمی توان فقط ناشی از بحث قدیمی شیعه و سنی دانست... قبلاً اشاره شد که این موضع حاکمیت مصر، ناشی از تبعیت کورکورانه از عناصر خارجی ـ امریکا، اسرائیل و بنی سعود ـ است و صد البته آنها سعی دارند که به این موضع گیری مصری ها جنبه مذهبی بدهند... بویژه که وهابیون بنی سعود با هزینه کردن میلیاردها دلار، درواقع حکومت ژنرال ها و حزب سلفی النور را در اختیار خود دارند و خواست های خود را بر آنها دیکته می کنند و آنها هم با صحنه سازی و شیعه هراسی و نگرانی از به اصطلاح «تبشیر شیعی» ـ که نخست از سوی شیخ یوسف القرضاوی، قطری! ـ مطرح گردید، به مخالفت همه جانبه با ایران اسلامی می پردازند، حتی در مسئله ای چون گردشگری!... و البته می دانیم که نه تنها ترکیه، بلکه گردشگران صهیونیست از تمام نقاط دنیا، اجازه دارند که آزادانه و با تسهیلات ویژه، از همه مناطق مصر، حتی مراقد اهل بیت(ع) در قاهره، بازدید کنند که بنده خود شاهد حضور آنان در این اماکن مقدس در قاهره بوده ام...

و البته باید اشاره کرد که نگاه حاکمیت و سلفی های مصری درباره ایران و تشیع «نگاه اهل سنت» معتدل و متشرع نیست بلکه دیدگاه وهابیون بنی سعود و خوارج عصر ما است و ربطی به تسنن ندارد.
 
اصولا فکر نمی کنید ایران در برابر مصر زیر سلطه اخوان المسلمین زیاده از حد ذوق زده بود. جمله معروف آقای احمدی نژاد که گفت «مصر بخواهد همین امروز سفارت ایران در قاهره را افتتاح می کنیم» به نوعی مؤید این ذوق زدگی نیست؟ آیا این ذوق زدگی موضع ایران را در برابر مصر ضعیف نکرد؟

ذوق زدگی گروه آقای مشائی، متأسفانه موجب اهانت به جمهوری اسلامی از سوی حاکمیت مصر گردید... آنها نه فقط در سطح رئیس جمهور!، به درخواست آقای احمدی نژاد پاسخ ندادند بلکه توسط وزیر خارجه خود و با لحن غیرمناسب، بلکه اهانت آمیز، اعلام کردند که ما شرایطی داریم که باید درباره آنها در صورت لزوم با ایران گفتگو کنیم! البته آقای احمدی نژاد فقط خواستار افتتاح سفارت ایران در مصر نشد ـ غافل از اینکه سفارت ما در مصر مفتوح است و همیشه فردی به عنوان حافظ منافع با کادری مناسبت، در آنجا حضور دارند ـ بلکه در دیدار با چند نفر از برادران مصری که به ایران آمده بودند، اعلام کرد که «من بسیار مفتخر خواهم بود که در پروازی، از آسمان قاهره عبور کنم»!! و یا در دیدار دیگری گفت: «من حاضرم بعنوان یک کارگر در یک کارخانه مصری، کار کنم» و نکاتی از این قماش که واقعاً به دور از اصول و رفتار و منش عزت مندانه دیپلماتیک یک مقام رسمی بود و البته همۀ آن درخواست ها، بلاجواب ماند و حتی بعضی از ملاقات کنندگان پس از مراجعت به مصر در مقالات و یا مصاحبه ها، موضوعات مطرح شده توسط نامبرده را به سخره گرفتند که من صلاح نمی دانم آنها را نقل کنم.

متأسفانه موضع گیری نامبرده بطور مطلق موجب ضعف و شرمندگی بود..

البته این موضع گیری ها دولت قبلی، بیشتر پیش از به روی کار آمدن آقای محمد مرسی بود و پس از انتخاب نامبرده هم، دوستان مسئول، اظهاراتی نموده و اقداماتی انجام دادند که باز از نظر من که یک کارشناس مسائل مصر از نیم قرن پیش هستم، کاملاً اشتباه و غلط بود و نتایج منفی آن را هم همگان شاهد بودیم..

البته استقبال ایران اسلامی از دولت اخوان المسلمین و آقای محمد مرسی، زیاده روی نبود بلکه مصلحت اسلامی و شرایط حاکم بر منطقه آن را ایجاب می کرد گرچه، موضع گیری آنها، مطابق برآوردهای قبلی و تصورات دوستان اخوان در ایران نبود و شاید این نوع واکنش از شتاب زدگی و عجله آقای مشائی برای برقراری ارتباط کامل، ولو به هر قیمتی، نشأت می گرفت..
 
آمریکا مخالفت خاصی با قدرت گرفتن دولت اخوانی و محمد مرسی نداشت و البته با کنار رفتن مرسی به شکل کودتاگونه هم خیلی مخالفت نکرد. اصولا موضع امریکا نسبت به تحولات مصر را چگونه می بینید؟

یکی از اشتباهات بزرگ و نابخشودنی حکومتی که خود را وابسته به اخوان المسلمین می دانست، همان «خوشرقصی» در برابر اسرائیل بود که بی تردید تحت فشار سیاسی ـ اقتصادی امریکا، (عامل اصلی پیدایش و حفظ این پایگاه امپریالیسم در منطقه) انجام گرفت ولی انتظار همۀ ما در ایران اسلامی و دیگر مسلمانان ارزشی و اصول گرا در بلاد دیگر آن بود که مسئله فلسطین و قدس و 8 میلیون آواره فلسطینی در بلاد عربی، مسئله اصلی و در اولویت کامل باشد. کارشناسان و دوستان ما در ایران اسلامی، با برداشت های منطقی و ارزشی از اندیشه و عملکرد هشتاد و پنج ساله اخوان المسلمین، درباره مسئله فلسطین ناشی از شناخت واقعی تفکر اسلام گرایان مصری درباره مسائل حاد و اساسی جهان اسلام، بویژه فلسطین بود.. ولی متأسفانه این برداشت و توقع صحیح، با توجه به مشکلات اقتصادی مصر و نیاز شدید و مبرم به کمک های مالی، قربانی حوادث شد و با واقعیت تطبیق نکرد و البته این ناشی از عدم شناخت مصر، توسط دوستان ایرانی نبود، بلکه از عدم قاطعیت و روش غیر انقلابی دولت وابسته به اخوان المسلمین، پس از پیروزی بود... در واقع آنها خیال کردند که با سازش کاری و تساهل بی موقع و اغماض از اصول و ارزش ها، مورد توجه و کمک غرب و ارتجاع عرب خواهند بود که این امر با توجه به ماهیت ذاتی امپریالیسم و اذناب آن، با حقیقت و واقعیت نمی توانست سازگار باشد...

بدنه اصلی اخوان المسلمین که مردم مصر هستند، هرگز با این سیاست موافقت نداشتند و این خطای فاحش سردمداران حاکم اخوان را نخواهند بخشید، مگر آنکه برادران اخوانی موضع خود را بطور واضح و روشن تصحیح کنند که این امر در عالم سیاست بی سابقه نیست...: عذرخواهی رسمی و علنی از مردم و فلسطینی ها و دنیای اسلام، بخاطر موضع گیری غلط در قبال اسرائیل و غصب فلسطین...
 
روسیه از مرگ عبدالناصر به این طرف نفوذ خاصی در مصر نداشته است. نزدیکی روسیه به مصر تحت سیطره نظامی ها را چطور ارزیابی می کنید. آیا قرار است از نفوذ سنتی امریکا در مصر کاسته شود؟

امریکا در مصر، در مقابل عمل انجام شده ای قرار گرفت و از ترس از دست دادن موقعیت خود، از حمایت رژیم مزدور مبارک دست برداشت و در بین احزاب سیاسی سکولار و غیر دینی و دینی مصر، به حفظ موازنه پرداخت و بظاهر گرایشی مثبت به اخوان نشان داد که ظاهراً نتیجه توافق های سیاسی فیمابین بود.. ولی طبق معمول، امریکا عهد شکن است و به اصول ثابت در دیپلماسی واقعی و صحیح پای بند نیست... و علیرغم اظهارات بظاهر دوستانه در این زمینه، سرانجام از حکومت ژنرال های کودتاچی پشتیبانی کرد، در مقابل قتل عام مؤمنان بی گناه در میدان مسجد رابعة العدویه و میدان النهضة که بالغ بر هزار نفر شهید شدند، واکنش مناسبی از خود نشان نداد و رهبری اخوان را در معرض خطر تندروی نظامیان کودتاچی، تنها گذاشت..

اعتماد به امریکا و یهود و نصاری، از سوی هر نهاد و سازمان و حزبی که باشد، در هر کجای دنیا، عاقبت خوشی نداشته است... برای امریکا و غرب، اصل اساسی، نفت، فروش اسلحه و منافع نامشروع در بلاد عربی و اسلامی است و در این راه از هیچ اقدام و کار ناپسندی فروگذاری نمی کنند.

نمونه های: عراق، افغانستان، سوریه، سودان، بحرین و یمن شاهدان صادقی بر این مدعا است.
 
به نظر شما ایران در برابر اتفاقات اخیر مصر بهتر است چه موضعی بگیرد تا برآورده کننده منافع ملی ما باشد؟

بعید است که ژنرال های وابسته به امریکا در این مسیر و اقدام به این نوع موضع گیری ـ نزدیکی به روسیه ـ راستگو باشند، بلکه این امر شاید ناشی از توافق مخفی با امریکائی ها برای کسب وجهه ای مصنوعی باشد همانطور که خود جناب سرهنگ ناصر از این وجهۀ قلابی استفاده کرد و در ضمن توافقات رسمی و علنی با اتحاد جماهیر شوروی!، ناگهان «طرح راجرز» را که مقدمه ای برای به رسمیت شناختن اسرائیل بود، پذیرفت و البته «مرگ ناگهانی» وی مانع از تحقق این آرزو! در زمان حیات وی شد و جانشین جدید وی، پس از کنار گذاشتن عملی سرهنگ حسین شافعی معاون اول پانزده ساله خود، سرهنگ انور سادات معاون اول! وی آن را اجرائی کرد و بطور کامل تحقق بخشید!.
 
آینده روابط ایران با مصر زیر سلطه هرچند نامحسوس نظامی ها را چطور می بینید؟

ایران اسلامی با توجه به ارزش هائی که به آنها پای بند است باید موضع گیری صحیحی در قبال کودتای نامشروع و امریکائی ژنرال ها داشته باشد که برآورد کننده دراز مدت منافع اسلامی، ملی ما خواهد بود.

بنظر من اخوان المسلمین اکنون مانند دوران سلطۀ سرهنگ ها: ناصر، سادات و مبارک، توسط ژنرال های باقیمانده آن حاکمیت ها، سرکوب و قتل عام شده اند و رهبران آن همزمان با تبرئه مبارک و باند وی از اتهامات، در معرض محاکمه و حبس و تبعید و اعدام قرار گرفته اند، اما بی تردید این حرکت که ریشه در درون ملت مصر دارد، از بین رفتنی نیست... و اگر اشتباهات خود را جبران و اصلاح کند و انقلاب مردم مصر را تکمیل نمایند، پیروز آینده در یک انتخابات آزاد، آنها خواهند بود.. این تجربه ایست که در طول 85 سال تاریخ اخوان در مصر شاهد صحت آن بوده ایم.
 
قانون اساسی قبلی مصر چه اشکالی داشت که ژنرال ها اقدام به تهیه پیش نویس قانون اساسی جدید نمودند یا آیا واقعاً این پیش نویس بشارت دهنده ظهور دمکراسی در مصر خواهد بود؟

پس از کودتای رسمی و علنی ژنرال ها بر ضد رئیس جمهوری منتخب مردم، که با قتل عام وحشیانه ای در میدان های قاهره و دیگر شهرها همراه بود، حکومت ژنرال ها با انتخاب عده ای متشکل از پنجاه نفر از نمایندگان بعضی از احزاب و سازمان ها و در رأس آنها ارتش و چند نفر از چهره های سیاسی به تدوین قانون اساسی جدیدی پرداختند و قانون اساسی قبلی را که با موافقت 66 درصد شرکت کنندگان در همه پرسی، به تصویب مردم رسیده بود به حالت تعلیق در آوردند. ریاست این گروه به عهده آقای «عمرو موسی» وزیر امور خارجه ـ دراز مدت! ـ حسنی مبارک بود.

تهیه کنندگان این قانون اساسی که در ژانویه 2014 میلادی ـ اواخر دی ماه 92 ـ به همه پرسی گذاشته خواهد شد، عده ای سکولار در غیبت نمایندگان احزاب ملی و اسلامی، تدوین کرده اند که شامل 247 اصل بوده و دارای موادی است که اختیارات ارتش و وزیر دفاع را افزایش می دهد و محاکمه شهروندان عادی را در دادگاه های نظامی به رسمیت می شناسد و سازماندهی تظاهرات را بسیار محدود می سازد و فعالیت احزاب سیاسی دینی را ممنوع می نماید که این موارد بحث انگیز شده است و مخالفان آن می گویند که این مواد تلاش ویژه ای برای از بین بردن نقش شریعت اسلامی و ایجاد مزایای خاص برای نهادهای نظامی و شخص وزیر دفاع است که طبق این قانون تعیین آن به عهده شورای عالی نیروهای مسلح خواهد بود نه رئیس جمهوری!...

علیرغم ادعای آقای عمرو موسی دبیر کمیتۀ تدوین قانون اساسی جدید که آن را بشارت دهنده ایجاد دمکراسی در کشور می نامد، بسیاری از سیاست مداران و چهره های ملی ـ مذهبی و احزاب و نهادهای سیاسی ـ مردمی، با آن به مخالفت برخواسته و شرکت در آن را تحریم کرده اند که می توان به: جمعیت اخوان المسلمین، حزب الوسط (دکتر علاء ماضی) حزب مصر نیرومند (دکتر ابوالفتوح) و حزب سلفی «الوطن» به رهبری (دکتر عماد عبدالغفور) اشاره کرد که حزب اخیر معتقد است اصلاحاتی که در قانون اساسی جدید بعمل آمده درواقع صبغۀ اسلامی قانون اساسی قبلی مصوب مردم را از بین برده و در نهایت همۀ دست آوردهای انقلاب مصر را نابود خواهد کرد.

در قبال این مخالفان که عمدتاً جریان های اسلام گرا را شامل می شود. جریان های سکولار و گروه های غیر مذهبی، مانند گروه «تمرّد» و «جبهه نجات ملی» و.. از این پیش نویس حمایت کرده و خواستار حضور گسترده مردم در روز همه پرسی شده اند..

در این میان آنچه که موجب تعجب است موافقت حزب سلفی «النور» با این پیش نویس است که در برکناری آقای محمد مرسی و مخالفت با اخوان المسلمین هم نقش عمده ای را بازی کرد.. اکنون حزب النور از هواداران خود خواسته است که به این پیش نویس رأی مثبت بدهند!... جالب آنکه این آقایان، قبلاً شرکت در هرگونه انتخاباتی را «حرام» می دانستند که با تزریق دلار، همه چیز حلال شد... البته نتیجه این همه پرسی حاکمیت ژنرال ها و ارتجاع عرب، پس از سرکوب اخوان المسلمین و از بین بردن آزادی های عمومی و تعطیل روزنامه های مخالف و حتی زندانی و محاکمه کردن عناصر برجسته شرکت کننده در انقلاب مصر برضد مبارک، معلوم نیست که در نهایت به نفع آنها باشد و یا به حکومت کودتاچیان جنبۀ قانونی و مشروعیت بدهد..

استمرار تظاهرات مردمی در همۀ شهرهای مصر و سرکوب تظاهرات و قتل عام یومیّه و مکرر مردم، با پایان امیدبخشی برای کودتاچیان نخواهد بود و مصر همچنان آبستن حوادثی است که شاید بتواند معادله را بطور کلی تغییر دهد.
 
آینده روابط ایران با مصر زیر سلطۀ هر چند نامحسوس نظامی ها را چطور می بینید؟

آینده روابط ایران و مصر در زیر سلطه ژنرال ها و یا سکولارها و احزاب وابسته به غرب، همانطور خواهد بود که تاکنون بوده است و اکنون نیز هست و انتظار تغییر اساسی و اصولی را نباید داشت.. و با توجه به ریشه این موضع گیری که به آن اشاره شد، در کوتاه مدت نباید انتظار بهبود یافتن روابط را داشت ولی در دراز مدت، این روابط، به نفع هر دو ملت ایران و مصر، بهبود خواهد یافت و این فتوای محتوم تاریخ است و وعدۀ خلل ناپذیر الهی: «هوالذی ارسل رسوله بالهدی ودین الحق لیظهره علی الدین کله ولو کره المشرکون».

منبع: روزنامه شهروند ـ 21 دی 1392
0/5 امتياز (0)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن