اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
ويژه نامه بهاييت
 
 
 
 
 
 
نوع خاطره : شخصيت هاي داخلي


نگاهی به آثار و تلاش های فرهنگی استاد دوانی

درآمد:استاد خسروشاهی را سوابق مشترکاتی است فراوان با مرحوم استاد علی دوانی. هر دو از تاریخ پژوهان شاخص کشور و قلم زنان دیرین نشریات دینی و تاریخی نیم قرن اخیر این کشورند. آنان در تولید و تداوم کار نشریات فراوانی با یکدیگر همکاری داشته اند از جمله «مجموعه حکمت» و ماهنامه «مکتب اسلام».
در سالروز رحلت پژوهنده دیرپا و پرآوازه تاریخ اسلام و ایران مرحوم حجت الاسلام والمسلمین علی دوانی با ارائه سؤالاتی به استاد سید هادی خسروشاهی از ایشان خواستیم تا شمه ای از خاطرات و تحلیل های خویش را از پیشینه علمی و عملی مرحوم دوانی در اختیارمان قرار دهند و استاد که خود مترصد فرصتی برای ادای دین به یار دیرین خود بودند، به نیکی این دعوت را پذیرفتند و نتیجه گفت و گویی نفیس و پرنکته شد که در پی می آید. با سپاس از استاد خسروشاهی که پذیرای این مصاحبه مکتوب شدند.
 
لطفاً گوشه ای از سابقه آشنایی خود را با مرحوم استاد دوانی بیان فرمایید.
در اردیبهشت ماه 1331، مجله ای دوهفتگی تحت عنوان «مجموعه حکمت» در «قم» و در 20 صفحه منتشر شد که قیمت هر شماره آن، سه ریال و نیم بود! نخستین نویسندگان این مجله عبارت بودند از علما و فضلای آن دوران، حضرات آقایان: حاج میرزا ابوالفضل زاهدی قمی، ابوالقاسم دانش آشتیانی، شیخ مجتبی العراقی، ناصر مکارم شیرازی، جعفر سبحانی تبریزی، احمد آذری قمی، مرتضی مطهری، مهدی حائری، محمد واعظ زاده، حسین نوری همدانی، محمد محمدی گیلانی، محمد مفتح، محمد یزدی و نویسندگانی دیگر...
اینجانب به محض اطلاع از نشر این مجله، در حالی که در تبریز بودم و 15 سال بیشتر نداشتم، از طریق مکاتبه مشترک آن شدم و هر دو هفته یک بار از مقالات استادان محترم استفاده می کردم. در پانزدهمین شماره سال اول این مجله ـ مورخ 29 آبان ماه 1331 ـ مقاله ای درج شده بود تحت عنوان: «انسان، ای مجموعه حکمت» به قلم علی دوانی و این آغاز نخستین آشنایی من با نام جناب «علی دوانی» در 56 سال پیش بود!
دومین مقاله استاد دوانی، باز تحت همان عنوان: «انسان، ای مجموعه حکمت» در شماره چهارم سال دوم مجله ـ مورخ 31 تیرماه 1332 ـ درج شد و این در ایامی بود که من تازه برای ادامه تحصیل به قم آمده بودم و نخستین مقاله ام درباره «توافق اسلام و علم امروز» در شماره دهم سال دوم آن مجله، مورخ 15 آبان 1332 و با امضای «س.ه» منتشر شد و این همکاری قلمی، موجب آشنایی حضوری با استادان محترم از جمله استاد علی دوانی شد.
البته در آن دوران، بیشتر نویسندگان مجله مقالات خود را با امضای مستعار یا مخلص نام و فامیلی منتشر می ساختند؛ مثلاً مقالات آیت الله ناصر مکارم شیرازی نخست با امضای «ابوالمکارم شیرازی» یا «ناصرالدین شیرازی» و سپس «ن ـ م» (سلسله مقالات فیلسوف نماهای شیاد که بعدها به شکل کتابی مستقل تحت عنوان فیلسوف نماها بارها و بارها به چاپ رسید) و آیت الله جعفر سبحانی، نخست با امضای «ج.سبحانی» و آیت الله شیخ ابوالقاسم دانش آشتیانی با امضای «الف ـ دانش»، منتشر می شد و اینجانب نیز از امضای «س.هـ» و بعدها «سید هادی تبریزی» استفاده می کردم و شاید دلیل این تحفظ حوزوی! استادان آن بود که در نیم قرن پیش، نوشتن مقاله دون شأن فضلا! یا مانند پوشیدن «لباس جندی»، خلاف مروت محسوب می شد!
ولی به هر حال مجله دوهفتگی «مجموعه حکمت»، عرصه قلم فرسایی فضلای بنام نیم قرن پیش حوزه بود و با وجود جمود و تحجر حاکم، مقاله می نوشتند تا آنکه کم کم جو آزاد شد و نویسندگان محترم هم توانستند نام کامل خود را در بالای مقاله خود عنوان کنند!
مسأله ای که در آن دوران باب شده بود، موضوع اثبات «توافق اسلام با علم امروز» در زمینه های مختلف بود! مثلاً آیت الله سبحانی مباحثی تحت عنوان «اسلام و دانش های امروزه» ـ سال دوم شماره نهم ـ آیت الله محمد یزدی «پیدایش انسان» ـ سال دوم شماره 9 و 10 ـ و آیت الله حسین نوری «معنای حقیقی تمدن» ـ سال دوم شماره 11 ـ را مطرح ساختند و استاد دوانی، مقالاتی تحت عنوان «چراها؟» را درباره «فلسفه احکام»، مثلاً حرمت طلا برای مردان ـ سال دوم شماره 6 ـ منتشر ساخت. شاید این مجله، نخستین نشریه ای بود که استاد دوانی اولین مقالات خود را در آن منتشر کرد، ولی عجیب اینکه هیچ یک از کسانی که تاریخ زندگی و فعالیت فرهنگی و قلمی استاد را نوشته اند، اشاره ای به مجله «مجموعه حکمت» ـ نخستین پایگاه قلمی استادان و فضلای قم ـ نکرده اند و فقط خود استاد دوانی در جلد اول «نقد عمر»، ضمن اشاره به مطبوعاتی که در آنها مقاله می نوشت ـ ندای حق، مسلمین، استوار، وظیفه ـ نامی هم از «مجموعه حکمت» می برد، ولی توضیحی درباره آن نمی دهد.

این مجله از طرف حوزه علمیه منتشر می شد؟
خیر، مجله از طرف سه برادر فرهنگی قمی اهل شعر و ادب و عرفان به نام های: سید فخرالدین برقعی (صاحب امتیاز)، سید یحیی برقعی (مدیر مسئول) و سید صدرا برقعی (صاحب چاپخانه حکمت) منتشر می شد و با وجود مشکلات مالی، چون خودشان چاپخانه داشتند، توانستند تا شماره 24 سال دوم و مجموعاً 48 شماره از آن را منتشر سازند و در مردادماه 1333، انتشار آن متوقف شد، ولی از سال 1338 با پیگیری مستمر بنده، انتشار مجدد آن ـ با سردبیری اینجانب ـ که شرط اصلی آغاز انتشار از طرف برادران برقعی بود، به طور ماهانه و با مقالاتی از علامه طباطبایی، آیت الله طالقانی، مهندس بازرگان، مهندس معین فر، محمد جواد حجتی کرمانی، مهندس محمد باقر رضوی و اینجانب و دوستان دیگر آغاز شد و یک سال و هشت ماه ادامه یافت، اما متأسفانه در سال چهارم پس از انتشار شماره 8، در تیرماه 1340 باز به علت مشکلات مالی برای همیشه تعطیل شد که البته انتشار ماهنامه «مکتب اسلام» این فقدان فرهنگی را جبران کرد.

آیا با استاد دوانی در مطبوعات دیگر هم همکاری داشتید؟
پس از توقف دوره اول مجموعه حکمت، همکاری ما در هفته نامه «استوار» قم که به وسیله مرحوم ابوالفضل طهماسبی منتشر می شد و سپس هفته نامه «ندای حق» که به مدیریت مرحوم سید حسن عدنانی در تهران چاپ می شد، ادامه یافت. در سال 1337 که مجله «مکتب اسلام» از سوی حوزه علمیه قم انتشار یافت و در واقع ارگان فضلای حوزه بود و مرحوم استاد علی دوانی هم در پیدایش و استمرار انتشار آن نقش فعالی داشت، همکاری ما بیشتر شد و به طور طبیعی هرچند روز یک بار در دفتر مجله مکتب اسلام، جلسه داشتیم. البته علاوه بر جلسات مکتب اسلام، گاهی هم به منزل ایشان در خیابان صفائیه کوی مسعود می رفتیم که جلسات انسی بود و اغلب بچه های 9گانه ایشان هم دوران کودکی را سپری می کردند و گاهی هم، آنهایی که بزرگ تر شده بودند چای یا میوه می آوردند. البته دیدار عبوری هم در درس تفسیر علامه طباطبایی در مسجد مدرسه حجتیه و سپس درس اسفار ایشان در مسجد سلماسی ـ کوچه محمدی ـ همراه با سلام و علیک و احوالپرسی، تقریباً یومیه بود.

سوابق همکاری تان با استاد دوانی در مجله مکتب اسلام و علل و انگیزه تأسیس این مجله و همچنین دارالتبلیغ اسلامی چه بوده و به چه دلیل عده ای با دارالتبلیغ مخالفت می کردند و چه انتقادهایی بر آن داشتند؟
به نظرم توضیح درباره این دو سئوال، نیازمند تألیف یک کتاب است و در این گفت و گوی کوتاه نمی توان به آن پرداخت. به نظرم توضیحات مستند مرحوم استاد دوانی در کتاب «نقد عمر» و جلد 13 «مفاخر اسلام» درباره این دو موضوع ـ مکتب اسلام و دارالتبلیغ ـ برای روشن شدن امر کافی است و اینجانب نیز در «حدیث روزگار» ـ خاطرات ـ به این امر پرداخته ام که ان شاءالله منتشر خواهد شد، ولی در مورد دلیل اصلی مخالفت بعضی از دوستان با دارالتبلیغ، نامه مرحوم استاد علامه طباطبایی به آیت الله سید محمد هادی میلانی که متن آن در کتاب دو جلدی «علم و جهاد» (شرح زندگی آیت الله میلانی) درج شده، بیانگر حقیقت است و ایشان پاسخ صحیح و صریح را در این زمینه داده اند و بهتر است که به آن مراجعه شود. البته بنده هم در هر دو مورد با توضیحات استاد دوانی و محتوای نامه علامه طباطبایی، به طور کامل موافقم و آن توضیحات را روشن کننده حقیقت می دانم.

لطفاً به برخی از ویژگی های اخلاقی استاد دوانی اشاره کنید.
استاد دوانی از لحاظ اخلاق شخصی و خصوصی، فردی مهربان، خوش اخلاق، بذله گو، مؤدب، باوقار، فروتن، بی توقع، وفادار و دلسوز نسبت به دوستان خود بود و با وجود کمبود امکانات مادی، همیشه با لباس تمیز و ظاهری آراسته در جلسات حضور می یافت و از همه مهم تر اینکه انسانی متشرع بود و من در جلسات هیأت تحریریه مکتب اسلام یا در دیدارهای خصوصی ندیدم که ایشان در هجو یا غیبت و بدگویی کسی شرکت کند.
استاد دوانی چون خود پاکدل و اهل صفا بود، از بی صداقتی رنج می برد و درواقع انسانی حساس و زودرنج بود بویژه در مورد کسانی که از آثار و تألیفات او استفاده می کردند و نامی از منبع اصلی که نوشته های ایشان بود، نمی بردند، سخت می رنجید و حتی یک بار کار به شکایت و توقیف کتابی کشید که مؤلف محترم و مرحوم آن، بسیاری از مطالب کتاب ایشان را حتی با همان عناوین و عبارات، عیناً نقل کرده و به منبع اصلی حتی اشاره ای هم نکرده بود.
در مورد جدایی از مکتب اسلام و هجرت اضطراری به تهران در سال 1350 هم باید گفت، این امر ناشی از رنجش ها و گله هایی بود که بخشی از آنها را در «نقد عمر» آورده است، ولی هیچ کدام از اینها موجب نشان دادن واکنش های منفی غیر مشروع یا خدای نکرده با تهمت و افترا و اهانت همراه نشد و بالاخره هم اغلب این قبیل گله ها و رنجش ها با اغماض و گذشت استاد دوانی به پایان می رسید، گرچه از لحاظ روحی صدماتی را بر ایشان وارد ساخته بود.

در مورد حساسیت ایشان نسبت به سرقت های ادبی توضیح بیشتری بدهید.
بی تردید استاد دوانی در تألیف بعضی از کتاب ها پیشگام بود: جلال الدین دوانی، وحید بهبهانی، علامه مجلسی؛ اینها کسانی بودند که استاد دوانی تقریباً نیم قرن پیش روی آنها کار کرده و زحمت کشیده و اثری را خلق کرده بود، یعنی این امر در دورانی تحقق یافته بود که نه کامپیوتری در کار بود و نه اینترنتی که محقق یک دکمه را بزند و همه آیات، شواهد یا اشعار مورد نیاز خود را در صفحه کامپیوتر آماده ببیند و بعد پرینتی از آن بگیرد و استفاده کند! در آن دوران، حتی دستگاه فتوکپی هم ـ حداقل در قم ـ نبود که انسان بتواند از مطلب مورد نیاز خود کپی بگیرد، بلکه باید بنشیند و آنچه را که می خواهد «استنساخ» کند و بعد روی آن به کار و تحقیق بپردازد. این بود که کار محقق و نویسنده در آن زمان ها بسیار سخت تر و مشکل تر از عصر حاضر بود.
خب! وقتی انسان زحمتی بکشد و بعدها نویسنده دیگری بیاید و نتیجه زحمات او را راحت و آسان، بدون مراعات ادب و اخلاق به نام منتشر سازد، موجب رنجش و دردمندی می شود. در مورد بعضی از آثار استاد دوانی این امر اتفاق افتاد که موجب ناراحتی و رنجش ایشان شد.
یک بار شرحی درباره سرقت ادبی یکی از آقایان در مورد تاریخ زندگی و آثار علامه مجلسی نوشته و برای من فرستاد تا در هفته نامه «بعثت» که در قم منتشر می شود، آن را درج کنیم، به تهران که آمدم، به دیدار ایشان رفتم و گفتم، جناب آقای دوانی باید بپذیریم که نویسندگان عصر حاضر با ما خیلی فرق دارند، آنها امکانات بیشتری از هر جهت در اختیار دارند و می توانند از منابع بیشتر و کتاب هایی که بنده و شما استفاده کرده ایم، بهره برده باشند، بنابراین خیلی حساسیت نشان ندهید! استاد دوانی گفت: «بنده و شما وقتی یک مطلبی یا کتابی می نوشتیم، مدت ها شب و روز روی آن کار می کردیم و این اثر در واقع محصول زحمات مستمر ماست و من نمی گویم از آن بهره گیری نکنند، بلکه اعتراضم این است که چرا نام 10 تا منبع و کتاب را در آخر به عنوان «مأخذ» می آورند ولی به منبع اصلی که من می دانم کتاب من است، اشاره هم نمی کنند؟ چون اگر اشاره کنند و کسی به آن مراجعه کند، مطبعی، عیناً در آن نقل شده است، پس در واقع کار این دوستان جدید، نوعی حق کشی و سرقت ادبی است و باید با آن مبارزه کرد.
سپس استاد دوانی کتابی را که یکی از دوستان به عنوان خاطرات خود از انقلاب منتشر ساخته بود، آورد و صفحاتی را که دور آنها خط کشیده بود به من نشان داد و با تأسف گفت: «شما ببینید این بزرگوار به خود زحمت نداده که لااقل تیتر و عنوان موضوع را تغییر دهد، بلکه عیناً یک فرم یا دو فرم از کتاب مرا بریده و به حروفچین داده و به کتاب خود ملحق نموده و شاید بعدها اگر کسی به آن مراجعه کند، فکر کند که من مطالب را از کتاب او برداشته ام».
گفتم: «استاد! این موضوع درباره بعضی از نوشته های بنده هم رخ داده و برادر محترمی ـ چون شهید شده، نام وی را نمی برم ـ در کتابی که به نام «مسلمانان سیاه آمریکا» منتشر ساخته، حدود 45 صفحه از کتاب مرا که تحت عنوان «نبرد اسلام در آمریکا» چندین بار از سوی مؤسسه «نسل جوان» چاپ شده، عیناً بدون کم و زیاد، نقل کرده و در پایان چهل و پنجمین صفحه منقول، در پاورقی نوشته «نبرد اسلام در آمریکا»! که طبعاً هیچ خواننده ای نمی تواند تصور کند که همه 45 صفحه از آن کتاب است و فکر می کند که فقط همان صفحه یا سطور آخر منقول از کتاب است، ولی چون کتاب من بارها قبلاً چاپ شده، من حتی به خود آن برادر روحانی هم نگفتم که چرا کم لطفی کرده است، بویژه که این برادر روحانی شهید، در سفری که همراه هیأتی به ایتالیا ـ واتیکان ـ آمده بود و میهمان من بود، حق سفر یا هزینه مأموریتی را که در نمایندگی دریافت کرد، عیناً و بدون برداشت حتی یک دلار، در اختیار سفارت گذاشت تا همراه وجوه و کمک های جمع آوری شده برای دفاع مقدس به ایران بفرستم و به هر حال اگر هدف نشر «موضوع» باشد، بگذارید اقتباس کنند و 45 صفحه هم یکجا نقل کنند. مگر چه می شود؟»
استاد دوانی خندید و گفت: «اولاً شما ماشاءالله اعصاب نیرومندی دارید که تحمل می کنید و ثانیاً اگر یکی، دو مورد بود انسان سکوت می کرد، ولی من می بینم هر قدر بی اعتنا می شوم، بعضی از دوستان جرأت بیشتری برای «سرقت» پیدا می کنند و بنابراین مقابله می کنم.» به هر حال این بود دلیل حساسیت ایشان نسبت به سرقت های ادبی!

در میان دوستان مجله مکتب اسلام، استاد دوانی به کدام یک علاقه بیشتری داشت؟
با توجه به روحیه مسالمت آمیز مرحوم استاد دوانی، ایشان با همه دوستان مکتب اسلام رفیق بود و با همه تعاون و همکاری می کرد، ولی به امام موسی صدر علاقه ویژه ای داشت و این علاقه و رابطه حتی پس از هجرت امام موسی صدر به لبنان ادامه یافت. در سفری که اینجانب به حج مشرف شده بودم، امام موسی صدر هم از لبنان به مکه مشرف شده بود و چون میهمان ملک سعود بود، در هتل اینتر کنتینانتال اقامت داشت. من به دیدار ایشان رفتم و پس از دیداری طولانی و گفت و گوهای بسیار درباره مسائل ایران و لبنان، وقتی خواستم خداحافظی کنم ایشان گفت: «اگر جسارت نیست چند دقیقه ای صبر کنید و بنشینید تا من نامه ای را به یکی از دوستان مشترک بنویسم.» و سپس نامه را نوشتند و به من دادند که به استاد دوانی برسانم. متن آن نامه چنین بود:

بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت ثقه المحدثین و لسان الاسلام و المسلمین، آقای دوانی دام توفیقه
حضرت دوانی، برادر عزیز وفادار و شجاع، سلام بر شما. شد مدتی که محروم از دیدارم. سابقاً سر می زدید. چه شد که در ساعت محنت ما، از دیدار مصیبت زدگان امتناع دارید؟ امید که در خاطر باشد. اینک عاشورای دیگری که قهرمانانش برادران شیعه شما هستند، اتفاق افتاده و ایامی چون شب یازدهم. با ماه می گوییم، یکه و تنها، کمر همت بسته و با دست خالی چون حسین، طاغیان فالانژیست و خداناشناسان کمونیست را هر دو، رفض کردند و به وظیفه خدایی و مذهبی و شرافت تاریخی خود محکم ایستادند. هزاران کشته و زخمی و هزاران خسارت دیدند و از ملامت گویان و گمراه کنندگان هم بلاها کشیدند، ولی حقیقت از نزدیک و سپس از دور روشن و روشن تر خواهد شد. امیدوارم عاشورای امسال از منبر شما و برادران شما، این معرکه حسینی ما فیضی داشته باشد و چون ضعیفان، پول ذلت و صدقه و فطریه برای شان جمع نکنید.
گزارش تقدیم می شود و آقای حاج سید هادی خسروشاهی، تفصیلات را عرض می کنند. امیدوارم غیرت و وفای آن عزیز، نقص ها را جبران کند و برادران را شاد و خدا را راضی. به امید دیدار.
برادر شما موسی صدر

و آقای دوانی در حاشیه نامه نوشته اند:
نامه دوست دانشمند عالیقدر آقای آقا سید موسی صدر (امام موسی صدر) در سفری که به حج رفته و پس از سفر من به لبنان و دیدار با او.
البته من ضمن تحویل نامه، «تفصیلات» مورد نظر امام موسی صدر را به استاد دوانی و سپس به آقایان قم ابلاغ کردم.

راجع به رابطه ایشان با شهید مطهری اشاره ای نکردید.
طبیعتاً استاد دوانی به عنوان یکی از فضلای حوزه علمیه قم با مرحوم شهید مرتضی مطهری، مانند بقیه استادان، روابط دوستانه و صمیمانه ای داشت، ولی در مورد امام موسی صدر و شهید مطهری، این علایق بیشتر بود و شاید همفکری و هم آوایی خاصی این روابط را پررنگ تر کرده بود. مثلاً شهید مطهری از جمله کسانی بود که در حوزه علمیه قم قبل از هجرت به تهران که متأسفانه روی اضطرار و برای تهیه معاش از غیر وجوهات شرعیه انجام گرفت، خواستار اصلاح حوزه و ایجاد تحول در پذیرش طلاب، مواد تحصیلی، کتب درسی و حتی تخصصی شدن دروس حوزوی از جمله کتب و ابواب فقهی بود و روی همین اندیشه، شهید مطهری بانی اصلی مطرح شدن مباحث مربوط به مرجعیت و روحانیت بود و باز در همین راستا هم مباحثی را مطرح و محورهای آنها را در اختیار شخصیت هایی چون علامه طباطبایی، آیت الله سید ابوالفضل موسوی زنجانی، آیت الله طالقانی و دیگران قرار داد و محصول کار فکری آنان را در کتابی تحت عنوان «مرجعیت و روحانیت» در سال 1341، به وسیله مؤسسه «شرکت انتشار» منتشر ساخت.
در این کتاب، استادان به بررسی مسائل روحانیت و آسیب شناسی حوزه ها پرداختند و در بحث استاد شهید مطهری آسیب اصلی و عمده حوزه ها در محدود شدن تدریس و تحصیل و فقه، در احکام عبادی و فردی و نپرداختن به مسائل جدید و مورد نیاز جامعه و مردم معرفی شده بود و روی همین اصل، خواستار تخصصی شدن علوم اسلامی از جمله «علم فقه» شدند.
مشکل دیگری که شهید مطهری باز به حل آن می اندیشید، مسأله وابستگی حوزه ها و کل روحانیت به وجوهات شرعیه بود که در واقع نوعی وامدار شدن در قبال پرداخت کنندگان هزینه ها و وجوهات را به وجود می آورد، یعنی شهید مطهری معتقد بود، عدم استقلال مالی حوزه ها و وابستگی به پول مردم ولو اینکه به عنوان یک فریضه دینی پرداخت شود موجب مراعات آنها و «عوام زدگی» در فتوا می شود!
استاد مطهری بر این باور بود که تا این دو مشکل اساسی حل نشود، نمی توان در انتظار تحول اساسی در حوزه ها بود. این نوع اندیشه، در راستای ضرورت اصلاحات در حوزه های علمیه، از دغدغه های همیشگی مرحوم استاد دوانی هم بود و در این زمینه با شهید مطهری همکاری های خاصی داشت و در واقع رابط مستحکم تعاون میان این دو، همان اندیشه اصلاح در حوزه ها و نواندیشی در مسائل دینی و ضرورت توجه به مسائل مورد نیاز جامعه بود، ولی متأسفانه هر دو بزرگوار، به علت رنجیدگی از کیفیت جریان امور در حوزه ها ـ چه از لحاظ درسی و چه از لحاظ مالی ـ و تحمل تبعات و فشارها و ناملایمات مجبور به هجرت شدند.
اما در تهران هم، قبل از پیروزی انقلاب، شهید مطهری اعتقاد داشت که باید به حوزه ها برگردد و به اصلاح حوزه بپردازد و دل به تدریس در دانشگاه نبسته بود. به همین دلیل، طبق نقل استاد دوانی در خاطرات خود، در اواخر شهید مطهری به ایشان پیشنهاد می کند به قم برگردند و گروهی از طلاب جوان و با استعداد را انتخاب کنند و ایشان در زمینه فلسفه و اقتصاد و اقتصاد اسلامی دروسی را آغاز کنند و استاد دوانی هم تاریخ اسلام و تراجم رجال ـ به سبک همان «مفاخر اسلام» ـ را تدریس کنند که گویا این پیشنهاد، چند ماه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی بوده و با پیروزی انقلاب و اشتغالات استاد شهید مطهری و سپس شهادت ایشان، موضوع منتفی می شود.

صفحات -> 1 - 2

0/5 امتياز (0)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن