اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
ويژه نامه بهاييت
 
 
 
 
 
 

 جنبش امل و امام موسي صدر (قسمت سوم)

نويسنده : استاد سيد هادي خسروشاهي
موضوع : سياسي


جنبش امل و امام موسي ‏صدر (قسمت سوم )
 
پيدايش جنبش امل‏
با تمام اين عوامل لازم بود كه امام پنهاني براي تأسيس امل آستين همت بالا زند.وقتي انفجار به وقوع پيوست،امام در برابر حادثه اندوهگين ايستاد. اكنون بايد مي انديشيد كه چگونه اين حادثه را اعلام كند. اما چگونه؟ و كجا؟
چون خبر انفجار هولناك را براي امام صدر نقل كردند، بي‏درنگ شمار قربانيان را پرسيد. سپس اسامي قربانيان و روستاهاي آسيب­ديده فراروي وي گذارده‏ شد؛ 35 تن كشته، 100 تن زخمي؛ شماري از سازمان فتح كه بر پادگان نظارت‏ مي‏كردند و در بين آنان خود مربي بود، كه به هنگام تدريس چگونگي به كارگيري خمپاره، گلوله آن در دست­هايش منفجر شد. قربانيان انفجار از بيشترمناطق لبنان، بيروت، جنوب، بقاع و پاره اي نيز از جبل بودند. امام بي‏درنگ و با كمال دقت دربارة ‏چگونگي رويارويي با حادثه انديشيد. هنگام بررسي موضوع در حضور برخي از يارانش، دربارة اعلام موجوديت، يا سكوت، شيوه‏هاي زير را مطرح كرد:
1. نمي‏خواهم من را نارس بخورند. منظور وي اين بود كه طرف­هاي ديگر تا زماني كه ايشان سر­پا نايستاده، نتوانند وي را سرنگون كنند.
2. درعين­حال نمي‏خواهم كسي پاي مرا به جنگ داخلي بكشاند.
3. ولي نمي‏توانم خون­هاي اين قربانيان را ناديده بگيرم. وفاداري اقتضا مي‏كند كه ‏به خاطر آن حركت كنم، تا بيهوده بر باد نرود. بدين‏سان امام موسي‏صدر تصميم گرفت ‏شاخه نظامي جنبش محرومان، «امل» را تأسيس كند.
اين تصميم دريك كنفرانس مطبوعاتي از سوي امام موسي‏ صدر در هتل «لولايت» در ده كيلومتري اعلام، و از همان­جا تحرك تازه‏اي شروع شد.
رابطة امل با مجلس شيعيان‏
برخي ناظران اعتقاد دارند كه بايد عامل تازه‏اي را به عوامل تصميم‏گيري امام درمورد تأسيس جنبش امل افزود. امام نمي‏خواست خود را به مجلسي كه ‏ماهيت مدني و ديني داشت، پايبند كند، زيرا نمي‏توانست در كشمكش­هاي‏ سياسي كه ماهيت نظامي به خود گرفته بود، نقشي ايفا كند.
در ابتداي اعلام موجوديت جنبش امل در اوت 1975، وقتي درباره ‏رابطه جنبش با مجلس سؤال شد، امام گفت:  جنش امل هيچ گونه رابطه سازماني با مجلس اعلاي شيعيان ندارد. ولي بازوي سياسي ــ نظامي جنبش محرومان‏ است، و مجلس بيانگر ماهيت مدني ــ شرعي همان جنبش است، و براين اساس ‏هماهنگي ميان دو طرف شكل مي‏گيرد.
افزون بر اين امام خود رئيس و بنيانگذار هر دو نهاد بود، و حضور وي موجب‏ انسجام، و مانع تضاد مي‏شد. امام موسي‏صدر همواره در برابر ياران نزديكش تكرار مي‏كرد:  اگر مرا ميان مجلس‏ و جنبش امل مخير سازند، انتخاب چندان مشكل نخواهد بود.
امام در چندين نشست ‏با برخي از جوانان مجلس عبارت مشهور خويش را كه اغلب اعضاي مجلس آن را شنيده بودند تكرار كرد: شما بهترين جوانان شيعه نيستيد، ولي من پس از تفكر طولاني، بهتر از شما از نظرموقعيت، فكر و عمل به ذهنم خطور نكرد. شايد اشاره اي كه امام همواره به جانشين قانوني خود، شيخ محمدمهدي ‏شمس‏الدين، مي‏كرد، دلالت­هاي فراواني بر ماهيت موضع وي در برابر مجلس و امل ‏داشت. سيد چندين بار و در برابر بسياري از اعضاي مجلس مي‏گفت:
روزي فرا خواهد رسيد كه اين مجلس را به شيخ محمدمهدي شمس‏الدين واگذار كنم، و خود منحصراً به جنبش امل بپردازم. من به شيخ محمد و علم و اخلاق وي براي ‏ايفاي نقش من در مجلس اعتماد دارم. از آن پس ديگر اتفاقي نبود، كه هيچ يك از كساني كه امام موسي‏صدر براي دفترسياسي جنبش امل يا شوراي فرماندهي انتخاب كرده بود، براي عضويت در مجلس ‏اعلاي شيعيان نامزد نشوند. (نگاه كنيد به اسامي اعضا در بخشي ديگر از همان ‏موضوع) براساس همين واقعه، مي‏توان استدلال كرد كه امام موسي‏صدر براي هر مورد شخص مناسبي را انتخاب مي‏كرد. شايد تماس­هاي فراوان وي با افراد فعال شيعه درطول پانزده سال اين فرصت را فراهم كرده بود تا كساني را كه له يا عليه وي بودند، بيازمايد. اين مرحله ابتدا شاهد موج عظيم قوميت‏گرايي و ملي‏گرايي و پيوستن جوانان ‏به جريانات سياسي بود. سرانجام به جنگ داخلي انجاميد كه خشك و تر را سوزانيد. بنابراين، طبيعي بود كه ديدگاه­هاي افراد فعال سياسي مورد آزمون قرار گيرد و موضعگيري­هاي آنان متفاوت باشد. سال 1975، سال تأسيس مجلس اعلاي‏ شيعيان و جنبش امل، همچنان كه سال گزينش درون فرقه‏اي بود، سال انتخاب در داخل صحنه سياسي اصلي نيز به شمار مي‏رفت.

كشتار شنبه سياه‏
ورود جنبش مسلحانه امل به صحنه عملي جنگ داخلي 1975، واكنش خشن‏ حزب فالانژ را درپي داشت. شيخ پيرالجميل، امام موسي‏صدر را متهم كرد كه فرقه ‏شيعه را در جنگي درگير ساخته است، كه از آن جان سالم به در نخواهد برد. به­ويژه‏ آنكه اعلام موجوديت جنبش، در نتيجه انفجار بعلبك، در پادگاني صورت گرفت كه‏ زير نظارت فلسطيني­هاي جنبش فتح بود.
پير جميل با يادآوري موضع امام صدر در قبال جنگ داخلي لبنان و تحصن وي‏ در مسجد «الصفا»ي مدرسه عامليه، در اعتراض به برافروختن جنگ در تعدادي از مناطق لبنان، شركت امام را در جنگ جديد به مثابه اعلام انصراف وي از اصولي‏دانست، كه همواره براي آن در لبنان تبليغ مي‏كرد.

تحصّن در عامليه‏
آغاز جنگ داخلي لبنان از نظر سيد موسي‏ صدر يك فتنة آمريكايي بود، كه‏ مي‏خواست لبنان را نسبت به آنچه درمنطقه روي مي‏دهد، سرگرم سازد. طبق نظرية كيسينجر، براي جلوگيري از ­وقوع جنگ­هاي بزرگ، بايد جنگ­هاي كوچك برافروخته‏ شود. جنگ بزرگ مداوم عبارت است از: كشمكش عربي ـ صهيونيستي، كه به اعتقاد كيسينجر (­وزير خارجه وقت آمريكا­) بايد جنگ­هاي كوچكي پيرامون آن به راه افتد. و اين امر در لبنان به وقوع پيوست.
اعتراض سيد به اين جنگ به همين دليل بود. وي براي نشان دادن اين اعتراض‏، تصميم به تحصن در مسجد الصفا در بيروت گرفت. تحصن عملاً به يك راهپيمايي سياسي مبدل شد، كه توجه تمام لبنان را به خود جلب كرد. هزاران نفر از سطوح گوناگون سياسي، اجتماعي، اقتصادي و غيره به سوي مسجد شتافتند.
هنگام تحصن خبر درگيري­هاي جديد در­منطقه بقاع در شهرك «قاع» به امام رسيد. وي براي متوقف كردن درگيري تلاش كرد، و از طريق راديو و تلويزيون پيامي ‏براي توقف خونريزي ارسال داشت، اما نتيجه اي در­­برنداشت. از اين‏رو، ناچار شد بي‏درنگ به‏ منطقه عزيمت كند، و از احمد اسماعيل بخواهد تا نماينده منطقه، دكتر البير منصور، را فرا خواند. آنگاه به همراه وي با يك اتومبيل به قاع رفت و در آنجا حمله‏كنندگان را مخاطب قرار داد، و گفت: 
هركس به خانه‏اي در اين روستا تجاوز كند، گويي به خانه من‏ تجاوز كرده است ...  وي در همان روز ميان اين روستا و همسايگانش آشتي برقرار كرد، با اين شرط كه اعمال تجاوزكارانه «فالانژها» برضد اهالي منطقه متوقف شود.
از اين رو، شيخ پيرجميل به وجود جنبش مسلحانه امل اعتراض كرد، و وجود آن‏ را منافي اصول اعلام شده از سوي امام صدر و عملاً مشاركت در جنگ داخلي‏ دانست. آيا وجود جنبش آنگونه كه فالانژها شايع كرده بودند، يك اشتباه بود، يا هماهنگ با طرح­هاي تئوريك و سياسي امام؟

زمينه­سازي براي جنبش امل‏
امل از خلأ پديد نيامده بود. بذري كه امام موسي‏صدر در حيات سياسي خود درميان شيعيان لبنان از 1959 كاشته بود، با آغاز جنگ داخلي به بار نشست. وي برضد ‏فئوداليسم سياسي، و براي دور كردن جوانان از احزاب آمده بود. اينك جنگ داخلي، ‏اعتراض عليه فئوداليسم، و شركت گسترده احزاب در آن را، در بطن خود دارد. بنابراين، امام صدر در متن درگيري بود نه در حاشية آن. اعتراضات سياسي و مردمي سازمان­يافتة وي در سلسله­­گردهمايي­هايي كه در بعلبك و صور برگزار شد، به اوج خود رسيد. اين گردهمايي­ها حكايت از ژرفاي تأثيرگذاري و ميزان محبوبيت او داشت. مضافاً اينكه پيدايي انبوه سلاح در گردهمايي­هايش و­شعار وي، «سلاح زينت مردان است»، و تشويق جوانان به تهيه‏ سلاح، جملگي نشان از آن داشت كه ناگزير يك اقدام عملي درپي دارد. آيا براي‏ نماياندن نقش سلاح در ميان قشرهاي محرومي كه خطرات فراوان آنان را تهديد مي‏كند، شرايطي مناسب­تر از جنگ داخلي وجود دارد؟
مهم­تر آنكه اين موضوع پشتوانه‏اي بود كه امام موسي‏صدر مي توانست در حركت خويش‏ بدان تكيه كند.
اولاً وي مخالف شركت در جنگ داخلي بود. چرا كه كشور را از پرداختن به جنگ ‏اصلي دور مي‏ساخت.
ثانياً حمل اسلحه در آن شرايط براي همگام شدن با مقاومت فلسطين و جهت نبرد با دشمن صهيونيستي صورت مي‏گرفت؛ دشمني كه فلسطين را در اشغال دارد، و چشمداشت­هاي آن به جنوب لبنان كاملاً آشكار است.
امام صدر بارها به گونه‏هاي مختلف حمايت از جنوب را مورد تأكيد قرار داد، و مردم را به لزوم تقويت مواضع دفاعي روستاها و اجراي طرح احداث روستاهاي ‏مرزي ـ دفاعي، كه مي‏تواند به كمك ارتش لبنان و ارتشهاي عرب از جنوب دفاع كند، فرا خواند. وي همچنين بر ضرورت تجهيز ارتش براي نبرد در كنار اهالي جنوب و فرزندان مقاومت بر ضد دشمن، تكيه مي‏كرد. اما وي همواره با اين شعار روبرو بود كه:
قدرتمندي لبنان در ضعف آن است. پير جميل بارها با اين منطق با او رودررو مي‏شد، و مي‏گفت: اي امام اگر جنوب اشغال شود، ارتش و شبه نظاميان نمي‏توانند آن را نجات‏ دهند. تنها قدرت لبنان در محافل جهاني و مناسبات آن با غرب (­فرانسه و امريكا­) است كه از لبنان حفاظت مي‏كند.

صفحات -> 1 - 2 - 3 - 4


0/5 امتياز (0)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن