اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
ويژه نامه بهاييت
 
 
 
 
 
 

 ايران و رژيم صهيونيستي در دوره پهلوي دوم (قسمت دوم )

نويسنده : استاد سيد هادي خسروشاهي
موضوع : سياسي


مناسبت بهائيت و صهيونيسم
اهتمام حزب سياسي بهائي گري به اسرائيل و صهيونيسم، تا حدي است كه «شوقي رباني»! سومين سركرده اين حزب يكي از مهم ترين مسئوليت هاي شوراي بين المللي بهائيان را رابطه با دولت اسرائيل اعلام مي كند. شوقي افندي در طرح ده ساله اش، حمايت از دولت اسرائيل را بر همه دولت هاي جهان ترجيح مي دهد. و به بهائي ها دستور مي دهد كه به تشكيل محافل روحاني و ملي بر مبناي قوانين و مقررات دولت اسرائيل اقدام كنند...
 
 اين حمايت هاي همه جانبه از دولت اسرائيل و در هم تنيدگي مناسبات بهائيت و صهيونيست ها، باعث شد كه دولت غاصب اسرائيل، بهائيت را به عنوان يك «دين جهاني»! قلمداد و در رديف اسلام، مسيحيت و يهوديت قرار دهد. دولت صهيونيستي به بهائي ها اجازه ساخت نخستين مركز بزرگ بهائيان را به نام « مشرق الاذكار»! در فلسطين اشغالي مي دهد. بهائي ها با خريد قطعه زميني به مساحت سي و شش هزارمتر مربع واقع در جبل كرمل، توانستند مركز «مشرق الاذكار» و قبر بهاءالله و سيد علي محمد باب و برخي از رهبران خود(عباس افندي و شوقي افندي) را در آنجا بسازند و البته مراكز و عوائد موقوفات اين فرقه، جنبه جهانگردي و مالي براي رژيم صيهونيستي دارد. به طور كلي مي توان گفت كه در سراسر جهان محافل بهائيت به مثابه يك حزب صهيونيستي عمل مي كنند و اتحاد بهائي ها و صهيونيست ها در ايران دوران شاهنشاهي دليل اين مدعاست.
 
زمينه ها، انگيزه ها و عوامل برقراري روابط ميان دو رژيم
در سال هاي نخست پس از جنگ جهاني دوم و درگيري اعراب و نيروهاي اشغالگر، رژيم صهيونيستي توانسته بود موجوديت خود را با حمايت هاي غرب به ويژه آمريكا تثبيت نمايد. حمايت هاي مالي و اعتباري سرمايه داران آمريكايي به اسرائيل، اين رژيم را در قبال مشكلات اقتصادي و اجتماعي، تقويت كرد. ولي اشاره كرديم كه تنگ تر شدن حلقه محاصره اقتصادي و نظامي اعراب، امنيت رژيم صيونيستي را شديداً تحت مخاطره قرار مي دهد. نخستين تلاش اسرائيل براي خروج از انزواي منطقه اي، ايجاد روابط با كشورهاي غيرعرب خاورميانه همچون تركيه و ايران، با موفقيت روبه رو شد، ولي تحولات ايران و قضيه ملي شدن نفت و قطع روابط ايران با رژيم صهيونيستي و انگلستان، در گسترش مناسبات ميان رژيم شاه و رژيم صهيونيستي وقفه اي ايجاد نمود.

كودتاي ننگين در 28 مرداد 1332 و سركوب نيروهاي ملي و مذهبي، تقريباً هم زمان با سرنگوني ملك فاروق، شاه مصر و به قدرت رسيدن «افسران آزاد» و قرار گرفتن رهبري هدايت راديكاليزم اعراب در دست مصر بود. اين تحولات در خاورميانه بستري براي همگرايي سياست خارجي شاه و رژيم صهيونيستي به وجود آورد!

از جمله عوامل برقراري روابط ميان دو رژيم عبارتست از:

1- وابستگي دو كشور به اردوگاه غرب، به ويژه آمريكا و انگليس.

2- تيرگي روابط دو كشور با شوروي سابق كه منبع تهديدي براي ايران بود.

3- مقابله با راديكاليزم عرب به رهبري ناصر؟...، دو كشور نسبت به تحركات ملي گرايي عربي در منطقه احساس خطر و تهديد مي كردند.

4- بنا بر انگيزه هاي مناسبات دوجانبه دو رژيم، رژيم صهيونيستي در پي اجراي طرح راهبردي پيراموني بود و تلاش داشت براي شكست حلقه محاصره متحدان نيرومند در همسايگي اعراب پيدا كند.

شاه ايران نيز در پي تبيين سياست «ناسيوناليزم مثبت» خود!، در عرصه سياست خارجي ايران بود. شوروي و راديكاليزم عرب كانون هاي تهديد براي امنيت دو كشور به شمار مي رفتند، لذا اين عوامل در تقويت انگيزه هاي روابط دوجانبه كمك هاي شاياني نمودند. سياست به اصطلاح آزادي مذهبي! و حفظ منافع ملي دو ركن اساسي سياست «ناسيوناليزم مثبت شاه» بود كه برقراري روابط با رژيم صهيونيستي را تجويز مي كرد.

5- زمينه هاي همكاري مشترك: به نظر سران دو رژيم، ايران و اسرائيل از توان بالقوه اي براي همكاري هاي مشترك در زمينه اقتصادي، كشاورزي، آموزشي، فرهنگي، فناوري، انرژي، نظامي و اطلاعاتي و امنيتي برخوردار بودند، لذا برقراري روابط ديپلماتيك ميان دو كشور ولو به صورت غيررسمي و دو فاكتور، نخستين گام در جهت تحقق اين همكاري ها به شمار مي رفت.

مناسبات سياسي ميان دو رژيم
... روابط ايران و رژيم صهيونيستي در دوران پهلوي دوم از تأسيس دولت صهيونيستي در 1327 هـ ش تا پيروزي انقلاب اسلامي ايران در بهمن 1357 هـ ش شاهد فراز و نشيب هايي بوده و از مراحل مختلفي گذشته است.
 
سياست ايران در قبال مسئله فلسطين پيش از تصويب طرح تقسيم:
سياست خارجي ايران در ازاي تحولات فلسطين پس از پايان جنگ جهاني دوم، بر مبناي حفظ تماميت ارضي اين سرزمين به عنوان بخش تفكيك ناپذيري از سرزمين هاي اسلامي استوار بوده است. گر چه ايران به عنوان يكي از اعضاي فعال اقليت كميته تحقيق سازمان ملل خود مختاري يهوديان را در قسمت هايي از سرزمين فلسطين در چارچوب طرح برقراري يك نظام فدراليته با اعراب پذيرفت، اما با طرح تقسيم به عنوان راه حل نهايي و قضيه فلسطين موافقت ننمود.
 
البته اخبار و گزارش هاي مربوط به فلسطين در داخل ايران بازتاب هاي شديدي داشته و جامعه مسلمانان ايران را تحريك و اجتماعات مذهبي را براي ابراز نارضايتي سازماندهي مي كرد. روحانيت و تشكل هاي مذهبي با قدرت تمام، خواستار همراهي دولت ايران با كشورهاي عرب همسايه به منظور دفاع از فلسطين بودند و دولت «قوام» را زير فشار شديدي قرار داده بودند تا آمادگي خود را به همكاري با كشورهاي عربي به منظور رهايي فلسطين از اسارت صهيونيست ها اعلام نمايد.
 
صدور قطعنامه شماره 181 مجمع عمومي سازمان ملل مورخ 18 آذر 1326 هـ ش / 29 نوامبر 1947 م، در خصوص تقسيم فلسطين با تظاهرات و اجتماعات مردم ايران همراه گرديد، حوزه هاي علميه جهان تشيع در ايران و عراق، جامعه مذهبي را رهبري و هدايت مي كردند. در ايران آيت الله سيد ابوالقاسم كاشاني نقش مؤثري در اين زمينه داشت. و بيانيه مورخ 11/10/1326 هـ ش ايشان، انعكاس وسيعي در ايران و دنياي اسلام داشته است.
 
مرحوم آيت الله كاشاني در اين بيانيه پيش بيني نمود كه «تشكيل دولت يهودي در آتيه كانون مفاسد بزرگ براي مسلمين خاورميانه و بلكه تمام دنيا خواهد بود و زبان آنها تنها متوجه اعراب فلسطين نمي گردد.» ايشان تقسيم فلسطين توسط سازمان ملل را «ظلم فاحش» ناميد... علاوه بر اين، آيت الله كاشاني در پي سخنراني ها و اعلاميه هاي بعدي از افتتاح شماره حسابي خبر داد كه به منظور جمع آوري كمك هاي مردم براي تهيه اسلحه و لباس براي مجاهدان فلسطين اختصاص يافته بود.

موضوع مخالفت علما با طرح تقسيم فلسطين در جامعه ملل شايد به واقع گام اوليه مقابله علماي جهان اسلام و عرب بود و در واقع پرچمدار اين حركت روحانيت شيعه ايران و عراق بوده است. علمايي چون: هبه الدين شهرستاني، سيد محمدمهدي صدر، سيد محمدمهدي اصفهاني و سيد محمدمهدي خراساني كه از علماي ايراني ساكن بغداد و كاظمين و شيخ راضي آل ياسين كه از علماي شيعه عراق است با شركت يوسف عطامفتي اهل سنت در بغداد و حبيب العبيدي مفتي موصل، تلگرافي به مضمون ذيل به جامعه ملل و وزارت خارجه انگليس مخابره نموده اند: «اين جانبان كه نمايندگان روحاني مذاهب اسلامي هستيم، از قرار كميسيون سلطنتي راجع به تقسيم فلسطين كه يك كشور اسلامي و عربي عزيزي است، اظهار عدم رضايت نموده و نسبت به آن اعتراض و آن را ضربتي به قلب اسلام و عرب مي دانيم.»

در 25 ارديبهشت 1327 هـ ش / 15 مه 1948 م، با خروج نيروهاي استعمارگر انگليس از فلسطين، دولت رژيم صهيونيستي اعلاميه استقلال خود را منتشر ساخت. اخبار ناگوار واصله از فلسطين شور و هيجان فوق العاده در جامعه اسلامي ايران به وجود آورد. احساسات ضداسرائيلي و هيجانات مذهبي براي دفاع از مردم فلسطين به طور روزافزون در حال گسترش بود و تظاهرات اعتراض آميز توسط مرحوم آيت الله كاشاني و فدائيان اسلام هدايت مي شدند.

صفحات -> 1 - 2


0/5 امتياز (0)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن