اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
يادمان استاد خسروشاهي رحمت الله عليه
 
 
 
 
 
 

 نگاهي به اسناد سري انگليس در مورد آيت الله كاشاني ، لبنان ، انقلاب فلسطين و اخوان المسلمين

نويسنده : استاد سيد هادي خسروشاهي
موضوع : تاريخي


مقدمه‌ و يك‌ پيشنهاد
در آغاز هر سال‌ ميلادي‌، وزارت‌ امور خارجه‌ انگليس‌ اسناد سري‌ و خيلي‌ محرمانه‌ خود را، كه‌ سي‌ سال‌ از تاريخ‌آنها مي‌گذرد، در اختيار عموم‌ قرار مي‌دهد تا همگان‌ از حوادث‌ پشت‌ پرده‌ سياست‌ بريتانيا آگاه‌ شوند و طبعاً علاوه‌ برمردم‌ انگليس‌، ديگران‌ هم‌ مي‌توانند از اين‌ اسناد استفاده‌ كنند .
اوائل‌ دو سال‌ ميلادي‌ گذشته‌ (83 و 84) كه‌ اينجانب‌ در «لندن‌» بودم‌، مصادف‌ با باز شدن‌ پرونده‌هاي‌ سري‌سالهاي‌ 1951 تا 1953 ميلادي‌ بود. اين‌ اسناد بدون‌ استثناء در اختيار همه‌ علاقمندان‌ به‌ مسائل‌ سياسي‌، تاريخي‌ قرارگرفت‌ كه‌ تهيه‌ فتوكپي‌ از آنها نيز كاملا آزاد است‌ .

بطور طبيعي‌ براي‌ من‌ مسلمان‌ شرقي‌، آشنايي‌ با اسناد مربوط‌ به‌ كشورهاي‌ اسلامي‌، بويژه‌ ايران‌، در درجه‌ اول‌اهميت‌ قرار داشت‌، و روي‌ همين‌ اصل‌ «نگاهي‌ گذرا» داشتم‌ به‌ اسناد مربوط‌ به‌ ايران‌ در بحران‌ ملي‌ شدن‌ صنعت‌نفت‌، به‌ رهبري‌ آيت‌ الله‌ كاشاني‌ و اسناد خاورميانه‌ در رابطه‌ با تحكيم‌ قدرت‌ صهيونيسم‌ در منطقه‌ و چگونگي‌ برخورداستعمار با حركتهاي‌ اسلامي‌ و عناصر مسلمان‌، بويژه‌ در سوريه‌، لبنان‌، مصر و اردن‌...
آنچه‌ كه‌ در اين‌ مقال‌ مي‌خوانيد نه‌ تحقيق‌ تاريخي‌ نام‌ دارد و نه‌ تجزيه‌ و تحليل‌ اسناد سري‌ و نه‌ گزارش‌ سياسي‌، بل‌محصول‌ «نگاهي‌ گذرا» است‌ و اشارتي‌ است‌ فهرست‌ گونه‌، به‌ گوشه‌اي‌ از چند موضوع‌ مهم‌ و حياتي‌ كه‌ آشنايي‌ باچگونگي‌ آنها، مي‌تواند نه‌ تنها پاره‌اي‌ از ابهامات‌ تاريخي‌ عصر ما را برطرف‌ سازد، بلكه‌ مي‌تواند «راه‌ گشاي‌» كشف‌اسرار ماهيت‌ سياست‌هاي‌ استعماري‌ در بلاد اسلامي‌ باشد .

متأسفانه‌ من‌ به‌ علت‌ گرفتاري‌هاي‌ شغلي‌ و با توجه‌ به‌ اينكه‌ تمام‌ وقتم‌ در اختيار خودم‌ نيست‌، نمي‌توانم‌ آسوده‌خاطر به‌ «مكتب‌ نشينم‌» و تحقيق‌ و بررسي‌ در اين‌ زمينه‌ را آغاز كنم‌، ولي‌ نشر محصول‌ «نگاهي‌ گذرا» در واقع‌ مي‌توانداتمام‌ حجت‌ براي‌ كساني‌ باشد كه‌ هم‌ وقت‌ دارند و هم‌ امكانات‌... و هم‌ باور دارند كه‌ تحليل‌ اين‌ اسناد مي‌تواندبسياري‌ از حقايق‌ تاريخ‌ را روشن‌ سازد و مدعيان‌ دروغين‌ ملي‌ گرايي‌ و وطنخواهي‌ را كه‌ متأسفانه‌ در عمل‌، عامل‌رسمي‌ استعمار كهنه‌ كار در حوادث‌ منطقه‌ بوده‌اند، افشا كند و چهره‌ واقعي‌، ولي‌ كريه‌ و زشت‌ آنان‌ را، آنطور كه‌ بوده‌،نه‌ آنطوركه‌ خود خواسته‌اند جلوه‌ دهند، به‌ عموم‌ ايشان‌ دهد...

... اگرشما بدانيد كه‌ سفير انگليس‌ در تهران‌، در مورد آيت‌ الله‌ كاشاني‌ تنها اميدي‌ كه‌ دارد اين‌ است‌ كه‌ «بتواندآبروي‌ او را ببرد تا از نفوذش‌ كاسته‌ شود» و سپس‌ اگر روزنامه‌هاي‌ سي‌ سال‌ قبل‌ را ورق‌ بزنيد و ببنيد كه‌ چه‌ كساني‌تحت‌ نام‌ «جبهه‌ ملي‌» يا «حزب‌ توده‌» - باصطلاح‌ حزب‌ طبقه‌ كارگر! - متولي‌ و تعزيه‌ گردان‌ اين‌ صحنه‌ شدند، به‌خوبي‌ مي‌توانيد نتيجه‌ بگيريد كه‌ در اين‌ نبرد، حق‌ با چه‌ كسي‌ بود و چرا آبروي‌ كاشاني‌ به‌ ظاهر رفت‌ و ديگران‌ «ملي‌»!و «وجيه‌المله‌» باقي‌ ماندند و براي‌ روز مبادا «ذخيره‌» شدند تا به‌ موقع‌ «مرغ‌ طوفان‌»! شوند و «دولت‌ خدمتگزار» راتشكيل‌ دهند و بخواهند كه‌ انقلاب‌ اسلامي‌ را از مسير خود دور سازند؟

روشن ‌تر بگويم‌: همانهايي‌ كه‌ آيت‌ الله‌ كاشاني‌ را در روزنامه‌هاي‌: «جبهه‌ ملي‌» و «شورش‌» و «بسوي‌ آينده‌» و «نيروي‌سوم‌» و غيره‌ «انگليسي‌» ناميدند، همانها، پس‌ از كودتاي‌ 28 مرداد، وجيه‌ المله‌ و الدولة‌! شدند و نه‌ تنها از هر گونه‌چشم‌ زخمي‌ در امان‌ ماندند، بلكه‌ شغل‌ خود را هم‌ از دست‌ ندادند. و اين‌ آيت‌ الله‌ كاشاني‌ بود كه‌ به‌ علت‌ مخالفت‌ باكنسرسيوم‌ و قرارداد «اميني‌ پيچ‌» توسط‌ تيمسار! «فرزانگان‌» وزير كشور رژيم‌ كودتا «سيد كاشي‌» نام‌ گرفت‌ و از صحنه‌خارج‌ شد!

و مي‌دانيم‌ كه‌ حضرات‌ «جبهه‌ ملي‌» پيش‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ هم‌ هر كدام‌ براي‌ شرفيابي‌ شبانه‌ يا نيمه‌ شبانه‌به‌ محضر شاه‌! به‌ نوبت‌ ايستاده‌ بودند، و حداكثر، خواستار «سلطنت‌» اعليحضرت‌! بودند، ولي‌ پس‌ از انقلاب‌ به‌ عنوان‌متوليان‌ انقلاب‌، با اتكاء به‌ استخوانهاي‌ دكتر مصدق‌ راهي‌ ميدان‌ شدند تا در حقيقت‌ «ميراث‌ خوار انقلاب‌» شوند،ولي‌ اين‌ بار ديگر حنايشان‌ رنگي‌ نداشت‌... و چه‌ زود خود را به‌ دست‌ خود افشاكردند و راهي‌ ديار غرب‌ شدندتا«مبارزه‌» را ادامه‌ دهند!... آري‌ كساني‌ كه‌ در دوره‌ شاه‌ «مبارزه‌» براي‌ آنها مفهومي‌ نداشت‌، امروز «مبارز» شده‌اند وهزينه‌ زندگي‌ و روزنامه‌ آنها در خارج‌ را هم‌ «مليون‌»! تامين‌ مي‌كنند؟!(2) آيا شما باور مي‌كنيد؟ كه‌ بگذرم‌...
 

                                                                           * * *
يكبار ديگر يادآور مي‌شوم‌ كه‌ استفاده‌ از اسناد سري‌ وزارت‌ امور خارجه‌ انگليس‌ براي‌ همگان‌ آزاد است‌ و تكرارمي‌كنم‌ كه‌ روشن‌ ساختن‌ حقايق‌ تاريخي‌ ايران‌ و جهان‌ اسلام‌ و نقش‌ مزدوران‌ استعمار، بويژه‌ ارتجاع‌ عرب‌ در « فروخته‌ شدن‌ فلسطين‌» با استفاده‌ از اين‌ اسناد، وظيفه‌ كساني‌ است‌ كه‌ امكان‌ و فرصت‌ كافي‌ براي‌ انجام‌ اين‌ « تكليف‌» دارند .
و بي‌ ترديد اگر مسئولين‌ « مركز اسناد وزارت‌ امور خارجه‌ ايران‌» يا « مركز اسناد وزارت‌ ارشاد اسلامي‌» در اين‌ زمينه‌پيشگام‌ شوند، باقيات‌ الصالحاتي‌ از خود به‌ يادگار خواهند گذاشت‌ كه‌ هرگز فراموش‌ نخواهد شد و خداوند هم‌ پاداش‌ نيك‌ آنان‌ را خواهد داد .
« والباقيات‌ الصالحات‌ خيرعند ربك‌ وابقي‌» و «ان‌ الله‌ لا يضيع‌ اجر المحسنين‌».
ايتاليا - رم‌: مرداد 1363
سيد هادي‌ خسروشاهي‌

                                                                           * * *
آيت‌ الله‌ كاشاني‌ و اخوان‌ المسلمين‌ از ديدگاه‌ سفراي‌ انگليس‌ :
1- اسناد سري‌ وزارت‌ خارجه‌ انگليس‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ سفير انگلستان‌ در لبنان‌، براي‌ كمك‌ به‌ پيشرفت‌ اهداف‌« بريتانياي‌ كبير»! به‌ فكر استفاده‌ از عناصر حركت‌ اسلامي‌ در سوريه‌ و لبنان‌ است‌ و براي‌ همين‌ منظور، سفير در گزارش‌خود به‌ «الي‌ اربوكر» رييس‌ بخش‌ شرقي‌ وزارت‌ خارجه‌ انگليس‌، گزارش‌ مي‌دهد كه‌ «مارون‌ عرب‌» دبير امور شرقي‌سفارت‌، با شخصي‌ به‌ نام‌ «ابوالخود» تماس‌ برقرار كرده‌ كه‌ او با شخصيت‌هاي‌ مهم‌ اسلامي‌ و عرب‌، در ارتباط‌ است‌.

در ميان‌ اين‌ شخصيت‌ها، نام‌ «الفضل‌ الورطلاني‌» شخصيت‌ اسلامي‌ «آفريقاي‌ شمالي‌» تبعيد شده‌ به‌ وسيله‌فرانسويها،به‌ چشم‌ مي‌خورد. «ابوالخود» همچنين‌ مدعي‌ است‌ كه‌ « با آيت‌ الله‌ سيد ابوالقاسم‌ كاشاني‌ رهبر ديني‌ ايران‌هم‌ روابط‌ دوستانه‌ دارد كه‌ به‌ علت‌ قيام‌ عليه‌ نفوذ و سلطه‌ بريتانيا، از ايران‌ تبعيد شده‌ است‌» و سومين‌ شخصيت‌معروف‌، «شيخ‌ مصطفي‌ السباعي‌» رهبر اخوان‌ المسلمين‌ سوريه‌ است‌ كه‌ «ابوالخود» مدعي‌ است‌ « مي‌تواند همكاري ‌اين‌ سه‌ شخصيت‌ را جلب‌ كند»؟...
... به‌ محض‌ وصول‌ گزارش‌ سفير به‌ لندن‌، رييس‌ بخش‌ شرقي‌ وزارت‌ خارجه‌ انگليس‌، پاسخي‌ به‌ او مي‌فرستد كه‌خلاصه‌ آن‌ چنين‌ است‌:
«... ورطلاني‌ بايد همچنان‌ تحت‌ نظر قرار بگيرد، اگر او به‌ عدن‌ يا جاي‌ ديگر برود، موجب‌ ناراحتي‌ و گرفتاري‌شديد ما خواهد بود و من‌ شك‌ دارم‌ كه‌ او حاضر بشود به‌ نفع‌ ما كاري‌ انجام‌ دهد.در مورد كاشاني‌ من‌ اطلاعات‌ زيادي‌ندارم‌، ولي‌ همين‌ اندازه‌ مي‌دانم‌ كه‌ او نقش‌ عمده‌اي‌ در مبارزه‌ بر ضد انگليس‌ در منطقه‌ خليج‌ فارس‌ را به‌ عهده‌ داشته‌است‌. اما مصطفي‌ سباعي‌ هم‌ به‌ عنوان‌ رهبر اخوان‌ المسلمين‌ سوريه‌، به‌ نظر نمي‌آيد معقول‌ نيست‌ كه‌ تغيير موضع‌سياسي‌ بدهد و همكاري‌ او جلب‌ شود، البته‌ در صورت‌ امكان‌ ارتباط‌ برقرار شود»!

ولي‌ « اربوكر» بهمين‌ پاسخ‌ اكتفا نمي‌كند، بلكه‌ بلافاصله‌ از سفيران‌ انگليس‌ در « تهران‌» و « دمشق‌» در اين‌ مورد نظريه ‌مي‌خواهد... و نخستين‌ پاسخ‌ از « سرفرانس‌ شپرد» سفير وقت‌ انگليس‌ در تهران‌ به‌ لندن‌ مي‌رسد. او خيلي‌ صريح ‌مي‌نويسد: «عقلائي‌ و منطقي‌ بنظر نمي‌رسد كه‌ براي‌ برقراري‌ روابط‌ با اين‌ شخصيتهاي‌ مذهبي‌، وقتي‌ صرف‌ شود...البته‌ اگر كوچكترين‌ احتمال‌ نفوذ در كاشاني‌ هم‌ وجود داشته‌ باشد، نبايد آنرا از دست‌ داد، ولي‌ من‌ تنها اميدي‌ كه‌ درمورد كاشاني‌ دارم‌ آنست‌ كه‌ بتوانيم‌ او را در افكار عمومي‌ بي‌ آبرو و متهم‌ سازيم‌، تا نفوذ خود را از دست‌ بدهد»!(3)

و بدين‌ ترتيب‌، توطئه‌ طرح‌ آغاز مي‌شود... و بعدها، به‌ تدريج‌ آية ‌الله كاشاني‌، رهبر ملي‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌ و دشمن‌ديرين‌ و سرسخت‌ و آشتي‌ناپذير انگليس‌، بوسيله‌ «ملي‌ گراها»! و «حزب‌ توده‌»! متهم‌ به‌ همكاري‌ با «انگليس‌»مي‌گردد. و بدين‌ سان‌ تنها آرزوي‌ جناب‌ سفير و مقام‌ امريكايي‌ تحقق‌ مي‌پذيرد!

...دومين‌ پاسخ‌ از «بيل‌ بلوك‌» سفير انگليس‌ در «دمشق‌» است‌ كه‌ باطلاع‌ رئيس‌ بخش‌ شرقي‌ وزارت‌ خارجه‌مي‌رساند: «سباعي‌ رهبر اخوان‌ المسلمين‌ سوريه‌ است‌ و من‌ تصور نمي‌كنم‌ كه‌ آنها بعنوان‌ يك‌ سازمان‌ اسلامي‌، از نفوذخود، آنهم‌ بنفع‌ كفار و بر ضد يك‌ مؤمن‌ حقيقي‌ مانند كاشاني‌، استفاده‌ كنند. همين‌ نكته‌ تقريباً غير ممكن‌ مي‌سازد كه‌سباعي‌ كمكي‌ بما بنمايد. موقعيت‌ و موضع‌گيري‌ او، ايجاب‌ نمي‌كند كه‌ ما به‌ او اميدي‌ داشته‌ باشيم‌. او يك‌ شخصيت‌معروفي‌ است‌ كه‌ وقتي‌ سخنراني‌ مي‌كند، همه‌ مردم‌ را تحريك‌ مي‌نمايد. من‌ فكر نمي‌كنم‌ كه‌ استفاده‌ از نفوذ او بنفع‌بريتانيا، عملي‌ يا آسان‌ باشد. البته‌ ما با او بعنوان‌ يك‌ شخصيت‌ معروف‌ سوريه‌ تماس‌ علني‌ گرفته‌ايم‌. ولي‌ او صريحاًنظر خود را نسبت‌ به‌ بريتانيا، چنين‌ بيان‌ نمود:
به‌ نظر ما انگلستان‌ در مقايسه‌ با ديگر كشورهاي‌ غربي‌، «بهترين‌ در ميان‌ يك‌ مجموعه‌ بدترين‌ها است‌...!»

بدين‌ ترتيب‌ يك‌ مسلمان‌ سوريه‌اي‌، بخاطر ايمان‌ و اعتقاد، نمي‌تواند حاضر شود كه‌ «بنفع‌ كفار» بر ضد يك‌ مؤمن‌حقيقي‌ مانند آية‌الله كاشاني‌ وارد ميدان‌ شود... اما روشنفكر جماعت‌ اخته‌ غرب‌ زده‌ در ميهن‌ او، براي‌ توجيه‌ شكست‌سياسي‌ خود و يا براي‌ اجراي‌ اوامر اربابان‌ خارجي‌ و يا براي‌ خالي‌ نمودن‌ عقده‌هاي‌ رواني‌، بالاخره‌ بر ضد او قيام‌كردند و آنچه‌ كه‌ مي‌توانستند، رذيلانه‌ و ناجوانمردانه‌ بر ضد او انجام‌ دادند و اتهاماتي‌ را كه‌ امروز اسناد بدست‌ آمده‌نشان‌ مي‌دهد كه‌ خود آنها سزاوارترين‌ افراد بر آن‌ نوع‌ امور بودند، به‌ آية‌الله كاشاني‌ نسبت‌ دادند، ولي‌ همانطور كه‌ امام‌يكبار فرمود، «خود زودتر سيلي‌ آنرا خوردند»!...
 
 
اسنادي‌ درباره‌ لبنان‌:
2- مسئله‌ مسلمانان‌ و مسيحان‌ لبنان‌ و داستان‌ كاميل‌ شمعون‌:
مشكل‌ مسلمانان‌ و مسيحيان‌ لبنان‌، مربوط‌ به‌ دهه‌ اخير از قرن‌ ما نيست‌. استعمار در هر كجا كه‌ ريشه‌ داشت‌، تخم‌كينه‌ و فساد را كاشته‌ است‌. اسناد سري‌ وزارت‌ خارجه‌ انگليس‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ مسلمانان‌ لبنان‌، از سي‌ سال‌ قبل‌،بعلت‌ ظلمي‌ كه‌ بر آنها روا شده‌، شكايت‌ داشته‌اند، ولي‌ ستمكاران‌، هرگز گوش‌ به‌ سخن‌ آنان‌ نداده‌اند.
سفير انگليس‌ در بيروت‌ طي‌ گزارش‌ سري‌ مشروحي‌ درباره‌ تغيير حكومت‌ لبنان‌ و شكل‌ جديد هيات‌ حاكمه‌ آن‌،چنين‌ مي‌نويسد:
«قدرت‌ سياسي‌ 8 ساله‌ «بشاره‌ الخوري‌» ناگهان‌ فرو ريخت‌ و حكومت‌ تازه‌اي‌، بعنوان‌ مبارزه‌ با فساد و براي‌ اصلاح‌بنياد اجتماعي‌، روي‌ كار آمد. رييس‌ اين‌ حكومت‌ جديد، «كاميل‌ شمعون‌» نام‌ دارد كه‌ در سپتامبر 1952 به‌ مقام‌رياست‌ جمهوري‌ انتخاب‌ شد. ولي‌ چون‌ نتوانست‌ دولت‌ «وحدت‌ ملي‌» را تشكيل‌ دهد، فقط‌ با چهار وزير كابينه‌ خودبه‌ مجلس‌ معرفي‌ كرد! ولي‌ سياست‌ كلي‌ خارجي‌ لبنان‌، همچنان‌ همكاري‌ با غرب‌ خواهد بود، بويژه‌ كه‌ كاميل‌ شمعون‌معروف‌ به‌ وابستگي‌ كامل‌ به‌ بريتانيا است‌».

چهار ماه‌ پس‌ از اين‌ شعبده‌ بازي‌ كه‌ آنروز بنام‌ «وحدت‌ ملي‌» و امروز بنام‌ «ائتلاف‌ ملي‌» در لبنان‌ جريان‌ داشته‌ ودارد و صحنه‌ گردانان‌ آن‌ نيز همان‌ كاميل‌ شمعون‌ها و پير جميل‌ها هستند، سفير انگليس‌ در بيروت‌ در گزارش‌ ديگري‌به‌ «انتوني‌ ايدن‌» وزير خارجه‌ وقت‌، اطلاع‌ مي‌دهد:
«... شمعون‌ فقط‌ بحرف‌ و توصيه‌ دوستان‌ نزديك‌ خود كه‌ صلاحيت‌ و يا ووزنه‌ سياسي‌ لازم‌ را ندارند، گوش‌مي‌دهد و اين‌ امر موجب‌ رنجش‌ گروهي‌، بويژه‌ شخصيتهاي‌ برجسته‌ مسلمانان‌ شده‌ است‌. تا آنجا كه‌ آنها با تندي‌ به‌مسئولين‌ سفارت‌ گفته‌اند كه‌ با اين‌ انتخاب‌ها، مصالح‌ مسلمانان‌ مراعات‌ نشده‌ است‌... در مجموع‌، شمعون‌ چون‌نمي‌تواند بوعده‌هاي‌ اصلاحي‌ خود عمل‌ كند، هواداري‌ بسياري‌ از جوانان‌ مسلمان‌ را از دست‌ داده‌ و آنها از حكومت‌جديد دور شده‌اند...»

سفير انگليس‌ در گزارش‌ بعدي‌ خود( مورخ‌ 20 مارس‌ شماره‌ 42 - پرونده‌ شماره‌ 2014/2/8/53) به‌ وزارت‌خارجه‌ مي‌نويسد: «اختلافات‌ شديدي‌ ميان‌ مسلمانان‌ و مسيحيان‌ بروز مي‌كند. براي‌ آنكه‌ مسلمانان‌ در سرنگوني‌حكومت‌ بشاره‌ الخوري‌ نقش‌ بسزايي‌ را ايفا كردند، ولي‌ آنها عليرغم‌ تلاشهاي‌ وسيع‌، به‌ خواستهاي‌ خود در تقسيم‌عادلانه‌ پستهاي‌ اداري‌، نرسيدند، مسلمانان‌ انتظار داشتند كه‌ به‌ موقعيت‌ و اهميت‌ آنها توجه‌ بيشتري‌ بشود، بويژه‌شمعون‌ پيش‌ از انتخاب‌، مدعي‌ بود كه‌ رفتار منصفانه‌اي‌ نسبت‌ به‌ همگان‌ خواهد داشت‌.
 
ولي‌ امروز مسلمانان‌اعتراض‌ دارند كه‌ در امور اداري‌ و قضايي‌، نمايندگان‌ كافي‌ ندارند... آنها مي‌گويند اگر بنا است‌ براي‌ ايجاد يك‌ زندگي‌آرام‌ در لبنان‌ گامي‌ برداشته‌ شود، بايد ميان‌ مسلمانان‌ و مسيحيان‌ در تقسيم‌ وظايف‌ اداري‌ توازن‌ لازم‌ مراعات‌ شود و بااينكه‌ اگر آمارگيري‌ بعمل‌ آيد، تعداد كل‌ مسلمانان‌ (اعم‌ از سني‌ و شيعي‌ و دروز) بيشتر از مسيحيان‌ خواهد بود، ولي‌آنها به‌ تقسيم‌ بطور تساوي‌ هم‌ راضي‌ نيستند و چون‌ به‌ خواستهاي‌ آنها توجهي‌ نمي‌شود، آنها مي‌خواهند يك‌ كنگره‌اسلامي‌ تشكيل‌ دهند كه‌ هدف‌ عمده‌ آن‌ ايجاد تساوي‌ بين‌ مسلمانان‌ و مسيحيان‌ و محدود ساختن‌ اختيارات‌ رئيس ‌جمهوري‌ است‌. ولي‌ حزب‌ مسيحي‌ كتائب‌ هم‌ بلافاصله‌ اعلان‌ نموده‌ كه‌ يك‌ كنگره‌ مسيحي‌ براي‌ رسيدگي‌ به‌ اوضاع‌ تشكيل‌ خواهد داد. و من‌ فكر نمي‌كنم‌ كه‌ اين‌ قبيل‌ برنامه‌ها بتواند در الغاء نظام‌ برتري‌ مسيحيان‌، مؤثر واقع‌ بشود،احساس‌ عمومي‌ در لبنان‌ اينست‌ كه‌ رئيس‌ جمهوري‌ وابسته‌ به‌ همه‌ مردم‌ لبنان‌ نيست‌، او رهبر ويژه‌ مسيحيان‌ است‌.»

اين‌ گزارش‌ سري‌ سفير انگليس‌، بخوبي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ عليرغم‌ كثرت‌ عددي‌ مسلمانان‌ از سي‌ سال‌ قبل‌، استعمارهمواره‌ كوشيده‌ است‌ كه‌ تفوق‌ عملي‌ و همه‌ جانبه‌ مسيحيان‌ را در لبنان‌ همچنان‌ حفظ‌ كند و مسلمانان‌ را از حقوق‌طبيعي‌ خود محروم‌ سازد.                                                               

صفحات -> 1 - 2


0/5 امتياز (0)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن