اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
يادمان استاد خسروشاهي رحمت الله عليه
 
 
 
 
 
 
نوع خاطره : شخصيت هاي داخلي


چند ماه‌ پيش‌ در اوايل‌ خيابان‌ صفائيه‌ قم‌تابلوي «مركز نشر آثار علامه‌ مصطفوي» بر بالاي‌ محلي، جلب‌ نظر نموده‌ به‌ ياد استاد افتادم‌ و داخل‌ مغازه‌ رفتم. آثار چاپ‌ شده‌ آيت‌الحق، علامه‌ مصطفوي، در آن‌ عرضه‌ شده‌ بود. از حال‌ استاد علامه‌ جويا شدم، گفته‌ شد كه: «الحمدالله‌ خوب‌ هستند.» تصميم‌ گرفتم‌ كه‌ در سفر بعدي به‌ ديدار ايشان‌ بروم؛ چون‌ علاوه‌ بر اينكه‌ همدوره‌ و همدرس‌ برادرم‌ مرحوم‌ آيت‌الله‌ آقا سيد احمد خسروشاهي‌ بود، با اين‌ جانب‌ نيز آشنايي‌ ديرينه‌ داشت، از همان‌ دوران‌ كه‌ «مركز نشر كتاب» را در خيابان‌ بوذرجمهري‌ اداره‌ مي‌كرد....
 
چهل‌ و اندي‌ سال‌ قبل‌ روزي‌ به‌ سراغ‌ ايشان‌ رفتم، در طبقه‌ دوم‌ پاساژي‌ با لبخندي‌ روبرو شدم‌ كه‌ هيچ‌گاه‌ از لبهاي‌ اين‌ مرد خدايي‌ محو نشد و هرگز هم‌ اين‌ لبخند براي«خود نمايي» و يا «ساختگي» نبود، بل‌ ناشي‌ از «اخلاق‌ اسلامي» صفا و وفا، عطوفت‌ و مهرباني، بر همگان‌ بود.در آن‌ روزگاران، قصد ترجمه‌ كتاب‌ مرحوم‌ والد در باره‌ حديث‌ الغدير و تصحيح‌ و تحقيق‌ و نشر «تمهيد القواعد الاصوليه و العربيه‌ لتفريع‌ فوائد الاحكام‌ الشرعيه » شهيد ثاني‌ را داشتم‌ كه‌ نسخه‌ خطي‌ و قديمي‌ آن، در ميان‌ كتابهاي‌ مرحوم‌ پدرم، آيت‌الله‌ سيد مرتضي‌ خسروشاهي‌ قرار داشت‌ و به‌ دست‌ من‌ رسيده‌ بود.
 
به‌ ويرايش‌ و تصحيح‌ صفحاتي‌ از كتاب‌ پرداخته‌ بودم‌ كه‌ به‌ فكرم‌ رسيد با علامه‌ آقا آقاميرزا حسن‌ مصطفوي، براي‌ چاپ‌ و نشر آن، مشورت‌ كنم‌ و طي‌ نامه‌اي‌ پيشنهاد دادم‌ كه‌ «مركز نشر كتاب» آن‌ را منتشر سازد و در ضمن‌ درخواست‌ نمودم‌ كه‌ نام‌ آن‌ مركز را تغيير دهند و مثلاً «دارالفكر الاسلامي» بگذارند به‌ ويژه‌ كه‌ اغلب‌ يا همه‌ كتابهاي‌ موجود آن‌ مركز، در باره‌ مسائل‌ فقهي، تفسيري‌ و فلسفي‌ بوده‌ متاسفانه‌ كپي‌ اصل‌نامه‌ خود را ندارم؛ اما علامه‌ و مصطفوي‌ در پاسخ‌ متواضعانه‌اي‌ كه‌ نوشته‌اند، به‌ هر سه‌ موضوع‌ اشاره‌ دارند.1- تشويق‌ به‌ ترجمه‌ كتاب‌ دارد و چاپ‌ شهيدالقواعد وعده‌ خريد تعدادي‌ از نسخ‌ آن! 2- فروتني‌ خالصانه‌ در عدم‌ قبول‌ پيشنهاد اين‌ جانب‌ براي‌ تغيير نام‌ مركز و پاسخ‌ به‌ اينكه: «بنده‌ به‌ خود چنين‌ اطميناني‌ ابداً ندارم‌ كه‌ اسم‌ كتابخانه‌ را منتسب‌ به‌ دين‌ و اسلام‌ كنم‌ و فرمايش‌ حضرت عالي‌ صحيح‌ است؛ ولي‌ فكر مخلوط‌ بنده‌ كجا و دار الفكرالاسلامي‌ كجا؟ و بحمدالله‌ كه‌ از اين‌ جهت‌ مسئوليتي‌ نداشته‌ و جمعي‌ را اغواء نكرده‌ام» !
 
اين‌ جملات‌ نشان‌ دهنده‌ اوج‌ اخلاق‌ و روح‌ عرفان‌ اسلامي‌ است‌ كه‌ علامه‌ مصطفوي‌ به‌ طور كامل‌ داراي‌ آن‌ بود.البته‌ تشويق‌ كتبي‌ اين‌ جانب‌ و وعده‌ خريد 50 تا 100 نسخه‌ پس‌ از چاپ، در واقع‌ يكي‌ از سيره‌هاي‌ حسنه‌ و اخلاق‌ طيبه‌ ايشان‌ بود كه‌ بدين‌ وسيله‌ مي‌خواست‌ نسل‌ جديد حوزه‌ علميه‌ قم، به‌ كار تحقيق‌ و چاپ‌ و نشر كتاب‌ روي‌ آورند و فقط‌ به‌ كارهاي‌ سنتي‌ رايج‌ و مرسوم‌ در حوزه‌ها خود را سرگرم‌ نسازند.بعدها روشن‌ شد كه‌ در اين‌ راستا فقط‌ اين‌ جانب‌ نبودم‌ كه‌ مورد تشويق‌ ايشان‌ قرار داشتم، بلكه‌ دوست‌ ارجمند قديمي‌ دانشمند محترم‌ آقاي‌ عبدالرحيم‌ عقيقي‌ بخشايشي‌ - صاحب‌ آثار مفيد و ارزنده‌ - درج‌ 5 كتاب‌ «طبقات‌ مفسران‌ شيعه» - كه‌ جاي‌ آن‌ در بين‌ مكتبهِ‌ ما خالي‌ بود - در ضمن‌ معرفي‌ تفسير علامه‌ مصطفوي، در اين‌ زمينه‌ چنين‌ مي‌نويسد: «... عارف‌ نامي‌ و فقيه‌ صمداني‌ آيت‌الله‌ حاج‌ ميرزا حسن‌ بن‌ محمد رحيم‌ تبريزي‌ مصطفوي‌ يكي‌ از مفسران‌ نامور شيعه‌ در قرن‌ چهاردهم‌ هجري‌ مي‌باشند.

وي‌ كه‌ عارف‌ خداجوي‌ و سالك‌ گمنام‌ در عرصه‌هاي‌ علمي‌ و فرهنگي‌ و يكي‌ از خدمتگراران‌ صادق‌ علم‌ و دانش‌ مي‌باشند، يكي‌ از اخيار و نيكان‌ و يكي‌ از حسنات‌ و ذخاير روزگار ما هستند كه‌ در كمال‌ تواضع‌ و فروتني، بدون‌ كوچكترين‌ ادعاي‌ رتبه‌ و مقام‌ و درجه‌ و عنوان، مشغول‌ تحقيق‌ و بررسي‌ و تلاش‌ و كوشش‌ در راه‌ نشر و احياي‌ آثار گذشتگان‌ و يادگار گذاشتن‌ آنها، به‌ آيندگان‌ مي‌باشد.

زندگي‌ آن‌ بزرگوار در دو كلمه‌ي‌ كوتاه‌ خلاصه‌ مي‌شود: وفا و صفا. وفا به‌ دوستان‌ و علاقه‌مندان‌ و تعهد، اسلام‌ و احكام‌ عاليه‌ آن. صفا در ارائه‌ خدمت‌ سالم‌ و راستين‌ به‌ اسلام‌ و مسلمين‌ بي‌آنكه‌ كوچكترين‌ توقع‌ و انتظاري‌ داشته‌ باشد يا درپي‌ عنوان‌ و لقبي‌ سير نمايد. معظم‌له‌ را سال‌ 1340 ش‌ مي‌شناسم، از آن‌ روزگاري‌ كه‌ ايشان‌ پس‌ از فراغت‌ از تحصيلات‌ عاليه‌ كه‌ در محضر آيات‌ عظام‌ قم‌ به‌ ويژه‌ آيت‌الله‌ حجت‌ و آيت‌الله‌ بروجردي‌ انجام‌ گرفته‌ بود، به‌ تهران‌ تشريف‌ بردند و كانون‌ نشر معارف‌ اسلامي‌ را در يكي‌ از سراهاي‌ خيابان‌ بوذر جمهوري‌ ترتيب‌ داده‌اند كه‌ برخي‌ از كتابهاي‌ اخلاقي‌ و ديني‌ را منتشر مي‌نمود. ايشان‌ اين‌ شغل‌ شريف‌ را نه‌ براي‌ كسب‌ مال‌ و سود مادي، بلكه‌ محض‌ نشر اسلام‌ و ترويج‌ اهداف‌ قرآني‌ تاسيس‌ فرموده‌ بود.

آري، از آن‌ روزها مي‌شناختم‌ و به‌ محضرشان‌ مشرف‌ مي‌شدم، البته‌ شناخت‌ اين‌ جانب‌ در حدود فهم‌ و درك‌ خودم‌ بود نه‌ در حد عظمت‌ روحي‌ و ابعاد معنوي‌ و عرفاني‌ ايشان.در آن‌ روزها كتابهاي‌ كوچك‌ جيبي‌ يا رساله‌هاي‌ 40 و 50 صفحه‌اي‌ همانند: «نظري‌ به‌ انجيل‌ و تعليمات‌ مسيحيت» پيرامون‌ تعاليم‌ تحريف‌ يافته‌ يا «همسران‌ رسول‌ خدا» (ص) را پيرامون‌ حكمت‌ و فلسفه‌ و ازدواجهاي‌ پيامبر خدا(ص) كه‌ از اين‌ جانب‌ منتشر شده‌ بود و نوعاً قيمت‌ پشت‌ جلد آنها 6 ريال‌ يا 12 ريال‌ و 15 ريال‌ بيشتر نبود. تعداد انبوهي‌ از آنها را مي‌خريدند و فراوان‌ تشويق‌ مي‌فرمودند گمان‌ مي‌رفت‌ كه‌ جهت‌ مصرف‌ و فروش‌ واقعي‌ است، سپس‌ كاشف‌ به‌ عمل‌ مي‌آمد كه‌ محض‌ تشويق‌ و ايجاد روحيه‌ در نوپايان‌ و تازه‌ قلم‌ زنان‌ به‌ چنين‌ كاري‌ اقدام‌ مي‌فرمايند كه‌ دلگرمي‌ باشد و شوق‌ به‌ عمل‌ پديد آيد در هر صورت‌ از چنين‌ شخصيت‌ علمي‌ و عرفاني‌ سه‌ اثر نفيس‌ تفسيري‌ را در دست‌ داريم...» (طبقات‌ مفسران‌ شيعه؛ ج‌ 5، ص30)‌‌‌‌... سفر به‌ قم‌ دو هفته‌اي‌ به‌ تاخير افتاد و چهارشنبه‌ 8 تيرماه‌ 84 خبر رحلت‌ «علامه‌ مصطفوي» را در جرايدخواندم!
 
در قبال‌ تقدير الهي‌ جز رضا و تسليم‌ كو چاره‌اي؟ به‌ مجلس‌ ترحيم‌ ايشان‌ كه‌ در مسجد «الغدير» بود، رفتم. دوستان‌ خوب‌ قديمي‌ همه‌ حضور داشتند و سيدنا الجليل‌ آقاي‌ فاطمي‌نيا به‌ «منبر» رفت‌ و طبق‌ معمول، از عرفان‌ و اخلاق‌ و حق‌ و معنويت‌ سخن‌راند و درضمن‌ اشاره‌ به‌ شخصيتي‌ ناشناخته‌ نمود كه‌ به‌ ظاهر در مدرسه‌ فيضيه‌ «كتاب‌ پهن» مي‌كرد مي فروخت و در واقع‌ يكي‌ از اوتا دو اولياءالله‌ بود، اشاره‌ كرد كه‌ توانست‌ «مجتهدي‌ عالم‌ و جوان‌ را از جر و بحث‌ حوزوي‌ به‌ عالم‌ عرفان‌ معنوي‌ سوق‌ دهد!» پس‌ از پايان‌ سخنراني‌ آقاي‌ فاطمي‌نيا ـ حفظ ‌الله‌ ـ به‌ ايشان‌ گفتم: «آيا مي‌دانيد كه‌ آن‌ مجتهد پرشر و شور جوان‌ حوزه، اخوي‌ بنده‌ مرحوم‌ آيت‌الله‌ حاج‌ سيد احمد خسروشاهي‌ بود؟» گفتند: «بلي، مي‌دانستم، ولي‌ در اين‌ مجلس‌ نخواستم‌ به‌ اين‌ امر تصريح‌ كنم!» ... داستان‌ شيخ ‌رضا كتابفروش‌ مدرسه‌ فيضيه‌ قم‌ را من‌ پس‌ از اصرار فراوان‌ و با التزام‌ شرعي‌ به‌ عدم نقل‌ آن‌ در زمان‌ حيات‌ ايشان. از مرحوم‌ اخوي‌ همان‌ طور شنيده‌ بودم‌ كه‌ آقاي‌ فاطمي‌نيا به‌ آن‌ اشاره‌ كردند و آن‌ داستان‌ چنين‌ است:
 
... مرحوم‌ «آقاسيداحمد» يكي‌ از طلبه‌هاي‌ فاضل‌ و جوان‌ حوزه‌ علميه‌ قيم‌ ويكي‌ از مستشكلين‌ عمده‌ درس‌ مرحوم‌ حاج‌ شيخ‌ عبدالكريم‌ حائري‌ بود.ايشان‌ به‌ من‌ گفت: من‌ كارم‌ درس‌ و بحث‌ و چون‌ و جنجال‌ علمي‌ بود در درون‌ خود و برخود مي‌باليدم‌ كه‌ از فضلاي‌ نامدار حوزه‌ شده‌ام‌ و مستشكل‌ درس‌ حاج‌ شيخ‌ هستم! و از روي‌ خيلي‌ به‌ مسائل‌ روحي‌ و معنوي‌ رايج‌ و دارج‌ نمي‌پرداختم‌ و حتي‌ در تشرف‌ به‌ زيارت‌ حرم‌ حضرت‌ معصومه‌ گاهي‌ «تكاهل» داشتم‌ و يا مرتب‌ به‌ زيارت‌ نمي‌رفتم!در آن‌ دوران، تابستان‌ كه‌ هوا گرم‌ مي‌شد، طلاب‌ هركدام‌ به‌ جايي‌ مي‌رفتند و من‌ عادتاً به‌ مشهد مقدس‌ مي‌رفتم‌ و در حجره‌ طلاب‌ آشنا، يكي‌ دو ماهي‌ مي‌ماندم‌ و برمي‌گشتم.. آن‌ سال‌ هم‌ تابستان‌ عازم‌ مشهد شدم‌ و در صحن‌ مطهر كه‌ مدرسه‌اي‌ براي‌ طلاب‌ وجود داشت، دنبال‌ دوست‌ و آشنايي‌ بودم‌ كه‌ رحل‌ اقامت‌ افكنم! چشمم‌ به‌ آقا ميرزا حسن‌ مصطفوي‌ از رفقا و همدرس‌هاي‌ قم‌ افتاد كه‌ در حجره‌اي‌ نشسته‌ بود، خوشحال‌ شدم‌ و ايشان‌ هم‌ با حسن‌ اخلاقي‌ كه‌ داشت، مرا دعوت‌ كرد كه‌ ميهمان‌ ايشان‌ باشم. وارد حجره‌ كه‌ شدم، «شيخ‌ جلمبري» ! را ديدم‌ كه‌ معروف‌ به‌ «شيخ‌ رضا» بود و در مدرسه‌ فيضيه‌ «كتاب‌ پهن» مي‌كرد و البته‌ كاري‌ به‌ كار كسي‌ نداشت‌ و مرد بي‌آزار و ساكتي‌ بود.سيداحمد فاضل‌ و مستشكل‌ حوزه‌ درس‌ حاج‌ شيخ، با غروري‌ كه‌ از ياد گرفتن‌ علومي‌ چند بر او عارض‌ شده‌ بود، اعتنايي‌ به‌ شيخ‌ نكرد و به‌ همان‌ سلام‌ و احوالپرسي‌ عادي، اكتفا نمود.
 
آقا ميرزاحسن‌ مصطفوي‌ براي‌ خريد ميوه‌ يا چيزي، از حجره‌ بيرون‌ رفت‌ و من‌ ماندم‌ و آقاي‌ شيخ‌ رضا.تنهايي‌ وادارام‌ كرد كه‌ دو سه‌ كلمه‌ حرف‌ بزنم‌ و «فرعي» را مطرح‌ كنم‌ تا آقاي‌ شيخ‌ رضا را هم‌ امتحان‌ كرده‌ باشم‌ و او هم‌ بداند كه‌ ما چقدر «ملائيم» ! آقاي‌ شيخ‌ رضا با لطافت‌ خاصي‌ ضمن‌ لبخند گفت: «سيداحمدآقا ،علوم‌ كه‌ همه‌اش‌ علوم‌ رسمي‌ نيست. در دنيا علومي‌ هست‌ كه‌ خواندني‌ نيست، بلكه‌ يافتني‌ است.» اين‌ را گفت‌ و ساكت‌ شد. من‌ پرسيدم: «مثلاً چه‌ نوع‌ علومي؟» گفت: «مثلا اينكه‌ آدم‌ بفهمد كه‌ سيد احمد براي‌ چه‌ به‌ مشهد آمده‌ است؟!» اخوي‌ مي‌گفت: من‌ تكاني‌ خوردم‌ و پرسيدم: «قبلاً بفرماييد كه‌ من‌ براي‌ چه‌ به‌ مشهد آمده‌ام؟» شيخ‌ رضا گفت: «شما براي‌ اجابت‌ دو حاجت‌ به‌ مشهد مشرف‌ شده‌ايد تا در حرم‌ حضرت‌ رضا عليه‌السلام‌ آن‌ دو حاجت‌ را از خداوند بخواهيد كه‌ اجابت‌ كنند.» و سپس‌ هر دو حاجت‌ مرا كه‌ هرگز در «قم» هم‌ به‌ كسي‌ نگفته‌ بودم، ذكر كرد! و بعد گفت: «اما متاسفانه‌ شما آن‌ دو حاجت‌ را به‌ دست‌ نمي‌آوريد، مگر آنكه‌ رضايت‌ حضرت‌ معصومه‌ را كه‌ ميهمان‌ او هستيد و گاهي‌ ماهي‌ يك‌ بار هم‌ به‌ زيارتش‌ نمي‌رويد، به‌ دست‌ بياوريد.»
 
شگفت‌ زده‌ شده‌ بودم. خود را جمع‌ و جور كردم‌ و مودبانه‌ از او راه‌ خلاص‌ خواستم‌ كه‌ در اين‌ هنگام‌ «ميرزاحسن» با مقداري‌ انگور و خربزه‌ وارد حجره‌ شد و شيخ‌ هم‌ ساكت‌ گرديد! ولي‌ من‌ ديگر آن‌ «سيداحمد» قبلي‌ نبودم، مريد «شيخ‌كتاب‌ پهن‌ كن» مدرسه‌ فيضيه‌ شدم‌ و از او كه‌ به‌ قم‌ مي‌آمد، درسها آموختم‌ كه‌ خواندني‌ نبود و يافتني‌ بود!... اين‌ خلاصه‌ داستاني‌ بود كه‌ مرحوم‌ اخوي‌ نقل‌ كردند؛ ولي‌ در «قم» از مرحوم‌ آيت‌ا سيدحسين‌ قاضي‌ طباطبائي‌ (پسر عموي‌ علامه‌ طباطبائي) داستان‌ را پرسيدم‌ و ايشان‌ توضيح‌ دادند كه: «آقا سيد احمد آقا پس‌ از مراجعت‌ از مشهد، ديگر آن‌ جنب‌ و جوش‌ و جر و بحث‌ و جنجال‌ را در درس‌ حاج‌ شيخ‌ نداشت‌ و بيشتر گوش‌ فرا مي‌داد و اغلب‌ شبها به‌ حرم‌ مشرف‌ مي‌شد...» و افزود: «تفصيل‌ امر را «ميرزا حسن» مصطفوي‌ بهتر مي‌دانند!»
 
چند سال‌ بعد، در خيابان‌ صفائيه، در كوچه‌ باريكي، سراغ‌ «ميرزا حسن» مصطفوي‌ كه‌ اكنون‌ مقيم‌ قم‌ شده‌ بود و مشغول‌ تأليف‌ تفسير قرآن‌ كريم‌ بود، رفتم. مشكلي‌ در پاها داشت‌ و نمي‌توانست‌ تحرك‌ زيادي‌ داشته‌ باشد. قصه‌ اخوي‌ و شيخ‌ رضا را پرسيدم‌ .آنچه‌ به‌ يادشان‌ مانده‌ بود ـ از جمله‌ حضور اخوي‌ در حجره‌ ايشان‌ در مشهد و حضور آقا شيخ‌رضا در آن‌ هنگام‌ و...-  توضيح‌ دادند و افزودند كه‌: « البته‌ شيخ‌ رضا مرد خدا بود،و هرگز هم‌ با شغلي‌ كه‌ براي‌ امرار معاش‌ خود داشت‌ (پهن‌ كردن‌ كتاب‌ در مدرسه‌ فيضيه‌ و در صحن‌ حرم‌ امام‌ رضا عليه‌السلام‌ در مشهد) كسي‌ باور نمي‌كرد كه‌ او اهل‌ معني‌ باشد، و البته‌ خود شيخ‌ رضا هم‌ تمايلي‌ به‌ بيان‌ امر نداشت‌ و ماجراي‌ اخوي‌ شما هم‌ يك‌ امر اتفاقي‌ بود.» و بعد افزود كه: «البته‌ سيداحمد آقاكمي‌ در مورد آقا شيخ‌ رضا دچار غلو شد و به‌ هرحال‌ ديدار آن‌ دو در حجره‌ ما در مشهد، سيد احمدآقا را متحول‌ كرد.» سيد احمدآقا تا آخر عمر، در دوران‌ بيماري‌ سخت‌ خود هم‌ هرگز نوافل‌ و تهجد را ترك‌ نكرد....
 
البته‌ اين‌ داستان‌ را اين‌ جانب‌ سالياني‌ پيش‌ از اخوي‌ و آقاسيد حسين‌ قاضي‌ و آقاميرزا حسن‌ مصطفوي‌ شنيده‌ بودم‌ - آقاي‌ فاطمي‌نيا هم‌ آن‌ را در منبر مسجد الغدير بيان‌ داشت‌ - و نكته‌اي‌ كه‌ در اينجا بايد به‌ آ ن‌ اشاره‌ كنيم، اين‌ است‌ كه‌ براي‌ طلبه‌ جوان‌ روشنفكر و حساس‌ و شكاكي‌ مثل‌ حقير، در آن‌ دورانها باور كردن‌ اين‌ قبيل‌ مسائل كمي‌ مشكل‌ بود! به‌ همين‌ دليل‌ روزي‌ سراغ‌ «پير ميكده» در قم‌ رفتم‌ و موضوع‌ را به‌ اجمال‌ بدون‌ ذكر نام‌ اخوي، با ايشان‌ درميان‌ گذاشتم‌ و ايشان‌ جملاتي‌ فرمود كه‌ كليات‌ و مضمون‌ آن‌ چنين‌ بود: «انسان‌ نبايد چيزي‌ را كه‌ نمي‌داند، انكار كند. شما تسبيح‌ موجودات‌ را كه‌ قرآن‌ به‌ آن‌ تصريح‌ دارد، مي‌بينيد يا مي‌شنويد؟
 
اين‌ تسبيح‌ واقعي‌ حجر و شجرو همه‌ موجودات، حقيقت‌ است؛ ولي‌ ما نمي‌بينيم؛ چون‌ خود در حجاب‌ هستيم‌ و نمي‌توانيم‌ اين‌ قبيل‌ امور را ادراك‌ كنيم، بعضي‌ از مفسران‌ آمده‌اند و تسبيح‌ موجودات‌ عالم‌ را «تكويني» دانسته‌اند، در حالي‌ كه‌ مفهوم‌ و منطوق‌ آيه‌ شريفه‌ وان‌ من‌ شيئي‌ الا ويسبح‌ بحمده اين‌ را نمي‌گويد، بلكه‌ سخن‌ از تسبيح‌ واقعي‌ است‌ و انسان‌ بعضي‌ چيزها را كه‌ درك‌ نمي‌كند، خيال‌ مي‌كند افسانه‌ است، در حالي‌ كه‌ اين‌ طور نيست‌ و به‌ هرحال‌ بزرگان‌ گفته‌اند اگر چيزي‌ را متوجه‌ نشديد، قدره في‌ بقعه‌الامكان!» اين‌ پاسخ‌ امام‌ كه‌ البته‌ بعدها به‌ تفصيل‌ در بيانات‌ تفسيري‌ و مباحث‌ فلسفي‌ ايشان‌ توضيح‌ لازم‌ داده‌ شده‌ است، مرا وادار كرد كه‌ وارد «معقولات» نشوم‌‌‌‌ درگذشت‌ مرحوم‌ آيت‌الحق، علامه ‌آقا ميرزا حسن‌ مصطفوي‌ و بيانات‌ آقاي‌ فاطمي‌ نيا، مرا به‌ ياد اين‌ خاطرات‌ انداخت‌ كه‌ آنها را به‌ طور خلاصه‌ نقل‌ كردم‌ و اكنون‌ سطوري‌ هم‌ در تاريخ‌ حيات‌ آن‌ بزرگمرد فرزانه‌ بياورم:تاريخ‌ حيات‌ آيت‌الحق، علامه‌ آقا ميرزا حسن‌ مصطفوي‌ در چهارم‌ شعبان‌ 1333 ق‌ / 1297 ش‌ در تبريز به‌ دنيا آمد.
 
پدر وي‌ آقا شيخ‌ عبدالرحيم‌ فرزند شيخ‌ مصطفي‌ از دانشمندان‌ و از علماي‌ معروف‌ در زهد و تقوا بود، و داراي‌ آثاري‌ در فقه‌ و اصول‌ كه‌ متاسفانه‌ به‌ چاپ‌ نرسيده‌ و در 57 سالگي‌ درگذشت.در دامن‌ چنين‌ خانداني، آقا ميرزا حسن‌ به‌ دنيا آمد و به‌ تحصيلات‌ مرسوم‌ زمان‌ خود پرداخت‌ و سپس‌ به‌ تحصيل‌ ادبيات‌ و مقدمات‌ مشغول‌ شد و براي‌ تكميل‌ تحصيلات، عازم‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌ و سپس‌ رهسپار نجف‌ اشرف‌ گرديد و از محضر اساتيدي‌ چون‌ آيت‌الله‌ آقاي‌ سيد ابوالحسن‌ اصفهاني‌ و آيت‌الله‌ ميرزا حسن‌ نائيني‌ و آيت‌الله‌ شيخ‌ محمد حسين‌ اصفهاني، بهره‌مند گرديد و سپس‌ به‌ قم‌ مراجعت‌ نمود و به‌ تدريس‌ پرداخت. البته‌ ايشان‌ در تبريز و قم‌ هم‌ مدتها در درس‌ آقاي‌ شيخ‌ علي‌ اكبر اهري، آيت‌الله‌ حجت‌ و اساتيد ديگر حضور يافته‌ بود و در همين‌ دوران، از اساتيد معنوي‌ چون‌ آيت‌الله‌ سيدعلي‌ قاضي، عارف‌ معروف‌ حاج‌ ملا آقاجان‌ زنجاني، استاد و عارف‌ فرزانه‌ حاج‌ ميرزا جواد آقا انصاري‌ همداني، بهره‌هاي‌ معنوي‌ كسب‌ مي‌كرد.استاد علامه‌ در مدت‌ اقامت‌ در تهران، در دانشكده‌ الهيات‌ تا مرحله‌ دكتري، به‌ تحصيل‌ پرداخت‌ كه‌ به‌ علت‌ عدم‌ تظاهر كمتر كسي‌ از اين‌ موضوع‌ آگاه‌ بود. همان‌ طور كه‌ آشنايي‌ ايشان‌ با زبان‌ فرانسه‌ و عبري‌ ـ غير از تركي، فارسي‌ و عربي‌ ـ براي‌ دوستان‌ وي‌ هم‌ ناشناخته‌ بود!
 
آثار تأليفي‌ و تحقيقي‌ علامه‌ آقاي‌ ميرزا حسن‌ مصطفوي، بيشتر در زمينه‌هاي‌ تفسير، عرفان، حديث‌ و عقايد مي‌باشد كه‌ بالغ‌ بر 50 جلد است‌ و اسامي‌ آنها، فهرست‌آور ذكر مي‌شود:
1- تفسير روشن، در شانزده‌ مجلد
2- التحقيق‌ في‌ كلمات‌ القرآن‌ كريم‌ در چهارده‌ مجلد
3- ترجمه‌ و شرح‌ مصباح‌ الشريعه‌ از كلمات‌ امام‌ صادق (ع)
4- رساله‌ القاءالله، در منازل‌ سير و سلوك‌ از قرآن
‌5- اختيار معرفت‌ الرجال، معروف‌ به‌ رجال‌ كشي‌ كه‌ در قسمت‌ اول‌ كتاب، علامهِ‌ مصطفوي‌ چهار هزار غلط‌ تصحيح‌ فرموده‌اند و همچنين‌ توضيحاتي‌ داده‌اند و قسمت‌ دوم‌ كتاب‌ را كه‌ فهرست‌ اختيار معرفت‌ الرجال‌ مي‌باشد، ايشان‌ تاليف‌ فرموده‌اند.
6- الحقائق‌ في‌ تاريخ‌ الاسلام‌ و الفتن‌ و الا حداث، يك‌ دوره‌ تاريخ‌ اسلام‌ از بعثت‌ پيامبر(ص) تا غيبت‌ امام‌ عصر(عج)، همه‌ از كتب‌ اهل‌ سنت، با شرح‌ و توضيح
‌7- الامام‌ المجتبي، يك‌ دورهِ‌ كامل‌ زندگاني‌ امام‌ مجتبي(ع) از تولد تا شهادت، همه‌ از پنج‌ قرن‌ كتب‌ اهل‌ سنت‌ با توضيح‌ و شرح‌ كامل
‌8- احاديث‌ صعب‌ امام‌ هفتم(ع)
9- احاديث‌ صعب‌ و مشكل‌ امام‌ هشتم(ع)
10- رساله‌ معرفت‌ الله، در ترجمه‌ و شرح‌ خطبهِ‌ توحيديهِ‌ امام‌ هشتم (ع )
11- رهنماي‌ گمشدگان، در اخلاق‌ و سير و سلوك‌ كه‌ اين‌ اولين‌ كتابي‌ است‌ كه‌ در 24 سالگي‌ تاليف‌ فرموده‌اند
12- رساله‌ سير و سلوك، مجموعه‌اي‌ از علامه‌ سيد بحرالعلوم‌ و علامه‌ مصطفوي‌ در سير و سلوك‌ و اخلاق
‌13- اشعه‌ نور، در تفسير آينه‌ نور
14- تفسير سوره‌ حشر - در دو جلد
15- روش‌ علمي‌ در ترجمه‌ و تفسير قرآن‌ مجيد
16- تصحيح‌ مقررات‌ قرآن‌ راغب‌ اصفهاني
‌17- تصحيح‌ متشابهات‌ القران‌ اين‌ شهر آشوب‌ و...قابل‌ ذكر است‌ كه‌ علامه‌ مصطفوي‌ در آبان‌ ماه‌ 1381 ه- در نمايشگاه‌ بين‌المللي‌ قرآن‌ بعنوان‌ «خادم‌ قرآن» معرفي‌ و از ايشان‌ تجليل‌ به عمل‌ آمد...‌‌‌‌
 
علامه‌آقاميرزاحسن‌ مصطفوي‌ در روز يك‌شنبه‌ 5 تيرماه‌ 1384 ش‌ در تهران‌ چشم‌ از جهان‌ فرو بست‌ و به‌ ديار باقي‌ شتافت‌ و مجالس‌ بزرگداشت‌ وي، در قم‌ و تهران‌ از سوي‌ علما و محافل‌ و مراكز قرآني‌ حوزه‌ علميه، برپا شد و حضرت‌ آيت‌الله‌ خامنه‌اي‌ حفظه‌الله‌ هم‌ در پيامي‌ درگذشت‌ ايشان‌ را تسليت‌ گفتند كه‌ متاسفانه‌ در اغلب‌ جرايد منعكس‌ نگرديد و ما براي‌ «ثبت‌ در تاريخ‌ حيات‌ اين‌ مرد بزرگ» متن‌ آن‌ را كه‌ در مجلس‌ بزرگداشت‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌ قرائت‌ شد، به‌ عنوان‌ «حسن‌ ختام» نقل‌ مي‌كنيم: «بسم‌الله‌ الرحمن‌ الرحيم‌ درگذشت‌ عالم‌ پرهيزكار و اخلاقي‌ و سالك‌ الي‌الله‌ مرحوم‌ حجت‌الاسلام‌ والمسلمين‌ آقاي‌ حاج‌ ميرزاحسن‌ مصطفوي‌ را به‌ خاندان‌ محترم‌ مصطفوي‌ به‌ خصوص‌ به‌ فرزندان‌ مكرم‌ ايشان‌ تسليت‌ عرض‌ مي‌كنم‌ و علو درجات‌ آن‌ آموزنده‌ عملي‌ اخلاق‌ و فضيلت‌ را از خداوند مسألت‌ مي‌نمايم. 
 والسلام‌ عليكم‌ و رحمه‌الله
3/5 امتياز (4)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن