اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
ويژه نامه بهاييت
 
 
 
 
 
 
مصاحبه شونده  :  استاد سيدهادي خسروشاهي
موضوع مصاحبه : سياسي
خلاصه  :  دكتر علي اميني، نخست وزير شاه، آدم زرنگي بود و خودش را به علما نزديك مي كرد. او به بيمارستاني كه آيت الله كاشاني بستري بود، رفته و عكاس هم با خودش برده بود كه به هنگام بوسيدن دست آقاي كاشاني عكس او را بگيرد. سال 1341 يا 42 بود كه به ملاقات امام آمد. من و آقا نشسته بوديم كه دكتر اميني وارد شد. آقاي حاج حسن آقاي سعيد و آقاي مهاجراني قبلاً به منزل امام آمده و اطلاع داده بودند كه آقاي اميني مي خواهد به اينجا بيايد. مهاجراني بالاي سر آقا ايستاده بود و اصرار مي كرد كه وقتي اميني آمد، شما به احترام ايشان بلند شويد، آقا هم گوش نداد. اميني هم با كفش خود ور مي رفت و طول مي داد تا آقا بلند شود كه آقا بلند نشدند...


واعظ محترمی در خاطرات خود مدعی می شود که بعد از ظهرها، علاوه بر صبح ها هم گویا چند ساعتی! خدمت امام می رسیده است... و گویا امام هم یک روز به احمد آقا می گوید: شاه نتوانست با پدر او مقابله کند، من هم با پسر او... می دانیم که این نوع کلام از سنخ سخن امام نیست و نقل آن از قول امام هم جفا است. و تازه همه می دانیم که امام اصولاً بعدازظهرها ملاقات خصوصی نداشت.. آن هم هر چند روز یکبار با فردی که ضرورتی هم برای ملاقات خود ذکر نکرده است...

ثالثاً : اغلب این خاطرات متأسفانه بطور موازی در چند نهاد و مرکز و سازمان تهیه و ضبط و جمع آوری می شود و من پیشنهاد می کنم که همۀ آن ها را به عنوان کار جمعی چند نهاد در یکجا جمع آوری کنند و با نظارت آگاهان و شاهدان عینی و کارشناسان تاریخ شفاهی آن ها را بررسی کنند و منتخبی از واقعیات موجود را جمع آوری و در چند مجلد قطور، به عنوان: «تاریخ صحیح انقلاب» و دائرة المعارف خاطرات، منتشر سازند.

تأخیر در این امر با گذشت شخصیت های دخیل و تأثیر گذار، موجب از بین رفتن فرصت ها و پیدایش آسیب ها خواهد بود و اگر بخشی از حوزه علمیه قم ـ مثلاً مرکز تاریخ و پژوهش ـ این وظیفه را به عهده بگیرد و با همکاری سازمان هایی که تاکنون در این زمینه کار کرده اند، اقدام کند، بسیار مفید و ارزنده خواهد بود..
 
 
 
از راست: مرحوم آیت الله حاج سید مهدی دروازه ای تبریزی (از علمای مبارز تبریز)، امام خمینی(ره)، استاد خسروشاهی - سال 1342، در منزل استاد خسروشاهی

رابعاً : تاریخ شفاهی باید مستند باشد. هر ادعائی را نباید پذیرفت.. باید از گوینده حدیث! سند و مدرک خواسته شود وگرنه با صرف ادعا، نمی توان مطلبی را صحیح و درست شناخت.

در مورد دیگری یک فرد عامی برای تطهیر خود از اتهامات مدعی است که توسط شهید مطهری به حضور امام خمینی رسیده و ایشان او را به امام معرفی کرده است... در صورتی همه می دانیم شهید مطهری از آن فرد بکلی بیزار بود و از سوی دیگر با بررسی کتاب: «در محضر نور» که شامل فهرست کامل دیدارهای امام با افراد، پس از پیروزی انقلاب است، نام شهید مطهری، یک بار بیشتر نیامده است و در آن یک بار هم اسامی افراد همراه ایشان ذکر شده و متأسفانه نامی از «مدعی»! در آن فهرست قرار ندارد... و البته می دانیم که به علت شهادت زود هنگام آیت الله مطهری، ایشان پس از پیروزی انقلاب و انسجام امور دفتر، بیش از یک بار نتوانسته است که با امام ملاقات داشته باشد.

خامساً اگر جمع آوری خاطرات به شکل معقول و منطقی مقدور نباشد و در عمل، هر نهادی خود را صاحب و متولی امر بداند، می توان در حوزه علمیه، مرکزی برای پژوهش و نقد تاریخ ها و خاطرات منتشر شده پس از انقلاب را، اعم از موافق و مخالف جمع آوری کرد و پس از بررسی، در کتاب مستقلی اکاذیب و اباطیل را مشخص نمود و به اطلاع مردم رساند... تا شاید بقیه از نشر اکاذیب در رابطه با امام و انقلاب خودداری کنند..
 
چنانکه خاطره و یا خاطرات ناشنیده و یا کمتر شنیده ای از امام خمینی دارید، به عنوان حسن ختام این گفتگو بفرمایید.

من از امام و درباره امام بطور مستند خاطرات زیادی دارم که بخشی از آن ها را نوشته ام و در این کتاب آمده است. آنچه در اینجا بی تناسب نیست که اشاره ای به آن بشود خاطره ملاقات امام با دکتر علی امینی، نخست وزیر وقت، در قم، و منزل خودشان در یخچال قاضی است که در آن دیدار توصیه ها و اخطار های امام شفاف و روشن مطرح شد که می تواند نشان دهنده اصالت مبنا و شجاعت امام در برخورد با حوادث و مسائل و اشخاص باشد.

نخست اشاره به سابقه مذهبی دکتر امینی و نقل خلاصه ای از داستان این ملاقات که بنده نیز در آن حضور داشتم، به نظرم بی مناسبت نباشد.

دکتر علی امینی با توجه به سابقه خانوادگی و بنای مسجد فخرالدوله در تهران، توسط مادر وی، بظاهر روابط حسنه ای با علما و روحانیون تهران داشت. واعظ شهیر مرحوم محمدتقی فلسفی در «خاطرات» خود می نویسد: زمین بایری در خیابان فخرآباد بود که من همه ساله در ماه محرم در زیر چادری که مردم در آنجا برپا می کردند، منبر می رفتم... یک شب بالای منبر گفتم که ای کاش صاحب این زمین، از خود نام نیکی به یادگار می گذاشت و در اینجا مسجدی بنا می کرد... دو روز بعد خبر آوردند که صاحب آن زمین بانو «فخرالدوله» است و او موافقت کرده که در اینجا مسجدی بسازد و این بود که مسجد ساخته شد و در مجالسی که در آنجا برپا می شد اغلب خود خانم فخرالدوله و گاهی هم آقای علی امینی، در آن شرکت می کردند...

... گویا علی امینی در سفری به عتبات، در نوجوانی، علاقمند می شود که در نجف بماند و درس طلبگی بخواند، اما توفیق نمی یابد، ولی روحیه ظاهری مذهبی در او باقی می ماند و او در دوران نخست وزیری ـ در سال 1340 ـ با انتخاب ابوالحسن شریف العلما به عنوان مشاور مذهبی، خواست روابط خود را با کل روحانیت بویژه مراجع عظام تحکیم بخشد تا درواقع بتواند در اجرای برنامه های خود، با جلب رضایت علما و روحانیون، موفق گردد.

این بود که در دی ماه 1340 دکتر علی امینی همراه شریف العلماء و چند نفر دیگر، به قم آمد و پس از زیارت مرقد حضرت معصومه(س)، برای عرض تبریک عید سعید غدیر به محضر مراجع و علما عظام وقت رسید... طبق برنامه، علی امینی نخست به منزل آیت الله سید محمدرضا گلپایگانی و سپس منزل آیت الله نجفی و آیت الله شریعتمداری و در مرحله پایانی به منزل حضرت امام خمینی، رفت و با آقایان دیدار و گفتگو کرد.

.. من پس از اطلاع از اینکه دکتر امینی به منزل آیت الله شریعتمداری خواهد رفت، طبق معمول! خود را به منزل ایشان رساندم و با توجه به سوابق و روابط، و انگیزه های شخصی و کنجکاوانه ای که داشتم برای اطلاع از اوضاع و گفتگوها، مایل بودم که در آن ملاقات حضور داشته باشم، ولی شیخ غلامرضا زنجانی (غفرالله له) پیشکار ایشان، به من گفت که جلسه دیدار خصوصی است!... من هنوز آنجا بودم که.. دکتر امینی آمد و آیت الله شریعتمداری در راه پله ها به استقبال وی آمدند و با دکتر امینی به داخل رفتند و من رهسپار منزل خود شدم.

قبلاً اشاره کرده ام که منزل من در محله «یخچال قاضی» دیوار به دیوار بیت امام بود.. به آن حدود که رسیدم معلوم شد که امینی به آنجا هم خواهد آمد. از جناب شیخ حسن صانعی پیشکار امام، پرسیدم که آیا ملاقات خصوصی است؟ گفت نه! بعضی از دوستان هم اکنون در اطاق نشسته اند.. این بود که به داخل رفتم. آقایان: توسلی، محمدی گیلانی، صادق خلخالی، عقیقی بخشایشی و چند نفر دیگر نشسته بودند. امام هم در جایگاه همیشگی خود نشسته بودند و آیت الله پسندیده هم از راه رسیدند و در کنار ایشان نشستند. امام به محض ورود آیت الله پسندیده، تمام قد بلند شدند. ولی برای بقیه دوستانی که می آمدند، نیم خیز می شدند. مشهد علی، آبدارچی بیت، چای آورد و ما چای را خوردیم که گفتند دکتر امینی در راه است!

... دکتر امینی که دم درب اطاق رسید، بعضی ها به امام گفتند که به احترام وی بلند شوند! ولی امام توجهی به سخن گوینده نکردند و از جای خود تکان نخوردند.

... با اینکه من خود در آنجا حاضر بودم و بعد در تبعیدگاه انارک هم داستان را آیت الله پسندیده بطور مشروح تر بر من بیان کردند، ولی چون موضوع جنبۀ تاریخی دارد، ترجیح می دهم ـ بطور مستند ـ نخست آنچه را که ایشان در خاطرات خود نوشته اند، عیناً نقل کنم. آیت الله پسندیده می نویسد:

«... دکتر علی امینی، نخست وزیر شاه، آدم زرنگی بود و خودش را به علما نزدیک می کرد. او به بیمارستانی که آیت الله کاشانی بستری بود، رفته و عکاس هم با خودش برده بود که به هنگام بوسیدن دست آقای کاشانی عکس او را بگیرد. سال 1341 یا 42 بود که به ملاقات امام آمد. (1) من و آقا نشسته بودیم که دکتر امینی وارد شد. آقای حاج حسن آقای سعید و آقای مهاجرانی (2) قبلاً به منزل امام آمده و اطلاع داده بودند که آقای امینی می خواهد به اینجا بیاید. مهاجرانی بالای سر آقا ایستاده بود و اصرار می کرد که وقتی امینی آمد، شما به احترام ایشان بلند شوید، آقا هم گوش نداد. امینی هم با کفش خود ور می رفت و طول می داد تا آقا بلند شود که آقا بلند نشدند. امینی وقتی خواست بنشیند آقا بلند شدند و سریع نشستند. من در کنار امینی نشسته بودم. در سمت راست من آقای شریف العلماء سردفتر بود که مشاور امور شرعی امینی هم بود و آقای محمدی گیلانی هم در مقابل نشسته بود. امام با ایشان صحبت کرده و وی را نصیحت کردند. بعد هم امینی رفت...» (3)

در همان ایام، روزنامه «اطلاعات» (4) هم گزارش کوتاهی درباره این ملاقات داشت که به قرار زیر بود:

«... پس از زیارت حرم مطهر، آقای نخست وزیر و همراهان برای دیدار علما عازم منزل آیت الله حاج سید محمدرضا گلپایگانی شدند... در منزل حضرت آیت الله گلپایگانی، آقای نخست وزیر پس از تبریک عید سعید ولادت حضرت مولای متقیان علی علیه السلام، مدت نیم ساعت با حضرت آیت الله مذاکره کرد. در این مذاکرات راجع به وضع حوزۀ علمیۀ قم و امور مذهبی صحبت شد و نیم ساعت بعد از ظهر آقای نخست وزیر و همراهان عازم منزل آیت الله نجفی گردیدند. در آن جا نیز پس از تبریک عید ولادت حضرت علی ابن ابیطالب مدت کوتاهی دربارۀ امور مذهبی مذاکره کردند و سپس رهسپار منزل حضرت آیت الله شریعتمداری تبریزی گردیدند. از آنجا نیز به منزل حضرت آیت الله خمینی رفتند و در حدود ساعت دو بعدازظهر بود که نخست وزیر و همراهان بنا به دعوت آقای تولیت برای صرف ناهار به سالاریۀ قم عزیمت کردند. در سالاریه پس از صرف ناهار آیت الله شریعتمداری تبریزی و آیت الله نجفی به بازدید آقای نخست وزیر آمدند...

البته باید افزود که نخست اصل دیدار دکتر امینی با امام خمینی محل تردید بود و بعضی ها معتقد بودند که او به دیدار ایشان نخواهد رفت. آیت الله سید حسین بدلا در خاطرات خود در این زمینه می گوید: «... ما احتمال نمی دادیم که او به منزل آیت الله خمینی هم برود؛ ولی خبر رسید که کوچه های منتهی به منزل امام را برای ورود نخست وزیر، آب و جارو می کنند. رفتن نخست وزیر به محضر امام، اولین کار سیاسی ـ اجتماعی بود که از امام دیده شد. درواقع توضیحاتی که من در مجلس هفتم یا چهلم آیت الله بروجردی به نخست وزیر دادم، سبب ساز این امر شد.» (5)

شیخ صادق خلخالی ـ غفرالله له ـ نیز که یکی از حضار در آن جلسه بود، در خاطرات خود می نویسد:

«.. امینی در زمان صدارتش به قم و خدمت علما اعلام آمده بود. ابتدا به دیدن آقای گلپایگانی و سپس آقای شریعتمداری و آقای نجفی رفت و نزدیکی ظهر برای دیدن امام آمد. هرقدر سعی شد که امام قبل از ورود امینی به اتاق از جایش برخیزد امام قبول نکردند!. امینی آمد و نشست و امام فرمود: این حکومت چند روزی به صورت عاریه در اختیار شما است، باید کاری کنید که مشکل مردم را حل کنید، نه اینکه مشکلی بر مشکلات آنها بیافزایید.. خدا را در نظر بگیرید و از احکام او تجاوز نکنید که در غیر این صورت، مستوجب عذاب خواهید شد... امینی تحت تأثیر عظمت و کلام امام قرار گرفت.. هنگام خروج او، امام حتی یک قدم هم از جای خویش جلوتر نرفت. امینی به سالاریه برای صرف نهار به نزد تولیت رفت..» (6)

البته در همان ایام بنده مطالبی را، به صورت مختصر و کوتاه، پس از پایان دیدار، در دفتر یادداشت های خود نوشتم، ولی چند روز بعد، نویسنده گرامی معاصر برادر ارجمند جناب شیخ عبدالرحیم عقیقی ـ بخشایشی ـ مشروح گفتگوهای این دیدار را در هفته نامه «ندای حق» چاپ تهران، ـ که اینجانب هم از نویسندگان دائمی آن بودم ـ منتشر کرد که چون در زمان حیات امام چاپ شد، و مورد توجه ایشان هم قرار گرفت، خلاصه ای از آن را ـ که البته خود شاهد عینی آن بودم و آیت الله پسندیده هم در تبعیدگاه مشروح جریان را بر من نقل کردند، ـ می آورم:

پس از تعارفات معمولی، امام خطاب به دکتر امینی گفت: .. جنابعالی که امروز در رأس دولت قرار گرفته اید، مسئولیت شما همانند یک فرد عادی نیست و بطور یقین تکالیف و مسئولیت های شما سنگین تر از دیگران است و وظایفی متوجه جنابعالی است که دیگران فاقد آن هستند. علی(ع) می فرماید: «آگاه باشید هرکدام از شما به مثابه شبان هستید و مسئولیت شبان، نگهداری از گوسفندان و تحت نظر قرار دادن آنها است».

شما که امروز تصدی امور دولت را دارید، مسئولیتی چندین برابر مسئولیت افراد عادی را دارید و باید طوری به نفع مردم و اجتماع گام بردارید و خدمت کنید که در پیشگاه خداوند متعال و وجدان خود احساس تقصیر ننمایید. مملکت ایران تاکنون صدراعظم ها و نخست وزیران زیادی داشته است. امیرکبیرها، قائم مقامها و نخست وزیران دیگر، برخی از آنها خاطره ای خوب از خود در تاریخی به جا گذاشته اند و برخی خاطره ای بد، یا به تعبیر دیگر برخی مرحوم بوده اند و مورد استرحام مردم و برخی مورد نفرت و لعن بودند و ملعون، کسانی که به این ملک و ملت خدمت کرده اند و مسئولیت خود را درست انجام داده اند هرگز از خاطره ها بیرون نمی روند. مثلا مردم ما همیشه از امیرکبیر ذکر خیر دارند و در حقّ او طلب رحمت و مغفرت می کنند، ولی نخست وزیرانی هم بوده اند که همیشه مورد لعن و نفرین مردم بوده و هستند. شما سعی کنید از آن گروه دوم نباشید. شما با مردم در امور دیانت و مذهب طوری رفتار داشته باشید تا ذکر خیری و خاطره نیکی از شما به یادگار بماند چون خداوند متعال می فرماید: «وَالبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیرٌ عِندَ رَبّکَ ثَوَابًا وَخَیرٌ أمَلا» کارهای نیک و اعمال خیر در پیشگاه الهی ماندگار هستند. بقیه امور موقتی و رفتنی هستند. بقاء از آن ذات ربوبی است. شما یقین داشته باشید هرچه به این مردم خدمت کردید همان قدر محبوب و مورد علاقه مردم هستید و در پیشگاه الهی عزیز و محترم خواهید بود.

امام سپس به نقش حوزه علمیه قم اشاره نموده و فرمود: «در حوزه علمیه قم حدود پنج تا شش هزار محصل و طلبه وجود دارد که مشغول تحصیلات علوم دینی هستند. اینان افرادی هستند که گرمی و سردی دنیا را چشیده و با کمال عشق و علاقه درس می خوانند. آنان جوانی و بهار عمر خود را در راه تحصیل علم صرف می کنند و با کمترین هزینه امرار معاش می نمایند بی آنکه کوچک ترین تحمیلی به دولت داشته باشند یا از دولت توقع و انتظار کمک مالی و مادی بنمایند. این ها افرادی هستند که نتیجه مطالعات و محصول تحصیلات عالیه خود را رایگان در اختیار ملت قرار می دهند و مردم را به راه راست و صلاح دعوت می کنند و پلیس معنوی و درونی را در ملت زنده و بیدار نگه می دارند. آنان با تبلیغات و ارشادات درست و صحیح خود، مردم را از دزدی و خیانت و تعدی به مال و ناموس دیگران و تقلب و دروغ و فریب برحذر می دارند. مسلم خدمات ارزشمند آنان خیلی نافع تر از دستگاه عریض و طویل پلیس انتظامی کشور است که بودجه هنگفتی را به خود اختصاص می دهد تا آن را سرپای خود نگه دارد. انتظار از دولت آنست که در راه تحصیلات و تبلیغات اینان، موانعی ایجاد نشود تا آنان به راحتی به گسترش و تبلیغ احکام اسلام اشتغال ورزند.

در اینجا دکتر امینی ضمن تصدیق مطالب امام، گفت: حضرت آیت الله توجه دارند که امروز، مملکت ما بیش از حد دچار انحطاط اخلاق و ضعف و سقوط مبانی دینی شده و دچار مشکلات گوناگون و عجیب اجتماعی است، به حدی که در هر نقطه از کشور، مردم دارای عقاید و نظریات خاصی شده اند. تنها سد محکم و دژ قابل اطمینان و امید، همین آقایان روحانیون و اهل علم هستند و انصافاً خدمات آنان همانگونه که اشاره فرمودید نسبت به جامعه و کشور قابل تردید و انکار نیست؛ ولی با همه این احوال، دولت و مردم از آقایان روحانیون توقّعات و انتظارات بیشتری دارند. آنان باید با دولت و فرهنگ و آموزش کشور همکاری نزدیکتری داشته باشند و علیه تمام مفاسد و آلودگی هایی که متأسفانه دامنگیر اجتماع ما شده است، قیام و اقدام نمایند.

در اینجا حضرت امام فرمود: البته روحانیت هم از دولت خواست ها و انتظارات دینی و معنوی دارد که اگر برآورده شود، صددرصد به نفع خود دولت و جامعه و مردم خواهد بود. من این درخواست ها را در دوران زعامت مرحوم آیت الله بروجردی به ایشان نوشتم تا با دولت وقت در میان بگذارند و به مسئولین تذکر دهند، از تعهد آیت الله بروجردی بعید می دانم مسائلی را که در رابطه با سرنوشت اعتقادی و اسلامی مردم بود، به دولت تذکر نداده باشند، یقیناً ایشان تذکر دادند، ولی این دولت بوده که به تذکرات روحانیت توجه نداشته است. اکنون که شما در رأس دولت قرار دارید و به حوزه علمیه قم آمده اید، حرف های ما را بشنوید و آنها را مورد توجه قرار دهید، اینجانب آن موارد را یادآور می شوم و انتظار ترتیب اثر دارم و خود پی گیر مسائل می باشم:

من تاکنون به کشف این راز موفق نشده ام که چه ارتباطی بین دانشگاه های کشور و بی اعتقادی جوانان به مبانی دینی وجود دارد؟ امروز ما شاهدیم جوانانی که از آموزشگاه های دولتی فارغ التحصیل می گردند و جذب اجتماع و خدمت می شوند، اغلب به احکام اسلام و معتقدات مذهبی پایبندی و علاقه کافی نشان نمی دهند. معلوم می شود که در فرهنگ و آموزش عالی برنامه منظم مذهبی و آموزشی، و برنامه منظم تربیتی و تهذیبی وجود ندارد. این قبیل پدیده ها معلول نامرتبی برنامه دینی و اخلاقی فرهنگ آموزش می باشد. روحانیت انتظار دارد دولت ترتیبی بدهد که این گونه مسائل پیش نیاید یا دستورات اکیدی صادر کند تا برنامه های دینی و اخلاقی در مراکز تعلیم و تربیت بویژه در دانشگاه ها گسترش یابد و نسبت به اخلاق و رفتار دانش آموزان و دانشجویان، مراقبت لازم به عمل آورند تا نسل جوان کشور دچار سقوط معنویت نگردد چون مشخص است که جوانان امروز رجال آینده کشور را تشکیل می دهند. اگر امروز در فرهنگ و آموزش آنان، کاری صورت نگیرد، یقیناً فردا وضع وخیم تر و ناگوارتر خواهد بود.

دکتر امینی در پاسخ گفت: ما از روز نخست به این امر مهم توجه داشتیم و می دانیم مملکت بدون دیانت و فضیلت، بقاء و ثبات ندارد و فرهنگ ستون فقرات این مملکت را تشکیل می دهد از این رو سعی و کوشش به عمل آمده است که آموزگاران نسبتاً متدین در فرهنگ و آموزش استخدام شوند و درباره استخدام روحانیون و تنظیم کتاب های تربیتی و اخلاقی تأکیدات فراوانی صورت گرفته است و هم اکنون وزارت فرهنگ مشغول مطالعه و تنظیم برنامه صحیح و مفید دینی است و دستور داده شده است کتاب هایی چاپ و در اختیار فرهنگ قرار گیرد که شامل مواد دینی و برنامه های تربیتی و اخلاقی باشد. چند نفر از روحانیون هم در این مورد با ما همکاری دارند (اشاره به حضور شهید بهشتی و شهید باهنر و مرحوم سید رضا برقعی است که در تنظیم کتاب های درسی مدارس شرکت مستقیم داشتند) و امیدوارم پس از تذکر حضرتعالی، مطالعات بیشتری روی این موضوع اساسی صورت پذیرد و کتاب های مفید تربیتی تألیف و آماده شود. ولی جای گله وجود دارد که عدم همکاری مؤثر خود روحانیون محترم نیز در پیدایش این مفاسد اخلاقی که اشاره فرمودید بی اثر نبوده است و کناره گیری آنان از ادارات فرهنگ و مسائل آموزشی و تربیتی از عوامل گسترش این نوع مفاسد و بی اعتقادی ها است چون عنایت دارید بیش از آن که نظام آموزشی جدید بر اساس شیوه های غربی در کشور ما پیاده شو د، درست قبل از تأسیس دانشگاه تهران که در سال 1313 صورت پذیرفت، در این کشور جز روحانیون افراد باسوادی وجود نداشت و سر رشته آموزش و فرهنگ در اختیار آنان قرار داشت، ولی پس از آن که نظام آموزشی جهان تغییراتی پیدا نمود و تمدن غربی وارد محیط آموزشی ما شد، در برنامه های تعلیم و تربیت نیز تغییراتی به وجود آمد ولی آقایان روحانیون به جای آنکه فرهنگ و مراکز آموزشی را قبضه کنند و از نفوذ مفاسد تمدن جلوگیری به عمل آورند، متأسفانه اغلب آنان دوری و عزلت را اختیار نمودند و اکنون پس از گذشت نیم قرن از آن تاریخ، آقایان وا اسلاما! سر می دهند. من اعتراف می کنم در دانشگاه ها ما اساتید یهودی، مسیحی، زرتشتی حتی بهائی و غیره وجود دارد ولی چه باید کرد؟ وقتی درب دانشگاه باز است، نمی توان آن را بدون استاد گذاشت و هنگامی که استاد صالح و درستکاری وجود ندارد، طبیعی است که خلاء ایجاد شده از اساتید غیرصالح پر شود. مسئولیت این کار هم بر عهده خود آقایان روحانیون می باشد که همکاری لازم را از روز نخست با فرهنگ نداشته اند.

در اینجا آیت الله خمینی فرمودند: شما اشاره ای به تأسیس دانشگاه نمودید و تقصیر این مفاسد اخلاقی را بر عهده روحانیت گذاشتید، پس به حساب شما روحانیت می خواهد مردم بی دین باشند یا به گمان شما روحانیت می خواهد مردم در مفاسد اخلاقی بسر برند؟ ولی یادتان می آید در آن روزگار تأسیس دانشگاه، حکومت در دست چه کسی بود؟ کی ها بودند که حکومت ایران را اداره می نمودند؟ می دانم شما نمی توانید پاسخ صریح به این سئوال بدهید. اجازه بدهید من خودم توضیح دهم تا کاملاً رفع شبهه شود. آن روز حکومت در دست سردار سپه، رضاخان بود. آیا می دانستید که او را انگلیس ها روی کار آوردند و او دست نشانده و سرسپرده بریتانیا بود؟ شما می فرمایید روحانیون با یک حکومت دست نشانده همکاری می نمودند؟ روحانیت هرگز نمی توانست با یک حکومت دست نشانده اجنبی همکاری و معاونت داشته باشد. خود آنان مردم را از اعانت به ظلم و ظالم برحذر می دارند می فرمایید خودشان می آمدند از اعوان ظلمه می شدند و بر ستمکار کمک می نمودند؟ نه روحانیت هرگز چنین اجازه ای را نداشت. ناچار در انتظار حکومت صالحه به سر می بردند تا با آن همکاری و مساعدت داشته باشند و چون در آن ایام چنین حکومتی وجود نداشت و خودشان امکانات بر پا ساختن چنین حکومتی را نداشتند، ناچار خانه نشین شدند و به گوشه حجرات مدارس و مساجد پناه بردند و منتظر فرصتی بودند که بتوانند به وظیفه خود قیام نمایند. شما درست می فرمایید که پنجاه سال پیش اکثریت باسوادان کشور را روحانیون تشکیل می دادند ولی آنان چگونه می توانستند برخلاف علم خودشان با حکومت دست نشانده همکاری و همراهی نمایند؟ ایران آن روز حکومت مستقلی نداشت و روحانیت نمی توانست با همکاری خود بر اعمال حکومت های دست نشانده، صحه بگذارد و آنان را مورد تأیید و تصدیق قرار دهد. آن روزها تنها راه چاره را انفصال از وضع موجود و انتخاب عزلت و گوشه گیری می دانستند.

... امام پس از این پاسخ قاطع و شفاف، منتظر توضیح مجدد دکتر امینی نماند و به مطلب بعدی پرداخت و فرمود:

مورد دوم که در آن نامه به مرحوم آیت الله بروجردی تذکر داده بودم و شدیداً مورد درخواست روحانیت و حوزه نیز می باشد، یک امر اساسی و پراهمیتی است به نام خانواده و ترتیب صحیح ازدواج و طلاق. شما بهتر می دانید مهمترین و اساسی ترین رکنی که در جامعه نقش اول را ایفاء می کند و مردم را با هم پیوند می دهد، مسئله تشکیل خانواده و امر ازدواج و احیاناً طلاق می باشد. ضرورت دارد روی این دو اصل و دو امر حیاتی، برنامه شرعی و قانونی صورت پذیرد تا نظام اجتماع بر پایه های صحیح و منطقی استوار شود. اسلام روی هر دو موضوع تدبیرات لازم و احکام مقتضی را بیان کرده است تا از تزلزل خانواده ها جلوگیری به عمل آورد. تشکیل خانواده ها را بر اساس موازین درست و محکم پی ریزی نموده است از این رو می بینید با همه تشویقی که به ازدواج و تشکیل خانواده دارد، در امر طلاق و جدا شدن دو همسر از همدیگر، محدودیت و مقررات سنگینی را تنظیم کرده است که از هم پاشیدن خانواده ها جلوگیری نماید و از تباه شدن زندگی ها و اختلاط نسل ها مانع گردد. از این رو دستور داده شده است صیغه طلاق پیش دو نفر عادل خوانده شود و آنان ناظر بر حسن جریان امر باشند و باید فرد امین و عالمی متصدی و مجری صیغه طلاق بوده باشد. متأسفانه شنیده می شود در این کشور اسلامی! اغلب متصدیان این قبیل امور فاقد صلاحیت لازم هستند. به اهمیت شرعی این موضوعات پی نبرده اند و مسئله طلاق را سرسری و غیر جدی گرفته اند. برخی از آنان بر اساس ضعف اعتقاد و سستی مبانی دین و احیاناً در اثر مسامحه و سهل انگاری، هنگامیکه به آنان مراجعه می شود که طلاق دهند یا زنی از شوهر خود مطالبه طلاق می نماید، آنان محض شنیدن چنین درخواست، بدون استیضاح و نصیحت کافی، اقدام به ثبت طلاق و ترتیب جدا شدن آنان را فراهم می سازند بی آنکه نصیحتی صورت گیرد و یا دو نفر عادل بر حسن جریان صیغه شهادت و گواهی داشته باشند. زن و مرد به آسانی و به ظاهر از هم جدا می شوند و آنان به این گمان که طلاق شرعی و صحیح صورت گرفته است، برنامه بعدی خود را آغاز می کنند. بدین ترتیب امر خلاف شرع و خلط نسب و رابطه نامشروع پی ریزی می شود. بسیار روشن است که پیامد و نتیجه این معاشرت ها و از دواج ها چه خواهد شد؟

دکتر امینی در پاسخ گفت: از تذکر شما بسیار متشکریم سعی می کنیم در انتخاب مدیران و مسئولان دفاتر اسناد رسمی و ازدواج و طلاق، دقت بیشتری صورت پذیرد و به هر فردی که صلاحیت اخلاقی و دینی او ثابت نشده باشد، این قبیل امور سپرده نشود. انشاءالله حضرتعالی را نیز در جریان این تغییرات قرار می دهیم.

امام در ادامه فرمود: «... مورد دیگری که در آن نامه متذکر شده بودم و اکنون نیز هنوز به قوت خود باقی است، اوضاع نابسامان زندگی مردم به ویژه کشاورزان، بازاریان و اقشار کم درآمد است. دولت باید فکری به حال معاش و زندگی اینان بکند. امسال شنیده ام تعدادی از مردم بیچاره همدان در اثر نبودن امکانات از سرما تلف شده اند. در همین قم هم وضع عمومی مردم رضایت بخش نیست. این نوع گرفتاری و بدبختی در اغلب مناطق کشور جریان دارد و گزارش آنها به ما می رسد. فکری به حال این مردم بیچاره بکنید. اینان بندگان خدا هستند و شما مسئولیت اداره آنان را برعهده دارید.»

دکتر امینی گفت: «وضع کنونی اقتصاد کشور و گرفتاری های اخلاقی و مفاسد اجتماعی که حضرت عالی اشاره کردید و ما امروز گرفتار آنها می باشیم، محصول اقدامات غلط دولت های بیست سال پیش است که با روش های غلط و نادرست، مردم را به این منجلاب های فساد و بدبختی سوق داده اند. ما مأیوس نیستیم و به فضل و عنایت الهی اعتقاد داریم که همه این گرفتاری ها و مشکلات برطرف گردد و حل شود، ولی مستحضرید که اصلاح این امور وقت می طلبد و فرصت می خواهد. باید در حل مشکلات اقتصادی مشورت گردد و مطالعه اساسی صورت گیرد تا به تدریج این مشکلات یکی پس از دیگری حل گردد و در یکی دو روز نمی توان به اصلاح آنها پرداخت. انتظاری که ما از آقایان علماء و روحانیون داریم این است که با ما همکاری نمایند تا هرچه سریعتر و عملی تر بر مشکلات موجود فائق آییم و اختلاف و شکافی را که دشمنان و دست های مرموز میان فرهنگیان و خدمتگزاران واقعی مردم ایجاد نموده اند، هرچه زودتر از میان برود تا جامعه ما بیش از این، از این فاصله و جدائی لطمه و صدمه نبیند و آحاد ملت ما بتوانند از وجود دانشمندان روشن فکر و روحانیون اصیل استفاده ببرند.» (7)

                                                                                ***
... این دیدار و گفتگو حدود سه ربع ساعت طول کشید. پس از پایان گفتگو، دکتر امینی و همراهان برای صرف ناهار، عازم «سالاریه» شدند. به هنگام خداحافظی که موقع ناهار بود، حضرت آیت الله خمینی تعارف نموده و خطاب به دکتر امینی فرمودند: می توانید ناهار را هم اینجا باشید و به غذای طلبگی اکتفا نمایید. دکتر امینی اظهار داشت: بسیار خوشوقت می شدیم که در محضر شما باشیم. ولی چون وعده کردیم و آقای تولیت منتظر هستند معذرت می خواهیم.

مشروح گزارش این ملاقات، همانطور که در آغاز اشاره شد، نخست در هفته نامه «ندای حق» منتشر گردید و سپس مورد توجه حضرت امام قرار گرفت... بعدها جناب عقیقی بخشایشی، هنگامی که بنده فصلنامه «تاریخ و فرهنگ معاصر» را در زمینه تاریخ و اسناد و خاطرات و فرهنگ، از حوزه علمیه قم، منتشر می ساختم، مجموعۀ خاطرات خود با امام خمینی را در اختیار حقیر قرار داد که به تدریج و در چند شماره از آن فصلنامه، چاپ گردید.

در پایان این خاطره جالب است بدانیم که آقای ایرج امینی، فرزند دکتر علی امینی در کتابی که در شرح حال پدر خود تألیف نموده و اخیراً منتشر ساخته است، به این سفر اشاره می کند و در مورد عدم اهتمام امام به دکتر امینی، در موقع ورود و خروج وی، از قول پدرش چنین نقل می کند:

«... خاطراتی که پدرم از ملاقات با آیت الله خمینی در ذهن داشت و سال ها بعد برایم تعریف کرد، حکایت از آن داشت که آیت الله خمینی «سرما خورده بودند و به این علت، نه به استقبال و نه به بدرقۀ من آمدند». این جانب احساس کردم که هیچ گله ای از این بابت نداشت. طبق گفتۀ پدرم، در میان صحبت آیت الله خمینی به مسئلۀ رواج طلاق میان زن و شوهرهای جوان اشاره کردند و اظهار داشتند که «این موضوع طلاق مبتذل شده؛ به سهولت می روند در دفتر رسمی طلاق می دهند. این شاهد می خواهد، دلیل می خواهد...» پدرم ایشان را روحانی خیلی روشنی یافته بود..» (8)

البته باید توضیح داد که امام در آن ایام «سرماخوردگی» نداشت، بلکه می خواست با آقای دکتر امینی همانطور رفتار کند که با دیگران رفتار می کرد و دلیلی برای «احترام مضاعف» نمی دید و ظاهراً آقای دکتر علی امینی از این نکته «تغافل» نموده و قصه را به آن شکل به فرزندش نقل کرده است.
 
----------------------------------------------------------------------------
1. تاریخ دقیق سفر دکتر امینی به قم 1/10/1340 بود.
2. واعظ معروف آن زمان!
3. خاطرات آیت الله پسندیده، بکوشش محمد جواد مرادی نیا، چاپ سوم، تهران، 1381، ص 117 و 118.
4. اطلاعات مورخ 2 دی ماه 1340
5. هفتاد سال خاطره، از آیت الله سید حسین بُدلا: تدوین مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، 1378، ص 236.
6. خاطرات شیخ صادق خلخالی، چاپ دهم، نشر سایه تهران، 58 و 59.
7. هفته نامه «ندای حق» چاپ تهران، شماره 569، مورخ 13 دیماه 1340 ، 20 رجب 1381 هـ .
8. کتاب «بر بال بحران» تألیف: ایرج امینی، چاپ اول، تهران، «نشر ماهی» سال 1388 ، صفحه 377.
5/5 امتياز (1)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن