اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
ويژه نامه بهاييت
 
 
 
 
 
 

 امام موسي صدر؛ شخصيتي بزرگوار

نويسنده : استاد سيد هادي خسروشاهي
موضوع : سياسي


امام موسی صدر؛ شخصيتى بزرگوار

درباره امام موسى صدر من بايد بگويم كه بيشتر با والد ايشان آية الله صدر كه بعدها از مراجع معروف و سه گانه قم شدند، مأنوس بودم. اين أنس و آشنائى، در زمان اقامت و تحصيل من در مشهد مقدس بوجود آمد. خيلى خدمت ايشان ميرسيدم. خوب در آن دوران آقاى حاج رضا صدر و آقاى آقاموسى، كوچك بودند ولى ذكاوت و باهوشى هر دو آشكار بود. بعدها هم با حاج آقاى رضا صدر، بالاخص در تهران مأنوس شديم و رفت و آمد بيشترى داشتيم، بويژه كه فرزندم آقاى سيدباقر، داماد ايشان شد و خيلى رفاقت ما بيشتر گرديد.

اول در مورد حاج آقا رضا صدر بگويم كه واقعاً مرد جليل القدر و عالم وارسته اى بود و بنظر من، هم در قم و هم در تهران مجهول القدر بود. مرحوم آية الله حاج ميرزا عبدالله مجتهدى از علماى معروف تبريز بخودمن گفتند كه آقاى رضا صدر در ايران نظير ندارد. خوب، قول آقاى مجتهدى در رجال شناسى معاصر حجت است. ولى خوب طبق معمول، قدر افراد بزرگ نوعاً در حال حيات شناخته نمى شود.

اما با امام موسى صدر من بيشتر در عراق و لبنان مأنوس شدم. يكبار به لبنان رفته بودم، شنيدم كه ايشان به رياست مجلس شيعيان انتخاب شده است. رفتم به ديدار ايشان ـ آقاى شيخ نصرالله خلخالى هم با من آمد. رفتيم و تبريك گفتيم. مجلس باشكوه و با عظمتى بود. و ايشان بدون تشريفات و با همان روش «طلبه گى» خيلى احترام كرد و خيلى از ما پذيرائى نمود و بعد هم ما را به نهار دعوت كرد، البته در مورد اهداف خود براى شيعيان و بعد همه مسلمانان لبنان، مطالبى گفت و معلوم شد كه آينده نگر است و خوب اوضاع را بررسى مى كند.

يكبار هم من به نجف مشرف شده بودم. به زيارت آية الله آقاى خوئى رفتم. آقاى آقاموسى هم تشريف داشتند. به ملاقات ايشان آمده بودند و بعد با هم ناهار منزل آقاى خوئى بوديم. آية الله خوئى هم به ايشان خيلى احترام ميگذاشتند و اين نشان مى داد كه معتقدند كه شخصيت ويژه اى دارند.

بعد در نجف رسم بود كه وقتى ميهمانى وارد مى شد، آقايان بزرگان دعوتى براى ناهار يا شام ميكردند، اتفاقاً در آن سال، به منزل هر يك از آقايان مراجع و علما كه دعوت شدم، ديدم كه آقاى آقاموسى صدر هم تشريف دارند... خوب اين موقعيت ايشان را در بين علماى بزرگ نجف نشان ميداد.

البته در اين ديدارها، نوعاً زياد مباحث علمى مطرح نمى شود. اما دريكى دو مورد كه بحثى پيش آمد، آقاى صدر معلوم بود كه آمادگى ذهنى لازم را دارد.

البته خوب گرفتارى ايشان در لبنان زياد بود و با آن بازار شلوغ سياست، طبعاً ايشان كمتر به فقه و مسائل علمى مى توانست برسد، و اگر به اين علم مى پرداخت، بنظر من يكى از بزرگان فقه شيعه مى شد. البته در عالم سياست در دنياى عرب بالاخص لبنان ايشان نفوذ زيادى داشتند. در لبنان خيلى به مردم خدمت مى كردند و واقعاً مردم مسلمان را اعم از شيعه و سنى احيا كردند و بعلت همين نفوذ و موقعيت بود كه دشمنان اسلام و شيعه ايشان را ربودند.

متأسفانه الان حالم مساعد نيست وگرنه خاطرات بيشترى كه در سفرهاى متعدد از ايشان داشتم، بيادم مى آمد و نقل ميكردم. اما الان بقول مرحوم آقا ضياء كه در اواخر عمر، هر وقت براى درس مى آمد، مطلبى را عنوان ميكرد و چيزى نمى گذشت كه ميفرمود: ديگر خسته شدم... الان من هم واقعاً خسته شدم! 

0/5 امتياز (0)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن