اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
ويژه نامه بهاييت
 
 
 
 
 
 

 ديدگاهها درباره امام موسي صدر

نويسنده : استاد سيد هادي خسروشاهي
موضوع : سياسي


ديدگاهها درباره امام موسى صدر

مرحوم آيت الله آقاى حاج سيدرضا صدر1: 
آقاموسى هميشه در خدمت مرحوم پدر بود و نهايت احترام و ادب را در اين جهت به كار مى گرفت. وقتى كه پدر مى خواستند از منزل خارج شوند، فوراً مى دويد نعلين هايشان را جفت مى كرد و دست به سينه چند قدمى ايشان را بدرقه مى نمود. هنگامى كه برمى گشتند و از در حياط وارد مى شدند، بى درنگ و شتابان هر كارى داشت كنار مى گذاشت و به پيشواز پدر مى رفت.
آقاموسى هميشه و در همه مراحل زندگى تا مرحوم والد معظم در قيد حيات بودند، بيش از ما به فكر پدر بود و به ايشان عنايت خاصى داشت و لحظه اى هم در اين مورد سستى نمى كرد. اين بود كه دعاى خير والد بزرگوار نيز همواره پشـت سر آقاموسى قرار داشت كه: «آقاموسى بزرگ ميشى... آقاموسى بزرگ ميشى...»

آيت الله محسن ملايرى2:
مرحوم آيت الله بروجردى نسبت به شاگردان خود اهتمام بليغ داشتند. به عنوان نمونه، آقاموسى صدر به درس ايشان مى آمدند و جوان نورسى بودند. به مجردى كه ايشان اشكال مى كردند، مرحوم آيت الله بروجردى مى فرمودند: «سكوت كنيد تا ببينم آقا چه مى گويند.»

مجله نور 3:
مرحوم آيت الله حاج سيد ابوالقاسم خويى، بر روى منبر تدريس مى كرد. در طول مدت درس جابه جا نمى شد و دستانش را بر استوانه هاى منبر مى فشرد. از آنجا كه شاگردان ايشان بسيار بود و ايراد اشكال تضييع حقوق ديگران بود، در خلال درس اجازه اشكال به همگان نمى داد. نقل شده كه معظم له در دو مورد به خطيب عارف مرحوم حسينعلى راشد و امام موسى صدر ـ رهبر مفقودشده شيعيان لبنان در ليبى ـ اجازه اشكال دادند، خود بعداً فرمودند كه به خاطر احترام اين دو نفر اجازه دادم كه سر درس اشكال خود را مطرح كنند.

آيت الله آقاى حاج سيدموسى شبيرى زنجانى4:
يك جلسه بحث با سيدموسى، خاصيت يك هفته بحث با ديگران را در خود جمع مى كرد.

حجت الاسلام والمسلمين، آقاى حاج شيخ على دوانى 5:
شهيد مطهرى، ضمن اظهار مسرت زياد، در حاشيه اغلب مقالات اظهارنظرهايى كرده بودند. آن طور كه به خاطر دارم، مخصوصاً از مقاله «اقتصاد در مكتب اسلام» آقاى سيدموسى صدر تعريف كرده بود كه اين مقاله تازگى دارد و در اوضاع و شرايط كنونى لازم و ضرورى است. در آن زمانها اينگونه مباحث سابقه نداشت.

آيت الله آقاى حاج شيخ ناصر مكارم شيرازى6:
در زمان مرجعيت حضرت آيت الله بروجردى اين مسائل (اصلاح حوزه) مطرح بود. مخصوصاً طرحى بهوسيله دوستان فاضل جوان در آن زمان، امثال امام موسى صدر و شهيد دكتر بهشتى و جمعى از مدرسين بزرگ فعلى براى گامهاى اوليه اصلاح حوزه تهيه شده بود، ولى براثر آماده نبودن افكار به دست فراموشى سپرده شد و مايه سرخوردگى همه دوستان گرديد.

حجت الاسلام حاج شيخ محمود خليلى7:
بارها نويسندگان معروف و شخصيتهاى بارز مسيحى مثل جرج جرداق، و شكرالله حداد به ايشان گفته بودند اين فرهنگ شيعه كه شما مطرح مى كنيد، اگر همه مثل شما آن را ارائه مى دادند، الآن ديگر اثرى از مذهب تسنن و دين مسيحيت در اين كشور باقى نمى ماند. اين فرهنگ با اين ويژگيها قابل پذيرش براى همه مردم است.

حجت الاسلام حاج شيخ محمود خليلى 8:
امام موسى صدر در تمام سخنرانيهاى خود در لبنان، به زبان عربى فصيح صحبت مى كرد و در اداى جملات عربى، لهجه خاص و شيرينى را به كار مى گرفت. از طرفى چون همه گفتارهاى وى از ته دل برمى خاست، بدين سبب هر شنونده اى را به طرز معجزه آسايى تحت تأثير خود قرار مى داد. به گونه اى كه حتى مردم عادى لبنان در گفتگوهاى خود سعى مى كردند با لهجه خاص امام موسى صدر جملات را ادا كنند.

آيت الله حاج شيخ يوسف صانعى9:
قوانين را نزد آيت الله حاج آقاموسى صدر خواندم. برخى از دوستان، از ايشان تقاضا كردند كه مكاسب را تدريس بفرمايند. ايشان قبول نفرمودند و در سر درس فرمودند: از اين قضيه اى كه براى من پيش آمد و برخى از دوستان از من خواسته اند كه مكاسب بگويم، شديداً متأثر شدم كه وضع به جايى رسيده كه به من مى گويند: مكاسب بگو! مكاسب را بايد جناب آقاشيخ عبدالجواد جبل عاملى بگويد، نه من!
گويا آقاى صدر، خود مكاسب را نزد آن مرحوم فرا گرفته بودند و تا آنجا كه يادم هست، مرحوم شهيد حاج آقا مصطفى خمينى هم مكاسب را نزد مرحوم جبل عاملى خوانده بودند.

مرحوم آيت الله حاج شيخ عبدالجواد جبل عاملى10:
بله، آقايان حاج شيخ اسماعيل ملايرى، حاج سيدمحمد حسين طهرانى، يوسف صانعى، موسى صدر، شيخ محمدرضا صلواتى، محمدى گيلانى، صادق خلخالى، حسين مظاهرى، مهدوى كنى، اخوى ايشان آقاى باقرى، آقاى ستوده و همچنين مرحوم آقا مصطفى خمينى (ره) از جمله كسانى بودند كه به درس كفايه مى آمدند. خداوند تأييدشان كند. آقايان خيلى جدى، زحمتكش و مقيد بودند. بعضى از ايشان ماه مبارك و تعطيليها را هم درس مى خواندند. جدّيت و علاقه فراوانى به درس داشتند. گاهى اوقات بعضى از شاگردان در درس مى گفتند: كفاف كى دهد اين باده ها به مستى ما!

آيت الله حاج سيدمحمدعلى موحد ابطحى11:
در وقت بحث، وقتى من نظر و يا اشكالى به كلام استاد داشتم و مطرح مى كردم، فرداى آن روز مى ديدم كه آقاموسى آن مطلب را در كنار نوشته هايش جاى داده و به اسم خود من نيز ثبت كرده است. و اين اوج فروتنى و بزرگوارى ايشان را مى رساند كه اين قدر براى دوست و هم بحث خود احترام و ارزش قائل بود.

آيت الله حاج سيدمحمدعلى موحد ابطحى12:
... درست است كه آقاموسى جوان بود، ولى در زمره عاليه (بزرگان) روحانيت قرار داشت و از نظر مكارم اخلاقى مشابهش را تا حالا نديده ام. من آنچه را كه لازم است، در او ديده ام. حتى در اين اواخر آن قدر در تعبديات كاركرده و جلو رفته بود كه نظير نداشت. او در عين حال كه يك فرد روشنفكر اجتماعى بود، داراى روح متعبد و بالايى بود. در خصوصيات آداب و زيارت حرم اميرالمؤمنين(ع) طورى برخورد مى كرد كه پيدا بود عاشق اين معانى است. روزى كه ايشان همراه ما با پاى پياده از نجف به كربلا براى زيارت مى رفت، در اين سفر حضورى عاشقانه داشت. در وقت دعا و زيارت عاشورا از همه باحال تر بود، وقت گريه، چشمهايش از شدت گريه سرخ مى شد. در موقع ذكر مصيبت و شعرخوانى، نوبت كه به او مى رسيد، با حال جانكاهى در مصيبت اهل بيت(ع) شعرهاى فارسى و عربى فصيح مى خواند...

آيت الله حاج سيدمحمدعلى موحد ابطحى13:
من با آقاى خمينى (ره) خيلى مأنوس بودم، هم آن وقتى كه در قم تشريف داشتند و هم زمانى كه در نجف بودند. علاوه بر شركت در درس و بحث ايشان، در قم (به طور خصوصى) رفت و آمد خانوادگى باهم داشتيم. يك روز در نجف در خدمتشان بودم، صحبت از مسائل ايران و مبارزات ايشان با شاه و رژيم به ميان آمد. من گفتم: خوب حالا اگر در اين مبارزه ان شاءالله موفق شديد و اين دستگاه طاغوت را سرنگون كرديد، آيا كسى را داريد كه در رأس امور كشور بگذاريد؟ و آن هم بتواند از عهده همه اين مسائل بخوبى برآيد؟ ديدم ايشان نظر به آقاموسى دارند و فرمودند: «آقاموسى رفيق شما.» بعد گفتم: «آقاموسى ديگر لبنانى شده است و لبنانيها وى را رها نمى كنند». فرمودند: «اينها سهل است درست مى شود.»

شهيد آيت الله دكتر بهشتى14:
اولين دوستان من كه در حوزه خيلى باهم مأنوس و هم بحث بوديم، آقاى حاج سيدموسى شبيرى زنجانى كه از مدرسين برجسته قم هستند، آقاى حاج سيدمهدى روحانى، آقاى آذرى قمى، آقاى مكارم شيرازى و امام موسى صدر بودند. اينها دوستانى بودند كه پيش از همه با آنها بحث داشتيم.

آيت الله دكتر بهشتى15:
بيش از 5 سال در آلمان بودم. در طى اين 5 سال سفرى به حج مشرف شدم، سفرى به تركيه، سوريه و لبنان آمدم تا از فعاليتهاى اسلامى آنجا بازديد نموده
و با دوستان تجديد عهد نمايم، مخصوصاً برادر عزيزمان امام موسى صدر، كه اميدوارم هرجا هست، مورد رحمت خداوند باشد و ان شاءالله به آغوش جامعه مان بازگردد.

شهيد آيت الله دكتر بهشتى16:
مسئله امام موسى صدر براى من مسئله اى مهم است، چه از نظر دينى، چه از نظر سياسى، و چه از نظر دوستى شخصى و آن را دنبال خواهيم كرد.

آيت الله آقاى حاج شيخ محمد واعظ زاده خراسانى17:
شنيدم روزى فدائيان اسلام، به طور دسته جمعى خدمت ايشان (مرحوم آيت الله صدر بزرگ ره) رفته بودند. آن مرحوم با ملاطفت زياد، آنان را نصيحت كرده و گفته بود: «تندروى نكنيد، ملايم رفتار كنيد.»
بعد خود ايشان در جلسه اى، در حالى كه مى خنديدند، مى گفت: «فدائيان اسلام پيش من آمدند. آنان را نصيحت كردم.» مرحوم صدر، از حركت فدائيان اسلام خوشش مى آمد. فرزندانش، مخصوصاً آقاموسى صدر، با فدائيان اسلام ارتباط داشتند.

آيت الله آقاى حاج شيخ محمد واعظ زاده خراسانى18:
در همان سالهاى اوّل ورود من به مشهد بود كه هيئتى از علماى لبنان، به دعوت دولت ايران، به مشهد آمده بودند. در بين اينان، مرحوم عارف زين، مؤسس مجلّه العرفان (كه در صيدا منتشر مى شد) هم بود. به لحاظ اينكه استاد دانشگاه بودم، وقتى كه شخصيتهايى به دعوت دولت يا آستان قدس به ايران مى آمدند، از من هم دعوت به عمل مى آمد كه حضور داشته باشم. دو روز از آمدن ميهمانان مى گذشت كه عارف زين، به خاطر مريضى و كهولت سن، رخت از جهان بربست. مرحوم حاج ميرزا احمد آقازاده، كه سوابق ايشان را مى دانست، از ايشان مفصلاً تجليل كرد و او را در صحن مطهر امام(ع) دفن كردند. دو سه سال كه از اين ماجرا گذشت، آقاى امام موسى صدر به مشهد آمد. ايشان مى گفت: «آمدن عارف زين به مشهد و فوت او، داستان عجيبى دارد. وقتى كه دولت ايران از اين گروه دعوت به عمل آورد، من به عارف زين كه چهره مبارزى بود، گفتم: اين دعوت از طرف سازمان امنيّت ايران است و شايسته شخصيت مبارزى مانند شما نيست كه به آن پاسخ مثبت بدهيد. گفت: به من الهام شده كه در مشهد مى ميرم و همان جا هم دفن مى شوم; از اين روى، بايد بروم. كارى به اين حرفها ندارم!».

شهيد دكتر مصطفى چمران19:
... به اتفاق امام موسى صدر براى ديدار از خانواده اين شهيد رهسپار خانه آنها شديم...، خانه محقر و كوچكى داشت. مردم نيز در اطراف آن جمع شده بودند. امام موسى صدر در كنار اتاق بر زمين نشست. پيرزن سرتاپا سياه پوشيده و جلوى او نشسته و هيچ نمى گفت. يكباره شروع به سخن كرد، با حالتى عصبانى و صدايى لرزان... و با آن حالت عصبانيت فرياد برآورد كه اى امام موسى! تو چرا اردوگاه براى زنان تأسيس نكرده اى، تا من بتوانم در آن اردوگاه آيين جنگاورى بياموزم و به افتخار شهادت نايل شوم؟!

شهيد دكتر مصطفى چمران20:
در شهربعلبك ازخانواده اى دو جوان به شهادت رسيده بود. هنگامى كه به ديدار آنان رفتيم،پدرمى گفت: اى امام موسى ناراحت مباش، من دو فرزند خودم را تقديم تو كرده ام، سه پسر ديگر نيز باقى مانده اند و بعد با زنم و خودم پنج نفر مى شويم كه آماده شهادتيم.

شهيد دكتر مصطفى چمران21: 
امام صدر تنها كسى است كه از اول معركه تا به امروز يك حرف زده و بر يك راه مستقيم رفته است، برخلاف ديگران كه هر روز حرف خود را عوض كرده اند (حتى فتح). او شعارهايش و پيش بينهايش به حقيقت پيوسته است. تنها و تنها كسى است كه از دولتى خارجى پول نگرفته، و از كسى نوكرى و حرف شنوى نداشته، بلكه فقط و فقط به خاطر مصلحت مردم و ايده خود اقدام كرده است.
مى دانم كه ممكن است عده اى به من ايراد بگيرند كه چرا اين همه از صدر حرف مى زنم. و حتى بگويند من عاطفى هستم! در حالى كه اين طور نيست. با آنچه من ديده ام و با وجود خود حس كرده ام و با مقايسه با ديگران، حتى ياسر عرفات و با وجود زدن اين همه تهمتهاى ناجوانمردانه به او (امام موسى صدر) و اين همه فداكاريها و ثبات ايمان او به راهش، دريغ است كه من سكوت كنم و حرف حق را نزنم ـ فقط از ترس اينكه ممكن است كسى مرا عاطفى بنامد.
در يك جمله بگويم: در پاكى، فداكارى، ايمان و شخصيت... بين صدر و اين مدعيان رهبرى كه من مى شناسم، از آسمان تا زمين فاصله است.»

مرحوم آيت الله حاج سيد محمود طالقانى (ره)22:
فقدان امام موسى صدر كمبود بزرگى براى شيعيان جهان محسوب مى شود، زيرا در اين شرايط امام موسى صدر مى توانست در انعكاس انقلاب اسلامى ايران در كشورهاى عربى سهم بزرگى داشته باشد. ما هر قدرتى كه داريم براى پيداكردن امام موسى صدر به كار مى اندازيم. من امام موسى صدر را مى شناسم، با او دوست صميمى هستم و از مبارزات او آگاهى كامل دارم.

مرحوم مهندس مهدى بازرگان در پيامى به مردم لبنان23:
فراموش نمى شود آن روز كه امام موسى صدر رهبر هوشمند و دلسوز شما در پايان جنگ داخلى كه مسيحيان فالانژ بر شما تحميل كرده بودند لب به سخن گشود، چگونه سيل محبت هم كيشان ايرانى شما به سوى جنگزدگان شيعه جارى شد و... از خداوند متعال عظمت و بهروزى شما شيعيان لبنان را خواستارم و آرزو مى كنم كه سرنوشت امام موسى صدر رهبر كوشا و مجاهد خستگى ناپذير شما روشن گردد. آن كس كه همچون پلى ميان ملت ما و مردم لبنان واسطه اتصال بود. از پروردگار يكتا مسئلت مى كنم كه به سلامت نزد ملتش باز گردد و كارهاى ناتمام خود را در بازسازى جامعه شيعه لبنان از سر گيرد.

آيت الله حاج شيخ جعفر سبحانى:
در سال 1330 كه حملات و تبليغات ماديگرى و نويسندگان غيرمتعهد در ايران افزايش يافته بود، و هيچ نوع مقاله دينى و نشريه علمى در ايران كه پاسخگوى احتياجات روز باشد وجود نداشت، استاد فقيد در همان سال انجمنى متشكل از فضلاى آن روز حوزه به وجود آورد و از آنان نويسندگى و تنظيم مقالات در موضوعات را درخواست نمود. تا آنجا كه به خاطرم هست، اعضاى اين انجمن را شخصيت هايى مانند اساتيد محترم مرحوم استاد شهيد مطهرى، امام موسى صدر، شهيد قدوسى، ابراهيم امينى، مهدى حائرى تهرانى و... تشكيل مى دادند. نگارنده نيز افتخار شركت در آن جلسه را داشت. براى اينكه مقالات پخته تر و منظم تر نوشته شود، طرح موضوعات توسط خود استاد فقيد انجام گرفت و قرار شد هر دو نفر از اعضاى انجمن با همكارى يكديگر مقالاتى بنويسند. به خاطر دارم، مرحوم شهيد مطهرى و مرحوم شهيد قدوس با همكارى يكديگر درباره زندگانى اجتماعى مورچگان و پرندگان مقالاتى را تنظيم كردند.
امام موسى صدر با همكارى يكى از اعضاء جلسه، پيرامون صبر و استقامت از نظر قرآن، كه آن روز دستاويز گروهكهاى چپى بود، مقالاتى را تنظيم نمودند كه قسمتى از آنها در نشريه «جامعه تعليمات اسلامى» آن روز، به چاپ رسيد و از اينجانقطه عطفى در زندگى فضلاى حوزه و آشنايى با قلم و مطبوعات فارسى پديد آمد...24

--------------------------------------------------------------------------------
1 . امام موسى صدر، اميد محرومان، عبدالرحيم اباذرى، صص 180ـ179.
2 . مجله حوزه، شماره 43، ص 286.
3 . دوره چهارم، شماره 11، ص 64.
4 . امام موسى ...، ص 44.
5 . همان، 71ـ70.
6 . همان، ص 78.
7 . همان، ص 102.
8 . همان، ص 166.
9 . مجله حوزه، شماره 40، ص 39.
10 . مجله حوزه، شماره 15، ص 31.
11 . اباذرى، همان، ص 176.
12 . همان، ص 178.
13 . همان، ص 227 و 228.
14 . سيد فريد قاسمى، يادنامه شهيد مظلوم آيت الله دكتر سيدمحمدحسين بهشتى، ص 26.
15 . همان منبع، ص 24.
16 . واحد فرهنگى بنياد شهيد، بهشتى، اسطوره اى بر جاودانه تاريخ، ج 3، ص 1098.
17 . مجله حوزه، شماره 43، ص 229.
18 . مجله حوزه، شماره 46، ص 61.
19 . امام موسى، همان، ص 175.
20 . همان، صص 176-175.
21 . همان، ص 235.
22 . روزنامه كيهان، مورخ 8/12/57.
23 . روزنامه جمهورى اسلامى، 9/6/58.
24 . نقل از يادنامه استاد علامه سيدمحمدحسين طباطبائى، انتشارات شفق، قم 1361، ص66ـ68.


0/5 امتياز (0)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن