اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
ويژه نامه بهاييت
 
 
 
 
 
 
مصاحبه شونده  :  استاد سيد هادي خسروشاهي
موضوع مصاحبه : تاريخي
خلاصه  :  نقش و تأثير سيد جمال الدين واعظ در نهضت مشروطيت را مي توان از واكنش رژيم استبداد و مزدوران آن به طور واضح دريافت. اگر سيد نقش سازنده اي نداشت، هميشه در حال تبعيد و زنداني و آوارگي نبود و مي توانست در گوشه اي و مسجدي به مسئله گوئي بپردازد و زندگي به ظاهر آرامي داشته باشد...


 
با توجه به حوادث عصر ما و بعضی از اقداماتی که علیه بعضی از بزرگان علم و دین به عمل آمد، می ‌توان دریافت که چرا در آن دوران، بعضی از مشروطه ‌خواهان مشروعه‌ ای با سید جمال ‌الدین واعظ به عنوان یک «زندیق» و «منحرف» (!) برخورد کردند. در منطق این قبیل عناصر و فرصت‌ طلبان، هر کسی که مانند آنان «فکر» نکند، بالأخره یا زندیق است و ملحد، یا بابی و بی‌ دین. در واقع در این قبیل نزاع‌ ها، مسئله «دین و شرع» مطرح نیست بلکه تضاد منافع است که در زمان ما هم به طور وضوح و گسترده و غیر قابل قبولی مطرح شد.                   
                              
• ظل ‌السلطان، عین‌ الدوله، دربار محمد علی شاه و برخی علمای سنتی، آقا سید جمال ‌الدین را متهم کرده بودند که بابی مسلک یا ازلی مسلک است. آیا این نوع اتهامات پشتوانه ‌اعتقادی و نظری داشت و حقیقتاً آقا سید جمال ‌الدین را بابی و ازلی می‌ دانستند؟ یا اینکه بنا بر عرف آن زمان بار سیاسی داشت و از جنس اتهامات مشابهی بود که به مرحوم سید جمال ‌الدین اسدآبادی یا مرحوم شیخ هادی نجم ‌آبادی نیز وارد گردید؟ اساساً چرا امثال آقا سید جمال ‌الدین واعظ در آن زمان به بابی ‌گری، ازلی ‌گری و فساد عقیده متهم شدند؟

استاد خسروشاهی : اتهامی که توسط افراد و عناصر وابسته به حاکمیت استبدادی سلطنتی مانند: عین ‌الدوله و ظل‌ السلطان و دیگران به مرحوم سید جمال ‌الدین واعظ اصفهانی نسبت داده می ‌شد، بی ‌تردید جنبه واقعی با پشتوانه دینی و عقیدتی نداشت؛ بلکه در آن دوران با توجه به ملکوک و منفور بودن «بابی ‌گری» در بین علما و عموم مردم مسلمان، سیاست ‌پیشه ‌گانِ دستگاه استبدادی سلطنتی، شخصیت ‌ها و عناصر مخالف خود را، به صورت مستقیم و یا توسط ایادی و مزدوران خود به «بابی ‌گری» و «ازلی ‌گری» و بعدها بهایی ‌گری متهم می ‌ساختند تا بتواند از نفوذ معنوی سخنوری و تأثیر کلام آنان بکاهند و یا زمینه را برای حذف فیزیکی ‌شان آماده سازند. همان ‌طور که اشاره کرده ‌اید، تنها سید جمال واعظ در آن دوران با این اتهام روبرو نبوده بلکه شخصیت‌ های برجسته دیگری مانند سید جمال ‌الدین حسینی اسدآبادی‌، آقا شیخ هادی نجم ‌آبادی و شیخ رضا کرمانی و دیگران نیز، متهم به بابی ‌گری شدند تا صدای مخالفی از کسی شنیده نشود.

ولی در مقابل، دفاع عملی علمای بزرگ از این بزرگواران تأثیر این توطئه را خنثی می ‌کرد. یعنی پشتیبانی معنوی آنان، در خنثی ‌سازی آثار منفی این نوع اتهامات نقش اساسی داشت و شرکت و حضور این چنین افراد متهم در محافل علمایی و مذهبی و حتی سخنرانی بعضی از آنان در مجالس و مساجد بزرگان بلاد، به طور شفاف پاسخ ‌گوی اتهامات و اباطیل رژیم بود. حضور سید جمال در دستگاه آقا نجفی و سخنرانی وی در مسجد حاج ‌آقا نورالله در اصفهان، نمونه‌ ای است از این روش.

برای اینکه از نوع اتهامات دشمنان بر ضد آزادی‌ خواهان و رجال روحانی آگاه شویم، بی‌ مناسبت نیست که مطالب ضمن یک سند از سید جمال ‌الدین حسینی اسدآبادی را نقل کنیم تا به خوبی روشن شود که این قبیل شخصیت ‌ها، با چه نوع سخنان آزار دهنده ‌ای مواجه بودند. البته در «مجموعه نامه ‌ها و اسناد سید جمال ‌الدین حسینی» در ضمن بعضی از نامه ‌ها خطاب به بزرگان علما و مراجع، اشارت ‌هایی هست؛ ولی آنچه را که سید خود در یک دستخط جمع ‌بندی کرده، جالب است و شامل انواع اتهامات می ‌باشد. سید می ‌نویسد: 
                   
«هو العالم بالسرائر.
معلوم خُلّان بهتر از جان بوده باشد که طائفه‌‌ انگریزیه‌ اروسم‌ می ‌خوانند [انگلیسی ‌ها روسی ‌ام می ‌خوانند] و فرقه‌ اسلامیه‌ مجوسم‌ می ‌دانند، سنی، رافضی‌ و شیعه، ناصبی، بعضی‌ از اخیار چهار یاریه، وهابیم‌ گمان‌ کرده ‌اند و برخی‌ از ابرار امامیه، بابیم‌ پنداشته ‌اند. الهیان، دهری‌ و متقیان، فاسقِ‌ از تقوی‌ بری، عالمان،‌ جاهل‌ نادان‌ و مؤمنان، فاجر بی‌ ایمان‌ انگاشته ‌اند. نه‌ کافرم‌ به‌ خود می ‌خواند و نه‌ مسلم‌ از خود می ‌داند. از مسجد مطرود و از دیر مردود. حیران‌ شده ‌ام‌ که‌ به‌ کدام‌ در آویزم‌ و با کدام‌ به‌ مجادله‌ برخیزم؟ ...
الغریب فی البلدان و الطرید عن الاوطان
جمال‌الدین الحسینی».
                             
سید پس از این شرح مظلومانه از اتهاماتی که هر کسی طبق دیدگاه خود سید را با آن ها متصف کرده در پایان دست ‌خط این شعر را نقل می ‌کند:

زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست
هر چه گوید در حق ما، جای هیچ اکراه نیست.
                             
نکته‌ جالب دیگر این دست‌ خط که دلالت ویژه ‌ای دارد، کلمه «اُروس» است که نشان می‌ دهد سید جمال ‌الدین از ترکان همدانی است. چون ترک‌ ها، کلمه‌ «روس» را با اضافه کردن «الف» به اول آن، «اروس» تلفظ می ‌کنند ...

به هر حال، این نوع اتهامات در آن زمان شایع بوده و در مراحل پایین ‌تر، علما و افراد تأثیرگذار را با حربه‌ های دیگری مانند «اخباری‌ گری» و «شیخی ‌گری» می ‌راندند. طبیعتاً بحث و تحلیل و آسیب ‌شناسی جدی در مسائل مربوط به محافل مذهبی و یا نظام ‌های استبدادی، به فرصت خاصی نیاز دارد.
                                                                
• صرف ‌نظر از اتهام بابی ‌گری و ازلی‌ گری که برخی مخالفان آقا سید جمال ‌الدین واعظ به نامبرده نسبت دادند، حضرتعالی خودتان چه دیدگاهی در مورد وی دارید؟ آیا به جهت اعتقادی و معرفتی، وی را بابی، ازلی یا دارای فساد عقیده می‌ دانید و این اتهامات را امضا می ‌فرمایید؟

استاد خسروشاهی : با توجه به مقالات و آثار مکتوب و متن سخنرانی ‌های بجا مانده از سید جمال ‌الدین واعظ که در مجموعه‌ «الجمال» - به تعداد 36 شماره - نقل شده و یا کتاب معروف وی بنام «لباس التقوی» که در شِراز آن را تألیف نموده و با خط نستعلیق و چاپ سنگی منتشر شده است، باید پذیرفت که سید جمال ‌الدین واعظ یکی از فرهیختگان آگاهی بوده که با استناد به آیات و روایات، به بیدارسازی توده ‌های مردم در مساجد و محافل مذهبی و حسینیه ‌ها می ‌پرداخت و همین امر موجب خشم مستبدان چون عین‌الدوله می ‌گردید که دستور می ‌داد سید در ایام محرم به «قم» یا «مشهد» تبعید شود تا در ایام عزاداری نتواند به وظیفه شرعی بیدارگری خود بپردازد.
                                                            
• حضرتعالی به طور خلاصه نقش مرحوم آقا سید جمال ‌الدین اصفهانی را در نهضت مشروطیت و در به صحنه کشاندن مردم چگونه ارزیابی می‌ کنید؟

استاد خسروشاهی : نقش و تأثیر سید جمال ‌الدین واعظ در نهضت مشروطیت را می‌ توان از واکنش رژیم استبداد و مزدوران آن به طور واضح دریافت. اگر سید نقش سازنده ‌ای نداشت، همیشه در حال تبعید و زندانی و آوارگی نبود و می ‌توانست در گوشه ‌ای و مسجدی به مسئله‌ گوئی بپردازد و زندگی به ظاهر آرامی داشته باشد. نه آن ‌که سرانجام پس از فرار از زندان و آوارگی، در همدان دستگیر و به دستور امیر افخم و توسط یکی از نوکران او در 47 سالگی با عمامه خود، مانند شهید سید حسن مدرس «خفه» شود. 
                                                  
• چرا برخی علمای طرفدار مشروطه‌ مشروعه، بعضی مخالفین خود مثل آقا سید جمال ‌الدین واعظ را «زندیق» و «جهنمی» خواندند؟ آیا نمی‌ شد اختلافات سیاسی و فکری را با حسن ‌ظن و با گفتگو حل کرد؟ مگر تمام مدت زمان اختلاف میان مشروطه ‌خواهان و طرفداران مشروطه‌ مشروعه، از ابتدای سال 1325ق تا کودتای محمد علی شاه علیه مجلس اول در جمادی ‌الاول سال 1326ق، بیش از یک سال و نیم طول کشید؟! آیا این مدت زمان انصافاً بیش از حد کوتاه نبود برای اینکه کار علما به چنین نزاع و بازار داغ تکفیر کشیده شود؟
 
استاد خسروشاهی : با توجه به حوادث عصر ما و بعضی از اقداماتی که علیه بعضی از بزرگان علم و دین به عمل آمد، می‌ توان دریافت که چرا در آن دوران، بعضی از مشروطه ‌خواهان مشروعه‌ ای با سید جمال ‌الدین واعظ به عنوان یک «زندیق» و «منحرف» (!) برخورد کردند. در منطق این قبیل عناصر و فرصت ‌طلبان، هر کسی که مانند آنان «فکر» نکند، بالأخره یا زندیق است و ملحد، یا بابی و بی‌ دین. در واقع در این قبیل نزاع‌ ها، مسئله «دین و شرع» مطرح نیست بلکه تضاد منافع است که در زمان ما هم به طور وضوح و گسترده و غیر قابل قبولی مطرح شد و همه‌ مدعیان (!) به عنوان مدافع «اسلام» مخالفان خود را طرد و سرکوب کردند تا آنجا که امام خمینی محبور شد در یک سخنرانی به طرز کاملاً شفاف این جریان را افشا کند و به طور وضوح در این رابطه بگوید: «دعواهای ما دعوایی نیست که برای خدا باشد ... همه از گوش ‌مان بیرون کنیم که دعوای ما برای خداست و ما برای مصالح اسلامی دعوا می ‌کنیم ... دعوای من و شما و همه‌ کسانی که دعوا می ‌کنند، همه برای خودشان است» (1). وقتی دعوا برای خدا و مصالح اسلام نباشد، و فقط منافع شخصی مطرح گردد، نزاع از مرحله تفسیق و تکفیر عبور می‌ کند و به قتل و حذف فیزیکی هم می ‌رسد. که در این مرحله باید از «شرِّ نفس امّاره» به خداوند پناه برد!
                                               
• چرا در زمان حاضر برخی تاریخ‌ نگاران وابسته به لایه‌ های افراطی جریان اصول‌گرا قصه‌ بابی بودن یا ازلی بودن آقا سید جمال ‌الدین واعظ را مجدداً در بوق و کرنا کرده و بر آن اصرار می ‌نمایند؟

استاد خسروشاهی : برخی از مدعیان تاریخ ‌نگاری، وقتی تاریخ معاصر ما را تحریف می ‌کنند و در حالی‌ که افراد هنوز زنده ‌اند از قول آنان اکاذیبی را بعنوان «حقایق» نقل و منتشر می‌ سازند و هرگز حاضر هم نیستند به یک تحقیق راحتی در زمینه‌‌ های مختلف مسائل تاریخی دست بزنند، نتیجه همان خواهد بود که شما اشاره کرده ‌اید. رویه‌ «جعل تاریخ» در هر عصری و به قلم هر کسی که باشد، خلاف و محکوم است و با روشن شدن حقایق و نشر اسناد، کذب تاریخ ‌نویسان دروغین برملا می ‌گردد؛ گرچه ممکن است این امر به سال ‌ها زمان نیاز داشته باشد.
                                            
• برخی نویسندگان حتی مرحوم سید محمد علی جمال ‌زاده را نیز بابی یا ازلی یا دارای فساد عقیده معرفی کرده ‌اند. حضرتعالی که از نزدیک با نامبرده نشست و برخاست داشتید، آیا این مطلب را امضا می‌ فرمایید؟

استاد خسروشاهی : مرحوم سید محمد علی جمال ‌زاده، فرزند سید جمال ‌الدین واعظ، نه بابی بود و نه ازلی، نه کافر بود و نه ملحد. یک مسلمان معمولی در عقاید مذهبی و مخالف جدی با خرافات منسوب به «دین» بود. من بخشی از خاطرات و مذاکرات خود را در باره‌ او نوشته ‌‌ام که اخیراً چاپ شده است. نمونه نامه‌ هایی که از میان ده ‌ها نامه‌ وی به این‌ جانب انتخاب و در آن نقل کرده‌ ام، عقاید مذهبی و باورهای دینی او را کاملاً روشن می ‌گرداند. اصولاً ایشان در اواخر عمر گرایش مذهبی خاصی پیدا کرده بود. البته مرحوم جمال ‌زاده می ‌گفت به علت مطالعه‌ پاره ‌ای از کتاب ‌های مشتمل بر اوهام و خرافات، مقالات و مطالبی نوشته که منشأ آن ها، همان خزعبلاتی است که به عنوان دین در اختیار عموم قرار گرفته و جوانان را به طور کلی از دین دور می ‌سازد. جمال ‌زاده، حتی در نامه ‌های خود اصرار داشت که کلمه‌ «سید» شود ... و سادات جبل‌ عاملی از جمله خاندان صدر را «پسر عمو»ی خود می ‌نامید.
                                    
• در یک نگاه کلی، آیا می ‌توان بین افکار جریان اصلاح‌ گرا در زمان حاضر، و افکار امثال آقا سید جمال ‌الدین واعظ در زمان مشروطیت، قرابتی را مشاهده کرد؟

استاد خسروشاهی : نیازها و شرایط زمان و مکان بی ‌تردید همواره در حال تغییر و تکامل است و نمی ‌توان به طور قاطع بین اندیشه‌ های سید جمال و جریان اصلاح‌ طلبی و تجددخواهی و احیاگری دینی، قرابت نزدیکی، از لحاظ شکل و محتوا تصور نمود. البته می ‌توان گفت که در کلیات و اهداف، تقارنی بین احیاگران و تجددگرایان آن زمان و این زمان، وجود دارد. ولی با توجه به مرور یک قرن از نهضت مشروطیت و تغییر شرایط و نیازها و خواست ‌ها، اندیشه ‌های اصلاح‌ طلبانه و احیاگرانه عصر ما،کامل‌تر و پرمحتواتر از آن چیزهایی است که در آن دوران مطرح بوده است ...
                                
• اگر خاطره ‌ای درباره‌ آقا سید جمال ‌الدین واعظ یا نقطه ‌نظر دیگر بزرگان راجع به ایشان دارید، ممنون می ‌شوم بیان بفرمایید ...

استاد خسروشاهی : بنده خاطره‌ خاصی در این زمینه ندارم؛ ولی بخشی از حقایق را در باره‌ سید جمال ‌الدین واعظ و فرزندش سید محمد علی جمال ‌زاده که چندین بار او را در ژنو ملاقات کردم و ده‌ ها نامه به من نوشت، در رساله‌ پانزدهم از مجموعه‌ خاطرات مستند خود نقل کرده ‌ام و امیدوارم که بقیه نام ه‌ها و اسناد جمال‌ زاده را در کتاب دیگری بیاورم و در اختیار عموم قرار دهم، ان‌ شاء الله. بمنّه و توفیقه ...
                                      
------------------------------------------------------------
1. متن کامل این بیانات، در جلد 14 از مجموعه‌ «صحیفه امام» در صفحه‌ 479 به بعد، چاپ شده است. علاقمندان می ‌توانند مراجعه کنند.
0/5 امتياز (0)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن