اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
ويژه نامه بهاييت
 
 
 
 
 
 
نوع خاطره : شخصيت هاي داخلي


شهید بهشتی و مقتضیات زمان و مکان
متین، دور اندیش، روشن بین...

درآمد: «بی تردید تعامل سازندة آیت الله بهشتی با زمانة خویش، الگوی بدیع و کارآمد برای تمام مروجان اندیشه و عمل دینی در عصر حاضر است. توجه به این تجربه از آن روی اهمیت می یابد که اولاً محصول اجتهاد پویا و اندیشه زمان آگاه اوست و ثانیاً به عرصه هایی وارد گشته است که پیشینیان و معاصران او را بدان راهی نیست. در گفت و شنودی که در پی می آید جلوه هایی گویا از ارتباط و تعامل شهید بهشتی با مقتضیات زمان را در آیینة خاطرات اندیشمند و محقق گرانمایه حجت الاسلام والمسلمین استاد سید هادی خسروشاهی می یابید. با سپاس از ایشان که ساعتی را با ما به گفتگو نشستند و نتیجة آن را نیز مورد بازبینی قرار دادند.» «شاهد یاران»

شهید بهشتی را از کی و کجا شناختید؟
در سال 1331 که به قم آمدم، حدود پانزده سال داشتم و از لحاظ سنی و تحصیلات در مرحله ای نبودم که با بزرگان حوزه حشر و نشر داشته باشم. به همین دلیل نخست ارتباط مستقیمی با مرحوم بهشتی نداشتم، اما روی علاقه و ذوق و کنجکاوی، به همه بیوت و تشکیلات و مؤسسات سرک می کشیدم! در همین راستا در منزل مرحوم آیت الله آقا سید رضا صدر به حضور جمعی از فضلا، از جمله آقای حاج آقا موسی زنجانی، آقای سید مهدی روحانی، آمیرزا علی احمد میانجی، امام موسی صدر، آقای اثنی عشری و غیرهم می رسیدم و گاهی هم آقای بهشتی به آنجا می آمدند.
منزل آقای صدر در نزدیکی مدرسه حجتیه بود که من در آنجا اقامت داشتم. بعدها گاهی در کوچه و خیابان، ایشان را می دیدم که سید موقّر و متین و سنگینی بودند و رفت و آمدشان شباهتی به بقیه نداشت، از جمله اینکه نعلین به پا نمی کردند که تلق و تلق صدا بدهد!... و عمامه کوچکی هم به سر می بست که در آن زمان، مخصوص ایشان بود.
در واقع انسان بسیار موقّر و باشخصیت و مؤدبی بودند. تحقیق کردم ببینم که این سید کیست؟ و اهل کجاست؟ که دوستان گفتند در مدرسه حکیم نظامی دبیر است و تدریس می کند.
بعدها با هم بیشتر آشنا شدیم و در جریان ایجاد مدرسه دین و دانش و همکاری با نشریه مکتب اسلام، به رغم تفتوت سنی و تحصیلاتی دوستی و رفاقتمان عمیق تر شد.

موضوع تشکیل کلاس های انگلیسی در دبیرستان برای طلاب چه بود؟
آقای بهشتی معتقد بود که طلاب باید به زبان های خارجی از جمله انگلیسی آشنا و مسلط باشند، به همین دلیل در دبیرستان دین و دانش کلاسی را برای آموزش زبان انگلیسی تشکیل دادند. در ابتدای کار 30 ـ 40 نفر بودیم، به طوری که در یک کلاس جا نداشتیم بنشینیم.

چه کسانی در این کلاس ها شرکت می کردند؟
اسامی همه یادم نیست، ولی مسلماً آقایان مصباح، هاشمی رفسنجانی، سید محمد خامنه ای، مرحوم ربانی شیرازی، طاهری خرم آبادی و گمانم آقای ربانی املشی هم حضور داشتند. البته تعدادمان خیلی زود به 7 یا 8 نفر رسید و به اصطلاح ریزش داشتیم و تحلیل رفتیم!!

چرا؟
چون اولاً برای خیلی ها خواندن زبان انگلیسی نامأنوس یا دشوار بود و در عین حال، این درس در حوزه وجهه ای به وجود نمی آورد. یعنی نه خواندنش امتیاز می آورد نه نخواندنش عیبی محسوب می شد و شاید هم در نزد عده ای «خلاف مروت»! بود...
در هر حال آقای محقق داماد که از همه دیرتر در کلاس حضور یافت، از همه بهتر انگلیسی یاد گرفت.

می گویند شهید بهشتی برای اینکه بتوانند حرف th انگلیسی را درست تلفظ کنند، دندان خود را کشیده بودند؟!
من بعید می دانم آدمی مثل مرحوم بهشتی برای چنین دلیل پیش پاافتاده ای، شکل ظاهری خود را عوض کند. راستش هیچ وقت هم نشد که از ایشان بپرسم چرا یک دندان ندارند؟ و یا چرا در جای خالی، دندان مصنوعی نکاشته اند؟

در صحبت هایتان گفته اید که یکی از عوامل طرح ارتباط حوزه و دانشگاه شهید بهشتی بوده است. در این باره توضیح بیشتری بدهید.
... روابط من و مرحوم آقای بهشتی استمرار داشت تا زمان فوت آیت الله بروجردی که قرار شد انجمن اسلامی دانشجویان تهران که پایگاهش مسجد هدایت و مرحوم آیت الله آقای طالقانی آنجا نماز می خواندند، به قم بیایند. مرحوم آقای بهشتی به من زنگ زدند و گفتند موضوع را به دوستان مکتب اسلام و سایرین خبر بدهم. در واقع بانی اصلی و نخستین رکن وحدت حوزه و دانشگاه، شهید بهشتی و مرحوم آیت الله طالقانی و مهندس بازرگان، و در بخشی، اینجانب بودیم... قرار بود دانشجویان به دبیرستان دین و دانش بیایند و از آنجا هم با پلاکارد، راهی صحن مطهر شوند. آن دانشجویان بعدها غالباً دکتر و مهندس شدند. رابطه ما با مرحوم بهشتی با حضور در جلسات مختلفی که تشکیل می شد و یا به شکل های دیگر ادامه یافت. یعنی در جلساتی که ایشان تشکیل می دادند من هم به عنوان مستمع آزاد یا طلبه ای که پرسشی برای او مطرح شده بود، شرکت می کردم. بعدها که مسائل سیاسی در حوزه علنی شد، از طرف ایشان دعوت شدیم که به منزلشان برویم و در آنجا مسئله طرح برنامه ای برای حکومت اسلامی مورد بحث قرار گرفت.

آیا احتمال وقوع انقلاب، ایشان را به این فکر انداخت یا اصولاً طرحی نظری بود.
پیروزی انقلاب مطرح نبود و قیام 15 خرداد هم سرکوب شده بود و همه به جای تشکیل حکومت اسلامی، عجالتاً به فکر نجات آن چیزی بودند که از قیام به جا مانده بود... در همان ایام که ایشان مسئله حکومت را مطرح کردند، امام موسی صدر هم اقتصاد در اسلام را مطرح کردند، چون بالاخره باید می دانستیم که نوع حکومت و اقتصاد در اسلام چیست؟! در جلسه اول قرار شد منابعی تهیه و برای جلسه بعد معرفی کنیم. من فهرست اسامی 20 ـ 30 کتاب و منبع عربی را نوشتم و بردم... بقیه هم هر کدام فهرست مجموعه ای از منابع قدیمی را که فقها درباره حکومت اسلامی نوشته بودند، تهیه کردند و به جلسه آوردند. من وقتی منابع را خواندم، مرحوم ربانی شیرازی پرسید، «آقای خسروشاهی! اینها را خودت نوشتی؟»

چرا چنین تردیدی مطرح شد؟
ظاهراً چون سن من ایجاب نمی کرد این تعداد کتاب درباره حکومت اسلامی خوانده و یا پیدا کرده باشم! از جمله آن کتاب ها یکی هم «العداله الاجتماعیه فی الاسلام» شهید سید قطب بود که بخش عمده آن درباره حکومت اسلامی است و ما آن را با همکاری آیت الله محمدعلی گرامی ترجمه و چاپ کرده ایم که تا به حال بیست و پنج باری تجدید چاپ شده است... به آقای ربانی گفتم: «من همه این کتاب ها را در مدرسه حجتیه و در اتاقم در اختیار دارم، منتهی اگر می خواهید مطالعه کنید باید تشریف بیاورید و در حجره من آنها را مطالعه بفرمایید! چون از امانت دادن کتاب تجربه خوبی ندارم و حداقل ضررش این است که در هنگام لزوم، کتاب در اختیارم نیست!» به هر حال در آنجا مسائلی مطرح شد و چندین جلسه، یک هفته در میان یا هر ماه یک بار، تشکیل شد که من هم در آن شرکت می کردم... طرحی که مرحوم آقای بهشتی نوشتند، به نظرم تنها نسخه خطی آن نزد بنده است و پس از شهادت ایشان در فصلنامه تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره های 3 و 4 در بحثی که درباره شهادت ایشان و اهدافشان در مبارزات سیاسی مطرح بود، آن را چاپ کردم.

آیا شهید بهشتی قبلاً در مورد حکومت اسلامی طرحی را ارائه داده بودند؟
ایشان در سال 41 و 42 هم در جشن مبعثی که در دانشگاه تهران از سوی دانشجویان اسلامی برگزار شد، کلیاتی درباره مسائل اسلامی را بیان و در آنجا به حکومت اسلامی هم اشاراتی کردند.
بعد مرحوم محمد حنیف نژاد به قم آمد و در آنجا در مورد مسائل سیاسی روز سئوالاتی را با مرحوم آقای بهشتی و آیت الله مکارم و اینجانب و چند نفر دیگر مطرح کرد (برای تفصیل به خاطرات آقای هیثمی مراجعه شود) در پائیز همان سال طرحی برای حکومت اسلامی تهیه شد که در آن از آرای آیت الله مشکینی، مرحوم ربانی شیرازی، شهید مفتح و عده ای دیگر از جمله آیت الله خامنه ای که چند سال بعد به مشهد رفتند، استفاده شد. در هر حال روابط من با ایشان بسیار صمیمانه بود تا زمانی که به تهران رفتند.

علت عزیمت ایشان به تهران چه بود؟
او فردی روشن بین و آدم دوراندیشی بود و خیلی منظم و سیستماتیک کار می کرد و نمی آمد اعلامیه بدهد که لو برود. دوستان، یعنی کسانی که اعلامیه می دادند و امضا می کردند، شناخته شده و به قول معروف مارک دار شده بودند. آقای بهشتی اینجوری نبود و وقتی که می خواست کاری کند، با طمأنینه و احتیاط و دقت و ملاحظه زمان و مکان، این کار را انجام می داد. با تمام این ها ساواک متوجه شد که پشت پرده حوادث قم، چه کسی دارد طرح می دهد و پشت برخی از کارها، تفکر چه کسی قرار دارد و طلبه ها را چه کسانی سازماندهی می کند؟ و لذا برای او در دبیرستانش مشکلاتی را پیش آورد. مرحوم بهشتی هم که دید دیگر نمی تواند در قم فعال باشد به تهران رفت. گمان نمی کنم مثل بسیاری از دوستان دیگر مشکلات مادی، ایشان را وادار به مهاجرت کرده باشد. تا آنجا که من یادم هست ایشان ابداً اهل مادیات نبود و در دبیرستان و دانشگاه تدریس می کرد و ظاهراً از وجوهات شرعیه استفاده نمی کرد و خودش کار می کرد و زحمت می کشید.

نحوه فعالیت شهید بهشتی در تهران چگونه بود؟
در تهران یکی دو باری که انجمن اسلامی دانشجویان جشن هایی به مناسبت های مذهبی گرفتند، در آنها شرکت کرد و همچنین جلسات تعلیمی و مذهبی خاصی برای دوستان داشت و به کار فرهنگی مشغول بود تا اینکه به پیشنهاد آیت الله میلانی و آیت الله خوانساری عازم آلمان شد و مسجد شیعیان را در هامبورگ به نام امام علی(ع) نامگذاری کرد که طبعاً مورد قبول شیعیان بود و اهل سنت هم به آنجا برای اقامه نماز جمعه مراجعه می کردند.
... یادم هست روزی که به دفتر ایشان در مسجد هامبورگ رفتم، دیدم که با دو یا سه نفر از اعضاء «حزب التحریر الاسلامی» کتاب «الخلافه» شیخ محمد تقی النبهانی را که درباره نوع حکومت از دیدگاه این حزب بود، باز کرده اند و در مورد مطالب آن بحث می کنند که من هم نشستم و از بحث آنها استفاده کرد...
بعد از آقای محمد مجتبی شبستری که قائم مقام مرکز اسلامی بود پرسیدم که چرا آقای بهشتی کتاب الخلافه را برای بحث انتخاب کرده اند، ایشان در جواب گفتند: به سه دلیل: اول اینکه دیدگاه های اهل سنت و یا حزب التحریر درباره خلافت روشن گردد و دلیل دوم اینکه در این گفتگوها، به طور طبیعی مسئله امامت از دیدگاه شیعه هم مطرح می گردد سوم اینکه این مذاکرات به عربی باعث تکمیل مکالمه عربی ایشان می گردد.

کسانی که پیوسته دست به ترور شخصیت بهشتی می زدند، درباره عزیمت ایشان به آلمان چه می گفتند؟
آنها که در کارشان ترور شخصیت و تهمت زدن است، می گفتند که ایشان از طرف شاه! و توسط شریف امامی به آلمان رفته است! اینها اکاذیب دشمنان حق و حقیقت است که همیشه بوده و هنوز هم هست و باز هم خواهد بود. خود من ممنوع الخروج بودم به مرحوم آیت الله شریعتمداری مراجعه کردم و ایشان به تیمسار! صمدیان پور، رئیس کل شهربانی رژیم شاه، نامه ای نوشتند. او به محض اینکه نامه را دید و خواند، به اداره گذرنامه زنگ زد و دستور داد گذرنامه مرا بدهند. فردای آن روز همان افسری که به من گفت برو، گذرنامه نمی دهیم! با کمال احترام گذرنامه مرا داد! مرحوم آقای بهشتی از طرف مراجع به آلمان رفتند و تأمین هزینه هایش هم به عهده آنها بود.
بعدها که مسجد ساخته شد، قرار بود آذربایجانی ها فرش آنجا و مسجد آخن را بدهند و منتظر اندازه فرش ها بودیم، مدتی گذشت و دیدم خبری نشد.
طی نامه ای از مرحوم بهشتی علت تأخیر را پرسیدم، نوشتند در متراژی که داده بودند شک کردم. دوباره دادم مسجد را متر کردند و دیدم حدسم درست بوده است.

از نحوه برخوردهای اجتماعی شهید بهشتی در اروپا چه خاطره ای دارید؟
یک بار از من دعوت شده بود که بروم و در شهر آخن آلمان برای دانشجویان سخنرانی کنم. برای نهار، طبق دعوت قبلی همراه آقای صادق طباطبایی و آقای طارمی به منزل یکی از تجار معروف فرش رفتیم که خانمش آلمانی بود، البته الآن ایران هستند. خانم مستقیماً از آشپزخانه به طرف من آمد و دستش را دراز کرد که با من دست بدهد، من دست ندادم و عذرخواهی کردم! خیلی به خانم بر خورد، طوری سرخ و کبود شد و از شدت ناراحتی به آشپزخانه رفت و تا وقتی که آنجا بودیم بیرون نیامد. البته او حالا یک مسلمان واقعی است و با مرد غریبه دست نمی دهد، اما هنوز من یادم هست که چقدر به او بر خورد. در هامبورگ من این مسئله را با آقای بهشتی مطرح کردم و گفتم، «آقا! ما با چنین ماجرایی یکبار برخورد کردیم و گرفتارش شدیم، وضعمان این شد، شما چه می کنید؟» ایشان با همان روش و متانت خاصش گفت، «شما که مشکلتان یک بار بوده و حل شده و تمام شده، ما هم در هر حال فکری باید بکنیم.» پرسیدم، «واقعاً شما شرعاً چنین عملی را که موجب رنجش و دوری افراد غربی از اسلام می گردد، جایز می دانید یا نه؟» جواب داد: «اگر عملکرد ما باعث انزجار و دوری کسی از اسلام و دین خدا بشود، قطعاً اشکال دارد.» بعدها من همین مسئله را در مورد حجاب از امام پرسیدم و ایشان کتبی پاسخ دادند: «در ابتدای امر، مسئله حجاب را برای زنان غربی مطرح نکنید، چون مسئله توحید مهم تر است.» تازگی ها هم دیدم که برادر عزیز ما آقای رحیم پور ازغندی که اتفاقاً حرف های حسابی هم می زند در خارج و در جمع دختران و پسران خارجی که زبان فارسی می خوانند، صحبت می کرد و در تمام مدت سخنرانی به سقف نگاه می کرد! جالب اینجاست که در انتهای سخنرانی، ایشان گفتند: زنان مظهر تجلیات حق تعالی هستند... دلم می خواهد به این برادر بگویم چرا به این تجلیات حق تعالی نگاه نمی کردی و به آسمان نگاه می کردی؟ البته من به ایشان ارادت دارم و به سخنرانی هایش گوش می دهم، ولی در این باب با او صحبت دارم (در داخل پرانتز فتوای امام را در این رابطه، که در نزد حقیر موجود است، نقل می کنم تا مشکل دوستان در این زمینه حل شود: «اما الحکم الشرعی فی النظر الی السافرات الغربیات هو الجواز، ای جواز النظر الی رؤسهن و اعناقهن و جو ههن و ما هو المتعارف عدم ستره عندهن، من دون ایّ تلذّ ذوریبه») عکسی از آیت الله خامنه ای و ایندیرا گاندی هست که نشان می دهد ایشان چطور بی آنکه به مخاطب بر بخورد با او رو در رو صحبت می کنند، نحوه برخورد منفی و سلبی نحوه برخورد صحیحی نیست و در تلقی آنها از اسلام، اشکال ایجاد می کند... یک خانم خارجی با یکی از دوستان مصاحبه کرده بود، در مقدمه مصاحبه اش نوشته است که نمی دانم چرا آیت الله در طول مصاحبه به فرش نگاه می کرد؟! حساب و کتاب هایی که ما پیش خودمان داریم با نگاه آنها به این قضایا فرق دارد. در هر حال، مرحوم آقای بهشتی معتقد بود هر کاری که موجب دوری و انزجار از اسلام شود، صحیح نیست.

صفحات -> 1 - 2

0/5 امتياز (0)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن