اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
يادمان استاد خسروشاهي رحمت الله عليه
 
 
 
 
 
 
مصاحبه شونده  :  استاد سيدهادي خسروشاهي
موضوع مصاحبه : تاريخي
خلاصه  :  فداييان اسلام معتقدند از دير باز به مال و جان و ناموس و دين مسلمانان از طرف كفار و اجانب هجوم شده است و هجوم به مال يا دستبرد به معادن زيرزميني و غيره شروع گرديده و هجوم به جان با كشتن رجال مسلمان و آزاده پايه گذاري شده و هجوم به دين و ناموس مسلمانان هم با تعطيل همه احكام و دستورات اسلام.


بنابراين شخص شاه و هيأت حاكمه عموماً مهاجمين شديدي عليه اسلام بوده‌اند و بنابراين از نظر قانون اساسي قانونيت و رسميت ندارند. در مقابل اين هجوم همه‌جانبه هيأت حاكمه، اسلام و قانون اساسي دفاع را بر هر مسلمان عاقل و مكلفي واجب نموده است و از اول و آغاز هم در جزء ضروريات اسلام، دفاع را قرار داده است و (ضروري) هم آن حكمي است كه احتياجي به فتوا و مجتهد نداشته و به استنباط و فتوا ابداً بستگي ندارد... پس كسي كه براي دفاع از قوانين اسلام عليه حكومت يا شخص شاه فعلي انجام داده، انجام وظيفه واجب نموده است؛ بنابراين من و برادران ديني نزديكم با كمال وضوح و روشني، سال‌ها و ماه‌ها و هفته‌ها تذكر داده و كتابي نوشته و گفته‌ايم قوانين اسلام را اجرا كنيد و هرچه بيشتر گفتيم، كمتر نتيجه گرفتيم. به ناچار براي انجام وظيفه دفاعي واجب، قدم‌هاي خيلي كوچكي برداشتيم. سيدمجتبي نواب صفوي). البته اين خلاصه و جملاتي از متن آخرين دفاع شهيد نواب صفوي در دادستاني ارتش است و همان‌طور كه ملاحظه مي‌شود، از لحاظ مبناي فقهي تكيه ايشان بر همان اصل وجوب دفاع از اسلام، در برابر هر مهاجمي است در هر مقامي كه باشد.

مبارزه مسلحانه فداييان اسلام چه تأثيري در فضاي سياسي و اجتماعي آن دوران داشت؟
مبارزات مسلحانه فداييان اسلام از آغاز - قتل كسروي مدعي پيامبري كه پس از مباحثات مستقيم و مفصل شهيد نواب صفوي با وي، چون منتج به نتيجه نشد و كسروي به گمراه‌گري خود ادامه داد، اقدام شد و بي‌ترديد اگر در آن هنگام اين اقدام به عمل نمي‌آمد، ما امروز شاهد يك پديده ساختگي سياسي ديگري به نام (پاكديني)! در كنار بابيگري و بهائيگري بوديم -- تا اقدام به اعدام (حسين علا) نخست‌وزير شاه كه عازم بغداد براي انعقاد قراردادي در ضميمه كردن ايران به پيمان آمريكايي (بغداد) بود، بي‌ترديد داراي آثار مثبت فراواني بود. گرچه بعضي از تاريخ‌نويسان معاصر ملي‌گرا، يا سلطنت‌طلب و يا چپ‌نما! اين اقدامات را (ترور كور) مي‌نامند، ولي حقيقت غير اين است.

مرحوم آيت‌الله طالقاني كه كسي در صفا و صدق و خلوص او ترديد ندارد، در سخنراني معروف خود در احمدآباد، صريحاً اعلام كرد كه: (مانع اصلي ملي شدن صنعت نفت را فداييان اسلام از ميان برداشتند)... پس اين جنبه‌ مثبت اعدام انقلابي ژنرال رزم‌آرا؛ اما با اعدام عبدالحسين هژير، وزير دربار هم‌ مي‌دانيم كه نتايج انتخابات قلابي شاهانه، لغو و باطل اعلام شد و شرايط براي به قدرت رسيدن حكومت جديد فراهم گرديد و شاه هم مجبور شد كه وضع موجود را بپذيرد.

البته آخرين اقدام گرچه به نتايج زودرس مطلوب نرسيد، ولي اين حقيقت را ثابت كرد كه علي‌رغم حكومت سرنيزه و سلطه‌ رژيم كودتا، مقاومت عليه سلطه‌ استعمار و ايادي آن ادامه دارد و اگر امروز نشد، روز ديگري ثمره آن ظاهر خواهد شد، كه شد!

من در پاسخ مشروح سؤال شما، ترجيح مي‌دهم خلاصه مطالبي را از قول برادر عزيزمان جناب مهندس عزت‌الله سحابي نقل كنم كه باز كسي در ايمان و خلوص و صداقت و اخلاق انساني وي، ترديد ندارد. آقاي مهندس سحابي در مصاحبه مشروح خود در ويژه‌نامه روزنامه (اطلاعات) مورخ 27 دي‌ماه 1359 صفحه 6 كه به همت سركار خانم الهه كولايي و خانم فاطمه حسيني تهيه و تنظيم شده بود، چنين مي‌گويد: (... نواب به اين نتيجه رسيد كه مسئله ايران باترور كسروي خاتمه نمي‌يابد، بلكه مسئله عميق‌تر است و بايد به خود استعمار بپردازد. او از سال 27 در حركات سياسي ضداستعماري كه در شكل مبارزه نفت متجلي شده بود، حضور فعال يافت و در جلسات تهيه مقدمات تشكيل جبهه ملي شركت نمود. در تحصن دكتر مصدق و همراهانش در دربار باز هم فداييان اسلام حضور فعال داشتند و مرحوم سيدحسين امامي از فداييان تربيت شده نواب، عصاي دست مصدق بود... در انتخابات مجدد دوره‌ 16 فداييان دخالت مؤثر داشتند و در واقع گارد ضربت و عامل فعال جبهه ملي، آن موقع همين فداييان بودند.

اداره انتخابات و حفاظت از صندوق‌هاي را‡ي را نيروي عملي آنان مي‌گرداند و الا افراد جبهه ملي اهل آن جور كارها نبودند. آنها روشنفكراني اهل بحث و مباحثه بودند؛ ولي فداييان اسلام اهل مبارزه و عمل بودند...نواب صفوي و دوستانش مشكل اصلي ايران را در وجود شاه مي‌ديدند و نظر او مبارزه با دربار بود؛ ولي جبهه‌ ملي، مرحوم كاشاني و دكتر مصدق و ديگران، رزم‌آرا را مشكل اساسي مي‌دانستند.

نواب سرانجام تسليم نظر آن‌ها شد و قرار شد رزم‌آرا توسط فداييان از ميان برداشته شود و پس از آن راه براي بالا آمدن جبهه ملي، ملي شدن صنعت نفت و يك گام به پيش عليه استعمار انگليس براي ملت ايران برداشته شد.

در اين موقع بين نواب صفوي و جبهه‌ ملي اختلاف ايجاد شد. فداييان معتقد به ادامه مبارزه عليه شاه بودند؛ ولي جبهه ملي اين را مصلحت نمي‌دانست. دكتر مصدق و مرحوم كاشاني هم اين اعتقاد را داشتند. همه‌ اعضاي جبهه‌ ملي جز نريمان، خواهان مبارزه در چارچوب قانون بودند؛ يعني كاري با دربار نداشته باشيم. البته بعدها خود مرحوم دكتر مصدق به اين مسائل پي برد كه نمي‌توان با استعمار جنگيد و پايگاههاي داخلي‌اش را كاري نداشت!

پس از كودتاي ننگين 28 مرداد، علي‌رغم ظلم و ستمي كه بر شخص نواب صفوي و فداييان اسلام در دوران حكومت جبهه ملي رفته بود، نواب از نهضت مقاومت ملي، خواستار همكاري براي مبارزه با حكومت كودتا شد. اين جانب كه در آن دوران با نهضت مقاومت ملي همكاري‌هايي داشتم، در جريان امر قرار گرفتم.‌از آقاي مهندس سحابي كه از اعضاي نهضت مقاومت بود، خواسته شد كه ترتيب ملاقات شهيد نواب صفوي با مرحوم مهندس بازرگان - كه رهبري نهضت مقاومت را به عهده داشت - داده شود. درباره آن ملاقات، آقاي مهندس سحابي مي‌نويسد:

(در آن ملاقات مرحوم خليل طهماسبي، نواب صفوي، مهندس بازرگان و من حضور داشتيم. نواب به مهندس بازرگان گفت: ما در اختيار شما هستيم اگر شما بتوانيد يكي از برادران ما را در باغ مقر حكومت زاهدي - باغ قيطريه - به عنوان كارگر وارد كنيد، ما ترور او را تعهد مي‌كنيم. اين مطلب در آن جلسه مورد قبول واقع شد؛ ولي به واسطه‌ اينكه مشي نهضت مقاومت ملي ترور نبود، اين توافق به جايي نرسيد... به نظر من اگر شخصي مسلمان، متعهد، خالص باشد، اگر با كساني اختلاف خصوصي يا گروهي پيدا كند، مسئله شخصي و گروهي برايش مهم نيست.

نواب علي‌رغم ضرباتي كه در دوره حكومت جبهه ملي خورده بود، هم از مرحوم كاشاني و هم از دكتر مصدق، ولي وقتي فهميد حكومت مصدق ضداستعمار بوده، علي‌رغم رفتارهايي كه با او شده بود، از آن‌ها حمايت كرد. اين امر اخلاص و صداقت انسان مسلمان انقلابي را نسبت به (راه) نشان مي‌دهد. اين رفتار نواب بايد براي ما سرمشق باشد...)‌

به هرحال اين اشاره‌اي كوتاه به حقيقت ماجرا بود. به اميد آنكه سرانجام روزي، با استناد به 6هزار سند باقيمانده و موجود درباره فداييان اسلام، حقايق تاريخي آن دوران و چگونگي نقش فداييان اسلام و رهبري آن، روشن گردد...

نحوه تصميم‌گيري در جمعيت فداييان اسلام چگونه بود؟
تصميم‌گيري درباره اغلب يا همه اقدامات خرد و كلان در جمعيت فداييان اسلام، براساس مشورت اعضا رهبري كه مركب از ياران و برادران نزديك شهيد نواب صفوي، (چون سيد عبدالحسين واحدي، سيدهاشم حسيني، خليل طهماسبي، سيد محمدعلي لواساني و ديگران) بود اتخاذ مي‌شد و البته با توجه به موقعيت ويژه شهيد نواب صفوي، تصميم‌گيري نهايي وي، مورد قبول همه‌ اعضا قرار مي‌گرفت... گرچه در مواردي هم، مانند قبول نامزدي شهيد نواب صفوي از قم، علي‌رغم پذيرش ايشان، به علت مخالفت اعضاي رهبري ملغي شد، و اين خود نشان مي‌دهد كه تصميم‌ها به حالت فردي بدون مشورت انجام نمي‌گرفت...
 
برخي افراد يا جريانها شائبه همراهي فداييان اسلام با برخي نيروهاي مرموز و مشكوك را مطرح مي‌كنند؛ از جمله در جريان ملي شدن صنعت نفت، كودتاي 28 مرداد و دوران اختناق پس از كودتا تا به هنگام پيروزي انقلاب اسلامي در اين باره چه مي‌فرماييد؟
تعبير (همراهي)! فداييان اسلام يا شهيد نواب صفوي با برخي از (نيروهاي مرموز و مشكوك) در دوره‌هاي متفاوت فعاليت آنان به‌نظرم تعبير و عنوان صحيحي نيست... انسان‌هاي مخلص و صادق و پاكباز آماده هر نوع جانبازي در دفاع از اسلام و مسلمين، چگونه مي‌توانند با نيروها و يا افراد مرموز و مشكوك همكاري و يا همراهي داشته باشند؟البته اگر گفته شود كه عناصري توانسته بودند در سازمان فداييان اسلام با ظاهرسازي و گذاشتن ريش و كلاه پوستي! نفوذ كنند، اين امر هيچ بعيد نيست و در هر سازمان و حزب و تشكيلاتي هم امكان وقوع آن وجود دارد، ولي اين يك نوع خيانت مخفي از سوي عامل نفوذي است و نمي‌توان آن را نوعي (همراهي) ناميد؛ چون در صورت افشاي اين امر، بي‌ترديد فرد خائن، در هر تشكيلاتي، طرد مي‌شود تا چه رسد به فداييان اسلام...

اصولاً در مورد فداييان اسلام هم با توجه به اينكه اهداف آن‌ها جز (اجراي شريعت اسلامي) چيز ديگري نبود، و هيچ‌گونه فعاليت‌ اقتصادي و سود مادي و يا درآمد ويژه و رانت‌خواري در كار نبود، به‌طور طبيعي افراد دنياطلب نمي‌توانستند انگيزه‌اي براي شركت در اين نوع فعاليت داشته باشند و اگر يك عامل نفوذي مأموريتي هم از بيرون، به او محول مي‌گرديد، ميداني براي اجراي آن نداشت.

در جريان ملي شدن صنعت نفت و مبارزات نهضت ملي، ديديم كه فداييان همكار اصلي جبهه ملي و آيت‌الله كاشاني و نهضت بودند. پس از كودتاي 28 مرداد هم، طبق اسناد موجود، عملكرد رهبري بر ضد اهداف كودتا بود، گرچه در اوايل، به‌خاطر ظلمي كه در دوره حكومت ملي‌گراها برآن‌ها روا داشته شده بود، خوشحال بودند؛ ولي خيلي زود پس از كشف ماهيت حكومت كودتا، از آن روي برگرداندند و به ياري برادران در نهضت مقاومت و غيره پرداختند و حتي به ملاقات آيت‌الله كاشاني رفتند، تا بلكه به نحوي مبارزه را ادامه دهند.

در دوران اختناق پس از كودتا هم نخستين كساني كه عليه آن و هيأت حاكمه اعلاميه دادند، فداييان اسلام بودند. بعد هم كه براي جلوگيري از شركت ايران در پيمان خائنانه بغداد، وارد عمل شدند كه منجر به اعدام اعضاي اصلي و رهبري شد... و پس از آن،‌ تا پيروزي انقلاب اسلامي هم كه البته ديگر فداييان اسلامي وجود نداشت كه عناصر مرموز و مشكوك بتوانند با آن‌ها همراهي كنند! پس از انقلاب نيز كساني كه خود را به عنوان رهبر فداييان اسلام و يا ادامه دهندگان راه شهيد نواب صفوي معرفي كردند، نه تنها سابقه‌اي در فداييان اسلام نداشتند، بلكه اصولاً فاقد صلاحيت لازم براي رهبري بودند كه به همين دليل هم هرگز مورد استقبال مردم قرار نگرفتند و علي‌رغم ادعاها و ادامه راه نواب‌، ديديم كه به سرعت فروكش كردند...

نحوه عضو‌گيري و يارگيري فداييان اسلام چگونه بود؟
عضوگيري و يارگيري در فداييان اسلام به هيچوجه سيستماتيك و تشكيلاتي نبود. برادراني كه به عنوان هوادار خود را در اختيار جمعيت مي‌گذاشتند و در كارهاي خيريه اجتماعي يا مسائل فرهنگي با آن همكاري داشتند، به عنوان عضو يا سمپات شناخته مي‌شدند، بدون آنكه كارت عضويتي برايشان صادر شود يا پرونده‌اي تشكيل گردد و يا امور ديگري كه در احزاب ديگر مرسوم است، انجام گردد.

زعامت كلي دين، فكري، سياسي جمعيت فداييان اسلام در درجه اول به عهده شهيد نواب صفوي بود؛ ولي در امور تقليد مذهبي، آنان از مرحوم آيت‌الله سيد صدر‌الدين صدر تقليد مي‌كردند و باقيماندگان آن‌ها نيز بعدها به تقليد از امام خميني(ره) روي آوردند كه داستان آن نياز به تفصيل دارد.

آيا فداييان اسلام برنامه مدون و يا به اصطلاح مانيفستي كه نشان‌دهنده اهداف و برنامه‌هاي آنها باشد، داشتند يا آن هم غير تشكيلاتي بود؟
شايد نخستين سازمان و جمعيت سياسي - اسلامي كه در دوران پهلوي، مانيفست خاص خود را منتشر كرد، فداييان اسلام بود كه با انتشار كتاب (اعلاميه فداييان اسلام يا كتاب رهنماي حقايق) اهداف خود را رسماً اعلام داشته و شكل حكومت مورد نظر خود را ترسيم نمودند و در همين كتاب كه در سال 1327 تنظيم و يكسال بعد چاپ و منتشر گرديد، تكليف نهادهاي اجتماعي، مدني، سازمان‌هاي دولتي، وزارتخانه‌ها كاملاً روشن و حتي رنگ و نوع پرچم نيز مشخص شده بود و در اين كتاب، قبل از پيدايش نهضت ملي شدن صنعت نفت و جبهه ملي، شهيد نواب صفوي رسماً خواستار ملي شدن صنعت نفت و همه منابع طبيعي كشور گرديد. در حالي كه بعضي از رهبران اصلي جبهه ملي بعدي - طبق مستندات موجود در مجلس - مخالف لغو قراردادهاي خارجي بوده و خواستار احترام به قوانين بين‌المللي بودند!

البته بعدها شادروان دكتر فاطمي يا مرحوم حسين مكي هم به عنوان مقامات رسمي، خواستار ملي شدن صنعت نفت شدند كه ماجراي آن را همگان مي‌دانستند؛ ولي به نظر اين جانب نخستين مطرح‌كننده ضرورت ملي شدن نفت در ايران، شهيد نواب صفوي، در كتاب (رهنماي حقايق) بود.

گفته مي‌شود كه شهيد نواب صفوي پس از آزادي، سفري به كشورهاي عربي همچون مصر، عراق سوريه، اردن نمود و در اين سفر، با استقبال شديد جريان‌هاي اسلامي، به ويژه اخوان‌المسلمين قرار گرفت؟ مي‌شود توضيحي در اين زمينه بدهيد؟
البته شهيد نواب صفوي مدتي قبل از كودتاي 28 مرداد و پس از آنكه 20 ماه تمام در زندان دوستان! جبهه ملي سپري كرد، آزاد شده بود وپس از آزادي، با توجه به دعوتي كه از سوي دبير مؤتمر آزادي قدس - شهيد سيدقطب - به عمل آمده بود، سفري به كشورهاي فوق نمود كه آثار بسيار مثبتي در بين محافل سياسي و اسلامي از خود به يادگار گذاشت.

در كنگره قدس، سخنراني شهيد نواب صفوي همه را تحت تأثير قرار داد و آن‌ها را وادار به تحسين و تقدير نمود. در ديدار با ملك حسين - شاه اردن - شهيد نواب صفوي به او اخطار كرد كه كلوپ پاشا فرمانده انگليسي ارتش را بركنار و نيروهاي مسلح را براي نبرد نهايي بر ضد اشغالگران آماده سازد؟طبق نقل مرحوم شيخ علي طنطاوي-- از رهبري حركت اسلامي سوريه-- بيانات شهيد نواب صفوي در ديدار با سرهنگ اديب شيشكلي، رئيس جمهور وقت سوريه، اورا به ترس و هراس انداخت و نگران آن بود كه در مراجعت به زندان منتقل شوند.

در مصر، سخنراني شهيد نواب‌صفوي در دانشگاه قاهره، براي هفتاد هزار نفر كه در ميدان دانشگاه اجتماع كرده بودند، غوغايي برپا نمود و آنگاه كه نواب صفوي در سخنراني خود خواستار ملي شدن كانال سوئز و اخراج نيروهاي انگليسي از مصر گرديد، دانشگاه و خيابان‌هاي اطراف به لرزه در آمد و طبق نقل رهبري و بعضي از اعضا و رهبري اخوان‌المسلمين به اينجانب (مانند مرحوم شيخ‌مصطفي مشهور، دكتر سعيد رمضان، دكتر عزت‌العزيزي و...) اين نوع سخنراني همراه با خلوص و اخلاص كامل، در آن شرايط، از اهميت ويژه‌اي برخوردار گرديد.

و عوامل حكومتي براي كاستن از اهميت آن، سخنراني را به هم زدند و شهيد نواب صفوي دستگير و به وزارت كشور برده شد... و جمعيت اخوان‌المسلمين كه ميزبان نواب صفوي بود، غيرقانوني و (منحله) اعلام گرديد؛ ولي برخورد شهيد نواب صفوي و گفتگوي او با افسران وزارت داخله باعث گرديد كه حكومت مصر خود، ميزباني شهيد نواب صفوي را، به جاي اخوان‌المسلمين بعهده بگيرد و حتي از او براي شركت در مراسم رژه نظامي، به مناسبت سالگرد پيروزي حركت افسران آزاد و طرح ملك فاروق از مصر، دعوت كند؛ ولي شهيد نواب صفوي براي برگشت آزادي فعاليت اخوان‌المسلمين، چند روزي در قاهره ماند و پس از ملاقات با ژنرال محمد نجيب (رئيس جمهوري) و سرهنگ عبدالناصر (نخست‌وزير) و گرفتن قول همكاري آن‌ها با اخوان‌المسلمين، مصر را ترك نمود و به ايران بازگشت. به بخشي از آثار و نتايج مثبت اين سفر، در كتاب (زندگي و مبارزه نواب صفوي) اشاره كرده‌ام كه به‌زودي از سوي مؤسسه اطلاعات منتشر خواهد شد و مراجعه به آن بي‌مناسبت نخواهد بود.

صفحات -> 1 - 2

0/5 امتياز (0)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن