اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
يادمان استاد خسروشاهي رحمت الله عليه
 
 
 
 
 
 

 استمرار مبارزه پس از تبعيد سيد جمال‏الدين از ايران

نويسنده : استاد سيد هادي خسروشاهي
موضوع : تاريخي


... به دنبال توقيف سيد جمال‏الدين اسد آبادى و سپس تبعيد وى از ايران همراه با اهانت، نشر اكاذيب و تهمت‏هاى بيشرمانه توسط رژيم ناصرالدين شاه آغاز شد... اما اين امر نه تنها سيد را از ادامه مبارزه باز نداشت، بلكه پس از شناخت ماهيت واقعى رژيم شاهى، به افشاى چگونگى نظام استبدادى حاكم بر ايران پرداخت و در « بصره » ضمن تماس با علماى بزرگ، خواستار استمرار مبارزه تا سرنگونى ناصرالدين شاه گرديد...

بطور طبيعى گزارش كامل فعاليتهاى سيد در بصره به ايران رسيد و ناصرالدين شاه به قصد انتقامجوئى، به دربار عثمانى نامه نوشت كه سيد چون تبعه ايران و از مردم اسدآباد همدان است، بايد به ايران برگردانده شود!
 
 « هدايت پاشا » استاندار بصره، تلگرافى از باب عالى دريافت نمود كه در آن از اصل و نسب و محل تولد سيد جمال‏الدين سؤال شده بود... « هدايت پاشا » از « عبدالحميد رافعى طرابلسى » كه قاضى بصره بود خواست كه در اين زمينه بدون اطلاع سيد، تحقيقى بعمل آورد! ولى سيد گويا از چگونگى سؤالات قاضى مزبور، متوجه حقيقت ماجرا شده و به او گفته بود كه من عضو انجمن عالى معارف اسلامبول در دوران وزارت « صفوت پاشا » بودم و در آنجا قيد شده كه من « افغانى » هستم!...
هدايت پاشا گزارش تحقيق را به اسلامبول فرستاد...

در اين موقع، سيد كه از خستگى و آسيب‏هاى حضرت عبدالعظيم و رنج سفر راه تهران و قم تا بغداد و بصره بيرون آمده بود از « متصرف » اجازه خواست كه به شبه جزيره عربستان سفر كند، اما تحصيل اجازه چون ميسر نشد، پيش بينى خطر كرده، درخواست سفر به اروپا نمود و اين بار با سفر او موافقت شد و سيد بى‏درنگ از بندر بصره خارج و رهسپار اروپا گرديد... اما ديرى نگذشت كه از اسلامبول دستور تلگرافى براى جلوگيرى از حركت سيد و اعاده او به بغداد، براى متصرف رسيد، ولى سيد ديگر درون كشتى از دسترس مأمورين عثمانى دور و در امان بود!... و در واقع سرآغاز مبارزه‏اى بى‏امان عليه رژيم استبدادى شاه ايران...

استاد سيد محمد محيط طباطبائى، چگونگى فعاليت‏هاى سيد را در اين سفر اجبارى، كه از جمله نشر مجله « ضياء الخافقين » در لندن بود، شرح مى‏دهد كه ما به مناسبت يكصدمين سال انتشار اين مجله در لندن - 1892 ميلادى - با بهره‏گيرى از تحقيق استاد محيط طباطبائى و كتاب صدر واثقى، به شرح چگونگى آن مى‏پردازيم:
... سيد مستقيماً به لندن رفت و همين كه بدانجا رسيد، به تحرير مقالات و ايراد خطابه و نشر اوراق چاپى بر ضد ناصرالدين شاه مشغول شد. سيد جمال‏الدين نامه‏اى به ملكه ويكتوريا نوشت و او را از جانبدارى سياست مستبدانه ناصرالدين شاه برحذر داشت. از قرار معلوم در آغاز ورود به لندن، بر « ميرزا ملكم خان » سفير معزول ايران در انگليس وارد شده بود و او را در نشر منظم جريده « قانون » كمك مى‏كرد. روزنامه قانون مقالاتى دارد كه گر چه انشاء فارسى آنها ريخته كلك ( ملكم) ولى معانى و افكار همه زاده فكر سيد جمال الدين است.

سيد مكاتيبى به زبان عربى در لندن چاپ كرده براى علماى عتبات مى‏فرستاد كه در برخى از آنها امضاى: سيد - سيد حسينى يا رمز به كار مى‏برد و عين اين مكتوب‏ها نيز در مجله ضياء الخافقين (عربى) كه به مساعى او انتشار يافته بود، درج مى‏شد. سيد در مدت كوتاهى توانست رابطه ميان دربار ناصرالدين شاه و حوزه‏هاى علميه سامرا و كربلا و نجف را تيره كند.

داستان انحصار دخانيت پس از مدتى كشمكش بلاخره به نفع سيد جمال الدين و موافق منظور او به پايان رسيد. فتواى مرحوم ميرزاى شيرازى كه بدون شك محصول تمهيد مقدمات سياسى سيد بود، « شاه » و « امين السلطان » را در مقابل هيئت روحانى عتبات و تهران مغلوب ساخت و در ضمن ميزان نفوذ روحى علما و تأثير دخالت مستقيم آنها در امور ملكى به تجربه ثابت گشت. اين نكته توجه كامل سيد را در تبليغات بر ضد « ناصرالدين شاه » به سوى علماى روحانى معطوف ساخت. نامه‏هايى كه او به علما نوشته و سواد بعضى از آنها باقى مانده است، درست به هدف منظورش اصابت مى‏نمود و علماى بزرگ را با ذكر دلايل منطقى متوجه اهميت وظيفه‏اى مى‏كرد كه حفظ دين و مذهب در برابر ظلم و خيانت و اجحاف و اسراف ايجاب مى‏كرد.

اين وضع تا آغاز مشروطيت دنباله پيدا كرد و كسانى كه در تهران يا عتبات از روحانيون و يا طبقات ديگر مردم پرچمدار مخالفت با دستگاه استبداد قجرى مى‏شدند، به طور مستقيم يا غيرمستقيم تحت نفوذ تبليغات سيد قرار گرفته بودند. بيگانگانى كه در اين مبارزه سياسى و اقتصادى شريك شكست شاه و صدراعظم شد و خدمتگزار مؤثرى همچون امين‏السطان را به عذر عدم حمايت وى هنگام خطر از دست داده بودند، تيغ تيز تبليغ خود را متوجه سيد كردند، چنان كه مرحوم ميرزاابوالقاسم طباطبائى نقل مى‏كرد و بعدها هم اين قضيه را از آقايان سيد هبةالدين شهرستانى و سيد محمد صادق طباطبايى برادر آن مرحوم شنيدم: مرد بيگانه‏اى، بلند قد و سفيد رو و موبور و درويش مآب! در لباس جهانگردى همان ايام از هندوستان به عراق عرب آمد در مجالس علما و طلاب عتبات حاضر مى‏شد و از سابقه علاقه خود در سفر دريا با سيد جمال‏الدين داستانها مى‏گفت و سيد را بى‏دين و باده‏نوش و بى‏مبالات در مسائل مذهبى معرفى مى‏كرد!

اين گونه تبليغات دامنه‏دار بر ضد سيد جمال‏الدين در حوزه علميه سامرّا علاوه بر شهادت برخى از نوكرهاى دربارى كه سيد را از بست حضرت عبدالعظيم بيرون آورده و جامه را بر اندام او پاره كرده يا بيرون كشيده بودند بر كفر سيد، اثر ضمنى خود را بخشيد...
سيد جمال الدين وقتى از « بصره » به « لندن » رفت در نخستين مقاله‏اى كه در مجله قرن نوزدهم انتشار داد نوشت كه او اينك از « ايران » مى‏رسد و بيش از هر كسى با اوضاع كشور خود آشنايى دارد و به انگليسها با دليل و برهان حالى كرد كه در شناختن ايران از راه مقامات سياسى و كنسولى خود دچار اشتباه شده‏اند. سيد جمال الدين به تعرض انگليسهارا متوجه اين نكته كرد كه سود جويان سياسى و ارباب مصالح خصوصى در انگليس، نمى‏گذارند حقيقت اوضاع ايران به استحضار اشخاص نوع‏پرست و آزادى دوست و خيرخواه برسد. فرصت از قول گراهام نقل مى‏كند كه در يكى از مجالس خطابه سيد « كه گزارش مجملى از آن را نماينده سياسى ايران به تهران هم فرستاده بود » سوز سخن سيد حضار را به گريه درآورد.

سيد در غالب نوشته‏هاى اين دوره خود هدفى جز درهم شكستن ناصرالدين شاه و امين السلطان ندارد و از آن افكار بلند مربوط به اتحاد اسلام و مطالب عالى اجتماعى و فلسفى كلى ديگر كمتر نشانى در تحريرات و تقريرات اين دوره او ديده مى‏شود.
دولت ايران از يك طرف سانسور شديدى براى جلوگيرى از ورود آثار سيد و « ملكم خان » به ايران برقرار كرد و به وسيله مأمورين سياسى خود منظماً گزارش فعاليتهاى سياسى اين دو تن را از لندن مى‏گرفت و روزنامه‏هاى فارسى تهران و اسلامبول را به جوابگويى دشنام ملكم و سيد وادار مى‏كرد. روزنامه اختر اسلامبول كه دو سال بعد از اين عمل، خود كاملاً تحت نفوذ فكرى سيد و يارانش درآمد، در سال 1309 فوق‏العاده مفصلى در حمله به سيد و ملكم خان چاپ كرده و هر دو را به باد ناسزا و تهمت گرفته بود...1.

استاد محيط طباطبائى، در بخش ديگرى از كتاب خود، باز در اين باره مى‏نويسد:
يكى از فضلاى اصفهانى كه مدتى را در كلكته با مرحوم مؤيدالاسلام مأنوس و مربوط بوده از قول او نقل مى‏كرد كه سيد جمال‏الدين را هنگام آخرين تبعيد از ايران و عراق در يكى از بنادر خليج فارس بر كشتى ديدم و با او سخن گفتم مرا تشويق كرد كه در هندوستان روزنامه تأسيس كنم و از راه قلم به آزادى مردم خدمت نمايم و خود هم به او وعده داده بود كه به لندن مى‏رود و روزنامه مى‏نويسد.

وقتى سيد در آستانه حضرت عبدالعظيم متحصن بود دوستانش شب‏نامه‏هايى انتشار مى‏دادند كه در آن به كارهاى امين السلطان ايراد مى‏شد تا آنكه موضوع انحصار داد و ستد تنباكو پس از تبعيد سيد پيش آمد، باز همان شب‏نامه پراكنى موجب توليد دغدغه و هراس مسؤولين امر گرديد. وقتى عده‏اى در تهران دستگير شدند كه از جمله ميرزا رضاى كرمانى دلال بازار و مريد سيد جمال با حاجى سياح مهماندار سيد در اصفهان و چند تن ديگر از دوستان سيد در ميان آنها بودند با مرحوم مستشارالدوله ميرزا يوسف خان تبريزى صاحب رساله يك كلمه، اهميت مطبوعات و نوشته‏هاى سياسى در نظر اولياى حكومت مطلقه ناصرالدين شاه معلوم شده بود.
 
سيد بعد از تبعيد نتوانست در بغداد بماند و به بصره رفت. سيد در بصره به وسيله سبد على اكبر فال اسيرى منسوب ميرزاى شيرازى كه قوام‏الملك او را از شيراز تبعيد كرده بود و به سوى سامره مى‏رفت مقدمات صدور فتواى تحريم دخانيات را سبب سازى كرد و همين كه توانست به كمك مادى هدايت پاشاى طرابلسى و مساعدت برخى از سران عرب بصره « طالب نقيب » خود را به لندن برساند بر ملكم وارد شد كه روزنامه قانون را بر ضد امين السلطان تازه تأسيس كرده بود. ملكم از بيانات و راهنمايى‏هاى سيد در كشف اسرار ظلم و استبداد در روزنامه خود منتفع مى‏شد. سيد از راه شركت در نشر مجله‏اى عربى ضياء الخافقين و ايراد سخنرانيها و نشر مقالات در مطبوعات انگليسى و مكاتيب چاپى و ارسال آنها براى مقامات روحانى و سياسى شيعه در عراق و ايران، ايشان را بر ضد امين السلطان برمى‏انگيخت. در اين موقع بود كه مسأله ايران در مطبوعات خارج و بخصوص در انگليس مورد بحث و توجه قرار گرفت.

مقارن همين زمان مقاله معروف سيد جمال در نشريه قرن نوزدهم انگليسى داير بر تشريح اوضاع داخلى ايران انتشار يافت و افكار عمومى را نسبت به دستگاه حكومت ايران بدبين ساخت. در صورتى كه « دروموند وُلف » سفير انگليسى در تهران امين السلطان را زير نفوذ منافع انگليس قرار داده او را از وابستگى به دستگاه حكومت تزارى جدا ساخته بود ابداً رضايتى به حضور سيد در لندن و استفاده از مطبوعات و مجامع آزاد آنجا بر ضد حكومت ايران نبود.
انتشار نامه‏هاى عربى چاپى خطاب به علماى بزرگ شيعه مقيم عراق و ايران در انتقاد از كارهاى شاه و وزيرش، امين السلطان را به تكاپو انداخت و...2.

واكنش‏هاى انتشار ضيأالخافقين
در واقع سيد پس از خروج از عراق و اقامت در لندن، ضمن ملاقات و مصاحبه با بعضى از مديران جرايد انگليس، سخنرانيهائى نيز در لندن ايراد مى‏نمود و سپس به انتشار نشريه‏ى « ضياءالخافقين » دست زد. اين نشريه به دو زبان انگليسى و عربى چاپ مى‏شد و در هر شماره حداقل يك مقاله درباره مفاسد حكومت و خرابى اوضاع ايران با امضاى « السيد » يا « سيد الحسينى » انتشار مى‏داد. نخستين شماره اين نشريه در شباط 1892 م - يكصد سال پيش - انتشار يافت و سيد نامه خود را كه در بصره براى ميرزاى شيرازى فرستاده بود، در شماره دوم آن چاپ نمود و نامه دوم خود را در شماره سوم آن منتشر ساخت.(1)
..............................................................
1. ترجمه كامل هر دو نامه، در كتاب تحقيقى نگارنده به نام: « نامه‏ها و اسناد سياسى سيد جمال الدين اسد آبادى » كه چاپ چهارم آن به زودى منتشر مى‏گردد، آمده است.

نامه‏هاى سيد، به « ميرزاى شيرازى » و علماى مشهور ديگر، غير از درج در « ضياءالخافقين » به صورت نامه‏هاى مستقل هم به چاپ رسيده3 براى شخصيتهاى تهران و سرشناسان ساير شهرهاى ايران و برخى از كشورها فرستاده شد. سفير انگليس در تهران، پس از انتشار نامه سيد، خطاب به ميرزاى شيرازى گزارش ذيل را جهت وزير امور خارجه انگليس مى‏فرستد:
نامه شماره 14 مورخه 19 ژانويه 1892 از « فرانك لاسل » سفير انگليس در تهران به « ماركيز اف ساليسبورى » وزير امور خارجه انگلستان.

« عالى جنابا
با كمال افتخار به پيوست نامه بسيار عجيب كه خطاب به حاجى ميرزا حسن شيرازى رئيس و نماينده مذهب شيعه در سامره است و به وسيله حسنعلى خان نواب ترجمه شده است براى ملاحظه آن جناب تقديم مى‏دارد.
اين نامه از بصره و احتمالاً در ماه گذشته پس از تبعيد جمال‏الدين از ايران نوشته شده و اخيراً چند نسخه از آن از لندن كه شيخ حالا در آنجا اقامت دارد به تهران رسيده و بين عده‏اى توزيع گرديده است.
امين السلطان در چندين مورد نظر مرا به اقدامات و فعاليت‏هاى جمال‏الدين معطوف داشته است و مكرر موضوع جنبشهاى سياسى اخير ايران را گوشزد نموده مشاراليه عقيده‏اش بر اين است كه اين تحريكات با پول و كمك روسيه به عمل مى‏آيد و احتمال قوى دارد تلگرافى كه از طرف حاجى ميرزا حسن شيرازى به شاه مخابره شده و در آن از شاه تقاضا كرده‏اند كه مملكت را از چنگ اجنبى‏ها خلاص نمايد در اثر تحريك جمال‏الدين بوده كه در مكتوب خود احساسات مذهبى مجتهد مزبور را برانگيخته است.
امين السلطان گفت: با اين كه تبعيد جمال‏الدين از ايران به علت خصومت و دشمنى او با انگلستان بود، او نمى‏فهمد چگونه به جمال‏الدين اجازه داده شده كه در انگلستان اقامت نموده و با كمال اطمينان خاطر در آنجا زندگى كند و حملات خود را به ايران ادامه دهد.

من به امين السلطان شرح دادم كه تقريباً غير ممكن است دولت امپراطورى انگلستان بر عليه هر فردى كه در آن كشور مقيم مى‏باشد قدمى بردارد مگر اينكه به موجب قدرت قانون. من بايد عرض نمايم كه نتوانستم عالى جناب را قانع نمايم، زيرا عقيده وى بر اين است كه هرگاه دولت انگلستان نسبت به ايران حسن نيتى داشته باشد و احساس روابط حسنه را بنمايد البته مى‏تواند اقداماتى نموده و مانع از اين بشود كه دشمنان ايران از لندن به دولت ايران حمله نمايند.

من به امين السلطان وعده داده‏ام نامه جمال‏الدين راكه به مجتهد معروف نوشته است حضور مبارك تقديم بدارم اصل اين نامه به عربى است پس از اينكه به فارسى ترجمه شده تبديل به انگليسى گرديده است. من در روزنامه خبر پذيرايى از جمال‏الدين را در ناشينال ليبرال كلوب لندن خواندم مشاراليه در آنجا خطابه‏اى راجع به « بحران كنونى در ايران » ايراد نموده است ولى سيد در آن نطق عقل خود را بكار برده و از ذكر مطالبى كه به انگلستان و سياست خارجى آن برمى‏خورد احتراز نموده است در صورتى كه در نامه‏اى كه به حاجى ميرزا حسن شيرازى نوشته است شديداً به سياست انگلستان حمله نموده است.

البته بطور يقين شيخ جمال‏الدين و نامه وى معروف حضور آن عاليجناب مى‏باشد.
موقعى كه من افتخار نمايندگى رسمى دولت انگلستان در قاهره را در سالهاى 1878 و 1879 داشتم راجع به او شرحى عرض و خاطر مبارك را مستحضر داشتم كه احتمال داده مى‏شود جمال‏الدين از روسها پولى دريافت مى‏دارد و مأمور است فعاليت‏هائى بر عليه انگلستان بنمايد و آقاى كندى در نامه شماره 11 و 20 ماه ژانويه 1891 خود گزارش كارهاى او را به آن عالى جناب تقديم نموده و بطور تفصيل جريان تبعيد وى را حضورتان عرض كرده است.
با تقديم احترامات - فرانك لاسل »4.

خشم شاه از نامه سيد
نامه‏اى را كه سيد براى ميرزاى شيرازى نوشته و شخص ناصرالدين شاه را مورد حمله قرار داده بود و ترجمه آن نامه به وسيله اعتمادالسلطنة به شاه رسيد، ولى شاه از آن نامه چندان ناراحت نشد ولى نامه سيد به علماى ايران، او را به شدت خشمگين ساخت. وقتى شاه اين نامه را ديد به عنوان گله، دولت انگليس را مقصر قلمداد كرده و بطور كتبى و شفاهى توسط سفير خود در لندن و سفير انگليس در تهران مى‏خواهد كه جلو فعاليتهاى سيد گرفته شده و به مجازات برسد و دو نامه در همين رابطه براى امين السلطان مى‏فرستد كه ترجمه آن دو نامه به تناسب نقل مى‏شود:

« جناب اشرف امين السلطان » - ما پشت سر هم چه به وسيله سفير خودمان در لندن و چه توسط سفير انگلستان در تهران راجع به مزخرف گويى‏ها و نوشته‏هاى مفسدانه ميرزا ملكم، بطور كتبى و شفاهى اعتراض و تقاضا نموده‏ايم مشاراليه را از لندن و همچنين از كليه ممالك تابعه امپراطورى انگلستان اخراج نمايند و يا لااقل از او التزام بگيرند كه اين عمليات فتنه‏انگيز بر ضد كشور ايران و توهين به مقام سلطنت دست بردارد ولى ابداً نتيجه حاصل نشد تا اينكه ما شيخ جمال‏الدين را كه يكى از شريرترين مردمان روى زمين است و در ايران توليد اخلال و مزاحمت هايى مى‏نمود تبعيد كرديم، او نيز به لندن رفت و به ملكم خان پيوست و به وسيله انتشار روزنامه به زبان عربى شروع به تحريكات نمود وى چندين شماره روزنامه نوشته و آنها را در قفقاز و ايران پخش نموده است.

نامبرده اخيراً چند نسخه از آخرين شماره آن را كه به زبان عربى انتشار يافته، براى توزيع بين مردم ايران فرستاده است اينك يك شماره از آن را براى ملاحظه و تعقيب امر فرستادم اين مرتبه او بطور آشكار شروع به تحريكات نموده و علما و مردم ايران را تشويق به اخلال و شورش نموده و حتى نسبت به شخص ما حمله نموده است.
بدينوسيله او خودش را مانند يك نفر قاتل معرفى كرده و طبق قانون هر مملكتى چنين شخصى كه مستقيماً به مقام سلطنت در صدد اسائه ادب برآمده و علناً نسبت به مقام سلطنت خيانت نموده (!!) محكوم به اعدام است و سزاى او مرگ است يا لااقل او بايد در يكى از نقاط دور دست تا ابد حبس شود.

شما بايد از سفير انگليس بخواهيد كه شما را ملاقات نمايد و رسماً نظريات ما را به او ابلاغ نمائيد اين دستخط مارا بدهيد بخواند و يك نسخه از آن را به او بدهيد و نيز ترجمه نامه عربى جمال‏الدين را به او تحويل داده و از او بخواهيد كه همه اينها را براى وزراء انگلستان بفرستد و حتى به نظر نمايندگان پارلمان آنها نيز برساند تا هرگاه حق با ما است او را به حبس ابد محكوم نمايند و گرنه چگونه ما بايد باور نمائيم كه دولت انگلستان حامى مقام سلطنت و وجود شخص ما است در حاليكه چنين شخص مفسد و بى‏شعورى با كمال آزادى در انگلستان اقامت كرده و اين گونه مطالب را انتشار مى‏دهد ».5

صفحات -> 1 - 2


0/5 امتياز (0)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن