اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
ويژه نامه بهاييت
 
 
 
 
 
 
نوع خاطره : شخصيت هاي داخلي


یادی از «گل آقا»

مقدمه: در بین اوراق به هم ریخته و نامه های تاریخی خاک خورده که به دنبال نامه های جلال آل فلسفه سید جلال آشتیانی بودم، ناگهان چشمم به چند نامه از «گل آقا» و ایضاً پاسخ «گزل آغا»، که خود این جانب باشم، افتاد که نشر آنها را به عنوان یادی از گل آقا، در سالگرد درگذشت آن عزیز، بی تناسب ندیدم. البته از گل آقا نامه های دیگری هم به نظرم هست که متأسفانه فعلاً پیدا نشد! اگر روزی روزگاری آنها را هم یافتم، می دهم چاپ کنند تا در «تاریخ» بماند، اما کدام تاریخ؟ آن نیز خود بماند!
... اصلاً می دانید آرشیو اسناد من مانند کتابخانه (خیر الجلیس فی الانام کتاب) هر کدام در گوشه ای افتاده و پراکنده شده اند، تعدادی در قم، مقداری در منزل اصلی تهران، باقیمانده در منزل استیجاری! مقداری هم نمی دانم در کجا! از عوام الناس شنیده بودم که: فلانی «سفیل و سرگردان» است، الان می فهمم که آن «سفیل» نیست، بلکه «سفیر» است که «سرگردان»! است.. هر روز به جایی می فرستندش که اگر نرود، می گویند: مگر چی شده که فلانی به مأموریت نمی رود؟ و اگر هم برود که وقتی تلف می شود، با مکاتبات اداری و امضای فاکتورهای اداری و سر و کله زدن با بعضی اولاد دنیا و کمی هم گزارش های سیاسی! که تازه معلوم نیست چه کسی و در کدام اداره ای آنها را می خواند و اگر می خواند، آیا می فهمد که من چه نوشته ام؟ والله العالم!
البته خدا را هزاران سپاس و شکر که من همواره به موازات 8 ساعت کار اداری، 8 ساعت هم کارهای تحقیقاتی و فرهنگی داشتم و محصول آن در مصر، به یاری خدا دهها کتاب ـ از خودم و دیگران ـ بود که توسط ناشران معروف مصری در قاهره چاپ شد...
بگذرم. آقای «گل آقا»ی مرحوم، در سال دوم اقامت من در قاهره دعوت به افطاری ای فرستاده بود به نشانی «فاکس دفتر بنده»! در قم و بعد که آقا سید محمود خسروشاهی متن آن را از «قم» به «قاهره» فاکس کردند! شرحی در چگونگی عوامی گل آقا و اذنابش، به ایشان فاکس کردم و شماره فاکس قاهره را هم در آن نوشتم که پاسخ گل آقای مرحوم چنین بود... (به متن دستخط مراجعه شود)
داستان کاریکاتورهای انتخابی من هم که به نام گزل آغا، تحت عنوان «دنیا در نگاه دیگران» تقریباً به طور مرتب چاپ می شد، کاریکاتورهای سیاسی بود که یکی دو نمونه اش را می بینید! و به نظر من گاهی به اندازه ده تا مقاله ارزش و معنی و حرف داشت. در اوائل گل آقا گاهی یک صفحه به آنها اختصاص می داد و ما هم بابت آنها حقوق و مواجبی نمی خواستیم و نمی گرفتیم... و فقط خوشحال بودیم که بدین وسیله، همراه مسئول مربوطه آبدارخانه مبارکه گل آقائیه!، ما هم مشت محکمی بر دهان استکبار جهانی می زنیم! اما کم کم گفتند که این کاریکاتورها دیگر خیلی سیاسی است! (به نقل از دو لب قب گل آقای مرحوم) و آمدند آنها را کوچک کردند که پس از چاپ اصلاً معلوم نبود چی به چیه؟ و کی به کیه و در واقع علامت این بود که «خطر رفع شده و حالت عادی برقرار است!
چنین بود که ما هم قهر کردیم... عینهو خود گل آقا که از «اطلاعات» قهر می کرد و می رفت... و باز پس از چند صباحی خود می آمد!»
ما هم چنین کردیم! دو مرتبه آمدیم! نامه هم نوشتیم، اما دیدیم که دیگر دم گرم ما در آبدارخانه رو به سردی یا خاموشی اثری ندارد و علی رغم اعلام وصول رسمی و مکتوب گل آقا که «چند فقره مجله و یک کتابچه کاریکاتور در راستای پنجاهمین سال اشغال فلسطین همین حالا به دستم رسید و دارم نگاهش می کنم»! (به متن دستخط مراجعه نمایید) پس از چاپ چند کاریکاتور، آن هم نه به شکل مطلوب ما، دیگر نه از چاپ کاریکاتورها خبری شد و نه از چاپ کتاب کاریکاتور که درباره پنجاهمین سال اشغال فلسطین در قاهره از سوی انجمن کاریکاتوریست های مصری تهیه و چاپ شده بود. البته زیرنویس همه آن کاریکاتورها را هم من به «فارسی» ترجمه کرده بودم که شیرفهم شده باشد! و یادم می آید که در قاهره یک شبی تا دو بعد از نصف شب (به قول برادر عزیز آقای حجتی کرمانی که توقیت هر مکتوبی را در ذیل آن می نویسند!) نشستم و آن را ترجمه کردم به امید آنکه «گل آقا» هم آن کتابچه را عیناً چاپ یا افست کند، اما متأسفانه خبری نشد.
البته آغاز همکاری من با هفته نامه «گل آقا» به همان اوائل انتشار «گل آقا» بر می گردد که به علت نوآوری ها و جامعیت در زمینه طنز و شمول آن بر امور سیاسی داخلی و خارجی، شروع شد و تقریباً تا ماه های اخیر قبل از «توقف ناگهانی از انتشار» ادامه یافت...
در طول این مدت، همواره با گل آقا تماس حضوری، تلفنی، نامه ای و نمابری داشتیم که بعضی از آنها را در این «یادنامه» می آورم.
نخستین خاطره مکتوب را به نگرانی «گل آقایی» پس از غیبت صغرای این جانب، اختصاص می دهیم! «گل آقا» پس از سفر این جانب و قطع ارسال کاریکاتورها، که یک بار حتی روی جلد گل آقا را به خود اختصاص داد، به مناسبت حلول سال جدید میلادی، که آمریکا به شکل آدمی! درون آن سال قدم می گذارد و از آن طرف، به شکل یک هیولای وحشی قاتل خارج می شود. نامه ای به آقای میرمهدی معاون محترم حقوقی وزارت امور خارجه می نویسد و از او یاری می طلبد و ایشان هم ضمن پاسخ شعریه!، از آقای سرمدی مسئول روابط عمومی همکاری می طلبد و در نهایت، حقیر ضمن پاسخیه ای! همکاری را مجدداً آغاز می کنم:
                                                                              
جناب میر مهدی عزیزم
1 ـ تا دو سه ماه پیش آقای خسروشاهی (حجت الاسلام سید هادی) لطف می کرد و از منابع خارجی (منحصراً عربی) کاریکاتورهای رنگی و ساده را جدا می کرد و به ما می داد و ما نیز استفاده می کردیم و از آنجا که صاحب ذوق هم بود، معمولاً کاریکاتورهای خوبی برای ما می فرستاد که معمولاً زیر عنوان «دنیا از نگاه دیگران» استفاده می کردیم.
فعلاً این ارتباط قطع شده است. آیا کسی هست از منابع خارجی و مخصوصاً نشریات شان (از هر جای عالم) کاریکاتورها را ببرد و ترجمه کند و به ما بدهد؟
2 ـ اگر به آقای خسروشاهی دسترسی دارید بگویید: پس، چی شد؟!
قربانت : صابری

برادر سرمدی
فکر می کنم این مساعدت به جناب آقای صابری توسط شما میسر باشد، اگر دسترسی به جناب آقای خسروشاهی دارید مراتب را به ایشان نیز منتقل فرمایید. منتظرم تا پاسخ شما را به آقای صابری برسانم.
میر مهدی 1/11/70

صابری، ای عزیز و محبوبم یاور با محبت و خوبم
دستخط شریف واصل شد خوش خوشانی عظیم حاصل شد!
یافتم بهر تو من «آقا» را خسروشاهی خان والا را
«پس چه شد؟» را به پیش او بردم از برایت جواب آوردم
پاسخی منطقی و کوبنده لااقل در قضاوت بنده
نغز و با استخوان و رادیکال شیر با یال و با دم و کوپال
گرچه تو جانی و گل آقایی همچنان تاج بر سر مایی
لیک با عالمان مصالحه کن توی هر مجلسی مصافحه کن
چون فقط اهل علم با قون اند مابقی جمله درب و داغون اند!
صلح جو و نقار بر هم زن ریشه اختلاف ها برکن
راه سلم و صفاست راه نجات بر محمد و آل او صلوات!
میرمهدی
6/11/70
                                                                                 ***
و به دنبال این شعر و این ابلاغ! نامه ای به آقای سرمدی نوشتم که متن آن چنین است:
برادر گرامی جناب آقای سرمدی دام مجده بعد از تحیات
1 ـ همان طور که اطلاع دارید کاریکاتورهای خوبی از مطبوعات عربی انتخاب و با شرح یا ترجمه مطلب آن، به جناب گل آقای عزیز می فرستادم... که البته هم «وقت» می خواست و هم «ذوق سلیم» و هم «استمرار» و خیلی چیزهای دیگر، که به یاری حق ما همه را داشتیم! اما پس از مدتی که «گل آقا» گل کرد، بدون توجه به اینکه ما بابت آنها «پوند» می دهیم (البته از ایشان هم مطالبه نمی کنیم) و یا «وقت» می گذاریم! دچار «خودسانسوری»! یا نوعی «حکومت توتالیترایستی! گل آقایی»! شدند و از 20 کاریکاتور ما، مثلاً یکی را که ضعیف تر بود! چاپ کردند که به اصطلاح «تو ذوق» ما زد و ما هم «رابطه سیاسی» را «قطع» کردیم!
حالا اگر گل آقا، قول می دهد که به «تشخیص» دقیق و یا «اجتهاد» صحیح ما! اهمیت لازم را بدهد، حاضریم به طور موقت «سطح روابط» را نخست تا مرحله «کارداری»! برقرار کنیم و بعد اگر شرایط ما حاصل شد، آن را به مرحله «سفیری» ارتقا دهیم! وگرنه حاضر نیستیم که ماهانه حدود یک صد مجله و روزنامه را بررسی کنیم و نتیجه آن یک درصد باشد!
به هر حال از گل آقای هوادار «دموکراسی»! انتظار نبود که بهترین کاریکاتورهای جهان را «متروک» بگذارد و کاریکاتور «کودکان» را چاپ کند. البته اگر آنها را می پسندند... پس ما را معاف بدارند.
2 ـ صد البته اگر در روابط عمومی شما! یا ادارات دیگر، کسی را دارید که این وظیفه را بدون «توقعات ما»! انجام دهد، حتماً به ایشان ارجاع دهید. چون هم کار انجام گرفته و هم آن دوستان «پُرتوقع» نخواهند بود! یک کار اداری! مانند کارهای دیگر. البته اگر ذوق هم نبود، عیب ندارد! غرض قلیل توسلی است!.
3 ـ نکته مهمتر آنکه: حقیر مدت دو ماه است که هزینه سالانه خرید مطبوعات عربی را (12 هزار تومان) پرداخته ام (چون وزارت متبوع «بودجه» برای خرید آنها نداشت!) و تا کنون مطبوعات سال جدید میلادی! به دست ما نرسیده است؟ جا دارد که توسط جناب آقای صنعتی معاونت محترم پی گیری فرمایید. چون این فقط گل آقا نبود که از مطالب ما استفاده می کرد، بلکه ادارات دیگر هم از نتایج بررسی های مطبوعاتی ما! استفاده می کردند. از جمله روابط عمومی خود شما!
4 ـ موضوع را به تفصیل به جناب آقای میرمهدی معاونت محترم منتقل فرمایید تا هر طور صلاح می دانند به گل آقای عزیز ابلاغ نمایند!
با تشکر: ابورشاد
15/12/70
ـ توضیح: «ابورشاد» نام مستعار این جانب بود و در بعضی بلاد! هنوز هم هست!

                                                                              ***
همکاری با «گل آقا» آداب و رسومی خاص داشت! گل آقا حتی برای ذکر نام «نویسنده» در فهرست «هیئت تحریریه» خود، «استخاره» می کند و طی نامه ای می نویسد:

حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای خسروشاهی
در فهرست اسامی همکاران گل آقا، اسم شما را امسال در شماره مخصوص نوروز هفته نامه خواهیم آورد. (در فهرست اعضای هیأت تحریریه) و به صورت: سید هادی خسروشاهی (گزل آغا). و در مورد همه همکاران اینجور عمل می کنیم.
اما در مورد آقای دکتر حداد عادل (مثلاً) که همکاری مختصری دارند، اسمشان را در فهرست «این عزیزان هم در سال 72 با گل آقای خودشان همکاری داشته اند» آورده ایم. در مورد شما که همکاری مستمر داشته اید، اسمتان باید حتماً با «اعضای هیأت تحریریه» بیاید. منتظر اوامر حضرت عالی هستیم.
24/11/70
صابری                                                                   

صفحات -> 1 - 2

0/5 امتياز (0)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن