اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلي آبائِهِ في هذِهِ السّاعَهِ وَفي كُلِّ ساعَهٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَناصِراً وَ دَليلاًوَ عَيْناً حَتّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً     
 
ويژه نامه
 
ويژه نامه بهاييت
 
 
 
 
 
 

 جنبش امل و امام موسي صدر (قسمت اول )

نويسنده : استاد سيد هادي خسروشاهي
موضوع : سياسي


جنبش امل و امام موسي ‏صدر( قسمت اول ) 

در آغاز سال 1975، و با شروع جنگ­هاي داخلي در لبنان، خبرنگار هفته‏نامة انگليسي اكونوميست گزارشي دربارة طرف­هاي درگير در لبنان تهيه كرد، و در آن ‏مفصلاً به نقش شيعيان پرداخت. وي در قسمتي از آن گزارش كه گوياي ديدگاه ‏غربيش دربارة شيعه بود، يادآور شد‍‍‍‍‍‍‍؛ هر فرد شيعه در لبنان يك كمونيست احتمالي است ... گفته مربوط به نه سال پيش است.
هنگام ديدار فيليپ حبيب ــ فرستاده آمريكايي به منطقه ــ با دكتر حسين كنعان‏، رئيس وقت مجلس جنوب و رئيس دفتر سياسي جنبش امل، حبيب از وي پرسيد؛ كه ‏اهميت شهادت طلبي نزد شيعيان تا چه حد است كه «به اين شكل عجيب!» به آن روي ‏آورده‏اند. حبيب نتايج شهادت‏طلبي را در ايران و سپس در لبنان امروز لمس كرده‏بود. كنعان پاسخ داد نيل به شهادت از ديدگاه يك مسلمان به معناي رسيدن به ‏بهشت است و بهشت يعني رودهاي عسل و باغ­هاي ميوه و حورالعين و ... پيش ازآنكه سخن دكتر به پايان برسد، حبيب فرياد برآورد: 
پس از هم­اكنون نام مرا به عنوان يك نفر شيعه ثبت كنيد.! ميان اين نظر كه يك شيعه درعرف غرب يك كمونيست احتمالي است، و انتخاب شهادت به عنوان راهي به سوي بهشت، از ديد فرستادة غرب، نه سال فاصله ‏است، به اندازة عمر بحران لبنان. طي اين مدت مبارزه ملي با شيوه‏هاي‏ گوناگون، راه­هاي متعددي را پيمود. ولي موضع غرب در قبال نيروهاي اصلي، با وجود تعدد ابزارهاي آن، دگرگون نشد. غرب حتي براي يك بار هم تلاش نكرد تا راز واقعي كشمكش را نيك دريابد. از اين‏رو هر بار راه‏حل­هايي مطرح مي كرد كه با ماهيت ميهن واحد و يكپارچه كاملاَ بيگانه بود.
در سال 1976 دين براون به سليمان فرنجيه، رئيس­جمهور وقت پيشنهاد كرد، ‏ماروني­ها از لبنان به آمريكا منتقل شوند تا در برابر خشم مسلمانان در امان باشند. اما لبناني­ها با وجود استمرار درگيري و ادامة خونريزي، اين راه‏حل آمريكايي را به اميد دستيابي به راه‏ حلي لبناني و عربي رد كردند. آمريكا در آن هنگام بر اين پندار بود كه بيماري مشكل‏زا «ماروني»ها هستند و بايد ريشه‏كن شوند. امروز نيز آمريكا سفارت‏ خود را در لبنان مي‏گشايد تا شيعيان را به مهاجرت از لبنان تشويق كند. از نظر آمريكا اين بار بيماري مشكل‏آفرين «شيعيان» هستند و بايد از ريشه بركنده شوند.
حال اين پرسش مطرح است كه آيا آمريكا پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران بر نظام شاهنشاهي در 1979م نكوشيده است تا تاريخ مسلمانان و حركت­هاي اسلامي را براي نخستين بار در تاريخ خود بررسي و تحليل كند؟
البته غرب هرگز سعي نكرد حركت­هاي اسلامي را از خلال آرمان­ها و واقعيت­ها مورد بررسي قرار دهد، بلكه همواره كوشيد در پاره‏اي از آنها رخنه كند تا ــ به قول ‏خود ــ از شر آنها در امان بماند، و رفته­رفته آنها را تجزيه و نابود كند. همچنين تلاش‏كرد، پاره‏اي از آنها را در زمان دلخواه در جهت موردنظر خود به كار گيرد. اما چون‏ غرب به جاي شناسايي اين حركت­ها بيشتر براي مخدوش­كردنشان مي‏كوشد، بنابراين‏ نخواهد توانست آنها را درك كند. به­ويژه آن دسته از حركت­هايي را كه در خط مشي، رفتار و هدف با غرب ستيز دارند. ترديدي نيست كه غرب همچنان، از نظر فكري و عملي با اسلام ‏دشمني مي‏ورزد.
از اين رو با بررسي تاريخي پيدايش جنبش امل و انديشه بنيانگذار آن، امام موسي ‏صدر، و بيان آنچه تا به امروز شناخته شده و روشن است، و آنچه پنهان و ناشناخته مانده است، ‏گذشته­اي نزديك را به­ياد مي‏آوريم كه به تاريخ ديرين انقلاب و عصيانگري پيوند خورده و بخشي از ماهيت انقلابي تشيع است.

شيعيان در لبنان‏
در 1920م ژنرال فرانسوي «گورو» موجوديت «لبنان بزرگ» را اعلام كرد. او پيش‏ از اين، استان­هاي شمال، جنوب، بقاع و بيروت را از سوريه جدا كرده و به جبل كه به نام «لبنان» شناخته مي‏شد، ملحق ساخته بود. مسيحيان ماروني در جبل بيش از ديگران از اين تصميم شادمان شدند، زيرا آن را در جهت تقويت جايگاه خود و حكومت بر يك منطقه وسيع مي دانستند، كه سرانجام به آنان اجازه مي‏داد دولت ويژه‏اي تأسيس كنند. ولي مسلمانان (سني و شيعه) در شمال، جنوب، بقاع و بيروت براي برگزاري يك‏ كنفرانس گردهم آمدند؛ كنفرانسي كه جدايي آنان را از سوريه محكوم كرد و خواستار ماندن در زير بيرق سوريه شد، و بر حفظ يكپارچگي سوريه كنوني، فلسطين، اردن و لبنان تأكيد داشت.
با اعلام موجوديت دولت لبنان بزرگ ــ به عنوان تثبيت عمل انجام شده‏اي كه با توافقنامه 1916 سايكس ــ پيكو ميان انگلستان و فرانسه مبني بر تجزيه ميهن عربيِ ‏خارج از تسلط عثماني ميان دو دولت استعمارگر شروع شده بود ــ و شكست مخالفان ‏آن، همگان به عنوان يك عمل انجام شده با آن برخورد كردند. بيروت به عنوان‏ پايتخت لبنان بزرگ درآمد و همة نهادها و سازمان­هاي تجاري، دولتي، فرهنگي، آموزشي، اقتصادي، مالي و تبليغاتي در آن متمركز گرديد، و رفته­رفته سيل نيازمندان ‏مناطق ديگر براي يافتن كار به سوي آن سرازير شدند.
از 1920 تا 1948م شيعيان در ­جنوب لبنان جديد، براي كار در مزارع الجليل و دشت الحوله عازم شمال فلسطين شده و از 1948م و ­به­ويژه پس از اشغال فلسطين، براي كاريابي راهي بيروت شدند.
 
سال 1943م
با توافق مسلمانان و مسيحيان، استقلال لبنان اعلام شد. به موجب اين توافق، قرار شد مسلمانان از دعوت خود مبني بر اتحاد با سوريه دست بردارند، و در مقابل، ‏ماروني­ها به استقلال از فرانسه رضايت دهند. سرانجام منشور به اصطلاح ملي ــ كه ‏حاصل توافق اهل تسنن بيروت با ماروني­هاي كسروان بود ــ و نهادهاي قانونيِ نشأت گرفته از آن، در لبنان ‏حاكميت يافت. براساس مفاد اين منشور، كشور ميان اين دو گروه تقسيم شد. اما ديگر فرقه‏ها سهم مناسبي به دست نياوردند، چراكه تنها معيار مورد پذيرش «فرقه‏گرايي» بود.
با اشغال فلسطين و بستن درها به روي جنوبي­هاي جوياي كار، همچنين اتخاذ سياست درهاي باز در برابر جنوب و مصر، وضعيت اقتصادي شيعيان رو به وخامت ‏نهاد. اين سياست با گشودن درهاي مهاجرت فراروي ماروني­ها براي عزيمت به آمريكاي ‏لاتين همزمان شد. ماروني­ها توانستند ثروتي بيندوزند كه اوضاعشان در لبنان را بهبود مي بخشيد. سني­ها، فرزندان ساحل، از داد­و­ستد تجاري و اقتصادي با عرب­ها و جهان، به­ويژه پس از پيدايش نفت در پاره‏اي از كشورهاي عربي بهره‏مند شدند.
از­اين­رو شيعيان براي فرار از جنوبِ مستمند رو ­به بيروت آوردند و به مشاغل ‏پستي چون رفتگري، واكس‏زني و باربري در بندر و خيابان­ها مشغول ‏شدند. آنان در دوران شكوفايي اقتصادي شهرها و در سايه نياز به وجودشان در آغاز جريان صنعتي شدن، يك نيروي كار ارزان قيمت را تشكيل مي‏دادند. شماري از آنان ‏نيز به آفريقا و برخي كشورهاي عربي به­ويژه كويت جهت اشتغال در بخش ساختمان‏سازي يا كارهاي پيش­‏پا افتاده تجاري مهاجرت كردند.
شيعيان به دليل شرايط اجتماعي، ديني و تربيتي، با زاد­­و­­ولد فراوان متمايز شدند. رفته­رفته شماري از آنان با بهره‏گيري از سياست درهاي باز اقتصادي كشور و فراهم‏ كردن زمينه‏هاي اشتغال، مديريت، آموزش و تجارت توانستند اموال خويش را در كارخانه‏هاي بيروت، پيمانكاري­ها و مغازه‏ها به كار گيرند، زيرا همة فعاليت­ها در پايتخت تمركز يافته بود. اين امر باعث شد سرمايه‏هاي‏ مهاجران جذب شود و زمينة مهاجرت داخلي ديگري را فراهم كنند. مهاجرت ابتدا ازجنوب و بقاع شيعه‏نشين آغاز شد و رفته­رفته مهاجران در بيروت و حومة آن متمركز شدند. كارخانه‏هاي مسيحي نيازمند به نيروي كار ارزان‏قيمت، به­ويژه در منطقة شهر صنعتي «درمكلس» و «شويفات»، تأسيس يافت. بدين‏سان كمربندي از كارخانه‏ها گرداگرد بيروت شكل گرفت كه در نزديكي  آن يك كمربند از اهالي جنوب و بقاع به نام «كمربند فقر» در دو منطقة نبعه و حومة جنوبي قرار داشت.

69 - 1967م
درپي شكست سنگين 1967 اعراب و پيدايش مقاومت فلسطين و حضور آن در لبنان، و به موجب موافقتنامه 1969 قاهره، جنوب لبنان به دليل موقعيت جغرافيايي و هم­مرزي با فلسطين موقعيت تازه‏اي يافت. و عمليات چريكي آغازشده از اين منطقه پاسخ سريع اسرائيل را درپي داشت.
در اين زمان دو مسأله بر­­سينة جنوبي­ها سنگيني مي‏كرد: بمباران و ويرانگري ازسوي اسرائيل، و فقر و بينوايي عمدي از سوي دولت. از اين رو، بار ديگر مهاجرت از داخل و خارج به سمت مركز از سرگرفته شد، و با افزايش فقر و بينوايي در حومة ‏بيروت، اين منطقه به صورت يك دژ جمعيتي درآمد. از سوي ديگر، بي‏توجهي به ‏منطقه بقاع و خوي انتقام­گيري اجتماعي، پاره­اي از مردم اين منطقه را به مهاجرت از بيروت به سوي حومه شهر و نبعه واداشت.
بر مبناي اين واقعيت اجتماعي و در پرتو نهضت قوم‏گرايي امت عربي در­ دوران ‏جمال عبدالناصر، شيعيان پايگاه اصلي سمت‏گيري­هاي سياسي آن برهه را تشكيل دادند. بدين جهت توجه شيعيان ميان جريان­هاي قوم‏گرا (ناصريسم و حزب بعث) و فراقومي(چپ‏گرا و اسلام‏گرا) تقسيم شده بود. گفتني است شيعيان هوادار قوميت گرايي‏ سوري، پيوستن به سوريه عربي را در سر مي‏پروراندند، اين مسأله با سياست ‏مورد نظر آنتوان سعاده، چندان سازگار نبود.
مهم آن است، شيعيان به احزابي پيوستند كه لبنان را به رسميت نمي‏شناختند. اين اقدام به نفع قوم‏گرايي عربي يا سوري يا فرا­ملي‏گرايي جهاني (كمونيست­ها و حزب‏ تحرير اسلامي) انجاميد، و زمينه را براي برخورد با دولت لبنان فراهم ساخت؛ به­ويژه ‏پس از حمايت اصولي شيعيان از مقاومت فلسطين در جنوب لبنان و بيروت و پيوستن ‏هزاران جوان شيعه به آن. اين جريان زماني رخ داد كه رهبران سنتي شيعه (الاسعد، بيضون، الخليل، الزين، عسيران) به نفع انديشه‏هاي جديد از مواضع خود عقب‏نشيني‏ كردند. از آن‏ هنگام رفته‏رفته نظام‏ ماروني ـ سني در معرض ‏خطر قرار گرفت.

امام موسي‏صدر و مجلس اعلاي اسلامي شيعيان
در 1959 امام موسي‏صدر براي هميشه از ايران رهسپار لبنان و ساكن شهر صور در جنوب شد. ايشان رفته­رفته خود را براي به دست گرفتن جايگاه مهمي در ميان شيعيان ‏لبنان آماده مي كرد. در بخش ويژه‏اي مفصلاً به شرح زندگي و فعاليت­هاي امام موسي‏صدر خواهيم پرداخت.
با صدور فرمان رياست جمهوري لبنان مبني بر تأسيس مجلس اعلاي شيعيان در 1967م، امام موسي‏صدر به رياست آن برگزيده شد. اين فرمان در 16/5/1967 به تصويب پارلمان رسيد و سليمان فرنجيه، رئيس جمهور، در فرمان ‏مورخ 12/12/1967 رسميت آن را اعلام كرد. لازم به يادآوري است كه پيشتر به ‏شيخ حسن ‏خالد، مفتي جمهوري لبنان، پيشنهاد تأسيس يك مجلس اسلامي كه دربرگيرندة تمام فرقه‏ها باشد، شده بود ... ولي وي از اين پيشنهاد استقبال نكرد.
امام موسي ‏صدر از طريق گردهمايي­هاي مسلحانه با شركت صدها هزار تن در بسيج شيعيان بر ضد دولت سهيم شد. (نخستين گردهمايي در بعلبك با شركت‏ 300 هزار شهروند كه 70 هزار قبضه سلاح به دست داشتند، و دومين گردهمايي در صور با شركت 150 هزار شهروند با 30 هزار قبضه سلاح تشكيل شد.) قرار بود گردهمايي ‏ديگري در 1974 در بيروت برپا شود، كه با دخالت­هاي دولت لغو گرديد. از همان ‏روز امام موسي‏صدر اعلام كرد وي سخنگوي محرومان تمام فرقه‏ها از جمله‏ شيعيان است، ولي عنوان «محرومان» از همان زمان بر شيعيان اطلاق شد.

صفحات -> 1 - 2 - 3


5/5 امتياز (1)
نظرات
نام
نام خانوادگي
نشاني پست الكترونيكي
متن