اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
يادمان استاد خسروشاهي رحمت الله عليه
 
 
 
 
 
 
نوع خاطره : علما و مراجع


به مناسبت نوزدهمین سالگرد ارتحال امام خمینی

سید هادی خسروشاهی در سال 1317 در خانواده ای آراسته به دین و علم و فقاهت در تبریز دیده به جهان گشود. اجداد وی از علمای بزرگ و فقهای نام دار ایران و عراق بودند. پدر وی، آیت الله سید مرتضی خسروشاهی از علمای صاحب رساله آذربایجان بود. تحصیلات مقدماتی را در تبریز به پایان برد و در پانزده سالگی عازم حوزه علمیه قم شد. دروس فلسفه، تفسیر، فقه و اصول را در حضور اساتیدی چون آیت الله بروجردی، امام خمینی(ره)، علامه طباطبایی و... آموخت. تألیفات وی بالغ بر هشتاد جلد کتاب، صدها مقاله، ترجمه، تحقیق و توضیح می باشد. مؤسس مرکز «بررسی های اسلامی قم»، مرکز «فرهنگی اسلامی اروپا» در رم به سبب فعالیت های سیاسی پیش از انقلاب بارها در قم، تهران و تبریز دستگیر و تبعید شد. که آخرین بار در «انارک» یزد به مدت سه سال بود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نماینده حضرت امام در وزارت ارشاد، سپس به سفارت ایران در واتیکان و پس از آن سه سال ریاست نمایندگی ایران در مصر را بر عهده داشت. آشنایی وی با امام خمینی و خدمات ارزنده در نشر اندیشه اصیل اسلامی بهانه این گفتگو بوده که از نظر می گذرد:
(رسول آفتاب، شماره 3، ویژه نامه نوزدهمین سالگرد بزرگداشت امام خمینی نشریه مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام.)
 
 
ضمن تشکر از شما که در گفتگو با ویژه نامه نوزدهمین سالگرد بزرگداشت حضرت امام شرکت کردید، لطفاً بفرمایید از چه زمانی با حضرت امام آشنا شدید و به نهضت پیوستید؟ اولین ملاقات و دیدار شما با امام چه زمانی بود؟
بنده در سال 1332 شمسی که از تبریز، برای ادامه تحصیل به قم آمدم، با توجه به روابط صمیمانه و قدیمی «حاج آقا» ـ امام خمینی(ره) ـ با اخوی بزرگ اینجانب، مرحوم آیت الله آقا سید احمد خسروشاهی، که در زمان آیت الله الموسس حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی، «همدوره» امام بودند، به توصیه ایشان بلافاصله خدمت امام رسیدم و «سلام» و «پیام» اخوی معظم را به ایشان رساندم ـ «حاج آقا» ضمن تشکر از اخوی، نسبت به حقیر بسیار اظهار محبت کردند و از اینکه سلسله خاندان خسروشاهی، در اخوی ها ختم نمی شود، ابراز خوشوقتی نمودند.
این در واقع نخستین ملاقات اینجانب با «حاج آقا» در منزلشان بود و ... در آن زمان از لحاظ تحصیلی، در مرتبه ای نبودم که بتوانم در دروس ایشان شرکت کنم. ولی روی علاقه ای که پیدا کرده بودم، هر چندی یکبار و در بیرونی منزلشان، در ملاقات های عمومی ـ ساعت 11 ـ و یا مراسمی که در روزهای میلاد و رحلت و شهادت انجام می گرفت، به زیارتشان می رفتم.
با توجه به این سابقه دیرینه، و نوع تفکر اجتماعی و شرکت در فعالیت های سیاسی ـ مذهبی اینجانب در آن دوران، پیوستن من به نهضت امام، در واقع از همان «آغاز» انجام گرفت... در این راستا من علاوه بر شرکت و همکاری در چاپ بعضی از اعلامیه های امام ـ در چاپخانه حکمت قم ـ متعلق به مرحوم آقا سید یحیی برقعی ـ که در جریان انجمن های ایالتی و ولایتی از طرف ایشان مأموریت یافتم به آذربایجان بروم یعنی ایشان مرا توسط آقا شیخ حسن صانعی خواستند و فرمودند که به آذربایجان بروم و از آقایان علماء محترم به طور مستقیم یا توسط اخوی ها، بخواهم که با حرکت علما و مراجع حوزه قم، همکاری و هماهنگی داشته باشند. و تلگراف های اعتراض به مرکز مخابره کنند و یا اعلامیه هایی صادر و منتشر سازند.
در این رابطه من نخست به تبریز رفتم و پیام و سلام امام را به علماء عظام مانند: مرحوم آیت الله حاج میرزا عبدالله مجتهدی، مرحوم آیت الله سید ابوالفضل خسروشاهی و آیت الله آقا سید احمد خسروشاهی و آیت الله سید محمدعلی قاضی طباطبائی و آیت الله آقا میرزا جعفر اشراقی و بقیه علماء یکایک ابلاغ کردم و متن تلگراف ها و اعلامیه های امام و بقیه مراجع قم را هم که به دستور امام با خود برده بودم ارائه نمودم مطابق محتوای آن ها آقایان هم اعلامیه دادند و یا تلگراف نمودند... که بعدها متن آن در کتاب ها چاپ شده است.
پس از آن تبریز، همراه واعظ شهیر زنده یاد جناب آقای محمد حسن بکائی با یک ماشین جیپ به شهرهای مرند، خوی، ارومیه و عجب شیر رفتیم و علما آن مناطق را هم در جریان امر و لزوم همکاری با حرکت علما و مراجع قم قرار دادیم و من سلام و پیام حضرت امام را ابلاغ کردم و گفتم که امام فرمودند: اگر علماء این توطئه را خنثی نکنند، رژیم شاه برنامه های رضاخان را یکی پس از دیگری پیاده خواهد کرد و خوشبختانه این مأموریت با توجه به هشیاری علماء و مردم مسلمان آذربایجان، با موفقیت همراه بود ولی باعث شد که «سرتیپ مهرداد» که در آن واحد هم رئیس ساواک و هم رئیس شهربانی تبریز بود، به دنبال من فرستاد که خود را به شهربانی معرفی کنم!، ولی به توصیه مرحوم اخوی، به جای مراجعه به ساواک یا شهربانی به سرعت ـ و مخفیانه ـ به قم برگشتم.
... به هر حال باید اشاره کنم که در واقع من از روز نخست با نهضت امام بودم و بر حسب توان و امکانات خود، در این مسیر، بدون تظاهر و «خود نشان دادن!»
گام بر می داشتم... در جریانات بعدی و حوادث 15 خرداد و دستگیری امام و سپس تبعید ایشان به ترکیه، همراه آیت الله هاشمی رفسنجانی و زنده یاد علی حجتی کرمانی و آقای سید محمود دعائی در تهیه و تنظیم و نشر و توزیع نشریه مخفی «بعثت» ـ به عنوان ارگان دانشجویان حوزه علمیه قم ـ فعال بودم و همین طور در نوشتن یا تکثیر بسیاری از اعلامیه های که به نام حوزه علمیه و طلاب منتشر می شد، شرکت داشتم که داستان آن را در خاطرات خود ـ حدیث روزگار ـ آورده ام که متأسفانه هنوز چاپ نشده است...
 
شما مطالعاتی در قبل از انقلاب در مورد کشورها و فرهنگ ها انجام می دادید، آن مطالعات چگونه انجام می شد؟ توضیح فرمایید.
مطالعات اینجانب دربارة نهضت ها و فرهنگ های کشورهای اسلامی ـ عربی، روی علاقه شخصی من بود چون متأسفانه در آن دوران، به ویژه پس از سرکوب نهضت ملی ـ به رهبری آیت الله کاشانی ـ و اعدام رهبری فدائیان اسلام، پس از کودتای ننگین 28 مرداد ـ خفقان شدیدی بر همه جا حکمفرما گردید و هر نوع فعالیت سیاسی ـ فرهنگی ـ اجتماعی، با مشکلاتی روبرو شد به ویژه که متحجرین حوزه هم اصولاً این نوع فعالیت ها را نمی پسندیدند و یا حتی تقبیح می کردند...
ولی من از راه مکاتبه و تبادل فرهنگی، ارسال کتاب و مجله و نشریه به مراکز فرهنگی دنیای اعراب و اسلام و تماس با رهبری حرکت های اسلامی، در سفرهای خارج از کشور، روابط صمیمانه ای با آن ها برقرار کردم و این تبادل فرهنگی، به طور طبیعی زمینه گسترش مطالعات اینجانب درباره اندیشه، حرکت، فرهنگ و دیگر مسائل جهان اسلام را فراهم ساخت.
 
در چه نشریه ای به چاپ می رسید؟ آیا امام هم در جریان آن قرار می گرفتند؟ 
در این رابطه مطالبی که قابل نشر و چاپ بود، تهیه و تنظیم می کردم و در مطبوعات اسلامی که در آن دوران تعداد آن ها بسیار اندک بود، منتشر می ساختم که از آن جمله بود مجله ماهانه «مجموعه حکمت» و «مکتب اسلام» چاپ قم و هفته نامه «ندای حق» و «وظیفه» چاپ تهران و گاهی هم در هفته نامه های تبریز.
خوشبختانه این نشریات به خوبی توزیع می شد. به ویژه «مکتب اسلام» که نخستین مجله حوزه علمیه قم بود و از سوی گروهی از افاضل آن زمان ـ که بعد هر کدام از مفاخر و اعاظم حوزه ها شدند ـ منتشر می گردید.
البته به طور طبیعی این نشریات برای حضرت امام هم ارسال می شد و طبعاً ایشان از کم و کیف امور آگاه بودند و بی تردید مروری بر آن نشریات می کردند. در همان دوران من کتاب کوچکی به نام «دو مذهب» تألیف و منتشر ساخته بودم بخش اول آن (نخست در مکتب تشیّع چاپ شده بود) توسط مرحوم آیت الله سید صادق لواسانی، نسخه ای هم برای حضرت امام به هنگام اقامت اجباری در قیطریه، فرستادم که ایشان هم لطف کردند و ضمن نامه ای کوتاه و تقدیر، هدیه ای هم توسط آقای لواسانی بر من فرستادند...

بازتاب آن مقالات چگونه بود؟ دلیل آن که آن کشورها را برای مطالعه انتخاب می کردید چه بود؟
بازتاب آن مقالات، تا آنجا که من اطلاع پیدا می کردم، در محافل دانشجویی و جوانان بسیار خوب بود چون من به مسائل روز کشورها و جوامع اسلامی و نوع فعالیت ها و کوشش های جماعات اسلامی می پرداختم که متأسفانه در آن زمان کمتر به آن ها پرداخته می شد...
علاوه بر حوزه علمیه قم، این نشریات در تهران ـ مثلاً «مسجد هدایت» مرحوم آیت الله طالقانی ـ و انجمن های اسلامی دانشجویان شهرهای بزرگ مانند: شیراز، اصفهان، تبریز، مشهد و غیره هم توزیع می گردید و مورد استقبال قرار می گرفت و برادران و دوستانی که ملاقات می کردیم، اغلب از مطرح ساختن مسائل جهان اسلام ـ مانند حرکت جهادی و مسلحانه مردم مسلمان الجزایر علیه امپریالیسم فرانسه ـ اظهار خوشوقتی می کردند. که به نظر خودم هم آگاهی بخش بود... و بعدها، (پس از پیروزی انقلاب) بسیاری از دوستان مسئول اظهار کردند، که از مقالات حقیر، بیشتر استفاده می کردند و مباحث سنگین اعاظم در ردیف بعدی قرار داشته است!
انتخاب مسائل کشورهای اسلامی دیگر، برای مطالعه و تحقیق و بررسی هم دلیلی جز اعلام همدردی و پشتیبانی از برادران مجاهد مسلمان آن بلاد و روشن ساخن مردم مسلمان ایران نداشت. چون مطبوعات رژیم شاه، مثلاً مجاهدین الجزایری را «شورشیان!» و با «تروریست ها!» می نامیدند، در حالی که آنها به جهادی آزادی بخش برای رهائی کشور خودشان از سلطه 130 ساله استعماری فرانسه پرداخته بودند و شورشی نامیدن آن ها، کاملاً غیراخلاقی و ناجوانمردی بود! محصول این بررسی ها و تحلیل ها، چندین جلد کتاب شد که همان وقت ها ـ کمی قبل از پیروزی انقلاب ـ تحت عناوین نبرد اسلام در آفریقا، نبرد اسلام در آمریکا، نبرد اسلام در آسیا، منتشر گردید و این قبیل مقالات، در آن دوران، توسط دوستان دیگر، ـ جز مرحوم آقا سید غلامرضا سعیدی ـ نوشته نمی شد.
 
بعد از انقلاب اسلامی آن مطالعات ادامه پیدا کرد یا خیر؟ موضع امام چه بود؟
پس از پیروزی انقلاب، با توجه به این که اینجانب به افتخار نمایندگی حضرت امام(ره)، در وزارت ارشاد نائل آمدم، دائره مطالعات و تحقیقات و ارتباطات بیشتر گردید و البته من گزارش امور را هم اغلب و به طور شفاهی حضوراً در قم، خدمت امام ارائه می کردم و ایشان نیز در مواردی رهنمودهای لازم را ارائه می فرمودند... که نقل جزئیات این امور در کتاب «خاطرات مستند» ـ که خاطرات حقیر از امام خمینی قدس سره است ـ به تفصیل آمده است و انشاء الله اگر چاپ شده مورد توجه علاقه مندان به حقایق انقلاب اسلامی و تاریخ معاصر قرار خواهد گرفت. البته بخشی از مقالات آن دوران، همان طور که اشاره شد به شکل چندین کتاب بارها در تهران و قم منتشر گردید و مورد استقبال جوانان قرار گرفت. بعضی از آن ها هم به زبان های انگلیسی، اردو، ایتالیایی، عربی و ترکی (استانبولی) ترجمه و منتشر گردیده که ظاهراً با استقبال روبرو بوده اند. حتی آثار فارسی حقیر به گفته آقای برهان الدین ربانی، رهبر حرکت اسلامی افغانستان، در آن کشور «مانیفست» اسلام گرایان تلقی می شد و داشتن یا خواندن آن ها توسط حکومت کمونیستی افغانستان ممنوع اعلام شده بود!
 
انعکاس پیام های حضرت امام در بین دانشجویان خارج از کشور در آن زمان چگونه بود؟
اعلامیه ها و پیام های حضرت امام قدس سره، قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، در بین دانشجویان خارج از کشور انعکاس وسیعی می یافت و من در سفرهای متعددی که گاهی برای شرکت در سمینارها و به دعوت بعضی از انجمن های اسلامی ـ اتریش و آلمان و انگلستان ـ به خارج می رفتم، کاملاً محسوس و تأثیرگزار و سرنوشت ساز بود و این حقیقتی است که همه دوستان از آن آگاهند و دوستان دانشجوی آن زمان، مانند آقای دکتر صادق طباطبائی و آقای دکتر ابراهیم یزدی و دیگران در نشریات و نوشته ها و خاطرات خود به چگونگی آن پرداخته اند و در این گفتگوی کوتاه نمی توان به بسط و توضیح پرداخت. ولی به طور کلی باید گفت که موضع گیری ها و اعلامیه ها و بیانات حضرت امام، اسلام گرایان را در سطح جهانی بیدار ساخت و به صحنه آورد و از سوی دیگر گروه ها و سازمان های چپ و غیراسلامی را در واقع «خلع سلاح» کرد...
 
نوآوری های امام در زمینه های مختلف چه بوده است؟
بحث درباره نوآوری های حضرت امام خمینی(ره) در زمینه های: اجتهادی ـ فقهی ـ فرهنگی، سیاسی و اجتماعی نیاز به تشکیل سمینارها و میزگردها و بررسی های عمیق علمی دارد و در یک مصاحبه کوتاه، مطرح ساختن چگونگی آن ها امکان پذیر نیست... فقط اشاره می کنم که پاره ای از فتواهای فقهی ایشان در مسائل گوناگون مانند: حجاب، موسیقی، شطرنج و یا ضرورت رعایت «مصلحت» و شرایط «زمان و مکان» در این مسائل شرعی، باب جدیدی را در اجتهاد و فقه شیعه باز کرد که درواقع موجب تحول اساسی و عمیقی در این زمینه گردید و این امر، به یاری حق تعالی ادامه دارد و استمرار هم خواهد یافت و این تحول یا نوآوری در مسایل فقهی و مراعات ضرورت ها، مصلحت ها و نیازها و رعایت چگونگی انعکاس اجرای احکام در سطح جهانی، (در صورت ایجاد وهن بر اسلام) بی تردید قبل از حضرت امام مطرح نبود و در واقع کسی جرأت و شجاعت چنین اقدامی را نداشت و همچنان به روش متحجرانه ادامه داده می شد. اشاره کردم که این امر نیاز به بررسی های همه جانبه از طرف بزرگان و علمای حوزه ها و دانشگاه ها دارد و ظاهراً چندی پیش همایشی درباره اهمیت «زمان و مکان در اجتهاد» با توجه به دیدگاه های فقهی امام برگزار شد که در آن بررسی گوشه ای از این امر ـ نوآوری و ایجاد تحول در اجتهاد توسط امام ـ پرداخته شد و مجموعه مباحث آن همایش در چندین مجلد هم چاپ و منتشر گردید که بسیار مفید و ارزنده است... البته علاوه بر نوآوری در اجتهاد و فقه و اصول، نوآوری های امام در فلسفه و عرفان، سیاست و حکومت و مسائل دیگر ـ در یک جامعه و نظام اسلامی ـ هر کدام بحث ها و بررسی ها و میزگردها و همایش های علمی ویژه توسط فرهیختگان حوزه ها و دانشگاه ها را می طلبد که امیدوارم مسئولین علمی حوزه ها به آنها بپردازند و به نظرم حتی اشاره به فهرست تعداد موارد و مسائل مورد بحث، در این گفتگوی کوتاه مقدور نیست.
4/5 امتياز (5)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن