اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
ويژه نامه بهاييت
 
 
 
 
 
 

 نگاهي به مجموعه آثار علامه طباطبايي احياگر نفوس

نويسنده : استاد سيد هادي خسروشاهي
موضوع : فرهنگي


نگاهي به مجموعه آثار علامه طباطبايي احياگر نفوس
 
درباره علامه سيد محمد حسين طباطبايي اسوه علم وتقوي، دانشمندان وفرهيختگان كشور، مقاله ها ويادنامه هايي منتشر ساخته اند ، اما به قول استاد سيد جلال الدين آشتياني ، ابعاد گونه گون شخصيت علامه طباطبائي ، آنچنان گسترده ودامنه دار است كه شايد درعصر ما، نتوان به بررسي كامل آن رسيد ، بلكه بايد سالها بگذرد تا پژوهشگران عرصه فلسفه وعرفان وتفسير واخلاق و... بتوانند اين ابعاد گونه گون را كشف وبراي همگان عرضه كنند . روي همين اصل، براي شناخت ابعاد علمي، فرهنگي ومعنوي استاد بزرگوار ونقش سازنده اي كه ايشان درتحول حوزه علميه قم و... به عهده داشت ، بايد دانشمندان و انديشمندان حوزه هاي علميه واساتيد دانشگاه ها، درحد توان وامكانات ودرهمايش هاي تخصصي وصرفاً علمي ، به بحث وبررسي بپردازند، وگرنه عظمت جامع الاطراف اين شخصيت بزرگ در آنچنان اوجي قرار دارد كه استاد شهيد مرتضي مطهري دربحث ((احياي تفكر اسلامي)) درباره او مي گويد: ((...يك نمونه ازمردان بزرگ و با عظمت ، علامه طباطبائي است . اين مرد بسيار بزرگ وارزنده ، مردي است كه صد سال ديگر تازه بايد بنشينند وافكار او را تجزيه وتحليل كنند و به ارزش اين مرد پي ببرند...)) وبنابراين ، نمي توان بدون بررسي وتحقيق وارزيابي دقيق وعميق از چگونگي بركات وجودي علامه طباطبائي درعصر ما، ازعمق انديشه قرآني وتفكر فلسفي آن بزرگوار آگاه شد ...

... اصولاً اغلب شخصيت هاي بزرگ تاريخ ،در دوران زندگي وحيات خود ، آنطور كه لازم است ، شناخته نمي شوند و به قول معروف (( حجاب معاصرت)) _ پوشش هم عصر بودن ! _ مانع از آن مي شود كه انسان بتواند ابعاد گوناگون علمي ، فرهنگي ومعنوي شخصيت مورد نظر را بشناسد ومورد ارزيابي قرار دهد . البته اين امر تنها درمورد استاد علامه طباطبائي صدق نمي كند ، بلكه بسياري ازكساني كه در عصر ما به سرمي برند واكنون به ابديت پيوسته اند _ يا همچنان زنده اند _ درميان خواص هم آنطور كه شايسته مقام والاي آنهاست شناخته نشده اند ، تا چه برسد به محافل عام وتوده مردم .... اين چنين شخصيت هايي ، باتوجه به نقشي كه درسازندگي جامعه دارند، در اصطلاح قرآن مجيد"يك امت" ناميده مي شوند ، چرا كه منشاء حركت ها، نهضت ها، كارها وكوشش هاي بزرگي شده اند وجامعه اي را دگرگون ومتحول ساخته اند: ((ابراهيم كان امه قانتالله حنيفا)) پس حضرت ابراهيم عليه السلام خود" يك امت" حنيف الهي بود وطبيعي خواهد بود كساني كه درمسير "انبياء ابراهيمي" گام بردارند ودرساختن معنويت جوامع بشري سهم عمده اي را به عهده داشته باشند، خود نيز" يك امت" محسوب شوند وداراي مقام والايي باشند .

خوشبختانه جامعيت فرهنگي علامه طباطبايي در مرز جغرافيايي خاصي محدود نماند و اساتيد و دانشمندان غرب نيز به سراغ ايشان آمدند و شاگردان ايشان، شاهد ديدارهاي مكرر علمي شخصيت هاي فرهنگي و اساتيد دانشگاه هاي دنيا امثال پرفسورهانري كربن با استاد و بهره گيري آنها از منبع فيض و علوم و فرهنگ غني استاد بودند.

ازسوي ديگر، درجايي كه ازديدگاه قرآن ((احياء نفس واحده)) به مثابه ((احياءجميع الناس)) تلقي مي شود، بايد ارزيابي كرد كه مقام وموقعيت يك شخصيت فرهيخته انسان سازي مانند علامه طباطبائي كه ((محييي النفوس))است ، چگونه بوده ودرچه مرتبه اي ازاوج قراردارد؟ و روي همين اصل، اگرما علامه طباطبائي را باتوجه به تحول فكري _ معنوي كه درحوزه هاي علميه ودر تربيت گروهي از نخبگان به وجودآورد، يكي ازمصاديق بارز "يك امت" "محييي النفوس" درعصر خود بدانيم وبناميم، سخن گزافي نگفته ايم. البته مقام علمي ومعنوي استاد بزرگوار درآن چنان مرتبه اي از علو و برتري قراردارد كه سخن گفتن شاگرد كوچك آن بزرگوار دراين زمينه ، هرگز نمي تواند حتي گوشه اي از شخصيت والا و جامع الاطراف او را روشن سازد، ولي اشاره اي كوتاه به چگونگي بعد فرهنگي شخصيت استاد، باتوجه به تهيه وتنظيم مجموعه كامل آثار فارسي ايشان در12 جلد، توسط اينجانب ، بي مناسب نخواهد بود .

تواضع وفروتني استاد در بيان مسائل علمي در آن چنان اوجي قرار داشت كه انسان وقتي درمحضر ايشان مي نشست و سكوت مطلق شان را مي ديد، در مرحله نخست فكر مي كرد كه با عالمي معمولي وعادي روبه رواست! ولي وقتي پرسشي در يكي از زمينه هاي علمي، فلسفي، قرآني، عرفاني وغيره مطرح مي شد ، درياي بي كران علوم قرآني وفرهنگ مواج اسلامي، آن چنان به حركت درمي آمد كه موجب شگفتي حضار مي شد وتشنگان محضرش را سيراب مي كرد، واين نشان دهنده بخشي از ويژيگي هاي فرهنگي استاد مي تواند باشد . به نظر راقم اين سطور، درميان شخصيت هاي تربيت يافته در حوزه هاي علميه قم ونجف ، كمترشخصيتي ديده مي شود كه مانند علامه بزرگوار ، جامع همه علوم وفنون، به معني واقعي كلمه باشد.

البته ممكن است كه شخصيت هايي، در رشته اي خاص، برجستگي وتفوق ويژه اي داشته باشند، ولي مهم"جامع الاطراف" بودن است كه عملي شدن آن فقط در افراد نادري چون ايشان و يا امام خميني(ره) تحقق يافته است. ..... مطالعه تفسير((الميزان)) مي تواند تبحر وجامعيت استاد را درزمينه هاي گوناگون علوم قديم وجديد، نشان دهد. اين تفسير همان طور كه همگان مي دانند شامل مباحث: علمي، فلسفي،فقهي، اصولي، اخلاقي، رياضي ، عرفاني، حديثي، تاريخي ، ادبي ،اجتماعي ، سياسي ومفاهيم ديگر علوم قرآني وفرهنگي اسلامي است .

پس به طور كلي مي توان گفت كه ((جامعيت در آشنايي با علوم وفنون مخلتف )) يكي از عمده ترين ويژگي هاي مفتاح جاودانه فرهنگي قرآن مرحوم استاد علامه طباطبائي بود وبسيار طبيعي خواهد بود كه چنين شخصيت والايي، درحوزه علميه قم، مركزعلم ودانش شيعي ، بتواند منشاء خدمات علمي _ فرهنگي ارزنده وماندگار وپربهايي بشود، ولي براي بررسي ودرك چگونگي ايجاد تحول ودگرگوني بنيادي در حوزه علميه قم ، بايد به ساليان پيش برگرديم وتاريخ پيدايش حوزه وعلوم رايج آن عصر را مورد بررسي قرار دهيم تا به اهميت نقش سازنده استاد پي ببريم . خود استاد بزرگوار _ علامه طباطبائي _ يك بار در ميان جمعي از علاقمندان وشاگردان خود دراين رابطه فرمود: ((من به هنگامي كه به قم آمدم وبرنامه هاي رايج دروس حوزه را بررسي كردم ، متوجه شدم كه اين برنامه ها همگام با نيازهاي جامعه وآينده نيست وكمبود هايي دارد و عمده ترين اين كمبودها را در فقدان بحث تفسيري و علوم عقلي درحوزه ديدم و برخلاف خواست ظاهري حوزه كه لزوم تدريس فقه واصول را مطرح مي ساخت وآن را براي حل همه مشكلات كافي مي دانست، من درس تفسير وفلسفه را آغازكردم. البته باتوجه به شرايط موجود، آغاز اين نوع دروس، به نوعي دوري از مقام علمي ! تلقي شد كه براي من مهم نبود، چون فكر كردم كه در نزد حق سبحانه وتعالي، عذر قابل قبولي نخواهم داشت كه يك جنبه ضروري را به خاطر مسائل ظاهري خاصي ترك كنم.....))

البته علاوه بر تفسير، كه تا آن زمان اصولاً جزء دورس رسمي حوزه ها محسوب شد ، تدريس فلسفه هم در آن ايام با ذوق ونظر ((اكثريت))؟ سازگار نبود وبه همين دليل اشكال تراشي ها وتهمت هاي ناجوانمردانه عليه مرحوم استاد به راه افتاد وحتي دراين رابطه از((حربه تكفير!)) نيز عليه ايشان استفاده كردند(1) ولي استاد با خلوص نيت وبينش الهي كه داشت عقب نشيني نكرد، چرا كه او هدف خاصي را پيگيري مي كرد وبه دنبال ظار سازي و يا جلب ((عوام)) نبود همين اقدام واستقامت به ظاهر كوچك ودر واقع بزرگ و عميق استاد را مي توان سرآغاز يك تحرك علمي ، فرهنگي درحوزه علميه تلقي كرد كه خود سرآغاز يك تحول وتكامل بنيادين در فعاليت هاي آينده اجتماعي مي توانست باشد .به اعتقاد من ، مرحوم استاد علامه طباطبائي با آغاز اين نوع كار فرهنگي ، وتربيت بدون تظاهر شاگردان برجسته اي چون: شهيد مطهري، شهيد بهشتي شهيد مفتح ، شهيد باهنر، شهيد قدوسي و دهها نفر ديگر از نخبگان معاصر، زمينه را براي تحول دگرگوني اجتماعي _ سياسي جامعه كه با پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري حضرت امام خميني (ره) به وقوع پيوست، آماده ساخت والبته جالب است بدانيم كه اغلب و يا همه اين افراد ، شاگردان حضرت امام هم بودند ودر واقع تاثير مستقيم هردو استاد را در تكوين شخصيت علمي _معنوي اين شاگردان نمي توان ناديده گرفت . و بي ترديد اگر انقلاب اسلامي زمينه فرهنگي استواري نداشت ، نمي توانست به پيروزي نهايي برسد، همان طور كه اگر رهبري آگاه وهوشيار نداشت به نتيجه مطلوب نمي رسيد.

به عبارت ديگر : درواقع كار قرآني _ فرهنگي مرحوم استاد علامه طباطبائي در حوزه علميه قم ، كه به طور طبيعي در همه حوزه هاي ايران به وسيله شاگردانش گسترش مي يافت ، براي ساختن يك جامعه اسلامي، يك كار زير بنايي واصولي بود وبي شك در پيدايش وتداوم انقلاب اسلامي هم نقش اساسي وعمده اي را داشت ، چون اگر يك جامعه اسلامي به وجود آيد ولي از فرهنگ قرآني بي بهره باشد ، طبعاً نمي تواند استمرار يابد ويا دربلاد ديگر تاثير گذار ونقش آفرين گردد. بديهي است كه دريك جامعه اسلامي، فرهنگي اسلامي_ ناشي از قرآن وسنت _ جز با كوشش عقل ونيروي خرد وقدرت انديشه واجتهاد پويا وفراگير به ثمر نمي رسد ومرحوم علامه طباطبائي دقيقاً دراين زمينه كا ركرد ودر رشد وتكامل و بارور شدن انديشه ها ، بذر افشاني وسرمايه گذاري نمود وبا اين كه در مراحل نخستين ، از سوي بعضي از قشري گرايان ومتحجران، كار ايشان غير منطقي ! ياكم عمق! وغير عملي ! تلقي شد ، ولي در نهايت همگان شاهد بودند كه تا چه حدي اين كار منطقي ، عميق، علمي وبنيادي بوده است .

از طرف ديگر ، اهميت كار قرآني _ فرهنگي استاد علامه وقتي بيشتر روشن مي شود كه ما جو فرهنگي غرب زده حاكم بر انديشه هاي روشنفكر نمايان را هم در نظر بگيريم و بدانيم كه چگونه به اصطلاح بزرگان ((فرهنگي ! طبقه حاكمه، رسماً خواستار فرنگي مآب شدن ظاهري وباطني ايراني ! )) جماعت بودند ودراين راه از هيچ تلاش وكوششي دريغ نداشتند وپشتوانه اي هم چون استعمارغرب ! در پشت سرشان وجود داشت(2) . مرحوم علامه طباطبائي ، درست در چنين شرايطي ، كه از طرفي فرهنگ مادي وارده از غرب واز طرف ديگر فلسفه وانديشه ماترياليستي صادره از شرق، در جامعه ما ترويج وتبليغ مي شد ومي رفت كه جامعه مسلمان ايراني را از خويشتن خويش جدا سازد، به كار نشر وتعميق مفاهيم قرآني وفلسفه وفرهنگ اسلامي پرداخت وتوانست آن را در سطح خواص وسپس از طريق شاگردان نخبه حوزوي خود ، در سطح روشنفكران وكل جامعه مطرح سازد وبه تدريج فرهنگي صادراتي بيگانه از روح و روان اين ملت را از انديشه هاي جوانان دور سازد .

خوشبختانه جامعيت فرهنگي استاد ، در مرزجغرافيايي خاصي محدود نماند وعلاوه بر ايران وجهان اسلام ، حتي بعضي از اساتيد ودانشمندان غرب نيز به سراغ ايشان آمدند وشاگردان ايشان، شاهد ديدارهاي مكرر علمي شخصيت هاي فرهنگي واساتيد دانشگاههاي دنيا امثال پرفسور هانري كربن با استاد و بهره گيري آنها از منبع فيض و علوم وفرهنگ غني استاد بودند(3) كه نتيجه بخشي از اين ديدارها ومذاكرات علمي _ فرهنگي ، در مجموعه هاي خاصي جمع آوري شده است كه از آن جمله مي توان كتاب ((شيعه)) را نام برد كه با ((توضيحات)) آيت الله ميرزا علي واحمدي ميانجي واينجانب، نخست در 500 صفحه منتشر گرديد وجلد دوم آن تحت عنوان ((رسالت تشيع دردنياي امروز)) به علت گرفتاري ها واشتغالات راقم اين سطور، با تأخيري زياد منتشر ونسخه اصل وكامل متن آن ، باتوضيحات ما درمعرض استفاده علاقمندان قرار گرفت .(4) جامعيت در آشنايي با علوم و فنون مختلف از عمده ترين ويژگي هاي مفتاح جاودانه فرهنگي قرآن استاد علامه طباطبايي بوده و بسيار طبيعي خواهد بود كه چنين شخصيت والايي ، در حوزه علميه قم بتواند منشاء خدمات علمي ـ فرهنگي ارزنده و ماندگار و پر بهايي بشود.

علاوه بر اين دو كتاب، كه محصول مذاكرات وتبادل فرهنگي _ فكري استاد با كربن بود ، تأليف دو كتاب پرارزش (( قرآن دراسلام)) و((شيعه دراسلام)) نيز درهمين رابطه و به درخواست بعضي از اساتيد دانشگاه هاي غربي صورت گرفت كه خوشبختانه علاوه برمتن فارسي، ترجمه عربي وانگليسي آنها نيز در خارج منتشر گرديد ودر بعضي ازدانشگاه هاي غربي،بخش علوم انساني وفلسفه ويا رشته اديان واسلام شناسي، تدريس ميشود .(5)

.... بررسي وتحقيق درباره آثار((چهل گانه)) چاپ شده و يا خطي استاد علامه، نيازمند فرصت جداگانه اي است. ولي اشاره به يك مجموعه گران بهاي ديگر از آثار استاد بي مناسبت نيست و آن مجموعه ي مقالات، پرسشها وپاسخها، تحت عنوان: ((بررسيهاي اسلامي)) است كه به كوشش اينجانب نخست در سه جلد و900 صفحه، تنظيم وانتشار يافت واكنون تكميل شده آن،در ضمن اين مجموعه جديد انتشار مي يابد.

بخشي از اين مجموعه شامل مقامات چاپ شده استاد در مجله ها، فصلنامه ها، سالنامه ها و نشريات گوناگون داخلي است كه جمع آوري آنها توسط استاد به اينجانب واگذار گرديد . بخش ديگر، شامل پاسخ هاي استاد به پرسش هاي گوناگوني است كه از ايران يا كشورهاي ديگر از جمله: پاكستان، سوريه، انگلستان وآمريكا به عمل آمده است . البته پاسخ هايي كه توسط استاد تهيه وبه ((سوال كننده ها)) ارسال مي شده است، بي ترديد خيلي بيشتر ازآن مقداري است كه دراين مجموعه گرد آمده است ومي توان گفت كه بخشي ازآنها هم به علت مرور زمان وعدم امكان شناسايي افراد، دراختيار ما قرارنگرفته است ومتاسفانه هنگامي كه به استاد بزرگوار پيشنهاد كردم كه رونوشتي از مقالات يا پاسخ هاي سوالات را دراختيار ما قراردهند تا دركنار مجموعه اي كه جمع آوري شده، در مجموعه اي چاپ شود.... امامتأسفانه گويا دير شده بود ومرحوم علامه طباطبايي فرمودند: ((من نسخه دوم از اغلب مكاتبات وپاسخ هاي ارسالي گذشته را ندارم.)) پس آنچه كه دراين مجموعه گرد آمده، در واقع بخشي از اين نوع پاسخ ها ومكاتبات علمي استاد است .

بخش سوم اين مجموعه_ بررسي هاي اسلامي_ در چاپ قبلي شامل چندين رساله از استاد بود كه به علت اهميت آنها و يا به دليل كم حجم بودن_ با اين كه مستقلاً هم چاپ شده بودند_ ما در جلد سوم اين مجموعه نقل كرده بوديم تا استفاده اهل فضل ودانش ازآنها، آسان تر و عملي تر گردد، ولي در چاپ جديد، با توجه به افزودن رساله هاي ديگر استاد_ كه ترجمه بعضي از اساتيد محترم ومعظم است_ اين بخش خود دردومجلد وتحت عنوان((مجموعه رسائل)) منتشرمي شود كه بي ترديد مورد توجه علاقمندان قرار خواهد گرفت . در اين مجموعه علاوه بر رسائل عرفاني و فلسفي كه ملاحظه خواهيد نمود رساله هاي علمي _ اجتماعي استاد نيز نقل شده كه حائز اهميت است.

درميان اين رساله ها مثلاً مي توان به رساله ((ولايت وزعامت دراسلام)) اشاره كرد كه نشان دهنده بينش وسيع استاد وپيشگامي ايشان در طرح انديشه ايجاد حكومت اسلامي و بررسي نوع وشكل آن، مي تواند باشد وهمچنين در همين زمينه مي توان از رساله روابط اجتماعي در اسلام هم نام برد كه يك بحث قرآني در همين زمينه است وتوسط برادرعزيزم حجت الاسلام والمسلمين جناب محمد جواد حجتي كرماني (حفظه الله) ترجمه شده وبا تقدير نامه استاد ، دراين مجموعه نقل شده است كه البته اين رساله، مي تواند روشنگر مساله روابط اجتماعي، از ديدگاه فرهنگ قرآني باشد . علاوه بر اين مجموعه سه جلدي ارزشمندكه پس ازتصحيح وتنقيح اينجانب ونظارت كلي ايشان، با اجازه خود استاد، يكي دوبار در زمان حيات ايشان چاپ شده است، كتاب ديگري نيز كه مجموعه كامل مقالات استاد درباره " اصول فلسفه" است، در ضمن اين مجموعه جديد آثار استاد منتشر مي شود كه شامل متن اصلي مقالات چهارده گانه فلسفي استاد . منهاي توضيحات شهيد مطهري است. دراين مجموعه باز چهار بحث عمده: "قول وفعل ، قدم وحدوث، وحدت وكثرتو مهيت، جوهر،عرض براي نخستين بار نقل شده است كه براي اهل تحقيق وفلسفه بسيار ارزنده خواهد بود. (البته اين چهار بحث بعدها با توضيحات شهيد استاد مرتضي مطهري هم ضمن مجموعه پنج جلدي اصول فلسفه و روش رئاليسم منتشر گرديد )تعاليم اسلام از جمله آثار ديگر استاد علامه است كه در ضمن مجموعه فعلي قرار دارد ونخست به شكل چند رساله مستقل در 40 سال قبل براي آشنايي نسل جوان ودانشجويان باتعاليم اسلام منتشر گرديده بود وسپس با ويرايش وتبويب جديد توسط اينجانب ومحقق ومورخ ناشناخته، مرحوم شيخ داود الهامي. همكار ما در مجله مكتب اسلام وفصلنامه تاريخ وفرهنگ معاصر وصاحب آثار ارزشمند منتشره از قم . وپس از نظارت واشراف خود علامه يك بار به طور مستقل چاپ شده است .

كتاب ارزشمند ديگري كه براي نخستين بار در اين مجموعه پس ازكسب اجازه از برادرعزيزم، حجت الاسلام والمسلمين جناب شيخ هادي فقهي (دام بقائه) . از شاگردان خاص استاد علامه دراختيار علاقمندان قرار مي گيرد، ترجمه متن اصلي كتاب سنن النبي (ص) است كه استاد علامه آن را در سال 1350 ه.ق در نجف اشرف تأليف نموده ودرسال 1394ه.ق/ 1353ش، جناب فقهي آن را ترجمه نموده و با ملحقاتي كه در واقع مكمل كتاب استاد است، به دست نشر سپرده كه بارها توسط كتاب فروشي اسلاميه تجديد چاپ شده است...

متأسفانه بعضي از دوستان محترم ،بدون كسب اجازه از ايشان، به ترجمه مجدد وكامل آن .با ملحقات.اقدام و موجب رنجش خاطرايشان شده اند، در حالي كه هر مترجم "سنن النبي(ص)" بايد نخست خود عامل اين سنت ها باشد وسپس به ترجمه آن بپردازد تا از تأثير مطلوب در نزد خوانندگان برخوردار شود. كسب اجازه از جناب فقهي، براي هر نوع استفاده ازآن كتاب، ابتدايي ترين حق اخلاقي است كه هر مترجم جديدي به عهده دارد!

به هرحال ما بااجازه برادرعزيز، فقط به نقل ترجمه متن اصلي وقديمي كتاب مرحوم استاد علامه طباطبائي مي پردازيم(6) و علاقه مندان به استفاده از ملحقات مكمل كتاب را به مراجعه به آن توصيه مي كنيم .

مجلد پاياني اين مجموعه آثار شامل: اشعار،تقريض ها، نامه ها واسناد وعكس ها است كه در واقع پايان بخش مجموعه اي خواهد بود كه با كوشش پي گير وخستگي ناپذير اينجانب در طول نيم قرن گذشته، جمع آوري،تنقيح، تبويب، با اشراف عام مرحوم استاد علامه، آماه نشر شده است . .... دراينجا بايد اشاره كرد كه هدف اصلي ما دراين امر، نخست اداي دين در قبال استادي است كه حق بزرگي برما دارند. وقلم وزبان عاجزاز بيان چگونگي آن است . وسپس جمع آوري مجموعه كاملي از آثار فارسي استاد علامه است كه خود به فارسي نوشته اند ويا اساتيد معظم ومحترم آنها را به فارسي برگردانده اند ...

البته بعضي از اين آثارهم، توسط بعضي از اساتيد محترم ، همراه با شرح وتحقيق واضافاتي .متأسفانه گاهي در متن !. ترجمه شده است كه به نظر ما اين امر روش صحيحي دراحياء ميراث علمي. فرهنگي استاد علامه نيست ... بلكه بايد نخست مجموعه اصلي آثار استاد را ،آن طور كه هست، عرضه كنيم وبعد دوستان واساتيد محترم ، هرشرح وتفسير وتوضيحي را كه مايل هستند، به طور جداگانه .نه درداخل متن. براي استفاده عموم،منتشر سازند... تأسف ما وقتي بيشتر مي شود كه مي بينيم بعضي از دوستان با استفاده از آثار متعدد ايشان، بحث هايي را انتخاب ويا ادغام كرده وسپس آن را به عنوان تأليف؟! مرحوم استاد علامه وبا نام جديد انتخابي خود! منتشر ساخته اند واين امر، بي ترديد دوراز اخلاق و روش علمي وآكادميك است... بايد هرمطلبي را كه از استاد نقل مي كنيم ، به طورمشخص باتعيين منبع ومرجع اصلي آن نقل شود ودرج مطالب ويا نقل آنهابه صورت پرسش وپاسخ ويا به هر شكل ديگري كه از خود استاد نيست ،در واقع به ايجاد نوعي هرج ومرج در شناخت انديشه هاي استاد ،منجرمي گردد...

البته ترديدي در حسن نيت وقصد خدمت اين دوستان محترم نيست، ولي روش تحقيقي، علمي بايد در اين زمينه حتماً مراعات شود تا خداي ناكرده بعضي از عناصرفرصت طلب باسوءاستفاده ازنام وآثار علامه، كتاب يا مطلبي را عرضه نكنند كه از ايشان نيست بلكه اقتباسي ناقص، همراه با نظريات گرد آوردنده ياحتي ناشر است ... اميدوارم كه اين تذكار برادرانه مورد توجه كساني قرار گيرد كه قصدي جز خدمت به استاد ونشر انديشه هاي قرآني ايشان ندارند كه خداوند در قرآن مي فرمايد: "وذكر فان الذكري تنفع المومنين. "

يادآوري اين نكته هم ضروري است كه اولاً ما درمقدمه خاص اغلب اين آثار به تناسب موضوع كتاب، مطالبي آورده ايم كه مي تواند در معرض اين آثار، مفيد باشد وثانياً در يكي دو مورد، مقدمه ما به طور تكراري نقل شده است (مقدمه شيعه ورسالت تشيع) كه ضرورت آن از فاصله طولاني نشر اين دو كتاب ارزشمند . تقريباً 25سال. نشأت گرفته است وبا توجه به محتواي كتاب، وبراي دعوت به تقريب و وحدت اسلامي، نشر آن مقدمه، در هر دو كتاب ضروري به نظر رسيد... در پايان بايد تكرار نمود كه بي ترديد بررسي وارزيابي آثاراستاد نيازمند توفيق وفرصت وهمكاري شاگردان انديشمند مرحوم استاد علامه است وباتوجه به جامعيت استاد درعلوم وفنون مخلتف ، بررسي فردي اين آثار، نمي تواندحق مطلب را ادا كند وبه اعتقاد نويسنده اين سطور، علاوه بر ضرورت كار جمعي درتحقيق وبررسي آثار علمي استاد،" يك اقدام جمعي" نيز در رابطه باترجمه و نشر اين آثار به زبان هاي زنده دنيا، در راستاي صدور فرهنگي،علمي وفلسفي انديشه والاي قرآني ايشان نقش ارزنده اي را مي تواند ايفا كند . به عبارت ديگر : بي شك اين اقدام مي تواند زمينه ساز حركت هاي ويژه اي در شناخت وشناسايي مفاهيم قرآني وفرهنگ اسلامي ، در سطح جهاني گردد.واين وظيفه ، به عهده نخبگان حوزه علميه قم وهمكاري وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي خواهد بود كه دراين راه گام هاي بلند وجدي ومشتركي را بردارند كه مقام شايسته و والاي استاد ، اين را ايجاب مي كند .

... براي شناخت مقام والاي معنوي استاد، اشاره به اين نكته هم شايد كافي باشد كه مرحوم استاد مطهري _ شهيد بزرگوار_ هر وقت نام علامه طباطبايي را به زبان مي آورد، جمله روحي فداه راهم برآن مي افزود واين گوياي اين حقيقت است كه، گوهر شناس مي بايد گوهر بشناسد...

... از سروران گرامي واساتيد محترم وشاگردان فرهيخته مرحوم علامه طباطبايي ونخبگان علم وفلسفه در حوزه هاي علميه وديگرمراكز علمي . فرهنگي كشورانتظار داريم كه هر گونه دست خط ونامه ، يا بحث ورساله چاپ نشده از استاد دارند ويا پيشنهاد ونظريه اصلاحي ويا نقد وبررسي خاصي آماه كرده اند ، آن را، براي تكميل اين مجموعه واستفاده دريك جلد خاص ويا ضميمه ، در چاپهاي بعدي، به آدرس ما ارسال نمايند كه بي ترديد مورد رضاي حق تعالي بوده ومورد استفاده عموم قرار خواهد گرفت .

سيد هادي خسروشاهي -  مدير مركز بررسيهاي اسلامي

قم . رمضان المبارك 1427 ه.ق/ مهرماه 1385 ش

...............................................................

پي نويس ها:

1ـ متأسفانه مسئله تا آنجا ادامه يافت كه يكي از شاگردان برجسته استاد علامه، رساله اي تحت عنوان حول الميزان د رقم منتشر ساخت كه د رآن ضمن بررسي ناقص مسائلي از تفسير الميزان ونوشته هاي استاد در باره فلسفه صدرايي، استاد را تكفير كرد!.... والبته استاد علامه با سعه صد ر كاملي كه داشت، اجازه پاسخگويي به نامبرده را نداد .
2ـ سيد حسن تقي زاده كه طراح اصلي اين تز غرب گرايانه در مجله كاوه چاپ برلن بود . در اواخر عمر خود به طور رسمي به اشتباه بزرگي كه دراين زمينه مرتكب شده است اعتراف نمود.
3ـ پرفسور هانري كربن ، استاد معروف فلسفه در فرانسه با سفرهاي تابستاني به ايران وحضور د رخدمت استاد در تهران، در كنار دانشمنداني چون : استاد مرتضي مطهري ، مهندس بازرگان، دكتر حسين نصر، دكتر جزائري و ديگران ، بيشتر از ديگر مستشرقين بهره برد ومحصول اين جلسات را در اروپا منتشر ساخت .
دكتر حسين نصركه خود مترجم علمي اين جلسات بود دراين باره مي گويد : علامه مرد بسيار بزرگي بودند كه دركنار استعدادهاي فلسفي ،در ادبيات هم دستي تمام داشتند. به عربي وفارسي شعر مي سرودند ، خوب مي نوشتند ود رهر دو ساحت فلسفه وتفسير قرآن ميدان دار بود . ايشان فيلسوفي دست اول بودند وذهني فوق العاده فلسفي داشتند كه اين نكته در مباحث ميان ايشان وهانري كربن پيدا بود ؛ مباحثي كه چنان كه گفتم كاراصلي ترجمه آنها پس از سپهبدي بيشتر بامن بود .
بنابراين بار اصلي ترجمه سال ها بر دوش من بود در حالي كه در سال هاي آخر شايگان هم دراين كاركمك مي كرد ، كاري كه كربن مي كرد اين بود كه درسپتامبر كه همواره به ايران مي آمد ، داغ ترين مباحث فلسفي وكلامي آن زمان فرانسه را به خود به ايران مي آورد . كربن اين موضوعات را در قالب پرسش هايي ا زعلامه طباطبائي مطرح مي كرد وايشان پاسخ هايي ارايه مي كردندوبحث ادامه مي يافت . چنان كه گفتم بعدها پاي بسياري ديگر به اين جلسات باز شد كه اكنون ا زعلماي سرشناس ايران هستند ا زجمله مكارم شيرازي، خسروشاهي، وديگران كه مهمترين آنها مطهري بود كه همواره حضور داشت .... (مراجعه شود به كتاب : در جستجوي امر قدسي، گفتگو با سيد حسين نصر، ص132.131 ، چاپ تهران ، 1385 ).
بي مناسب نيست اشاره شود كه مرحوم استاد هانري كربن علاوه بر نشر آثاري از علامه طباطبائي در اروپا ، با همكاري مرحوم استاد سيد جلال الدين آشتياني مجموعه گران بهايي، را در چندين مجلد، تحت عنوان منتخباتي از آثار حكماي الهي ايران منتشر ساخت وميراث جاودانه اي ا زخود به يادگار گذاشت . كربن استاد آشتياني را ملاصدرا معاصر مي ناميد . وافسوس كه پس ا ز فوت وي سه مجلد ازمنتخاب به زيور طبع آراسته نشد .
4ـ به مقاله اين دوكتاب مراجعه شود .
5ـ استاد كنتر گراگ ، مدير مسئول بخش مطالعه اديان دردانشگاه كولگيت در سفري به ايران ، همراه دكتر نصر خدمت استاد علامه طبابائي مي رسند و وي به ايشان اطلاع مي دهد كه در غرب هيچ منبع معتبري درباره تشيع وجود ندارد وطبعاً دانشگاه ها د رتدريس عقائد شيعه در بخش اديان ، به منابع غير شيعي مراجع مي كنند .... استاد وقتي از اهميت موضوع مطلع مي شوند به تأليف قرآن در اسلام وشيعه دراسلا مي پردازند كه هر دو كتاب به انگليسي ترجمه شده ود ر دانشگاه هاي معتبر دنيا تدريس مي شود . طبق نوشته دكتر نصر اين مجموعه جلد سومي هم داشت كه شامل گزيده اي از احاديث ائمه شيعه است كه متن را علامه طباطبائي انتخاب مي كنند ويليام چيتك آن را با مقدمه اي از دكتر نصر ، به انگليسي بر مي گرداند ( در جستجوي امر قدسي ،صفحه 128، چاپ تهران ، نشرني ، 1385)
6ـ به مقدمه كتاب سنن النبي(ص) دراين مجموعه ، مراجعه شود .

0/5 امتياز (0)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن