اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
يادمان استاد خسروشاهي رحمت الله عليه
 
 
 
 
 
 
نوع خاطره : شخصيت هاي داخلي


«عالي‌نسب» را كه‌ درواقع‌ مصداق‌ واقعي‌ همين‌ عنوان‌ بود، از نيم‌ قرن‌ پيش‌ مي‌شناختم. او از مريدان‌ قديمي‌ پدرم‌ در تبريز ـ آيت‌الله‌ سيدمرتضي‌ خسروشاهي‌ ـ به‌شمار مي‌رفت‌ و پس‌ از انتقال‌ به‌ تهران‌ و اشتغال‌ به‌ امر تجارت‌ و توسعه‌ صنعت‌ ـ صنايع‌ عالي‌نسب‌ ـ رفت‌ و آمد مكرر. نامبرده‌ به‌ «قم» آشنايي‌ بيشتر و كاملتر شد.عالي‌نسب‌ مردي‌ فروتن، وارسته‌ و پرهيزكار بود.

علاوه‌ بر احترام‌ به‌ خاطر پدر، به‌ علت‌ اشتغال‌ به‌ تحصيل‌ علوم‌ اسلامي‌ و نوشتن‌ مقالات‌ ـ در سنين‌ نوجواني‌ ـ خيلي‌ تواضع‌ و احترام‌ مي‌كرد كه‌ موجب‌ شرمندگي‌ مي‌شد.آغاز همكاري‌ من‌ با تنها مجله‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌ در آن‌ زمان‌ ـ مكتب‌ اسلام‌ ـ موجب‌ ديدارهاي‌ مكرر گرديد و چون‌ «سيدمصطفي‌ عالي‌نسب» از نخستين‌ بنيانگذاران‌ «موسسه‌ و مجله‌ مكتب‌ اسلام» بود - در سال‌ 1337 ش‌ - و اين جانب‌ هم‌ از سال‌ دوم‌ انتشار اين‌ مجله، جزو نويسندگان‌ آن‌ شده‌ بودم، روابط‌ و علائق‌ دوستانه‌ قويتر گرديد و شناخت‌ ايشان‌ بيشتر.به‌ خاطرم‌ هست‌ كه‌ در موقع‌ بحث‌ از مواد اساسنامه‌ مكتب‌ اسلام، چون‌ نوشته‌ شده‌ بود كه: «كار در مكتب‌ اسلام‌ افتخاري‌ است» و بدين‌ ترتيب‌ هرگونه‌ حق‌ مادي‌ از هيات‌ تحريريه‌ به‌ ظاهر سلب‌ مي‌شد، آقاي‌ عالي‌نسب‌ در جلسه‌ عمومي‌ گفت: «اين‌ چه‌ حرفي‌ است‌ كه‌ در اين‌ اساسنامه‌ آمده‌ است؟
 
آقايان‌ در قم‌ شب‌ و روز زحمت‌ مي‌كشند و تحقيق‌ مي‌كنند و مقاله‌ مي‌نويسند و بعد ما مي‌نويسيم‌ افتخاري‌ است؟» و بعد افزود: « البته‌ نتيجه‌ زحمت‌ آقايان‌ با پول‌ قابل‌ خريد نيست، ولي‌ اين‌ ماده‌ بايد اصلاح‌ و تكميل‌ گردد و حق‌ مادي‌ نويسندگان‌ محفوظ‌ بماند.» البته‌ نخست‌ حق‌التحرير ما ده‌ تومان‌ و بزرگان‌ محترم‌ سي‌تومان‌ بود و بعد بيشتر شد.
 
در آن‌ روزگاران‌ بعضي‌ از بزرگان‌ مانند آيات‌ و عظام‌ سيدعبدالكريم‌ موسوي‌ اردبيلي، امام‌ موسي‌ صدر،حسين­نوري­همداني، مجدالدين‌ محلاتي، سيدمرتضي‌ جزائري، محمد واعظ زاده‌ خراساني‌ كه‌ جزء هيات‌ اصلي‌ تحريريه‌ مجله‌ بودند، رفته‌ بودند و اعضاي‌ هيات‌ فرعي‌ كه‌ ما نيز جزء آنها بوديم، به‌ هيات‌ اصلي‌ باقي‌مانده: آيت‌الله‌ ناصر مكارم‌ شيرازي، آيت‌الله‌ جعفر سبحاني، مورخ‌ محقق‌ عاليقدر حجت‌الاسلام‌ والمسلمين‌ علي‌ دواني، پيوسته‌ بوديم‌ و اساسنامه‌ تكميل‌ شده‌ جديد، با امضاي‌ اين‌ «هيأت‌ تكميلي» جديد و «هيأت‌ مالي» قديم‌ كه‌ آقاي‌ عالي‌نسب‌ هم‌ از اعضاي‌ اصلي‌ آن‌ بودند، منتشر گرديد كه‌ متن‌ مقدمه‌ و مؤ‌خره‌ آن‌ امضاها چنين‌ است:
 
چند سال‌ قبل‌ با تشكيل‌ مجلس‌ بزرگداشتي، شخصيت‌هاي‌ فرهنگي‌ - سياسي‌ و اقتصادي‌ كشور، در سخنرانيهائي‌ از عالي‌نسب‌ تجليل‌ لازم‌ و شايسته‌ و ستودني‌ را به‌ عمل‌ آوردند.
 
آقاي‌ مهندس‌ موسوي، نخست‌ وزير محترم‌ دوران‌ دفاع‌ مقدس، از نقش‌ آقاي‌ عالي‌نسب‌ در اداره‌ اقتصاد كشور، در شرايط‌ بحراني‌ جنگ‌ قدرداني‌ كرد؛ نكته‌اي‌ كه‌ شايد اغلب‌ مردم‌ از آن‌ آگاه‌ نبودند و آقاي‌ مهندس‌ محمدرضا نعمت‌زاده‌ (معاون‌ فعلي‌ وزير نفت‌ كه‌ پدر ايشان‌ آقاي‌ فرج‌ نعمت‌زاده‌ هم‌ از موسسان‌ مكتب‌ اسلام‌ بود) و آقاي‌ شريعتمداري‌ وزير بازرگاني‌ و ديگران، در سخنرانيهاي‌ خود به‌ بيان‌ ارزش‌ خدمات‌ و رهنمودهاي‌ ارزنده‌ آقاي‌ عالي‌نسب، اشاراتي‌ داشتند كه‌ الحق‌ بايد از آنها تشكر كرد؛ ولي‌ پس‌ از درگذشت‌ آقاي‌ عالي‌نسب‌ و تجليل‌ لازم‌ از ايشان‌ به‌ عنوان‌ «پدر صنعت‌ ملي‌ ايران» ، متاسفانه‌ بعضي‌ از دوستان‌ علاقه‌مند هم‌ راه‌ «غلو» در پيش‌ گرفته‌ و در بعضي‌ از جرائد ايشان‌ را «همكار و همفكر و يار» مرحوم‌ آيت‌الله‌ بروجردي، آيت‌الله‌ حكيم، علامه‌ اميني‌ و غيرهم‌ معرفي‌ نمودند كه‌ اين‌ تعبيرها، با واقعيت‌ سازگار نيست! آنهايي‌ كه‌ عالي‌نسب‌ را از نزديك‌ مي‌شناختند، به‌ خوبي‌ مي‌دانند كه‌ عالي‌نسب‌ مخلص‌تر و پرهيزكارتر و متواضع‌تر از آن‌ بود كه‌ خود را «همكار و همفكر و يار» مراجع‌ عظام‌ معرفي‌ كند، بلكه‌ او مقلد مخلص‌ و حقيقي‌ مرجعيت‌ شيعه‌ بود و شايد با همه‌ مراجع‌ عظام‌ قم‌ و نجف‌ و مشهد و تهران‌ و يا اغلب‌ علماي‌ بلاد، ارتباط‌ داشت‌ و هميشه‌ هم‌ در خدمت‌ آنها بود؛ ولي‌ اين‌ امر مريدي‌ و مرادي‌ بود و با «همكار و همفكر» بودن، تفاوتي‌ آشكار دارد.
 
تجليل‌ و تكريم‌ از شخصيت‌هاي‌ برجسته‌ فرهنگي، علمي، اقتصادي‌ و صنعتي‌ كشور، يك‌ ضرورت‌ اخلاقي‌ - اجتماعي‌ است؛ ولي‌ غلو و افراط‌ در تعريف‌ هركسي، در هر مقامي‌ كه‌ باشد، نوعي‌ قهرمان‌پروري‌ و گزافه‌ است‌ كه‌ امر پسنديده‌اي­نيست.خداوندعالي‌نسب‌ را در «جنت‌ خاص‌ عباد خاص» خود جاي‌ دهد و همه‌ ما را نيز مشمول‌ »رحمت‌ واسعه» خود قرار دهد.
4.5/5 امتياز (2)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن