اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
ويژه نامه بهاييت
 
 
 
 
 
 
نوع خاطره : شخصيت هاي داخلي


اختلافات مطهری و شریعتی از سوی بعضی از مسئولین حسینیه ارشاد هدایت می شد

دلیل هجرت شهید مطهری از حوزه قم به تهران چه بود؟
در حوزه قم گویا امکان تأمین معاش نبود و ایشان اگر اجبار نداشتند، قطعاً به تهران نمی آمدند و در دانشگاه مشغول نمی شدند. علل آن هم واضح است. نخست این که به قول خود ایشان هنگامی که یک روحانی در دانشگاه دولتی تدریس می کرد، تعبیر «آخوند نیمه دولتی» را درباره اش بکار می بردند و این البته برای یک روحانی و بویژه شخصیتی چون مرحوم مطهری، آزار دهنده بود. دیگر این که شهید مطهری معتقد بودند اغلب افرادی که در دانشگاه پای درس ایشان می نشستند، تنها در پی کسب مدرک هستند و در واقع زحمات ایشان را در تدریس ارج نمی نهند و یا به باد می دهند و بی تردید اگر آقای مطهری می توانستند در حوزه علمیه قم بمانند، عملاً به یکی از ارکان علمی حوزه در سطح مرجعیت تبدیل می شدند و محوریت پیدا می کردند. البته در دوران گذشته، مشکل معیشت در بین طلاب و فضلا تقریباً همگانی بود. مثلاً خود من هم که پس از فوت پدرم آیت الله حاج سید مرتضی خسروشاهی به حوزه قم آمدم، به شدت درگیر تنگی معیشت بودم و حتی یک بار که دکتر محمدی رئیس دانشکده از من دعوت کرد بروم و در دانشکده الهیات تاریخ جهان اسلام تدریس کنم، خواستم که برای رفع مشکلات مادی، اقدام کنم و به همین دلیل به دانشکده الهیات رفتم و در آنجا نخست با شهید دکتر مفتح و شهید دکتر باهنر مواجه شدم که بسیار از این که چنین پیشنهادی به من شده بود، اظهار خرسندی کردند و گفتند «جمعمان جمع می شود!» اما من تصمیم داشتم در این مورد، بیشتر نظر آقای مطهری را کسب کنم. در همان دانشکده به دیدارشان رفتم و دیدم که در «اتاقکی» یک میز کوچک و دو صندلی و وسایل مختصری دارند که البته برای ایشان مسئله ای نبود و اگر به این نکته اشاره می کنم، از باب این است که توضیح بدهم در محیط های دانشگاهی چه برخوردی با چنین استاد گرانمایه ای می شد... روی تنها صندلی خالی آن اتاق نشستم و موضوع را به مرحوم مطهری گفتم. ایشان فرمودند: «برای چه می خواهی بیایی؟ من که اینجا استاد تمام وقت هستم، وضعیتم این است که می بینید و ماهی هم چهار هزار تومان حقوق می گیرم! در حالی که شاگرد من، صرفاً به دلیل این که زیر نظر من «دکترا» گرفته است هشت هزار تومان حقوق می گیرد! مسئله «آخوند دولتی» بودن و اتلاف وقت برای دانشجویان هم که مزید بر علت است.» مرحوم مطهری همان وقت به من گفتند به محض این که امکان بازگشت به قم برایشان فراهم شود، این کار را خواهند کرد. به هر حال همه ما به نوعی گرفتار مسئله معیشت بودیم.
آیت الله استاد آقای مکارم، دو اتاق در کوچه بیگدلی صفائیه داشتند و برای این که بتوانند به کارهای معیشتی خود سروسامان بدهند، ناچار شدند یکی از اتاق ها را اجاره بدهند. خود من با ماهی «سی تک تومان» زندگی می کردم و وقتی در نشریه مکتب اسلام مشغول کار شدم، ده تومان بر سی تومان اضافه شد! آقای دکتر احمد احمدی نماینده کنونی تهران غلط گیر نشریه مکتب اسلام و کتاب های دیگران بود و برای این که بتوانند دکترای خود را در دانشگاه تهران بگیرند، آن کار دشوار در چاپخانه را تحمل می کردند. استاد مرحوم سید جلال آشتیانی و دیگران هم همین طور البته هیچ یک از آقایان اهل تفاخر و تظاهر نبودند و به ناچار برخی از مشاغل را می پذیرفتند. ذکر این نکته را ضروری می دانم که دکتر فرهاد، رئیس وقت دانشگاه تهران، به مقام علمی مرحوم مطهری احترام زیادی می گذاشت و به نظرم همو بود که توانست استاد مطهری را استاد ممتاز معرفی کند و حقوقشان را به هشت هزار تومان ارتقاء دهد.

نقش شهید مطهری را در وحدت حوزه و دانشگاه چگونه ارزیابی می کنید؟
با تمام احترام و شأنی که برای شهید دکتر مفتح قائل هستم، استاد شهید مطهری را در این امر پیشگام می دانم. مقام علمی، فلسفی و تلاش و کوشش و استقامت و صبوری شهید مطهری، راه دانشگاه را برای حضور شایسته روحانیت گشود و تأثیر علمی ایشان بر طیف گسترده ای از دانشجویان و طالبان حقیقی علوم، زمینه ساز فعالیت مثمر ثمر و گسترده روحانیون و افرادی شد که به تعلیم و تبیین علوم اسلامی پرداختند. تأثیر علمی و معنوی شهید مطهری بر روشنفکران هم عصر خود، از قبیل مرحوم بازرگان و دکتر حسابی نیز، محل تردید نیست. به هر حال شهید مطهری آغازگر شناخت و تفاهم حوزه و دانشگاه بودند و البته مسئله «وحدت حوزه و دانشگاه» بعدها مطرح شد که بیشتر شعار بود و من تاکنون خیلی از مفهوم آن سر در نیاورده ام!

مجادله آریان پور با شهید مطهری در چه زمینه هایی بود و به کجا انجامید؟
آریان پور یک فرد مارکسیست و یا بهتر بگویم لائیک بود و با سر و صدا و هوچیگری، عرصه را برای فعالیت و تدریس مرحوم مطهری، تنگ می کرد. او ظاهراً از حمایت دستگاه امنیتی برخوردار بود و مسئولین به هشدارهای آقای مطهری توجه نداشتند و دانشجویان علیه ایشان تحریک می شدند. نهایتاً هم کار به جایی رسید که مرحوم مطهری به عنوان اعتراض استعفاء داد.

نقش شهید مطهری در ایجاد و تأسیس حسینیه ارشاد چه بود؟
نقش ایشان در تأسیس و پیدایش حسینیه ارشاد، در هر زمینه ای بسیار تعیین کننده بود. از لحاظ مالی کسانی که برای تأسیس ساختمان آنجا کمک های مالی می کردند، غالباً از بازاری های مرید آقای مطهری بودند. البته بازاری ها در آن ایام دو دسته بودند. عده ای گمان می کردند چون آقای مطهری در دانشکده الهیات تدریس می کنند، وابسته به دولت هستند و وجوهات شرعیه را به ایشان نمی پرداختند، اما تجار روشنفکری هم بودند که تعدادشان هم کم نبود و از برنامه های شهید مطهری حمایت مالی می کردند و به ایشان در تأسیس حسینیه ارشاد مدد می رساندند. متأسفانه اخیراً دیدم که آقای میناچی در خاطرات خود ادعا کرده است که مؤسسین حسینیه ارشاد، او و آقای همایون و آقای دکتر علی آبادی بوده اند که این ادعا نادرست و در واقع جفا به شهید مطهری و تاریخ است. البته آقای همایون از نظر مالی کمک های قابل توجهی کرد، اما منحصر دانستن بنای حسینیه ارشاد به توان مالی و مدیریتی آقای میناچی و آقای همایون خلاف واقعیت است و افراد بسیاری در این امر شرکت داشتند که اگر دفاتر مالی آن زمان را هنوز نگه داشته باشند، با مراجعه به آنها می توان نقش واقعی افراد را کاملاً مشخص کرد. البته آقای میناچی حقوقدان و فعال بود و به اصطلاح راه بلد بود و چاره کارها را می دانست، اما این که می خواهد موفقیت ها را به خود و آقای همایون منتسب کند، تحریف تاریخی است که شاهدان آن هنوز زنده اند و حاضرند که گواهی بدهند. شهید مطهری مؤسس اصلی و بانی فکری و علمی حسینیه ارشاد بودند که به هیچ وجه قابل مقایسه با فعالیت های مالی نیست و قطعاً در مرتبه بالاتری قرار می گیرد. مضافاً بر این که همان گونه که قبلاً هم عرض کردم، بسیاری از تجار، به اعتبار شهرت و مرتبت علمی و دینی و اخلاقی آقای مطهری بود که به حسینیه ارشاد کمک می کردند. شهید مطهری برای تبیین اهداف حسینیه ارشاد و دستیابی به آنها، لحظه ای از پای ننشستند و انصافاً زحمات بسیاری را متحمل شدند. خود ایشان در دستخطی که نزد من موجود است خود را مؤسس اصلی می دانند و می نویسند، «مواردی که آقای میناچی بدون مشورت کار کرده است و می کنند: اول اینکه قرار بود من جزو هیئت علمی مؤسس باشم، از اول ما را خارج کرد در حالی که عملاً و واقعاً من مؤسس بودم. سهم من هم از سهم آقای همایون بیشتر است و هم از سهم آقای میناچی تا چه رسد به دکتر علی آبادی...» (مرحوم مطهری 17 مورد می شمارند من همه آنها را نقل نمی کنم) بی تردید پول و ساختمان نمی تواند مؤسس یک جریان باشد، بلکه فکر و اندیشه و علم است که جریان ساز است و این مجموعه به طور انحصاری و خاص از آن شهید مطهری بود.

به نظر شما اصولاً پایه ریزی حسینیه ارشاد به چه منظور بود؟
شهید مطهری معتقد بودند که هیچ عملی، بویژه عمل سیاسی اجتماعی، بی آن که بر پشتوانه های نظری متکی باشد، به نتیجه نمی رسد، به همین دلیل پیوسته سعی در تنویر افکار جوانان داشتند و تشکیل حسینیه ارشاد هم، عمدتاً در جهت تحقق همین آرمان بوده است. البته ایشان اهل جنجال و غوغا و خودنمایی و تظاهر نبودند و بیشتر می خواستند کار فکری و عملی انجام دهند و این نکته را در نامه هایی که من از ایشان دارم، صریحاً نوشته اند.

رونق کار حسینیه ارشاد را تا چه میزان حاصل برنامه ریزی های شهید مطهری می دانید؟
قطعاً برنامه ریزی های ایشان در این زمینه نقش اول را داشت. در این راستا شهید مطهری شخصیت ها و افرادی را به حسینیه ارشاد دعوت کردند که تا آن زمان، حداقل در تهران شناخته شده نبودند. نمونه بارز آنها آقای فخرالدین حجازی، آقای دکتر شریعتی و پدرشان استاد محمدتقی شریعتی بودند. اینها همه بر اساس دعوت شهید مطهری و سخنرانی در حسینیه ارشاد شهرت و اعتبار عام کسب کردند. شهید مطهری با آقای فخرالدین حجازی در مورد بعضی از رفتارهای او اختلاف نظر داشتند و آقای حجازی از حسینیه ارشاد رفت، اما در مورد دکتر شریعتی، شهید مطهری حسینیه ارشاد را ترک گفتند و به مسجد الجواد رفتند.

علت این تکدرها را چه می دانید؟
خیلی سربسته می گویم من که تقریباً در جریان کل امور بودم، می دانستم که شهید مطهری از همکاری با آقای فخرالدین حجازی و آقای دکتر شریعتی تا حدود زیادی رضایت داشتند، اما در مدیریت حسینیه ارشاد معدود افرادی بودند که به «اسلام بدون روحانیت» اعتقاد داشتند و از سویی هم عملاً می خواستند بر آنجا تسلط داشته باشند و از این رو، می خواستند افراد را رو در روی آقای مطهری قرار دهند تا خود «یکه تاز» میدان معرفی شوند!

به نظر شما رابطه شهید مطهری و دکتر شریعتی چگونه بود؟
من بارها شاهد مراودات دوستانه و محبت آمیز و نزدیک میان آقای مطهری و دکتر شریعتی بویژه در سفر حج بودم رابطه شریعتی با آقای مطهری اگر نگویم «مریدی و مرادی» باید بگویم پیوند استاد و شاگردی بود. به اعتقاد من دکتر شریعتی به هیچ وجه کسی نبود که بخواهد در مقابل شهید مطهری بایستد و یا به اصطلاح «دکان» باز کند، زیرا که نه مطهری و نه شریعتی اهل «دکان» نبودند، بلکه بعضی ها حسینیه ارشاد را «دکان دو نبش» خود کرده بودند و عملاً باعث فتنه ها و تعطیلی حسینیه شدند. مطالبی که دکتر شریعتی در دفاع از روحانیت اصیل نوشته است و من آنها را جمع آوری و در رساله ای چاپ کرده ام، مبین اعتقاد قلبی او به روحانیون و روحانیت واقعی است و چنین فردی، قطعاً اسلام را بدون روحانیت، تعریف نمی کند. اما در مدیریت حسینیه ارشاد اصل کسانی بودند که به «اسلام منهای روحانیت» اعتقاد داشتند. اما این که از ابتدا بر چنین اعتقادی بودند و مخفی می کردند و یا بعدها به این اعتقاد رسیدند، آن را نمی دانم! در مجموع بعضی از مدیران حسینیه ارشاد تلاش می کردند با های و هوی و سر و صدا و این گونه رفتارهای نمایشی، وجهه ای کسب کنند و افراد را به آنجا بکشانند که در کوتاه مدت موفق هم شدند، ولی در دراز مدت با رفتن شهید مطهری و نهایتاً دکتر شریعتی، حسینیه ارشاد تعطیل شد. آقای مطهری به کار عمیق و بنیادی علمی معتقد بودند و علاقه ای به رفتارهای نمایشی و ایجاد هیجانات کاذب نداشتند. و این را به صراحت در نامه هایی که از ایشان در اختیار من قرار دارد، نوشته اند.

در سفرهای حج که از سوی حسینیه ارشاد برنامه ریزی شد، شما چه نقشی داشتید؟ خاطراتی از آن سفر را بیان کنید.
من عضو هیئت علمی کاروان حج بودم و به دعوت شهید مطهری این مسئولیت را پذیرفتم و طبعاً در طول سفر و شب و روز با ایشان و دکتر شریعتی و صدر بلاغی و دیگر دوستان همراه بودم. این سفرها فرصتی بود که با فضایل علمی، وارستگی، پاکی و بی آلایشی ایشان بیشتر آشنا شوم.
در بازگشت از یکی از این سفرها بود که با دکتر شریعتی در مورد برخی از اظهاراتش صحبت کردم. از جمله اینکه اگر «علامه مجلسی» در مواردی هم اشتباه کرده باشد، چرا کلیت روحانیت را زیر سئوال می برید؟ و این مسائل را مطرح می کنید؟ مخصوصاً از تعبیر «آخوند جماعت» که گاهی در گفته های ایشان بود انتقاد کردم. او گفت «این حرف های من در واقع واکنشی است به حرف های... که حتی زحمت شنیدن سخنرانی های مرا هم به خود نمی دهد. و از این و آن در این باره سئوال می کند و کار توهین را به جایی رسانده که اخیراً بالای منبر گفته که یک نفر برود درباره پدر و مادر من پرس و جو کند! اگر با من هم خصومت دارند، چرا از موی سپید پدرم خجالت نمی کشند؟ من که با او طرف نمی شوم و مجبورم سراغ رؤسایش بروم.» البته من این استدلال دکتر را نپذیرفتم، اما معتقد بودم که برخی گفتارهای بی منطق از طرف مقابل، چنین مشکلاتی را ایجاد می کرد که بی تردید به نفع هیچ یک از دو طرف نبود.

دکتر شریعتی اشتباهات خود را می پذیرفت؟
بله و با کمال شجاعت. اما نکته مهم اینجاست که بسیاری از مشایخ ما، اشتباهات بسیار بزرگتری هم در آثارشان داشتند که اگر دکتر شریعتی یکی از آنها را مرتکب می شد، «مهدورالدم» محسوب می گردید. یعنی خیلی ها بوده اند و هستند که قصدشان خدمت بوده، اما اشتباه هم کرده اند، از جمله دکتر شریعتی، اما این اشتباهات در حد هجمه هایی که از سوی برخی از روحانیون به او شد، نبود. دکتر شریعتی اگر لجاجت و پافشاری در صحت همه گفته ها و نوشته هایش داشت، به شخص من نمی گفت اشکالاتی را که در آثارش وجود دارد، پیدا و به ایشان عرضه کنم تا آنها را اصلاح یا حذف کند (این گفته صریح ایشان به اینجانب در یکی از سفرهای حج بود.) و البته من آن زمان نه آمادگی برای این کار را داشتم و نه وقت کافی. در همین راستا دکتر شریعتی به استاد محمدرضا حکیمی وصیت می کند و از او خواهش می نماید که در آثارش، هرجا که خلاف واقع دیدند، اصلاح کنند. (متن دستخط مرحوم شریعتی به استاد حکیمی نزد اینجانب موجود است و من به ایشان قول داده بودم که آن را تا ایشان زنده اند در مجله خود چاپ نکنم. ولی بعدها دوستان متن نامه را چاپ کردند که لابد با اجازه خود آقای حکیمی بوده است.)

همکاری شما و شهید مطهری در حسینیه ارشاد چگونه بود؟
من همکاریم را با حسینیه ارشاد از زمانی شروع کردم که جلسات آن در زیر چادر بزرگی در «چالهرز» برگزار می شد. بعد هم شهید مطهری از من برای نوشتن مطالبی در کتاب «محمد(ص) خاتم پیامبران» و شرکت در هیئت های علمی سفرهای حج حسینیه ارشاد دعوت کردند. من تا زمانی که شهید مطهری در حسینیه ارشاد حضور داشتند، با همکاری با حسینیه ادامه دادم، ولی بعد از این که ایشان رفتند، دیگر با آن مؤسسه همکاری نکردم.

● چرا با دکتر شریعتی همکاری را ادامه ندادید؟ آیا با او اختلافی داشتید؟
دوستی من با دکتر شریعتی از سال 1335 آغاز شد و تا آخر همچنان باقی بود، اما متأسفانه صفای خاصی که اوایل در مؤسسان حسینیه ارشاد وجود داشت، دیگر در آنجا حاکم نبود و دشمنان و منافقان توانستند در بعضی از مسئولان حسینیه ارشاد رسوخ کنند و عملاً شهید مطهری و دکتر شریعتی را مخالف با هم جلوه دادند و تلاش های حضرت آقای خامنه ای، آقای رفسنجانی، شهید باهنر، آیت الله طالقانی و مهندس بازرگان هم برای رفع مشکلات به ثمر نرسید و نهایتاً حسینیه تعطیل شد.

علل کناره گیری شهید مطهری از حسینیه ارشاد را بیان کنید.
غیر از آشفته کردن فضای حسینیه ارشاد و طرح مسائل فرعی، ظاهراً آقای میناچی وجوه شرعیه را نیز بدون نظارت یک فرد روحانی دریافت می کرد که این عمل، حتی اگر آن وجوه، صرف فعالیت های حسینیه ارشاد هم شده باشد، عمل مذمومی است و ایشان صلاحیت انجام این کار را نداشته است. با اینکه آقای میناچی اخیراً در خاطرات خود این نکته را به اصطلاح تکذیب کرده است! اما نمی دانم که مرا تکذیب کرده یا شهید مطهری را؟ من این تکذیبیه را اگر در روزنامه چاپ می شد پاسخ نمی دادم، همانطور که دروغ ها و اتهامات ایشان را بر ضد خودم در روزنامه اطلاعات و غیره در گذشته پاسخ ندادم. ولی چون این تحریف در کتاب «تاریخچه حسینیه ارشاد» آمده است، مجبورم باز قسمتی از دستخط خود استاد شهید مطهری را در این زمینه نقل کنم که در ضمن آن، دلایل عدم امکان همکاری با آقای میناچی نیز آمده است. استاد شهید می نویسند: «پول وجوهات رقم های عمده بدون اطلاع گرفته می شود!» آیا آقای میناچی پاسخ دارد؟ وی مدعی می شود که وجوهات خود را به نجف اشرف می فرستاده است، ولی معلوم نیست که وجوهات مردم را حتی بدون اطلاع مرحوم مطهری که وکیل همه مراجع بود، چرا دریافت نموده است؟ از دیگر عوامل کناره گیری شهید مطهری، علاقه بعضی از مسئولان حسینیه به ایجاد سر و صدا و هیاهو بود که به کلی با خردورزی، تعمق و متانت شهید مطهری تناقض داشت. در مجموع حسینیه ارشاد از اهدافی که به خاطر آن توسط شهید مطهری پایه ریزی شده بود، دور افتاد و تبدیل به ساختمانی برای سخنرانی های مهیج و خودنمایانه شد. نادیده گرفتن شخصیت علمی شهید مطهری تا بدان پایه رسید که حتی در سفرهای حج که آقایان شریعتی، صدر بلاغی و دیگران به ایراد سخنرانی می پرداختند، نامی از شهید مطهری که سخنرانی های بسیار تأثیرگذار و جامعی داشتند، برده نمی شود و آقای میناچی در خاطرات خود، تنها از آقای صدربلاغی و سپس آقای شاهچراغی و آقای نورانی نام می برد و از اینجانب هم که در مسجد مدینه به دو زبان ترکی (استانبولی) و عربی به مدت دو روز سخنرانی کردم و بعد پلیس ممانعت کرد، نام نمی برد و به این نکته که آقایان را به دانشگاه اسلامی مدینه و رابطه العالم الاسلامی و شخصیت های برجسته بلاد دیگر آشنا کردم، اشاره ای ندارد. (عکس های شخصیت هایی چون امیر جماعت اسلامی پاکستان، عباس مدنی از الجزایر، ابراهیم جوب از سنگال و دیگران در مراسم مختلف حسینیه ارشاد در حال سخنرانی موجود است که همگی به دعوت من در آن جلسات شرکت کرده بودند.)

شما کتاب «تاریخچه حسینیه ارشاد» خاطرات آقای میناچی را به عنوان یک مورخ محقق چگونه ارزیابی می کنید؟
من در یک جمله کوتاه نمی توانم بگویم که کتاب فوق در واقع «دفاع از خویشتن است!.» و مشکل نخستین آقای میناچی چه در حسینیه ارشاد و چه در وزارت ارشاد (که من هم در آن دوران نماینده حضرت امام خمینی(ره) در وزارت بودم) «محور دیدن خویشتن» است. او وقتی با انتقادی روبرو می شود، داد و فریاد بر می آورد که مسلمانی نیست! ولی اگر خود هزار و یک تهمت و افترا را به دیگران روا دارد، عین مسلمانی است! به هر حال ایشان از خود دفاع می کند و ما از حقیقت و تاریخ واقعی و فرق این دو برای اهل خرد روشن است.

افرادی هستند که شهید مطهری را انقلابی نمی دانند. نظر شما دراین باره چیست؟
به نظر من این نهایت ساده اندیشی است که گمان کنیم اگر کسی برای دوران طولانی در زندان طاغوت نبوده باشد، انقلابی نیست. تحکیم مبانی عقیدتی افراد و کار اصولی و مبنایی در زمینه تبیین اصول سیاسی و احکام اسلامی و تنویر افکار، بسیار عمیق تر و اصولی تر از کارهای صرفاً سیاسی است. افرادی چون شهید مطهری، نظریه پردازان اصلی انقلابند و آثار وجودی ایشان، در درازمدت آشکار خواهد شد. چگونه می توان مبارزه اصولی و مبنایی ایشان با جریانات انحرافی، از جمله مارکسیسم را به چیزی جز «انقلابی بودن» واقعی نسبت داد؟ از لحاظ فعالیت سیاسی هم ایشان با تاکتیک های خاص خود در همه جریانات ضد رژیم فعال بود.

در ترور شخصیت مرحوم مطهری گویا بعضی ها پا را فراتر نهاده و ایشان را متهم به همکاری با دستگاه نموده اند، آیا این نوع اتهامات مطرح شده اند؟
متأسفانه بله! به نظرم اهل دنیا و منافقان زمان، بدون رعایت ابتدایی ترین اصول اخلاقی و انسانی، برای ترور شخصیت شهید مطهری، در همان زمان ها و خیلی پیشتر از انقلاب، ایشان را متهم به همکاری با دستگاه های دولتی و حتی «ساواک» نمودند. مرحوم علی فرزین از اعضای اصلی انجمن اسلامی دانشجویان لندن که در سفر علامه طباطبایی و مرحوم مطهری به لندن میزبان آنها بود، در خاطرات خود که در «کیهان» 27 اسفند 84 چاپ شده است می گوید که یکی از اعضای سازمان مجاهدین خلق و یا نهضت آزادی به نام «عنایت اتحاد» پس از سخنرانی مرحوم مطهری در جلسه ای و به هنگام خروج ایشان از جلسه، با صدای بلند شهید مطهری را به ساواکی بودن متهم کرد و من به اتحاد گفتم تو با منتسب کردن اندیشمندی مثل مطهری به ساواک، بیش از آنکه او را متهم کنی، ساواک را بزرگ می کنی که توانایی همراهی کردن بزرگان را با خود دارد! به هر حال این ترور شخصیت ادامه یافت و سرانجام ایشان را با اتهامات واهی ترور کردند.
5/5 امتياز (1)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن