اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
ويژه نامه بهاييت
 
 
 
 
 
 
نوع خاطره : شخصيت هاي داخلي


آیت الله طالقانی؛ ابوذر امام و مالک اشتر انقلاب...

درآمد: حجت الاسلام والمسلمین سید هادی خسروشاهی به پرسش های ما به طور مکتوب و با استناد به مدارک و اسناد فراوان و ارزشمند ،پاسخ گفت و سپس با وسواسی عالمانه،به بازبینی متن مصاحبه پرداخت و هر بار نکات جدیدی را بر آن افزود.حاصل کار، گفت وشنودی است دقیق و مستند که قطعاً پژوهشگران تاریخ انقلاب را به کار خواهد آمد.شاهد یاران از تلاش ایشان برای ارائه نکاتی جدید و ارزشمند و دقت در بازبینی متن ،صمیمانه سپاسگزاری می کند.

سابقه آشنايي جنابعالي با آيت‌الله طالقاني چگونه است و از چه تاريخي آغاز مي‌شود؟
سابقه آشنايي ذهني من با آيت‌الله طالقاني به سال هاي دوران نوجواني، يعني حدود سال 1330 برمي‌گردد. اخوي بزرگوار، مرحوم آيت‌الله سيد احمد خسروشاهي يكي از معاريف و افاضل دوران آیت الله حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي، مؤ سس حوزه ، بودند و به طور طبيعي با فضلاي همدوره خود آشنايي داشتند ، چون ظاهراً در آن زمان، تعداد طلاب حوزه تازه تأسيس شده قم، بيش از چند صد نفر نبوده و محل تجمع و درس آنها هم نوعاً صحن حضرت معصومه(ع)، مدرسه فيضيه و رضويه و دارالشفا بود ؛ روي همين اصل طلاب و فضلا مي‌توانستند خيلي زود همديگر را بشناسند و با هم آشنا بشوند.
اخوي من علاوه بر درس حاج شيخ، در درس مرحوم آيت‌الله سيد محمدتقي خوانساري هم شركت مي‌كرد و در واقع يكي از مريدان و شيفتگان ايشان بود . اتفاقاً آيت‌الله طالقاني هم در درس آقاي خوانساري حضور مي‌يافت و از همين جا با اخوي آشنا و دوست شده بودند.
در جريانات نهضت ملي شدن نفت كه نام آيت‌الله طالقاني هم به نحوی مطرح بود، اخوي از ايشان تعريف و به نيكي ياد مي‌كرد و مي‌گفت كه ايشان از طلاب باهوش و متين حوزه درس آیت الله خوانساري محسوب می شد و در همان ايام هم خيلي پر جوش و خروش بود و از اوضاع ضد ديني رضا خان شكايت داشت. اين آشنايي مقدماتي و ذهني من بود تا اينكه در سال 1332 براي ادامه تحصيل به قم آمدم.

پس از اين تاريخ به بعد آشنايي شما عيني مي‌شود؟
بله ! دقيقاً از همان اوايل كه به قم آمدم، با توجه به فعاليت فداييان اسلام در قم و اتحاديه مسلمين مرحوم حاج سراج انصاري و انجمن تبليغات اسلامی مرحوم دکتر شهاب پور و انجمن‌هاي اسلامي‌دانشجويان در تهران، ارتباط من با دوستان مركز، از جمله آيت‌الله طالقاني و در مسجد هدايت، آغاز و عيني يا حضوري شد.

يعني در مسجد هدايت با ايشان ملاقات كرديد؟
نخستين بار در مسجد هدايت خدمتشان رسيدم. مسجد هدايت در خيابان استامبول و نزديك خيابان لاله‌زار قرار داشت. اين دو خيابان در آن دوران مركز مشروب فروشي‌ها، سينماها و غيره بود. مسجد يك در بزرگ در خيابان داشت و يك در فرعي در كوچه باريكي به نام كوچه «پارك». در آخر همين كوچه سينمايي بود كه همين نام را داشت و ظاهراً به همين دليل هم كوچه را به این اسم، نامگذاری کرده بودند. به هر حال، من براي دومين بار كه به مسجد رفتم، از كوچه پارك وارد شدم و ديدم كه بر سر در مسجد اين آيه را نوشته‌اند، «فخلف من بعد هم خلف اضاعوا الصلوه و اتبعوا الشهوات فسوف يلقون غیّا»که آيه 59 از سوره مريم است؛ یعنی، «به دنبال مردان خدا، قومي پيدا شدند كه نماز را ضايع کردند و به دنبال شهوات رفتند و به زودي كیفر خود را خواهند ديد.» انطباق اين آيه با اهل آن سينما كاملاً روشن بود. به هر حال مسجد هدايت، مركز پر شكوه تجمع شخصيت هاي اسلامي و نسل جوان و دانشجویان و صدها انسان مسلمان بود و منشأ هدايت بسياري از كساني كه در جستجوي حق و حقيقت بودند.
تفسير آيت‌الله طالقاني در مسجد هدایت، با توجه به نوآوري‌ها و ساده گويي‌ها و مطرح ساختن مسائل مورد نياز روز و جامعه، مشتاقان زيادي داشت كه اغلب آنها خود بعدها منشأ آثار خير و بركت و نيكي و مهرورزي و محبت در جامعه شدند.

آشنايي جنابعالي با آيت‌الله طالقاني به همان مسجد هدايت ختم شد يا توسعه يافت؟
آيت‌الله طالقاني پس از اينكه شناختند که من به تعبیر ایشان، اخوي «آقا سيد احمد آقا» هستم، بیشتر اظهار محبت كردند و يك بار هم مرا با يكي دو نفر از دوستان مسجد، براي ناهار به منزلشان در خيابان اميريه، قلعه وزير، دعوت كردند. ایشان در آن منزل كتابخانه كوچكي داشتند. من اجازه خواستم كتاب ها را ببينم و در آن ميان شماره‌هاي مجله «دانش آموز» را يافتم و مشغول بررسي آنها شدم. اين مجله در قطعی كوچك‌تر از رقعي و نزديك به قطع جيبي بود و نخستين شماره آن در سال 1319 ش، از طرف «كانون اسلام» كه توسط خود آيت‌الله طالقاني تأسيس شده بود، انتشار يافته بود. وقتي آيت‌الله طالقاني علاقه مرا در بررسي شماره‌هاي مجله و مقالات آن ديدند، گفتند،« اگر مي‌خواهيد همين شماره‌ها را ببريد.» من هم از خدا خواسته تشكر كردم و همه شماره‌هاي موجود را با اجازه ايشان، با خود به قم بردم و استفاده كردم.

چه نوع استفاده‌اي؟
هم استفاده شخصي و هم استفاده عام! يعني غير از مطالعه خودم ،مثلاً چند مقاله از مهندس بازرگان را كه در آن مجله تحت عنوان «مذهب در اروپا» درج شده بود؛ «استنساخ» كردم و در تبريز، توسط انتشارات «سروش» با مقدمه و توضيحات مفيدي منتشر كردم كه همين بحث، با توضيحات اينجانب در جلد8 مجموعه آثار مهندس بازرگان كه در سال 1378 در تهران منتشر شده، آمده است. اين كتاب چندین بار در تبريز و سپس در تهران توسط شركت سهامي انتشار، منتشر شد كه اين مي‌شود استفاده عام! البته در اين مجموعه جديد، مقدمه‌اينجانب نيست؛ ولي پاورقی ها و اهدائيه‌اي كه من براي چاپ مستقل آن مقالات نوشته بودم، آمده است و آن اهدائیه چنين است:
«اهدا
به جوانان
به دانشجويان
به آنهايي كه به اروپا مي‌روند و «غربزده» برمي‌گردند!
به آنهايي كه در ميهن ما ارج و قرب «مذهب» را نمي‌دانند.»

جنابعالي آثاري از آيت‌الله طالقاني، مانند آثار مرحوم مهندس بازرگان به طور مستقل چاپ نكرديد؟
من در سال 1338 عملاً سردبيري سال سوم مجله ماهانه «مجموعه حکمت» قم را به عهده داشتم. از نخستين شماره دوره جديد، مقالاتي از ايشان، مهندس بازرگان،مهندس محمدباقر رضوي، مهندس معين‌‌فر و ديگر دوستان مي‌گرفتم و در مجله چاپ مي‌شد تا آنجا كه بعضي گفتند مجله، ارگان «آقايان»! شده است. ولي به هر حال ما به راه خود ادامه می داديم و از آيت‌الله طالقاني مقالاتی تحت عناوين: «طبيعت، غريزه، فطرت»، «مسئوليت انسان نسبت به خود»، «مميزات مكتب اسلام»، «قرآن جاويدان»، «لاك پشتي در دخمه»، «مؤتمر اسلامي»، «كواكبي و مؤتمر اسلامي»، «كواكبي و استبداد» و « طبايع الاستبداد كواكبي» گرفتم که در9 شماره از سال سوم مجله، منتشر ساختيم و بعد كه یکی دو سال، مسئوليت سالنامه «معارف جعفري» كه باز در قم منتشر مي‌شد، به عهده اين حقير گذاشته شد ، در سال هاي 40 و41 دو مقاله درباره «توحيد از نظر اسلام» و «متفكرين اسلامی گرد هم مي‌آيند» از ایشان گرفتم كه در آن سالنامه چاپ شد.
البته اين مقالات را من به تدريج جمع كردم و در اواسط سال 57 روزي به منزل ايشان در «پيچ شميران» رفتم و مجموعه مقالات تايپ شده را ارائه دادم و گفتم كه قصد داریم به طور مستقل چاپ كنيم. ايشان تأملي كردند و گفتند، «من كه مي‌دانيد هم پير شده ام و هم خسته هستم و هم گرفتاريم زياد است. نمي‌توانم با فراغ بال بنشينم و مسائل روز را تجزيه و تحليل كنم. شما كه الحمدالله جوان هستيد، به نظرم واجب‌تر از اين بحث‌ها این است که بنشينيد مقالات و تحليل هايي درباره جامعه اسلامي، انقلاب اسلامي و نظام اسلامي‌بنويسيد و منتشر سازيد كه ضروري است. نشر مقالات پيشين را بعدها هم مي‌شود انجام داد.» اين بود كه من آن مقالات تايپ شده و آماده در بيش از200 صفحه را به ضميمه «گفتارهاي راديويي» كه خود ايشان نسخه‌اي از آن را به من داده بودند؛به جناب محمدحسن محجوب، مدير عامل شركت سهامي انتشار‌، ناشر آثار آيت‌الله طالقاني، تحويل دادم كه به موقع چاپ كنند.
مدتی گذشت و آيت‌الله طالقاني به رحمت حق پيوست و من هم عازم واتيكان شدم و زمان به سرعت سپری شد تا در سال 65 كه از سفر واتيكان برگشتم به شركت انتشار و به آقاي محجوب مراجعه كردم كه، «چرا آن مجموعه را چاپ نمي‌كنيد؟» ايشان گفتند، «متأسفانه اين مجموعه كه در دفتر شركت و در ميان كتاب هاي آماده چاپ بوده، گم شده است و من دو سه بار گشتم، هنوز پيدا نشده! »كه البته موجب تعجب گرديد؟!... باز سال ها گذشت و همزمان با سفر اينجانب به مصر، آقاي محجوب اطلاع داد كه اين مجموعه پيدا شده و تحويل اينجانب گرديد كه به علت مسافرت سه ساله به قاهره، چاپ آن باز به تأخير افتاد و اكنون آن مجموعه را به اضافه چند بحث ديگر، تحويل «مركز بررسي‌هاي اسلامي» قم داده ام كه تحت عنوان «بعثت و انقلاب توحيدي» انشاء الله به زودي با حروفچيني جديد چاپ می شود و در اختيار عموم قرار می گيرد.

آيا با آيت‌الله طالقاني مکاتبه هم داشتید؟
متأسفانه، نه! چون من تقريباً هميشه خدمت ايشان مي‌رسيدم، ديگر نيازي به مكاتبه نبود. فقط يك بار كه خدمتشان رفتم، كتاب «صحوالموهوم» را كه با مقدمه و توضيحات ايشان چاپ شده بود، به اينجانب اهدا کردند كه در صفحه اول آن چنين نوشته‌اند:
باسمه تعالي
تقديم به حضور برادر مجاهد الفاضل السيد السند، السيد هادي الخسروشاهي
سيد محمود طالقاني
21/4/41

در خاطرات خود مربوط به مرحوم فخرالدین حجازی،اشاره ای به سفری کرده اید که همراه آیت الله طالقانی به شمال داشتید و بعد به خارج رفتید. داستان چه بود؟
مدتي بود كه من كسالت داشتم، ضربان قلبم به 120 مي‌رسيد و سرگيجه داشتم. دكترها مي‌گفتند كسالت قلبي است. آيت‌الله طالقاني البته از كسالت من خبر داشتند. روزي گفتند،« به جاي اينكه این همه قرص و دارو بخوريد، بياييد چند روزي به شمال برويم. حاجي پور عظيما همشهري شما، مدت هاست كه مرا دعوت مي‌كند تا به باغ او بروم.» مرحوم فخرالدين حجازي كه حضور داشت گفت، «من هم در خدمت شما مي‌آيم.» همراه ايشان با ماشين حاجي سيد مرتضي مير فخرائي به شمال رفتيم و چند روزي مانديم؛ اما حال من فرقي نكرد. در موقع مراجعت در جاده چالوس _ كرج حالم بدتر شد. ماشين را جلوی قهوه خانه ای نگه داشتند و پياده شديم. به هنگام چاي خوردن، آيت‌الله طالقاني گفتند،«چرا برای معالجه اساسی به خارج نمي‌رويد؟» مرحوم حجازي با طنز و لهجة مخصوص به خود گفت،« با شهريه حوزه و مكتب اسلام بروند؟» آقاي طالقاني سكوت كردند... من در تهران براي مراجعه به دكتر، دو سه روزي در خیابان شاپور در منزل مرحوم آقاي سيد جواد هشترودي واعظ تبريزي ماندم. در همان روزها دو نفر از تجار معروف به طور جداگانه به من زنگ زدند و به عيادتم آمدند و هر دو گفتند،«به دستور آيت‌الله طالقاني، هزينه سفر و معالجه شما تأمين است و شما هر وقت که مایل هستید، برويد خارج.» اين بود كه من به لندن رفتم و پس از يك ماه مراجعه به دكتر و استراحت، حالم بهتر شد و به تهران برگشتم. البته اين نشاندهنده عمق محبت و مهرورزي آيت‌الله طالقاني نسبت به حقير بود.

شما غير از مسجد هدايت در جلسات دیگری هم كه آيت‌الله طالقاني شركت مي‌كردند، حضور داشتید؟
اتفاقاً هر جلسه و اجتماع مفيدي كه تشكيل مي‌شد، اگر من در تهران نبودم، ايشان به من اطلاع مي‌دادند و من از قم می آمدم و حضور مي‌يافتم. نمونه‌ها زيادند. مثلاً در سال 1340، به مناسبت جشن عيد فطر، در دبيرستان كمال و يا باز در جشن عيد فطر در گلشهر كرج و جاهاي ديگر. در جلسات عمومي انجمن اسلامي دانشجويان يا انجمن اسلامي مهندسين كه در بعضي از دانشكده‌ها تشكيل مي‌شد، باز در خدمت ايشان بوديم .شخصیت های دانشگاهی بسیاری شرکت می کردند و گاهي مرحوم آيت‌الله آيتي، مرحوم آيت‌الله مطهري هم حضور داشتند.

در جلسات ديگري غير از مسجد و انجمن‌ها و جشن‌ها، باز شما را خبر مي‌كردند و همراه ايشان مي‌رفتيد؟
بلي! باز به طور مكرر. يك بار به تهران آمده بودم، خدمت ايشان رفتم. نزديكي‌هاي ظهر گفتند: «آقاي خسروشاهي! مي‌خواهيد برويم ديدار آقاي محمدباقر حجازي؟ از طلبه‌هاي ضد طاغوت دوران رضاخان است . بعدها هم با سيد ضياء الدين رفيق شد،ولي مرد خوب و درويشي است.» گفتم،« وقتي جنابعالي برويد، من هم در خدمت هستم.»
با تاكسي به سه راه امين حضور، دفتر هفته نامه «وظيفه» كه حجازي منتشر مي‌ساخت، رفتيم. اتفاقاً مرحوم آقا سيد غلامرضا سعيدي و آقاي دكتر سيد جعفر شهيدي (حفظه الله) هم بودند و آقاي حجازي خيلي استقبال كرد... آقاي سعيدي هم از من خواست كه براي هفته نامه «وظيفه» مقاله بفرستم و بدين ترتيب من هم شدم جزو نويسندگان هفته نامه «وظيفه»... آقاي دكتر شهيدي و آیت الله حاج میرزا خلیل كمره‌اي و مرحوم استاد علی دواني هم در هر شماره مقاله‌اي مي‌نوشتند. به هر حال ناهار هم كه ديزي بود، با آيت‌الله طالقاني و آقايان ديگر، همان جا بوديم. بعدها هم من به طور مكرر، در ناهار «ديزي» هميشه، با آقاي حجازي شرکت می کردم، البته بعدها دفتر مجله به ناصرخسرو و سپس به بهارستان منتقل شد.
باز يك بار هیئتی از «دارالتقريب بين المذاهب الاسلاميه» از قاهره به تهران آمده بود . «رئيس وفد»، «دكتر ابوالمجد» بود. قرار بود جلسه‌اي در منزل آقاي سیّد محمد باقر حجازي در تجريش برگزار شود و من همراه آيت‌الله طالقاني به آنجا رفتم. نخست ابوالمجد، نماينده تقريب ،سخنراني كرد و سپس آيت‌الله حاج ميرزا خليل كمره‌اي. در جلسه از روحانيون مرحوم صفايي قزويني و آقاي سيد غلامرضا سعيدي، قدرت الله بختياري نژاد، حاج احمد ابريشمچي و عده‌اي ديگر حضور داشتند و موارد ديگري از اين قبيل كه اگر نقل كنم، مطلب به درازا مي‌كشد.

بعضي‌ها مدعي هستند كه آيت‌الله طالقاني در فقه و اصول صاحبنظر نبودند و فقط تفسير قرآن بلد بودند، يعني در جرگه علما و مجتهدين محسوب نمي‌شوند.نظر شما در اين باره چيست؟
اولاً آيت‌الله طالقاني از فضلاي دوره نخست حوزه علميه قم بودند. در آن دوران، اغلب يا همه طلاب به درجه اجتهاد رسيدند یا هر كدام در شهري و استاني از مشاهير شدند و به تدريس پرداختند.
ثانياً ايشان حدود 12 یا 15 سال در حوزه قم درس خوانده بودند و اگر كسي در اين مدت نسبتاً طولاني به جايي نرسد، طبعاً بيشتر هم در حوزه بماند،اثرندارد، چون فقط در حوزه ماندن سواد نمی آورد! مانند عينك كه سواد نمي‌آورد!
ثالثاً تفسير قرآن كار ساده و آساني نيست و بدون شناخت مسائل اسلامي و آشنايي با موازين فقهي و علوم دینی دیگر ، نمي‌توان وارد عرصه تفسير قرآن شد.
رابعاً البته در آن دوران «قرآن مهجور» بود و اگر كسي به تفسير آن مي‌پرداخت، متهم به كم سوادي و عدم فقاهت! مي‌شد. همان طور كه در همين حوزه علميه قم، بعدها كه استاد بزرگوار مرحوم علامه طباطبايي به تدريس و تفسير قرآن در مدرسه حجتيه پرداخت و به تأليف تفسير گرانسنگ «الميزان» اقدام کرد،متهم به بي‌سوادي شد! در حالي كه قبل از اين درس تفسير، ايشان به تدريس فقه و اصول و فلسفه مشغول بود و شاگرداني چون: شهيد مطهري، استادجلال الدین آشتیانی، شهيد مفتح، شهيد بهشتي و ده ها نمونه ديگر تربيت کرده بود.خود ايشان مي‌فرمود، «احساس كردم قرآن در حوزه مظلوم و مهجور واقع شده است؛اين بود كه بقيه علوم اسلامي را كه در تدريس آنها «من به الكفايه» وجود داشت، ترک كردم و به تدريس و تفسير قرآن پرداختم».
نمونه ديگر مرحوم آيت‌الله خوئي،مرجع عالیقدر و استادالفقها در نجف بودند كه وقتي جلد اول تفسير خود را تحت عنوان «البيان» منتشر ساختند، متهم به دوري از فقه و فقاهت شدند! و شايد هم در اثر جوّي كه در حوزه نجف به وجود آوردند، ايشان ديگر بحث تفسيری خود را كه همان نمونه جلد اول واقعاً شاهكار بود، متأسفانه ادامه ندادند.
مرحوم علامه مطهري مي‌گفتند كه در ملاقاتي در نجف با آيت‌الله خوئي به ايشان گفتم،«علامه طباطبايي در قم به كار تفسير قرآن پرداخته‌اند و اين سنت حسنه را احيا كرده‌اند و چقدر مناسب خواهد بود كه نجف هم با قدمت هزار ساله خود، به اين مهم بپردازد.» ايشان در جواب گفتند، «آقاي طباطبايي تضحيه فرموده‌اند.» ، يعني خود را قرباني اين امر كرده‌اند و البته از این روش علامه به نيكي ياد كرده و آن را ستوده بودند، ولي اين عبارت نشان مي‌دهد كه اگر كسي بخواهد در سلسله حوزوي پيش برود ،بايد به همان فقه و اصول بپردازد تا در محيط حوزوي به علم و اجتهاد و شهرت دست يابد و بعدها هم بتواند خود «مرجع» شود. به هر حال اگر علامه طباطبايي در حوزه قم پيشگام اين امر بود، آيت‌الله طالقاني هم در تهران طليعه دار آن بود.

آيا هنوز هم اين جوّ در حوزه‌ها هست و طلاب به دنبال تفسير قرآن نيستند؟
به ياري حق با فداكاري علامه طباطبايي، قرآن در حوزه های علمیه از مهجوريت درآمد و نه تنها در حوزه قم، بلكه در نجف هم اکنون تفسير يكي از مواد درسي طلاب محسوب می شود. خوشبختانه مراجع كنوني هم اغلب درس تفسير دارند يا به تأليف تفسير قرآن پرداخته‌اند كه در ده ها مجلد و دهها بار چاپ و منتشر شده و نمونه‌هاي آن هم اكنون در كتابخانه‌های عمومی، در اختيار همگان است.

داستان ملاقات آيت‌الله طالقاني با امام خميني(ره) در قم، پس از تشكيل نهضت آزادي كه گويا جنابعالي واسطه اخذ وقت ملاقات بوديد،چه بود؟
پس از تشكيل نهضت آزادي در سال 1340 ش، روزي به من اطلاع دادند كه آیت الله طالقانی همراه مرحوم مهندس بازرگان و مرحوم دكتر سحابي، براي ديدار با مراجع، عازم قم هستند و بهتر است كه وقت ملاقات قبلاً تعيين شود و در ديدار عمومي خدمت مراجع نرسند. من به منزل آیت الله شريعتمداري و آيت‌الله نجفي مرعشي رفتم و وقت ديدار تعيين شد. سپس نزديكي هاي ظهر که به منزل خود می ‌رفتم _ چون منزل من در يخچال قاضي متصل به بيت امام بود _ خدمت ايشان رسيدم و موضوع را گفتم. امام فرمودند،« اين حرکتی را كه ما شروع كرده ايم، نمي‌خواهيم در اين شرايط به احزاب ربط داده شود.» من گفتم،« حاج آقا! آقاي طالقاني درخواست كرده اند.» امام گفتند،« بله، ايشان را مي‌شناسم و به ايشان ارادت دارم؛ اما به عنوان حزب تمايلي به ديدار ندارم.» باز پرسیدم،«پس بفرماييد من به آقايان چه بگويم؟» امام با لبخندي اشاره به آيه ای از قرآن كردند وگفتند،«قال ربي اني سقيم» که اشارتی است به داستان حضرت ابراهیم...من هم رفتم و به آقايان گفتم،« گويا حاج آقا كمي كسالت دارند !» آقاي مهندس بازرگان بلافاصله گفت،«پس مي‌رويم عيادتشان و عملاً ملاقات هم انجام مي‌شود.» من ديگر چيزي نگفتم و در ملاقات با آيت‌الله نجفي و آيت‌الله شريعتمداري در خدمتشان بودم، اما در مورد بيت امام، به بهانه اينكه درس دارم، همراه ايشان نرفتم. فردا ظهر كه باز به منزل مي‌رفتم، آقاي شيخ حسن صانعي حفظه الله موقع خروج از بيت امام، مرا ديد و گفت،«آقاي خسروشاهي! اين آقايان را كه فرستاديد.»گفتم،« من نفرستادم. خودشان آمدند. آيا حاج آقا پذيرفتند؟» آقاي صانعي گفت،«خوب وقتي تا اينجا تشريف آوردند كه نمي‌شد ايشان را نپذيرند.» به هر حال اين ملاقات انجام شده بود.

صفحات -> 1 - 2 - 3

0/5 امتياز (0)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن