مقدمه

تهيه كنندگان ويژه نامه :

مقدمه
 
منبع: کتاب خاطرات مستند استاد خسروشاهی درباره : سيد محمد علی جمالزاده
 
آن چه كه در اين بخش از «خاطرات مستند» آورده مى شود، در واقع گوشه هايى از خاطراتى است كه از شادروان سيد محمد على جمال زاده، نويسنده و داستان سراى شهير ايرانى، مقيم سوييس، نقل مى شود... اين خاطرات محصول دو ديدار با وى در ژنو، در اوايل سال 1361 و 1362 شمسى و دو نمونه از نامه هاى وى به اينجانب است كه به تناسب موضوع: «جمال زاده و انقلاب اسلامى ايران» به عنوان بخش اول و دوم، نقل مى شود.
 
فصل سوم اين كتاب شامل بحث جالب و تاريخى استاد دكتر ابراهيم باستانى پاريزى محقق و مورّخ معاصر است كه در رابطه با ديدار اينجانب با جمال زاده آن را به رشته تحرير در آورده اند و قبلا در جريده شريفه «اطلاعات» به سال 1365 درج و چاپ شده است.
 
فصل چهارم هم گوشه هايى از خاطرات مكتوب جمال زاده درباره پدر خود، مرحوم سيد جمال الدين، واعظ معروف دوران مشروطيت است كه به درخواست اينجانب، نسخه اى از آن را در ديدار دوم و درواقع در پاسخ به پرسش من به اينجانب داد كه اينك براى تكميل پرسش هاى مربوطه، در اين كتاب نقل مى گردد.
 
***
 
... نكته جالبى كه پس از چاپ و نشر اين خاطرات و ماجراى ديدار و گفتگوى بنده با جمال زاده در روزنامه اطلاعات، با آن رو به رو شديم و بى مناسبت نيست كه به آن اشاره اى بشود، واكنش هايى بود كه در اين رابطه به وجود آمد، در خارج از كشور; اغلب روزنامه هاى «ضد انقلاب» اعم از چپ، راست و ميانه! به شدت به شادروان جمال زادهتاختند كه چرا اولا با «سفير خمينى» - هكذا - ديدار و گفتگو كرده است و ثانياً چرا در اين گفتگو از انقلاب اسلامى دفاع نموده است؟!..
 
در ايران هم بعضى از دوستان آشنا و غير آشنا، به شدّت اينجانب را مورد «نوازش انقلابى!» قرار دادند كه چرا با جمال زاده داستان نويسِ سكولارِ ليبرالِ وابسته به رژيم! و غيره!، ملاقات كرده ام.. اين نوازش ها توسط بعضى از برادران عزيز و در بعضى از جرايد انقلابى آن دوران! منتشر گرديد و من نيز مانند آن پيرمرد كه پاسخى به جرايد ايرانى نماى خارج نشينان نداد، به اين برادران ارجمند ايرانى ساكن وطن و جرايد آنان، توضيحى ندادم!.. و اما در بخش دوم و بعدى اين خاطرات، شامل «مجموعه نامه هاى جمال زاده» كه شامل همه نامه هاى وى به اينجانب و بعضى از نامه هاى من به نامبرده است به - با نقل بخشى از مقالات كه ادبيات آن نشان دهنده «ادب» نويسندگان و ناشران آنها خواهد بود - به توضيح اين امر خواهم پرداخت. گرچه امروزه روز و پس از مرور سى سال خوشبختانه اين دوستان ايرانى ما نيز عملا روش ما در آن زمان را كه «اعتدال» بود، در پيش گرفته و معتقد شده اند كه نبايد بدون تحقيق و تبيّن، در امرى به داورى نشست و يا كسى را مورد «هجمه»! قرار داد..
 
البته اميدوارم كه بقيه برادران «تندرو» ديگر امروزى هم با توجه به شرايط «زمان و مكان» حوادث تاريخى را ارزيابى كنند و با تبعيت از دستور الهى حتى در موقع «جدل» هم روش «نيكو» را انتخاب كنند و مدنظر قرار دهند تا نتيجه آن «مجادله!»، به نفع مردم و براى اصلاح امور باشد نه براى تخريب همگان!... و حتى در مورد اهل كتاب هم بايد از اين روش، به امر قرآن، تبعيت كنيم: «و جادلوا اهل الكتاب بالتى هى احسن...» كه با توجه به عمق مفهوم آن، با اهل اسلام هم، به طريق اولى بايد به نقاش و جدال نيكو پرداخت.
 
سيد هادى خسروشاهى

تهران: زمستان 91