اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
ويژه نامه بهاييت
 
 
 


 
 
 
 
 
نوع خاطره : شخصيت هاي داخلي


اشاره: قرار بود كه در چهلمین روز درگذشت همزمان دو دوست قدیمی بزرگوار و استاد حوزه و دانشگاه، ذكر خیری از آنها به عمل آورم. یادی از مرحوم استاد آیت‌الله عباسعلی عمید زنجانی به عمل آمد كه در تاریخ 23 آذر 90 در جریده شریفه اطلاعات چاپ شد؛ اما ذكر خیر استاد دیگر، مرحوم شیخ عبدالله نورانی نیشابوری به علل غیراختیاری، به تأخیر افتاد. اینك یادكرد ایشان با اندكی تأخیر.
                           
 
بالا: سفر حج، سال 1348 ـ از راست: محمد شوکت ایجی (سردبیر روزنامه زمان، از ترکیه)، سید هادی خسروشاهی، ابراهیم جوب (از سنگال)، سید علی شاهچراغی (امام جماعت وقت حسینیه ارشاد) و شیخ عبدالله نورانی. در ردیف دوم حاج آقا مهدیان و چند دانشجو نشسته اند. (از ایران، ترکیه، افغانستان)

پایین، عکس اول از راست: دکتر علی شریعتی، شیخ عبدالله نورانی، استاد محمدتقی شریعتی و شهید مرتضی مطهری ـ عکس دوم: شیخ عبدالله نورانی در جلسه بزرگداشت شیخ علی دوانی.
 
 
در سالهای 1334 به بعد، بعضی تابستانها همراه جمعی از دوستان حوزوی قم به مشهد مقدس می‌رفتیم. محل سكونت و یا پاتوق ما نوعاً مدارس مشهد، از جمله «مدرسه نواب» و شبها مسجد گوهرشاد بود كه صبح و غروب، مركز تجمع طلاب خراسانی و مسافران قمی به شمار می‌رفتند. آشنایی و دوستی من با طلاب جوان و أفاضل خراسانی آن‌ زمان، چون آقایان: سیدعلی و سیدمحمد خامنه‌ای، محمدتقی عبدخدایی، سیدحسن ابطحی، محمدرضا حکیمی، شفیعی كدكنی، سیدمحمدحسین روحانی، شیخ ناصری و وحید دامغانی و... محصول آن دوران و همین سالها و سفرهای تابستانی بود.

در یكی از این سفرها با طلبه جوان، آرام و ساكتی به نام عبدالله نورانی ـ ساكن «مدرسه میرزاجعفر» واقع در صحن كهنه آستان قدس رضوی ـ آشنا شدم. شیخ عبدالله در فروردین سال 1308 در نیشابور به دنیا آمده بود و پس از تحصیل مقدمات در حوزه آنجا، راهی مشهد مقدس شده و در طول اقامت طولانی و تقریباً بیست ساله‌اش، از حوزه درسی بسیاری از مدرسان و علمای شهیر بهره‌مند گشته بود.

وی در محضر پرفیض اساتیدی چون: ادیب نیشابوری، حاج شیخ مجتبی قزوینی، شیخ محمدكاظم دامغانی، میرزاجواد آقاتهرانی، شیخ هادی كدكنی و... در رشته‌های مختلف ادبیات و علوم اسلامی و فلسفه و معقول، تلمذ نمود و ذخیره اندوخت و آنگاه در دروس خارج حوزه مشهد، از جمله درس فقه مرحوم آیت‌الله سیدمحمدهادی میلانی حاضر شد و مراحل بالای علوم را طی نمود.

در واقع باید گفت كه شیخ عبدالله نورانی تحصیلات خود را در نیشابور، مشهد، قم و نجف در همه رشته‌های مرسوم حوزوی (ادبیات، منطق، كلام، فلسفه، اخلاق، تفسیر قرآن، فقه و اصول و حكمت متعالیه صدرائی) انجام داد.

او بیست سال نخستین عمر علمی ـ فرهنگی‌اش را در مشهد گذراند و سپس به قم آمد و جز درس و بحث، به كار دیگری مشغول نشد. تا اینكه در سال 1347 به دعوت و اصرار شهید استاد مطهری به تهران آمد و به كار فرهنگی ادامه داد و در بخش علمی و تحقیقاتی حسینیه ارشاد با آن شهید همكاری نمود.

شیخ عبدالله از سال 1352 به بعد به عنوان استاد مدعوّ و حق‌التدریسی در دانشكده ادبیات و علوم انسانی، سپس دانشكده علوم تربیتی دانشگاه تهران و دانشكده الهیات در دوره‌های لیسانس و دكتری، موضوعات كلام، تاریخ مذاهب، منطق قدیم و متون فلسفی تدریس نمود و پس از پیروزی انقلاب اسلامی در كمیتة برنامه‌ریزی دانشكده الهیات شركت داشت و در تدوین و نشر كتابهای فقه، فلسفه و حقوق با مركز نشر دانشگاهی همكاری نمود. از سال 1367نیز با رتبة دانشیاری به گروه فلسفه و حكمت اسلامی دانشكده الهیات پیوست و پس از 25 سال تدریس رسمی، و در واقع 60 سال تدریس در محافل و مراكز علمی و حوزوی، در سال 1379 بازنشسته شد.

كتابهای زیر از جمله آثاری است كه با مقدمه و توضیحات و یا تحقیق و تصحیح شیخ عبدالله نورانی منتشر شده است: شرح حكمه‌الاشراق قطب‌الدین شیرازی، مبدأ و معاد ملاصدرا، مصنفات میرداماد، مصنفات غیاث‌الدین حسین شیرازی، المبدأ والمعاد ابن سینا، فرائدالاصول شیخ انصاری، رسائل ادهم خلخالی (14 رساله در عقاید و اخلاق و عرفان) تحریر شرح هدایه ملاصدرا، حكمت الهی در متون فارسی و...

استاد بزرگوار دكتر مهدی محقق درباره نقش شیخ عبدالله نورانی در احیای آثار بزرگان پیشین می‌گوید: «من وقتی كه پس از چندین سال تدریس علوم عقلی و فلسفه در كانادا، در سال 1347 به ایران برگشتم، به تأسیس شعبه‌ای از مؤسسه تحقیقاتی دانشگاه مك‌گیل در ایران اقدام كردم و نخستین كسی كه برای تحقق این هدف مرا یاری كرد، شیخ عبدالله نورانی بود. و وقتی كه مجموعه‌ای از متون و مقالات در منطق اسلامی را فراهم كردیم، شیخ عبدالله نورانی چندین بحث و مقاله تحقیقی به این مجموعه افزود كه بسیار پرارزش بود و از آن جمله بود: تعدیل‌المعیار فی نقد تنزیل الافكار، اجوبه مسائل الاسترآبادی، تعلیقات منطقیه میرداماد، مطارحات منطقیه بین‌المكاتبی و الطوسی...

او سپس تلخیص المحصل خواجه نصیر را به ضمیمه رسائل و فوائد كلامی و ترجمه فارسی كتاب التحصیل بهمنیار را برای نشر به مؤسسه مطالعات اسلامی داد و در واقع با احیا و نشر این كتابهای نفیس و ارزشمند، مؤسسه مطالعات اسلامی را به مراكز علمی جهان معرفی نمود و این خدمت بزرگی به جهان علم و فرهنگ از سوی او بود...»

البته علاوه بر اینها، شیخ عبدالله مقالات و سخنرانی‌های علمی متعددی در همایشهای علمی كشور در مشهد، تهران، اصفهان، نور، لاهیجان و... ارائه و ایراد نمود كه در صورت جمع‌آوری و نشر مستقل، یك اثر تحقیقی ماندگار خواهد بود.

چند خاطره

... در سفر حج سال 1348 كه به دعوت شهید مطهری، این جانب نیز عضو هیأت علمی كاروان حج حسینیه ارشاد بودم، دوستان و اساتیدی چون: محمدتقی شریعتی، شهید مرتضی مطهری، سید علی شاهچراغی، صدر بلاغی، سیدغلامرضا سعیدی، فخرالدین حجازی و شیخ عبدالله نورانی و غیره هم شركت داشتند.

در مدینه منوره شبها پس از فراغت از تمامی اعمال، دوستان در یک «مَقهی» ـ نزدیک محلّ اقامت، جمع می‌شدند و اهالی دود ـ به كشیدن قلیان (و به قول عربها: ششه) می‌پرداختند و كسانی كه مانند حقیر اهل دود نبودند، به نقل حكایات و طنزیات مشغول می‌شدند و این «گعده» شبانه، كمی از خستگی‌های روزانه را برطرف می‌كرد.

شیخ عبدالله نورانی در این جلسات بیشتر شنونده بود تا گوینده؛ ولی یكی دو بار به نقل قصه‌های شیرین پرداخت كه موجب انبساط خاطر دوستان گردید. شبی یكی از طلاب جوان كه «دشداشه» (لباس عربی بلند) بر تن داشت، نزد ما آمد. من معرفی‌اش كردم كه: «از طلاب حوزه هستند.» مرحوم نورانی بلافاصله گفت: «پس مثل ما خل است! یعنی جزء خلان است!» همگی خندیدند و او برای اینكه حرفش موجب رنجش وی نشود، بلافاصله افزود: «مرادم جمع «خل» نبود، بلكه ‌خلاّن به معنی خلیلان است؛ یعنی در واقع ایشان از دوستان است!» جناب كریم فیضی هم نقل می‌كرد كه همین مزاح را آن مرحوم با ایشان نیز داشت؛ به اضافه اشاره به وجوه تشابه و «سنخیت قارداشلار با خراسانلی لار!»

در بحثهای كوتاه طلبگی كه در آن جلسه‌ها یا موارد دیگر مطرح می‌شد، شیخ عبدالله بدون تظاهر به فضل و دانش، نظرش را به‌ آرامی و اینكه «احتمال دارد از این قرار باشد»، بیان می‌داشت. در موارد دیگر هم هرگز به اظهار فضل یا تفوق‌طلبی در مباحثه اقدام نمی‌كرد. در دو سه هفته سفر حج، همواره می‌كوشید مددكار افرادی باشد كه در امور زندگی و یا مسائل عبادی نیاز به یاری داشتند. حتی در حمل ساك و كیف سنگین پیرانی كه مشكل داشتند، بدون هیچ مضایقه‌ای اقدام می‌كرد.

در عرفات و منی نیز بدون ایجاد كوچكترین مزاحمت بر أحدی، گوشه‌ای در اتاق یا چادر را برای خود انتخاب می‌كرد و جای بهتر و آرامتر را به كسانی كه نیاز به استراحت بیشتر داشتند، واگذار می‌نمود.

شیخ نورانی، در سفر حج، نورانی‌تر و زلال‌تر بود و گویی تبلور عینی مصادیق و مفاهیم تجلیات معنویات حج بود و این امر كه با هیچ گونه ادعای تظاهری همراه نبود، بر اهل نكته و دقیق مشهود و اثربخش بود.

در همایشها

در سفری به لاهیجان كه برای شركت در «همایش بزرگداشت حزین لاهیجی» به دعوت آیت‌الله زین‌العابدین قربانی رفتیم، ایشان به‌رغم اطلاعات وسیعش در ادبیات و این قبیل موضوعات، ترجیح می‌داد كه اظهار نظری نكند و اگر هم حرفی می‌‌زد، می‌گفت: «چنین گفته‌اند»، «چنین نقل شده است»؛ درحالی‌كه موضوع مطرح شده درواقع نظریه محققانه خود آیت‌الله نورانی بود.

در «همایش بزرگداشت مورخ معاصر، مرحوم شیخ علی دوانی» كه در كنار آیت‌الله نورانی نشسته بودم، با اصرار از حقیر خواست كه دعوت دوستان برگزار كنندة همایش را برای ایراد سخنرانی بپذیرم و با توجه به دوستی و همكاری با آن مرحوم در مجله «مكتب اسلام» و شناختی كه از نامبرده دارم، سخنانی بیان كنم. امر شیخ را پذیرفتم و خاطراتی از آن مرحوم نقل كردم و بعد ایشان خود نیز در بزرگداشت مرحوم دوانی، بیاناتی ایراد نمود و به سبك و روش تاریخ نویسی او اشاره کرد و‌ او را ستود.

آخرین دیدار

... چندی قبل از درگذشت ایشان، در خیابان ولیعصر(عج)، به سوی میدان تجریش می‌رفتم كه دیدم شیخ منتظر ماشین ایستاده است. یكی دو تاكسی خالی از كنارش رد شدند؛ ولی توجهی به او نكردند. بنده كه جلو ایشان ترمز كردم، بدون آنكه به راننده نگاه كند، گفت: «میدان تجریش.» گفتم: «حاج‌آقا سوار شوید؛ ولی كرایه دوبرابر می‌شود چون من خطی و تاكسی نیستم!» سوار شد و بدون نگاه به راننده گفت: «بارك‌الله! خدا عمرت دهد. عیب ندارد، مرا برسانید كرایه مهم نیست. حدود نیم ساعت است كه اینجا ایستاده‌ام، كسی سوارم نكرد.»!!

مقداری كه رفتیم و من حرف زدم، ناگهان گفت: «صدای شما آشناست؛ آیا فلانی هستید؟» گفتم: «بلی». چون با لباس رسمی نبودم، ابتدا مرا نشناخته بود؛ گفت: «چرا با كاپشن و کلاه؟» گفتم: «حاج آقا، هزینه‌ها زیاد شده است. برای تأمین مخارج، خیلی‌ها مسافركشی می‌كنند. سوار كردن مسافر با این لباس، راحت‌تر است!» شیخ شوخی ما را جدی گرفت و باور كرد و زد زیر گریه! من سخت ناراحت شدم و گفتم: «جناب شیخ، شوخی كردم. من در اوقاتی كه به دنبال كارهای شخصی روزمره و یا خرید لوازم خانه می‌روم، با این لباس هستم و قصدم هم از اینكه گفتم هزینه‌ها زیاد شده و خیلی‌ها مسافركشی می‌كنند، خودم نبودم.» لبخندی زد و گفت: «بسیار آزرده خاطر شدم. فكر كردم واقعاً مسئله حقیقت دارد. خدا را شكر كه تصورم اشتباه بود.»

به میدان تجریش كه رسیدیم، گفت: «به امامزاده صالح می‌روم. خیلی وقت است كه به زیارت این فرزند زهرا نیامده‌ام.» توقف كردم تا استاد پیاده شود؛ ولی قبل از آن، پاكتی را كه در جیبم مانده بود و نمی‌دانم چرا، درآوردم تا تقدیم كنم. لبخندی زد و گفت: «چوبكاری نفرمایید. من عادت به اخذ پاكت از هیچ كس ندارم.» گفتم: «این را كه می‌دانم؛ ولی محتوای این پاكت نه از وجوهات شرعیه است، نه از اموال حكومتیه! بل از تبرعات سیدیه است و بعید می‌دانم هدیه یكی از اولاد حضرت زهرا سلام‌الله علیها را نپذیرید كه بی‌شك دلش می‌شكند.! شیخ تا نام حضرت زهرا را شنید، سه بار گفت: «حضرت زهرا سلام‌الله علیها» و باز گریست و پاكت را گرفت و گفت: «اگر نام مادر بزرگوارت را نبرده بودی، به یقین نمی‌گرفتم. من زندگی ساده و طلبگی دارم و از این پاكت هم به احترام، یك تومانش را برمی‌دارم و بقیه را با اجازه شما به كسی می‌دهم كه بیشتر نیاز داشته باشد.»

از درون ماشین، ریش سفید اشك‌آلودش را بوسیدم و خداحافظی كردیم. او به سوی امامزاده صالح رفت و من به سمت منزل و به امید یافتن مسافری از نوع او كه متأسفانه دیگر یافت نشد!

این آخرین دیدار ما بود.

و شیخ عبدالله نورانی در 7 آبان ماه 1390 در تهران به رحمت حق پیوست.

5/5 امتياز (1)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن