اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
ويژه نامه بهاييت
 
 
 
 
 
 

 امپرياليسم و «تبشير» در خليج فارس

نويسنده : استاد سيد هادي خسروشاهي
موضوع : فرهنگي


«امپریالیسم و تبشیر در خلیج فارس» موضوع سخنرانى حجت الاسلام و المسلمین سید هادى خسروشاهى در كنفرانس بین المللى خلیج فارس بود كه در آن به پیشینه مبلغان مسیحى خاصه مبلغان آمریكایى در خلیج فارس پرداخته شده است.خلیج فارس وسعتى معادل 260 هزار كیلومتر مربع و 3000 كیلومتر ساحل و مرز دریایى، و منابع سرشار نفتى و اهمیت استراتژیك و سوق الجیشى، از نخستین روزهاى تاریخ خود همواره مورد توجه و علاقه قدرت هاى سلطه گر بوده است. با صرف نظر از تاریخ دیرین و دور، به بررسى اجمالى تاریخ نفوذ سلطه استعمارى اروپایى ـ آمریكایى در چند قرن گذشته و به ویژه نقش مبلغان مسیحى در توسعه «فرهنگ» استعمارى مى پردازیم. (29 آبان ـ اول آذر 1368)
 
پرتغالى ها
به دنبال كشف راه آبى دماغه امید نیك توسط پرتغالى ها در سال 1498 م، و راه یابى آنان به كرانه هاى هندوستان، پرتغالى ها نخستین استعمارگران اروپایى بودند كه راهى منطقه دریاى عمان و خلیج فارس شدند و با توجه به موقعیت استراتژیك و تجارى خلیج فارس، آنها بندرها و جاهاى متعددى را در خلیج فارس اشغال كردند. خرابه هایى كه از آثار پرتغالیان در منطقه باقى مانده، از جمله دو قلعه و یك كلیساى بزرگ در «مسقط» ـ كه تا سال 1560 م در آنجا بودند ـ و همچنین ویرانه هاى باقیمانده از ساختمانهاى ادارى آنان در «بندر عباس» نشان مى دهد كه پرتغالیان آمده بودند كه براى همیشه! بمانند. ولى در سال 1622 میلادى نیروهاى استعمارى انگلیس آخرین سربازان پرتغالى را از «قشم» بیرون راند. و سپس شهر هرموز با همكارى نیروهاى ایرانى، از وجود سربازان پرتغالى پاك شد و سرانجام آنها مجبور شدند كه با «شاه عباس» یك پیمان عدم تعرض امضا كنند.

در تمام این مدت، پدران روحانى ـ مسیحى، به بهانه «تبشیر پیام صلح و دوستى مسیح»! در كنار نیروهاى مسلح اشغالگر پرتغال ها قرار داشتند و به ظاهر به تبشیر مسیحى گرى و در واقع به تحكیم پایه هاى قدرت و سلطه نیروهاى اشغالگر مشغول بودند. پیر دو بریزوئلا ـ Pierre de Brizuella ـ كشیش پرتغالى، در یك تحقیق تاریخى كه به آكادمى تاریخ «مادرید» عرضه داشته، تصویر روشنى از همكارى مشترك پدران روحانى با نیروهاى اشغالگر پرتغالى را ترسیم مى كند. و اصولاً در آن دوران دستور مستقیم پاپ «الكساندر ششم» این بود كه مردم همه سرزمین هایى كه توسط نیروهاى پرتغالى ـ یا دیگران ـ كشف و فتح مى شوند، باید به «مسیحیت» بپیوندند! و به دنبال آن، به دستور «كاردینال خیمنز» میسیونرهاى مسیحى، پیشاپیش سربازان متجاوز حركت مى كردند و ضمن تقویت روحیه سربازان بیگانه، با نشر اندیشه هاى تسلیم طلبانه در میان مردم بومى، به تحكیم پایه هاى قدرت استعمار مى پرداختند.
 
هلندى ها
وقتى هلندى ها اجازه باز كردن دفتر بازرگانى در منطقه «هرموز» را به دست آوردند، بلافاصله دفتر «كمپانى هند شرقى هلند» با نام اختصارى «V.O.C » را در سال 1623 میلادى در «بندر عباس» باز كردند و پدران روحانى را نیز همراه داشتند كه باز ظاهراً براى تبشیر مسیحیت در میان مردم بومى منطقه آمده بودند، به ویژه كه قرارداد تجارى هلند با شاه عباس، نوعى حقوق «كاپیتولاسیون» براى آنها قائل شده بود و طبق آن، «حق ساختن كلیسا و مراكز مذهبى به مردم هلند در ایران» داده شده بود كه در واقع براى تبلیغ «تسلیم مردم مسلمان» منطقه بود. و جالب آنكه، طبق ماده 13 این قرارداد، «اگر یكى از اتباع هلند مسلمان مى شد، فرمانده هلندیهاى مقیم ایران حق داشت او را دستگیر و اموالش را مصادره نماید. و او را از ایران طرد نماید.» البته این امر مى تواند نشان دهنده نخسیتن نمونه هاى آزادى هاى دمكراتیك غربى! تلقى شود(1 ).
 
فرانسوى ها
استعمار فرانسه نیز از نیروهاى پدران روحانى، براى تبشیر در همه مناطق اشغالى در سراسر دنیا استفاده مى كرد. در واقع پدران روحانى فرانسه، سربازان بى مزد و مواجب ارتش استعمارى فرانسه بودند. گروه هاى تبشیرى فرانسوى، در دوران صفویه از راه خلیج فارس به ایران اعزام شدند. دستورالعمل «لوئى دهى» كه توسط «لوئى سیزدهم» به ایران اعزام شد، با این جملات آغاز مى شود:  «موضوع حقیقى كه آقاى دهى براى آن اعزام مى شود برقرارى مذهب كاتولیك در ایران و به دست آوردن تجارت و تفوق فرانسه دراین سرزمین است».(2 ) و این نكته، نشان دهنده ارتباط تنگاتنگ و همبستگى كامل بورژوازى و سرمایه دارى غرب با پدران روحانى مسیحى است. این روش در دوران شاه عباس دوم هم ادامه یافت و «انجمن مسیح» ـ Society of Jesus كه توسط پدر «الكساندر رودس» تشكیل شده بود، فعالیت وسیعى را در ایران، به ویژه «اصفهان» به عهده داشت... تاسیس دفتر بازرگانى در «بوشهر» و تاسیس مدرسه فرانسوى به سرپرستى پدران روحانى در این شهر، ـ به سال 1901 م ـ نشان دهنده نوع همكارى تجارى ـ ارتجاعى نیروهاى استعمارى است... البته از نقش پدران روحانى فرانسوى، در به استعمار كشیده شدن كشورهاى مغرب عربى: ـ تونس ـ الجزایر ـ مراكش و دیگر سرزمین هاى آفریقایى مستعمره فرانسه، آگاه هستیم ولى چون بحث ما درباره امپریالیسم و تبشیر در خلیج فارس است، به آنها اشاره اى نمى كنیم.
 
روس هاى تزارى
روسیه تزارى نیز در شیوه استعمارى خود از مسیحیت استفاده مى كرد و چون خود را متولى و مدافع مسیحیان «ارتودوكس» مى دانست، به بهانه دفاع و حمایت از مسیحیان ارتودوكس در سرزمینهاى زیر سلطه خلافت عثمانى به اعزام مبشر! مشغول بود. اصولاً در دوره حكومت تزارها، شاه رئیس كلیساى ارتودوكس بود، بنابراین كلیساى ارتودوكس، كلیساى دولتى و رسمى بود و بخشى از حكومت را تشكیل مى داد. و در همین رابطه كلیسا «اعتراف» را وسیله جاسوسى قرار داده بود و به همین دلیل، روشنفكران روسى كلیسا را عامل تزاریسم و پدران روحانى را ژاندارمهایى در لباس كشیشى معرفى مى كردند. تزارها در اواخر قرن نوزدهم میلادى و اوائل 1901 م. با باز نمودن كنسولگرى در بوشهر و دفتر بازرگانى در مناطق خلیج فارس به فعالیت پرداختند. اعزام دكتر «شوانوكى» به بوشهر كه به كار پزشكى مى پرداخت و بیماران بومى را به طور رایگان معالجه مى كرد و با آنها از «اخلاق مسیحیت» سخن مى گفت، نشان دهنده آغاز تبشیر توسط روس ها در منطقه بود. ولى این دوران شكوفایى نداشت و به درازا نكشید و آرزوى روس ها براى دست یافتن به آب هاى گرم خلیج فارس بر باد رفت و با تسلط كامل انگلیس ها بر منطقه، فعالیت روس ها تعطیل شد.
 
آلمانى ها ـ بلژیكى ها و...
آلمانى ها و بلژیكى ها نیز به بهانه امور بازرگانى در اواخر قرن 19 میلادى، در منطقه حضور یافتند. اتریشى ها و سوئدى ها و ایتالیایى ها نیز قصد حضور در خلیج فارس را داشتند كه انحصارطلبى انگلیسى ها در استعمار، فرصت لازم را به این كشورهاى اروپایى براى بسط سلطه خود نداد و به طور طبیعى كشیشان وابسته به آنها هم وقتى دیدند كه منافع كشورهایشان تأمین نمى شود از حضور در صحنه خوددارى كردند. و از نشر اندیشه مسیح و نجات گوسفندان خدا منصرف شدند، زیرا كه نجات بشریت! وقتى «تكلیف» تواند بود كه نفعى هم براى كشورهاى امپریالیستى داشته باشد.
 
انگلیسى ها
از سال 1581، كه كمپانى انگلیسى لوان Levant ـ كشورهاى خاورى مدیترانه ـ تأسیس شد، پاى انگلیس ها به منطقه باز شد. هدف نخستین آنها دست یافتن به هندوستان بود، ولى بعدها كه متوجه اهمیت موقعیت خلیج فارس شدند به جنگ رسمى برضد پرتغالى ها پرداختند و پس از شكست دادن رقیب، جایگزین آنها شدند. و بدین ترتیب هم هندوستان را داشتند و هم سرزمین هاى حوزه خلیج فارس را. رقابت هلندى ها و دیگر اروپاییان، از نفوذ و سلطه انگلیسى ها نكاست. «بصره» و «بندر بوشهر» از نخستین قرارگاه هاى آنان بود. به موزات كار تجارى، امور بهداشتى بنادر خلیج فارس را هم انگلیسى ها عهده دار شدند.

كم كم كل منطقه به عنوان مستعمره رسمى، زیر سلطه انگلیسى ها قرار گرفت و دویست سال دوران سیاه تبهكارى هاى استعمارى انگلیس در منطقه ادامه یافت و ما هنوز شاهد آثار شوم آن هستیم.  البته میسیون هاى تبشیرى پروتستانیسم از قرن هفدهم فعالیت خود را آغاز كرده بودند و پدران روحانى فرقه پروتستان نیز، همگام لشگریان انگلیس، و یا پیشاپیش آنان، در همه جا حضور داشتند و خلیج فارس، یكى از این سرزمین ها بود. تبشیر گران انگلیسى، از دیگر مبشران مسیحیت فعالتر بودند، چرا كه استعمار انگلیس از نقش كلیدى مذهب در پیشبرد اهداف امپریالیستى و وادار ساختن مردم به تسلیم آگاه بود و به همین دلیل ده ها گروه تبشیرى مانند:
مجمع میسیونرى بابتیست ها، انجمن میسیونرى لندن، سازمان میسیونرى اسكاتلند، انجمن تبشیرى گلاسكو، سازمان تبلیغى كلیسا، و بالاخره انجمن كتب مقدسه براى بریتانیا و خارج «British and Fareign Bibl Society » از سال 1792 م. تا سال 1804 م. تأسیس و به فعالیت در سراسر جهان، از جمله خلیج فارس پرداختند و در واقع به طور آشكار و روشن به بازوى نیرومند امپریالیسم بدل شدند.

«هنرى مارتین» از فعالترین و معروف ترین كشیشان وابسته و حقوق بگیر انگلیس است كه با كمك بورژوازى و سرمایه دارى انگلیس، به نشر انجیل به زبان فارسى و عربى و تبشیر مسیحیت پرداخت. مارتین علاوه بر فعالیت در ایران و سرزمین هاى عربى حوزه خلیج فارس، و نشر انجیل به زبان فارسى وعربى، در ترجمه و نشر انجیل به زبان هاى ایتالیایى، یونانى، فرانسه و هندى نیز سهم عمده اى به عهده داشت.«جان ملكم» نماینده كمپانى هند شرقى انگلیس، مسئول اصلى اعزام وى به منطقه بود و در واقع هدایت فعالیت هاى تبشیرى مارتین، به عهده كمپانى انگلیسى هند شرقى بود. هنرى مارتین توصیه نامه اى از «جان ملكم» براى «سرگوراوزالى» سفیر وقت انگلیس در ایران داشت كه با او همكارى لازم را به عمل آورد، و البته «اوزالى» خود پیشاپیش مأموریت داشت كه ایران را در زمینه هاى فرهنگى، اقتصادى، سیاسى و حتى مذهبى، به انگلیس وابسته سازد و اكنون همكار جدیدى براى او از راه مى رسید.

در بیوگرافى مارتین كه در لندن چاپ شده، به وضوح از همكارى وى با مزدوران استعمار با نظارت سفیر انگلیس سخن به میان آمده و حتى مى نویسند كه یادداشت هاى خود مارتین گواهى مى دهد كه وى با شبكه جاسوسى موجود در ایران ارتباط رسمى داشته است... مارتین پس از تكمیل ترجمه انجیل به فارسى و عربى، به هند رفت و از آنجا به انگلستان برگشت ولى راه او را، همكاران دیگرى كه از كلیساى به اصطلاح متدیست و نوگراى انگلیس، به منطقه اعزام شده بودند، ادامه دادند كه البته از لحاظ مذهبى هیچكدام تأثیرى در میان مردم مسلمان ایران نداشتند، ولى در تثبیت نفوذ و سلطه سیاسى استعمار انگلیس براى سالیان دراز و با نفوذ آنان در میان خاندان هاى شاهى، نقش به سزایى را ایفا كردند.
 
پدران روحانى انگلیسى، تبشیرگران صلح مسیحیت!، تنها در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس چنین نبودند. آنها در همه جا پیشتازان ارتش استعمارى به شمار مى رفته اند. «جواهر لعل نهرو»، در كتاب «نگاهى به تاریخ جهان» مى گوید: «به نظر چینى ها مبشران مسیحى براى تبلیغ مذهب به چین نیامده بودند و مبشر حسن نیت نبودند، بلكه آنها عمال امپریالیسم به شمار مى رفتند و به طورى كه یك نویسنده انگلیسى اعتراف مى كند در نظر چینى ها، ابتدا مبلغان مذهبى و به دنبال آن كشتى هاى جنگى مى آیند و بعد هم تصرف سرزمین ها آغاز مى گردد».(3 )

صفحات -> 1 - 2


3/5 امتياز (1)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن