اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
يادمان استاد خسروشاهي رحمت الله عليه
 
 
 
 
 
 
موضوع مصاحبه : سياسي
خلاصه  :  بحثي نيست كه اخوان المسلمين اولين گروهي بود كه از آغاز فعاليت و حركت خود، در سال 1928، خواستار تطبيق شريعت اسلامي در كشور مسلمان مصر شد. و هيچ كس نيست بلاهايي را كه از همان سال، به خاطر مطالبه تطبيق شريعت، بر سر اخوان آمد، فراموش كرده باشد. به خصوص كه «فاروق» خواسته اخوان المسلمين را به خاطر حفظ و نگهداري تاج و تختش رد كرد و «جمال عبدالناصر» هم براي آنكه زمام امور را به تنهايي در دست داشته باشد آن را نپذيرفت و در دوران زمامداري «سادات»...


در اين ايام، در مصر پيرامون تطبيق شريعت اسلامى جدالى برانگيخته شده است و شما از قديم از مناديان تطبيق احكام شريعت بوده ايد، ولى اخيراً شنيديم كه شما موضع خود را عوض كرده و خواستار تطبيق تدريجى آن شده ايد، اين موضع گيرى خود را چگونه تفسير مى كنيد؟

بحثى نيست كه اخوان المسلمين اولين گروهى بود كه از آغاز فعاليت و حركت خود، در سال 1928، خواستار تطبيق شريعت اسلامى در كشور مسلمان مصر شد. و هيچ كس نيست بلاهايى را كه از همان سال، به خاطر مطالبه تطبيق شريعت، بر سر اخوان آمد، فراموش كرده باشد. به خصوص كه «فاروق» خواسته اخوان المسلمين را به خاطر حفظ و نگهدارى تاج و تختش رد كرد و «جمال عبدالناصر» هم براى آنكه زمام امور را به تنهايى در دست داشته باشد  آن را نپذيرفت و در دوران زمامدارى «سادات» وى كوششى در جهت جلب حمايت اخوان المسلمين به عمل آورد، ولى چون ناموفق ماند، ضديت با آنها را آغاز كرد.  اخوان المسلمين برخلاف ديگر احزاب وجمعيت هاى سياسى، تاكنون از مشروعيت قانونى كه ديگر احزاب دارند و قانون آنها را به رسميت مى شناسد، برخوردار نبوده است.  همه اين مسائل در ذهنها متبلور است. از درك اخوان دور نمانده و اخوان به خوبى مى دانند كه آنها، و فقط آنها، به تنهايى مورد هدف حمله حكومت ها هستند.

ولى على رغم همه اين گرفتارى ها، اخوان المسليمن عليه حكومت آشوب به پا نكردند و به كسى حمله ننمودند و يا احياناً به كسى تهمت نزدند. بلكه زبان و قلم اخوان همواره در راه دعوت به خدا پاك و مبرا ماند. به غير از خدا، اخوان از كسى واهمه اى ندارند و به جز او، به كسى اميد نمى بندند. ولى با اين همه، حكومت ها مترصد هر فرصتى هستند كه كاه را كوه و پشه را فيل جلوه دهند و هر آنچه را كه روى مى دهد به اخوان و يا كسانى كه تربيت يافته اخوان هستند ولى امروز از آنها جدا شده اند، و همواره با حكمت و موعظه حسنه مردم را به سوى خدا دعوت مى كنند، نسبت مى دهند. با اين تاريخ سراسر سفيد و درخشان، اخوان المسلمين از تطبيق شريعت اسلامى سخن مى گويد. و به منظور دستيابى به اين خواسته، نه كنفرانس ها و نه تظاهراتى برپا كرده و نه نسبت به حكومت ها دشمنى ورزيد، زيرا شيوه اخوان در دعوت به سوى خداوند، دستارودهايى به دنبال داشته كه هيچگاه، اقدامات خودسرانه و احساسات آتشين قادر به تحقق آن نبوده است .
 

از اين رو، ما كه امروزه خواستار تطبيق تدريجى شريعت هستيم، نه آن است كه بخواهيم گذشته را ناديده انگاريم يا در عقيده خود تناقص داشته باشيم، بلكه ما بر همان شيوه ديرينه خود كه نه تغييرپذير و نه دگرگون شونده است، استواريم و در آن گام برمى داريم. زيرا اين شيوه از سوى حكيمى نازل شده است كه باطل، راهى در آن نمى تواند داشته باشد. ما، تمامى شرايط خارجى و داخلى خود را، به خوبى ارزيابى مى نماييم و هيچ دولتى را، هر دولتى كه باشد ـ وادار به ارتكاب اعمال ناپسند يا عدم ارزيابى نتايج عملكردهاى خود، نخواهيم كرد. اگر ما اين درخواست ها را از دولت ها مطالبه مى نماييم و در مطالبات خود بسيار اصرار مىورزيم، آيا نبايد به منظور تضمين موفقيت طرح خود، شريعت خداوند را اولا بر خود تطبيق و پياده كنيم و آنگاه خواستار تطبيق و اجراى آن در جامعه شويم؟ يعنى درست به شيوه اى كه رسول خدا (ص) و خلفاى راشدين او بدان عمل نمودند.
 
با آنكه حزب وفد خواهان يك حكومت سكولاريستى است (جدايى دين از سياست) و اخوان المسلمين خواستار برقرارى حكومت اسلامى هستند، همكارى ميان وفد و اخوان را چگونه توجيه مى نماييد؟

قبلا اشاره شد كه ما با آرامى به سوى هدف پيش مى رويم و جلوتر از رويدادها حركت نمى كنيم. شهيد حسن البنا عقيده داشت كه حضور اخوان در  «مجلس مردم» (پارلمان مصر) شايد اثراتى را به دنبال داشته باشد. و براى همين بود كه شهيد البناء دو بار در انتخابات شركت جست و البته واضح بود كه دولت ها مانع موفقيت وى شوند. ما در برهه اخير، همه راه ها را به روى خود بسته ديديم و هيچ راهى براى ابراز نقطه نظرات خود نداشتيم به اطراف خود نگاهى انداختيم و وضعيت احزاب را مورد بررسى قرار داديم و به اين نتيجه رسيديم كه حزب وفد، در مقايسه با احزاب ديگر، كمتر متعرض اخوان المسلمين شده است.  نه كسى را بازداشت يا شكنجه نموده و نه اموال اخوان را مصادره كرده است و هنگامى سخن از همكارى ما و آنها رفت كه «فواد سراج الدين» رييس حزب وفد اظهار داشت كه حزب وفد، يك حزب سكولاريستى به شمار نمى رود. وى به علاوه صريحاً خواهان تطبيق و پياده شدن شريعت اسلامى گرديد و در يكى از گردهمايى هاى حزب وفد، آقاى «وحيد رافت» نماينده حزب وفد اظهار داشت كه حزب وفد يك حزب سكولاريستى نيست. از اين رو، و پس از مشاهده اين اظهارات، مانعى نديديم كه نمايندگان ما از كانال حزب وفد وارد مجلس مصر شوند.

بدين لحاظ، ما عملا وارد مجلس شديم و خداوند متعال خواست كه 10 نفر از نمايندگان اخوان به اين مجلس راه يابند و خواستار اجراى احكام الهى شوند. از اين رو اين مسأله تناقضى ندارد. به ويژه آنكه رييس حزب وفد و نماينده آن رسماً اظهار داشتند كه حزب وفد ديگر يك حزب سكولاريستى نيست و به علاوه خواهان تطبيق و اجراى شريعت اسلامى مى باشند.  البته ما در تعميم درخواست اجراى شريعت اسلامى بر ديگر احزاب مصر به موفقيت درخشانى نايل آمديم. به طورى كه همه احزاب مصرى اين خواسته را مدنظر قرار دادند و حتى حزب التجمع ـ حزب چپ مصر ـ در اعلاميه هاى انتخاباتى خود، تطبيق شريعت اسلامى را در بند اول اعلاميه خود گنجاند. البته مى دانم كه اين موضوع در واقع نوعى فريب و نيرنگ است. اما آنچه براى من اهميت دارد، آن است كه جهان اسلام و به خصوص در داخل مصر، همه خواندند و مطلع شدند كه همه احزاب مصرى خواستار تطبيق و اجراى شريعت اسلامى مى باشند. و معنى اين موضوع آن است كه اخوان المسلمين از سال 1928 كه همواره اصرار بر تحقق اين موضوع داشت، در مسير حق، ثابت و تزلزل ناپذير گام برداشته است.  البته بايد افزود: كه اين موضوع باعث شد كه، ورود ما به پارلمان بدون مانع ارزيابى شود.

آيا اختلاف موجود ميان شيعه و اهل سنت آن چنان بنيادين و اساسى است كه مى تواند به مثابه مانعى در قبال تحقق وحدت اسلامى تلقى شود؟

اين را من هميشه گفته ام و چنانچه باقى باشد، باز تكرار خواهم نمود كه اختلافات شيعه و اهل سنت بنيادين و ريشه اى به حساب نمى آيد و شامل اصول دين نمى گردد. زيرا (لااله الاالله و محمد رسول الله) اهل سنت و شيعه را با هم در يك جا گرد مى آورد. بنابر اين با پذيرفتن مسأله فوق، اشكال در وجود اختلافات بر سر فروع و جزئيات، مهم نخواهد بود و به عبارت ديگر، اختلافات موجود تنها در جزئيات و فروع است و شامل اصول نمى باشد. به عنوان مثال، هچكس نمى تواند بگويد كه مثلا نماز صبح سه ركعت است يا نماز مغرب چهار ركعت، اصول، اصول است و تغييرناپذير. به علاوه امتياز و شاخصه اسلام، آن است كه به ما آزادى كاملى به منظور به كارگيرى عقل در استنباط احكام شرعى از دليل هاى موجود داده است.

بنابراين آيا آنچه كه يك مجله عربى چاپ لندن (المجله وابسته به سعودى) از قول شما نوشته كه اختلافات موجود بنيادين و اساسى است، نادرست به حساب مى آيد؟

البته كه نادرست است و آنچه اكنون پيرامون اين مسأله بازگو كردم. در واقع اعتقاد من به اين مسأله را تشكيل مى دهد و به علاوه من عقيده و نظر خود را به منظور جلب رضايت مردم تغيير نخواهم داد، زيرا من فقط در پى كسب رضايت خداوند متعال هستم.
 
آيا آنهايى كه به اختلافات شيعه و اهل سنت در سخنرانى ها وكتاب ها يا وسايل ارتباط جمعى خود دامن مى زنند، در پى تأمين خير و مصلحت شيعه و سنى مى باشند؟

من از كسانى كه به اين مسائل دامن مى زنند، دعوت كردم كه از اين شيوه پرهيز كنند. و آن را كنار بگذارند، زيرافقط «اسرائيل» از اين موضوع سود مى برد و مسلماً آن كه در اين باره چيزى نوشته و آن كسى كه ضد او چيزى نگاشته شده، نفعى در اين كار ندارند.  و من به عنوان يك مسلمان، آرزو دارم كه جهان اسلام وحدت كلمه داشته باشد. و هر كه را كه به تفرقه و انشعاب و از هم گسستگى مسلمانان دامن مى زند، محكوم مى كنم.  حديثى از رسول اكرم (ص) نقل شده است كه مى فرمايد «اياكم و افساد ذات بينكم فانها الحالقه لا اقول تحلق الشعر ولكن تحلق الذين»: (از تفرقه و انشعاب و فساد ميان خود بپرهيزد كه به درستى زداينده است. نمى گويم كه موى سر را مى زدايد، بلكه ريشه دين را از ته مى زدايد). چرا ميان خود فساد و تفرقه به وجود آوريم؟ چرا به گفت و شنود و مناقشه و اظهار رأى نپردازيم؟ بخارى و مسلم و بسيارى از امثال آنان، از عمق  جهان اسلام يعنى ايران و ماوراءالنهرين (يعنى جمهورى هاى اسلامى شوروى) پا به صحنه نهادند و همچنانكه قبلا گفته ام، فقه شيعه جهان اسلام را از جنبه فكر و انديشه غنى و بارور ساخته است.

مشهور است كه شهيد حسن البناء، نقشى عمده در تأسيس «جماعه التقريب بين المذاهب الاسلاميه» در قاهره داشته است، آيا اخوان هنوز به اين مسأله توجه دارد؟

چنانچه شرايط اجازه مى داد كه زمان به همان ترتيبى كه در دوران شهيد امام البنا بود به پيش برود، بى گمان گام هاى مهمى پيرامون مسأله نزديك سازى مذاهب اسلامى برداشته بوديم. ولى در طول اين مدت، چنان بوديم كه وقتى از يك بلايى جان سالم بدر مى برديم به بلاى ديگرى دچار مى شديم. البته خداوند متعال مى داند كه اگر در ميان اخوان المسلمين افراد مخلصى نبودند، «جماعة التقريب» از همان اوايل و آغاز حركت خود پراكنده مى شد و نشانى از آن باقى نمى ماند و فقط در تاريخ از آن ياد مى شد، ولى خداوند مى داند كه برخى از آنها مخلص و هدف جو هستند.

پيام شما به كسانى كه بين شيعه و سنى اختلاف ايجاد مى كنند ويا به اختلافات قديمى دامن مى زنند، چيست؟

من به همه نصيحت مى كنم كه از اين كار بپرهيزند و توجه خود را به وحدت كلمه معطوف سازند.

آيا ديدار شهيد نواب صفوى از مراكز اخوان المسلمين را كه پس از قيام افسران در مصر انجام گرفت، بياد مى آوريد و آيا مطلبى پيرامون اين ديدار داريد؟

به خاطر دارم كه در منزل استاد سعيد رمضان كه هم اكنون در ژنو اقامت دارد، با شهيد نواب صفوى ملاقات كردم و در او غيرت و حميت را مشاهده نمودم...
 
در رابطه با سخنان «شيخ صلاح ابواسماعيل» در كنفرانس عراق كه  حتماً شما از محتواى آن مطلع شده ايد چه مى گوييد؟ مشهور است كه شيخ صلاح ابواسماعيل نماينده اخوان در پارلمان مصر بحساب مى آيد. آيا وى نماينده اخوان المسلمين در پارلمان مصر بعلاوه در كنفرانس بشمار مى رود؟ علاوه بر اين آيا سخنان وى در عراق، در واقع ديدگاه اخوان المسلمين در قبال مسأله جنگ و ديگر مسائل مطروحه، به حساب مى آيد؟

در يك كلمه كه فكر مى كنم افزون بر آن چيز ديگرى لازم نباشد، بايد بگويم: استاد صلاح ابواسماعيل آنچه كه در كنفرانس عراق گفته، فقط ديدگاه و عقيده شخصى او بوده است و بس.

در رابطه با مسأله جنگ عراق عليه ايران، (با توجه به اين كه عراق آغازگر تجاوز بود) و مسأله مهم ديگر كه بمباران شهرهاى بى دفاع و استفاده از سلاحهاى شيميايى عليه مردم و سربازان توسط عراق مى باشد نظر شما چيست؟

نظر من در اين زمينه،در واقع نظر هر مسلمانى است كه خواهان تحقق صلح و پيدايش مناسبات حسنه بين همه مسلمانان، و در سراسر روى زمين است. بى ترديد جنگ مسلمانان عليه يكديگر را نمى توان تأييد كرد پيامبر(ص) فرمود: «ان سباب المسلم فسوق و قتاله كفر» ـ دشنام دادن مسلمان فسق و جنگ با كفر است ـ . با توجه به اين نكته، من ازجنگ عراق و ايران به هيچ وجه نمى توانم خشنود باشم. اما در خصوص اينكه چه كسى آغازگر جنگ بود  اين يك مسأله ساخته ايران يا من يا هيچ كس ديگرى نيست. همه دنيا مى داند كه عراق تجاوز را آغاز كرد و اين موضوع تازه اى نيست كه من به آن تصريح كنم و تاريخ، رويدادها را آنطور كه رخ داده بازگو خواهد كرد.  و البته من از صميم قلب آروز دارم كه زمامداران جهان اسلام، به منظور پيشگيرى از ضعف و ناتوانى آينده مسلمانان در اين مسأله دخالت كنند و آن را پايان بخشند. زيرا كه ارتش ايران و عراق دو ارتش نيرومندى بودند كه اسرائيل شديداً از آنان بيم و هراس داشت و بايد از تضعيف آنها جلوگيرى كرد...

اجازه بدهيد با صراحت از شما بپرسم كه شما چگونه هم بعثى هاى عفلقى و هم مردم مسلمان ايران را مؤمن مى دانيد؟ اگر ميان دو گروه مؤمن جنگى به وقوع بپيوندد سخنان شما مى تواند صحيح باشد. ولى جنگ كنونى، جنگ ميان گروهى مؤمن و گروهى غير مؤمن است. كتابها و نشريات بعثى ها كه در دسترس همگان قرار دارد، صحت اين امر را ثابت مى كند....

در واقع من از چگونگى گفتگو و سلسله سؤالات شما پيش بينى مى كردم كه سرانجام به اين مسأله برسيم!، بايد بگويم وضع كنونى جنگ بسيار خونبار است و بى شك شما مى دانيد كه هر مسلمانى، خير و نيكى را نه فقط براى مسلمانان، بلكه براى همه مردم جهان مى خواهد. اگر در عراق يك حكومت بعثى روى كار است، ولى بايد توجه داشت كه مردم عراق، مردمانى مسلمان هستند و من آرزو و اميد دارم كه هر دو ملت در صلح و آرامش باشند و بدور از هر چيزى به سر ببرند كه باعث رخت بربستن خير از هر دو ملت مى گردد و من از شما خواهش مى كنم كه بيشتر از اين در اين موضوع بحث نكنيم !

البته ما پيش از جنگ و در حين جنگ و بعد از جنگ، در كنار ملت مسلمان عراق قرار داشته و قرار خواهيم داشت و بايد به اطلاع شما برسانم كه ما در طول جنگ، به منظور مصون داشتن خون مردم بيگناه، از بمباران شهرهاى عراق خوددارى ورزيديم و اين در حالتى بود كه بسيارى از شهرهاى عراق در تيررس توپخانه هاى ايران قرار داشتند. و انشاءالله پس از پيروزى سربازان اسلام، ما به ملت مسلمان عراق در بناى عراق اسلامى نوين، با تمام امكاناتى كه داريم، كمك و مساعدت خواهيم نمود.
به هر حال و طبق ميل شما درباره اين موضوع ديگر صحبت نمى كنم و به مسائل ديگر مى پردازيم: وسايل ارتباط جمعى جهانى يا صهيونيستى، رويدادهاى ايران را به گونه اى منعكس ساخته اند كه گويا در ايران قتل عام ها و اعمالى مخالف اسلام به وقوع پيوسته است و سه سال پيش، در مجله «المصور» خواندم كه شما مسائل جارى ايران را صحيح و درست نمى دانيد و در برابر خبرنگار، پاسخ شما بر عدم حمايت از جريانات ايران استوار بود. آيا مى توان به وسايل ارتباط جمعى جهانى اطمينان داشت؟ به خصوص آنكه به مجله «الدعوه» چاپ اتريش اظهار داشته ايد كه پيرامون اخبار و اوضاع ايران، مطلقاً نمى توان به روزنامه ها اطمينان داشت؟

در واقع من همان وقت منظور خبرنگار را از طرح سؤال درك كردم. صهيونيسم جهانى بر وسايل ارتباط جمعى جهانى تسلط دارد و آن را در جهتى كه مخالف ديدگاه هاى ماست، اداره مى نمايد و اين وسايل ارتباط جمعى، رويدادهاى ايران را به طور وارونه منعكس مى نمايند. بدين لحاظ، چنانچه من اخبار و تحليل هاى منتشره رسانه هاى گروهى را باور كنم و متكى بر آن به داورى بپردازم، به واقع، داورى من غير شرعى خواهد بود. زيرا رسول خدا(ص) به هنگامى كه شخصى در صدد شهادت دادن بود، او را به خارج از مسجد برد و به خورشيد اشاره كرد و فرمود: به گونه اى كه خورشيد را مى بينيد، گواهى و شهادت بدهيد. پس من به آن خبرنگار بايد گفته باشم كه شما نخست مرا به ايران ببريد، آنگاه از نقطه نظر من پيرامون وضع ايران سؤال به عمل آوريد. و اين كه آيا كشتارهايى به وقوع مى پيوندند يا نه و اينكه آيا آنها را به چشم ديده ام، يا نه؟ بدين لحاظ، چنانچه بر مبناى ادعاى وسايل ارتباط جمعى، پاسخ دهم كه در ايران كشتارهايى وجود دارد، و يا كارهاى خلافى انجام گرفته است، نادرست به حساب مى آيد.

استاد، من از شما دعوت مى كنم كه به ايران تشريف بياوريد و هر مدتى كه مايل هستيد در آن به سر ببريد!

اين آرزوى من است. البته من از يك سال پيش ويزاى ورود به ايران را گرفته بودم و قرار بود با بانو «زينب الغزالى» به ايران بياييم. ولى متأسفانه از مسافرتمان به ايران جلوگيرى كردند!

در هر صورت هر وقت آمديد، ما در انتظار شما هستيم و ايران اسلامى در واقع كشور خود شما است. استاد نكته اى به خاطرم رسيد كه بى ميل نيستم توضيحى هم درباره آن بيان كنيد: شما چگونه مى توانيد بگوييد «خداوند سادات را رحمت كند»؟ چگونه از خداوند براى ساداتى كه به همه شما و همه مسلمانان ظلم و ستم روا داشت و آنها را با انعقاد موافقتنامه كمپ ديويد به ذلت و خوارى كشاند، طلب رحمت مى نماييد؟

من گفته ام كه خداوند مرا و او را رحمت كند. تفاوت ميان اين كه بگويم «مرحوم فلانى» و آنكه خداوند مرا و او را رحمت كند، اين است كه «مرحوم» در واقع داخل در رحمت خداوند متعال شده است، اما معناى اين كه خداوند مرا و او را رحمت كند، آن است كه ما در انتظار رحمت خداوند به سر مى بريم. علاوه بر اين، در شب فوت جمال عبدالناصر، برادران ما كه همگى در زندان به سر مى برديم، در ساعت 12 مرا از خواب بيدار كردند و اظهار داشتند كه جمال عبدالناصر فوت كرد. اولين كلمه اى كه بر زبانم رانده شد اين بود كه، «خداوند او را رحمت كند». برادران اعتراض كردند و گفتند: چگونه اين حرف را مى زنى؟ پاسخ دادم كه خداوند او را رحمت كند و افزون بر اين، نمى توانم چيزى بگويم. البته همه دنيا مى داند كه جمال عبدالناصر بلايى بر سر اخوان المسلمين آورد كه هيچ انسانى حاضر به ارتكاب آن نبوده است. سادات هم همين شيوه را دنبال كرد. بدين لحاظ چنانچه من براى عبدالناصر و سادات طلب رحمت مى كنم و خداوند هم قادر است آنها را مورد رحمت قرار دهد، در واقع براى آن است كه من هم شامل رحمت خداوند بشوم كه همه چيز را در برگرفته است. وانگهى همه ما مكلف به دعا هستيم.

در رابطه با مسأله افغانستان از موضع گيرى شرافتمندانه اخوان در قبال اين مسأله مطلع هستيم. آيا گامهاى مثبتى درجهت پشتيبانى از مجاهدين افغانى برداشته ايد؟

قبل از هر چيز، مايلم بگويم كه افغانستان قربانى ديگرى از سرى قربانيان دسيسه هاى و توطئه هايى است كه به وسيله آمريكا و شوروى عليه جهان اسلام چيده مى شود. علاوه بر اين، توافق و هماهنگى تام و كاملى از پيش بين دو ابر قدرت بر سر تجاوز و اشغال افغانستان به وجود آمده بود و اعتراضات ظاهرى آمريكاو كشورهاى دنباله رو آن، و برخوردهاى بى ارزش آنها، در واقع به مثابه پاشيدن خاكستر به چشمها! به حساب مى آيد. و شديداً، متأسفيم از اينكه بعضى از مصريها چه مسلمان و چه مسيحى، در قبال اين رويداد بسيار خطرناك، سكوت اختيار كردند. گويى كه اين مسأله ربطى به آنها ندارد. علاوه بر اين، سازمان آزادى بخش فلسطين، در قبال اشغال و غصب افغانستان يك موضع منفى اتخاذ كرده است. اما اخوان المسلمين در اين زمينه يك موضع گيرى مثبت و عملى داشت. اخوان المسلمين كنفرانسى در دانشگاه الازهر برگزار نمود كه بسيارى از رهبران در آن شركت جستند. و علاوه بر اين اخوان المسلمين از مردم خواست تا داوطلبانه به منظور نجات افغانستان، به جهاد گسيل شوند.

جوانان به دعوت اخوان المسلمين پاسخ دادند و به مقر مجله «الدعوه» آمدند و اسامى و آدرس خود را ثبت نمودند. ولى اخوان به عللى كه خارج از دامنه قدرت آنها بود، قادر به تسهيل خروج داوطلبان از مصر نشد! اين را هم اضافه نمايم كه در كنفرانس فوق الذكر خاطرنشان ساختم كه مسؤولين مصرى به ما خبر دادند كه آنان به مجاهدين افغانستان اسحله مى دهند. من به واقع، نمى دانم كه آيا اين خبر به طور عملى اجرا شده است يا اينكه من وسيله اى براى اعلام خبر غير صحيح و نادرست بوده ام؟ ولى به هرحال، چنين جريانى عملا به وقوع پيوست. علاوه بر اين، آن گروه هايى از اعضاى اخوان المسلمين كه در خارج از مصر به سر مى برند، هنوز پول و دارو و پزشك و بيمارستانهاى سيار و ديگر نيازهاى مورد لزوم را در اختيار مجاهدين افغانستان قرار مى دهند. و الحمدالله با همين كمكهاى ناچيز، مجاهدين افغانستان توانسته اند در برابر امكانات و مقدرات كشورى به رويارويى برخيزند كه يكى از دو ابرقدرت جهان به حساب مى آيد. نياز به بازگو كردن همه واقعيتهاى اين امر، ندارم، زيرا فقط خداوند مى داند كه مجاهدين افغانستان چه سختى ها و دشواريهايى در راه نجات افغانستان متحمل مى شوند.

با تشكر از پاسخهاى صريح و روشن شما كه در واقع متوقع چنين پاسخ هايى از جناب عالى بوديم. هدف ما هم از اين ملاقات، فقط رضاى خداوند بود و دعاى خير ما متوجه اسلام و مسلمانان است. البته يك نسخه از نوار اين گفتگو را نزد من و نسخه ديگر نزد برادرمان يوسف خواهد ماند. و بستگى به نظر جنابعالى دارد كه محتواى اين نوار به منظور استفاده مسلمانان، منتشر گردد يا آنكه جزو اسناد شخصى من در ايران بماند؟

خدمت شما بگويم كه مثلى در زبان عربى وجود دارد كه مى گويد: مادامى كه سخن خود را بر زبان نراندى اختيار آن در دست توست و زمانى كه از دهان بيرون رفت، ديگر قابل مهار نيست! بنابراين، وقتى من هيچ سخنى نگويم، به واقع آن سخن در اختيار من خواهد بود ولى وقتى آن را بر زبان راندم ديگر مهم نيست كه منتشر شود يا نشود! براى من فقط رضايت خداوند مهم است. شما هر طور كه صلاح مى دانيد، عمل كنيد 

استاد ديشب در ملاقات اول، از سلامتى امام خمينى و برادران كارگزار جمهورى اسلامى، جويا شديد. چنانچه پيام خاصى داشته باشيد، من در حين ديدار با آقايان، حاضرم آن را مستقيماً خدمت ايشان برسانم؟

بسيار خوشوقتم كه درودهاى مرا به امام خمينى و حضرت استاد شيخ منتظرى و استاد رفسنجانى و استاد خامنه اى برسانيد. من درباره آنان بسيار خوانده ام و اميدوارم كه درودها و دعاهاى مرا به آنان برسانيد. خداوند همه آنان را موفق گرداند و  جهان اسلام را بيدار نمايد.

بار ديگر از شما تشكر مى كنيم و اميدواريم كه وضع سلامتى شما بهبود يابد تا اينكه بتوانيم شما را در ايران، كشور خودتان و سرزمين اسلام و سرزمين همه مسلمانان جهان، ملاقات نماييم.

انشاء الله آنروز خواهد رسيد كه مرا با رحمت ياد كنيد و چنانچه درباره خير و منفعت مسلمانان با هم سخن گفتيم، نتيجه خوب آن  حتماً بدست خواهد آمدو از اين رو، نتيجه اين ملاقات را انشاءالله در آينده خواهيد ديد...
5/5 امتياز (2)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن