كتاب «رسالت تشيع در دنياي امروز»

تهيه كنندگان ويژه نامه :

معرفی كتاب «رسالت تشيع در دنياي امروز»

اين اثر كه شامل گفت وگوي علامه طباطبائي با پروفسور «هانري كربن» در سال 1340 هجري شمسي است، به كوشش استاد سيدهادي خسروشاهي براي چاپ آماده و منتشر شد.

بر اساس محتواي اين كتاب، رسالت تشيع، بسط توحيد و گسترش اسلام براساس آموزه هاي اهل بيت(ع) است. عالمان شيعي، از همان سده هاي نخستين، با همت هايي كوه سان، همين راه و روش را پيموده و با حفظ هويت خود، در مسير «وحدت اسلامي» گام نهاده اند.

اثر حاضر، يكي از تلاش هاي علمي متفكر بزرگ شيعي، حضرت علامه طباطبايي است كه در آن به اين موضوعات بشارت مذهبي تشيع، معادشناسي از نظر شيعه، پيدايش سير معنوي و عرفاني مي پردازد. اين اثر همچنين با توضيحات و مستندسازي مرحوم آيت الله احمدي ميانجي، غناي بيشتري يافته است.

در انتهاي كتاب حاضر، نمايه اي از اعلام، كتاب ها و مكان ها وجود دارد.
 
مقدمه ي استاد خسروشاهي بر كتاب « رسالت تشيع در دنياي امروز»
 
دربارة این کتاب
... جلد اول کتاب حاضر برای نخستین بار در سال 1339 تحت عنوان مکتب تشیع1 در 380 صفحه چاپ و منتشر گردید و در سال 1357 برای بار دوم، پس از تجدید نظر کلی و اضافات و اصلاحات، تحت عنوان «شیعه: مجموعه مذاکرات با پروفسور کربن» در 500 صفحه منتشر گردید. در واقع چاپ دوم دارای مزایا و ویژگی هایی شد که چاپ اول فاقد آنها بود و از نظر اتقان عبارات و اضافة پاره ای مطالب و مدارک، بر چاپ قبلی برتری هایی دارد.
متن جلد اول کتاب، مجموعة مذاکرات و مکاتبات استاد علامه مرحوم سید محمدحسین طباطبائی با پروفسور هانری کربن، در سال 1338 می باشد، که به اضافة پاسخی از استاد بر نقد کتاب و توضیحاتی برای تکمیل بحث و بررسی، در اختیار علاقه مندان قرار گرفت.
توضیحات جلد اول کتاب، آن قسمت که مربوط به آیات قرآن مجید و استدلال به آنهاست ـ مانند توضیح شماره 1 و 2 و 99 تا 120 ـ از خود استاد علامه آقای طباطبائی است و بقیه توضیحات که به طور علمی و محققانه ای، پس از مراجعه به مدارک معتبر تنظیم شده است، از مرحوم آیت الله، شیخ علی احمدی میانجی و این جانب است که هر کدام به طور مستقل، از طرف یکی از دو نفر، تهیه شده است2 . و برای تکمیل مطالب این توضیحات، به بیش از 250 کتاب از مؤلفین سنّی و شیعه مراجعه شده ـ که نام کتاب ها در آخر کتاب آمده است ـ و بدین ترتیب امیدواریم که من حیث المجموع، هدیة ارزنده ای برای هواداران حقیقت تقدیم نموده باشیم.
                                                                                  ***
... دنباله مذاکرات استاد معظم مرحوم علامه طباطبائی با پروفسور هانری کربن که در سال 1340 انجام یافته و شامل مباحث دیگری است، تحت عنوان رسالت تشیع در دنیای امروز با توضیحاتی از جناب احمدی و این جانب، هم اکنون، برای نخستین بار منتشر می شود.
نکته ای که در این باره باید به آن اشاره کنم، این است که متن اصلی کتاب، در همان سال 1340 از طرف استاد علامه در اختیار این جانب قرار گرفت تا با همکاری حضرت آقای احمدی، توضیحاتی بر آن نوشته و کتاب را به دست ناشری بسپارم... اما من، پس از کسب اجازه از استاد علامه تصمیم گرفتم که مطالب کتاب نخست و به تدریج، برای استفاده عموم در مجلة ماهانة مکتب اسلام (چاپ قم) درج گردد و سپس با آماده شدن توضیحات، به طور مستقل چاپ شود.
... بخشی از مباحث کتاب، با مختصری تلخیص، در مجلة مکتب اسلام (سال هفتم و هشتم) درج شد که این تلخیص مورد رضایت مرحوم استاد بزرگوار علامه طباطبائی(ع) قرار نگرفت و سپس، در تغییر و تبدیل مدیریت داخلی مجله ـ پس از مسافرت برادر دانشمند و محترم جناب آقای محمد مجتهد شبستری به هامبورگ ـ متأسفانه بقیة مطالب کتاب، به طور کلی «مفقود» گردید و هرچه گشتیم پیدا نشد؟... این امر، البته حادثه تأسف آوری بود و هنگامی که موضوع را با استاد علامه در میان گذاشتیم، معلوم شد که معظم له، نسخه دیگری در اختیار ندارند که این امر، بر تأسف ما افزود...!.
... سرانجام با راهنمایی استاد، من از جناب آقای دکتر نصر پرسیدم که آیا ایشان، با توجه به حضور دائم در جلسات بحث، نسخه ای از بحث ها را دارند یا نه؟ و خوشبختانه ایشان گفتند: نسخة تایپ شده ای «برای خودشان» دارند!... وقتی گفتیم که نسخة استاد گم شده است، حاضر شدند که کپی کاملی از نسخة خود را به ما بدهند که مجدداً خود مرحوم علامه طباطبائی، پس از یک بار مرور کامل بر نسخة تایپ شده، آن را به این جانب تحویل دادند که به طور مستقل چاپ شود، ولی حوادث داخلی ـ از جمله دستگیری و تبعید حقیر از قم به انارک ـ به ما امکان نشر کتاب را نداد تا آن که انقلاب اسلامی پیروز شد و این جانب مأموریت سفارت واتیکان را عهده دار شدم و هنگام سفر، اصل کتاب و توضیحات تهیه شده توسط جناب آقای احمدی را با خود به واتیکان بردم که با «فراغ بال؟» توضیحات خود را در آن جا بنویسم و کتاب به دست چاپ سپرده شود... اما «حوادث خارجی»! کمتر از حوادث داخلی نبود، و پس از پنج سال اقامت در دیار غرب، به هنگام مراجعت متن کتاب را هم با خود آوردم!
... تطبیق متن و اصلاح و تکمیل توضیحات کتاب، به موازات کارهای دیگر، موجب شد که باز کار مدتی به درازا بکشد. ولی به هر حال موجب خوشوقتی است که بالاخره کتاب به دست چاپ سپرده می شود. و ای کاش چاپ و نشر کتاب، در غیاب استاد انجام نمی گرفت،... گرچه در «تقدیر» هیچ «تدبیری» راه ندارد.
البته ناگفته نباید گذاشت که متأسفانه باز هم در مراحل پایانی کار، قسمت هایی از متن تایپ شدة کتاب که برای تحویل به چاپ خانه در نزد برادری بود، «گم»! شد و پس از تأخیری زجرآور و طاقت فرسا، و انتظاری دو ساله، توانستیم بخش های حروف چینی شدة مغشوش و اصل متن تایپ شدة مفقود را به دست آوریم و تحویل برادری دیگر دهیم تا به یاری حق، «مرکز بررسی های اسلامی و کلبة شروق» به چاپ و نشر آن بپردازد.
نقل این داستان ها! برای آن بود که دوستان و علاقه مندان آثار علامه طباطبائی بدانند که جمع آوری و نشر آثار علامه، کار سهل و آسانی نبوده و یا پاره ای از علل تأخیر نشر این کتاب چه بوده است؟ ولی به هر حال باید خدای را سپاس گزار بود که سرانجام و پس از سی سال!، این توفیق را به ما می دهد که کتاب استاد بزرگوارمان، مرحوم علامه طباطبائی را، همان طور که خود علاقه داشت، به طور کامل و برای نخستین بار3 در دسترس علاقه مندان قرار دهیم.
و بی شک پاداش این «باقیات صالحات»، در دارالخلود نصیب استاد خواهد شد، به امید آن که روح ملکوتی وی از ما راضی شود و دعای خیرش، هم چنان زمان حیات دنیوی، بدرقة راه ما باشد. رحمه الله و حشره مع اولیائه و جعله من عباده الذین دخلوا جنته.
تهران: مرداد 1370 ـ محرم 1412
سید هادی خسروشاهی 

مقدمه
گامی دیگر در راه تقریب...
... پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) و ماجرای «سقیفه» و تغییر مسیر «خلافت» که پیروان راستین اسلام، پیرامون «امام علی بن ابی طالب(ع)» ـ نخستین اسلام آورنده و یار و یاور پیامبر گرامی ـ جمع شدند و هستة مرکزی «تشیع» در وجود مردان عدالت خواه و آزاده ای چون: ابوذر، سلمان، مقداد، عمار، حجربن عدی و... تبلور یافت، درگیری میان گروه هایی که هوادار «حکومت وقت» بودند و «شیعه» که هوادار «حق مطلق» بود، آغاز گردید، ولی «شیعه» به پیروی از رهبر خود امام علی(ع) و در پرتو رهنمودهایش، به موازات حفظ اصول عقیدتی خود، همواره مدافع سرسخت «کلیت اسلامی»، مدافع واقعی «وحدت صف مسلمین»، مدافع اصیل آرمان بزرگ، انسانی و جهانی آخرین پیام آور آسمانی بود.
امام علی(ع)، خود به خاطر، «مصلحت اسلامی» ـ نه اسلام مصلحتی ـ و با توجه به شرایط عینی جامعه آن روز، که بقای اساس اسلام بستگی تام و تمام به برخورد صحیح و اصولی با آن شرایط داشت، نه تنها برای احقاق حق خود بر نبردی برنخاست، بلکه برای «بیعت نکردن» دست به شمشیر نبرد.4 تا دشمنان دیرینه اسلام، نقطه ضعفی در جامعه نوبنیاد اسلامی نیابند و در انهدام «ارکان رسالت و بعثت» نکوشند5 و آن گاه امام، با صبر و بردباری ویژه ای ـ که خود در خطبه ای چگونگی آن را توصیف فرموده است ـ سالیان دراز از «حق مشروع» خود صرف نظر کرد و تا مردم به دور خانه اش جمع نشدند و مصرانه بیعت نکردند، «خلافت» ظاهری را نپذیرفت، چراکه از دیدگاه علی(ع) «خلافت» و «امامت» تنها وقتی می تواند ارزش وجودی پیدا کند که در راه «بسط عدل اجتماعی»، «احقاق حق مظلوم» و «از بین بردن باطل» به کار رود وگرنه چنان که خود امام بارها و بارها به صراحت اعلام داشته بود، حکومت ظاهری و همة این دنیای مادی، در نزد وی به پشیزی نمی ارزید.
«ابن عباس می گوید بر علی وارد شدم، در حالی که کفش پاره خود را وصله می زد، پرسید: ارزش این کفش چقدر است؟ گفتم: هیچ. فرمود: به خدا سوگند که ارزش آن در نزد من، بیشتر از حکومت بر شماست، مگر آن که حقی را برپا دارم و باطلی را نابود سازم».6
و «اگر خداوند از علما بازخواست نمی کرد که چرا در برابر طغیان ستمگر و نابودی حقوق ستمدیده، سکوت کردند، من خلافت را رها می کردم و می دیدید که این دنیای شما در نزد من از آب بینی بز ماده بی ارج تر است»7 و «به خدا سوگند اگر همة دنیا و هرچه را که در جهان هستی وجود دارد، به من بدهند که پوست جوی را از مورچه ای بگیرم، هرگز نخواهم کرد. راستی که دنیای شما نزد من ناچیزتر از برگ جویده ای است که در دهان ملخی قرار دارد».8
استاد مرتضی مطهری، در یک بررسی و تحلیل علمی، در همین زمینه چنین می نویسد: «... سیره و روش شخص امیرالمؤمنین علی(ع) برای ما بهترین و آموزنده ترین درس هاست. علی(ع)، راه و روشی بسیار منطقی و معقول که شایستة بزرگواری مانند او بود اتخاذ کرد.
او برای احقاق حق خود، از هیچ کوششی خودداری نکرد، همه امکانات خود را به کار برد که اصل امامت را احیا کند، اما هرگز از شعار «یا همه یا هیچ» پیروی نکرد، برعکس، اصل «ما لایدرک کله لایترک کله» را مبنای کار خویش قرار داد.
علی در برابر ربایندگان حقش قیام نکرد و قیام نکردنش اضطراری نبود، بلکه کاری حساب شده و انتخاب شده بود. او از مرگ بیم نداشت، چرا قیام نکرد؟ حداکثر این بود که کشته شود، کشته شدن در راه خدا منتهای آرزوی او بود، او همواره در آرزوی شهادت بود و با آن، از کودک به پستان مادر مأنوس تر بود. علی در حساب صحیحش بدین نکته رسیده بود که مصلحت اسلام، در آن شرایط، ترک قیام و بلکه همگامی و همکاری است. خود کراراً به این مطلب تصریح می کند.
در یکی از نامه های خود به مالک اشتر (نامة 62 از نامه های نهج البلاغه) می نویسد:
فأمسکت یدی حتی رأیت راجعه الناس قد رجعت عن الإسلام، یدعون إلی محق دین محمد(ص)، فخشیت أن لم أنصر الإسلام وأهله، أری فیه ثلماً أوهدماً تکون المصیبه به علیّ أعظم من فوت ولا یتکم التی. إنما هی متاع أیام قلائل»؛ من اول دست خود را پس کشیدم، تا دیدم گروهی از مردم از اسلام بازگشتند و مردم را به نابودی دین محمد(ص) دعوت می کنند. پس ترسیدم که اگر به یاری اسلام و مسلمین برنخیزم شکاف یا انهدامی در اسلام خواهم دید که مصیبت آن از فوت خلافت چند روزه بسی بیشتر است.9
                                                                                  ***
... پس از شهادت امام علی(ع)، دیگر پیشوایان ما نیز همواره مصالح عالیه مسلمین و جوامع اسلامی را بر هر چیز دیگری ترجیح دادند و حتی حاضر شدند تا آن جا «فداکاری» و «ایثار» از خود نشان دهند که به خاطر «مصلحت برتر» چند صباحی با مخالفین و غاصبین «پیمان صلح» ببندند و «ولایت عهدی» ظاهری را بپذیرند تا بلکه در اولین فرصت، به احقاق حق بپردازند و یا حداقل اجازه ندهند که بنیاد رسالت، در مقابل دشمن مشترک، لرزان گردد.
رهنمودهای قاطع و صریح امامان، برای «شیعیان» آن عصر، راه و روش روشنی را نشان می داد و خط مشی سیاسی و اجتماعی آنان را، آن طور که شرایط ایجاب می نمود، ترسیم می کرد و تاریخ نیز گواه است که شیعیان صدر اسلام هرگز در کارهای اجتماعی از صف اکثریت جدا نشدند و به طور فعالانه ای برای پیشبرد اسلام کوشیدند و در نبردهای آزادی بخش اسلامی، بر ضد نظام های طاغوتی عصر، شرکت کردند و در این راه از بذل جان و مال دریغ نورزیدند.
در جوامع اسلامی آن روز «تضاد درون و برون» و «دوگانگی در فکر و عمل» به آن شکلی که ما امروز شاهد آن هستیم! ـ و محصول جهل و نادانی کسانی است که «هدف» را فدای «مصلحت»های شخصی کرده اند ـ هرگز وجود نداشت و پیروان حقیقی امامان، «تشیع» را وسیله ای برای «ارتزاق» قرار نداده بودند که به خاطر آن حتی از دستور «امام» نیز تخلّف ورزند! در جایی که «امام صادق»(ع) از آنان می خواهد که با دیگر مسلمانان بجوشند و در کارهای اجتماعی، همگام آنها باشند، مخالفت و خودخواهی و تکروی چه مفهومی می توانست داشته باشد جز مخالفت با «حکم رسول» و مخالفت با «دستور خداوند»؟:
... کیف ینبغی لنا أن نصنع فیما بیننا و بین قومنا و بین خلطائنا من الناس، ممن لیسوا علی أمرنا؟ قال: تنظرون الی أئمتکم الذین تقتدون بهم، فتصنعون ما یصنعون، فوالله انّهم لیعودون مرضاهم و یشهدون جنائزهم و یقیمون الشهاده لهم و علیهم و یودون الأمانه إلیهم...10 ؛ با مردمی که با آنها معاشرت داریم ولی هم مذهب ما نیستند چگونه رفتار کنیم؟... فرمود: به امامان خود که از آنها پیروی می نمایید می نگرید، و همان کاری را می کنید که آنها انجام می دهند، به خداوند سوگند که پیشوایان شما از بیماران آنها عیادت می کنند و در تشییع جنازه آنها شرکت می کنند و شهادت حق را ـ بر سود یا زیان آنها ـ ادا می نمایند و امنت را به آنان باز پس می دهند.
پس شیعه ـ به معنای پیرو امام ـ با «شیعة حرفه ای تکسبی!» فرق دارد و شیعة راستین، هرگز هدف را فدای مصلحت خود نمی کند و هر وسیلة نامشروعی را برای رسیدن به آنچه که خود می خواهد، مشروع نمی داند. و شیعة واقعی، همواره ممیزات اصولی فرهنگ خود را در قبال شیعة آل ابی سفیان حفظ می کند و با گفتار درست و کردار شایسته خود خاطرة نیک امامان خود را در دل ها زنده نگه می دارد و می کوشد که پرچم سرخ تشیع را تا قیام مهدی(عج) هم چنان پراهتزاز و پرافتخار بدارد... .
آری، شیعة راستین علی حقیقت را فدای خواست عوام نمی کند و اگر هم برخلاف مسیر آب شنا کند، از غرق شدن نمی هراسد، زیرا شرفی بالاتر از مرگ در راه مکتب علی(ع) نمی شناسد. و آن گاه این چنین شیعه ای، هرگز به خود اجازه نمی دهد که از نظر اخلاقی آن چنان سقوط کند که به فحاشی و ناسزاگویی پناه ببرد و علی گونه های زمانه را به باد تهمت و افترا بگیرد، و ابوذرهای عصر را به خاطر تشخیص و درک پیشروتر از زمانشان، آن چنان ناجوانمردانه بکوبد که با «خارجی!» و «ناصبی!» آن چنان رفتار نمی کند.11
در «واقعة صفین» چون مردم شام به امام علی(ع) دشنام می دادند امام یاران خود را از ناسزاگویی و مقابلة به مثل باز داشت و فرمود:
«إنی لا أحب أن تکونوا سبّابین...» من دوست ندارم که شما دشنام دهید، شما اگر اعمال آنان را توصیف کنید، سخن بهتری گفته اید و عذر رساتری دارید. به جای آن که به آنان دشنام دهید بگویید: خدایا خون های ما و خون های آنان را از ریخته شدن حفظ کن و میان ما و آنان را اصلاح نما و آنان را از گمراهی نجات ده تا آن که به حق نادان است، آن را بشناسد و آن که شیفتة عداوت و گمراهی است دست بردارد و به سوی حق بازگردد.12
با چنین تعلیماتی، آیا سزاست که کسی خود را شیعة علی بنامد ولی برای کوبیدن مخالفین خود، از ناسزاگویی و تهمت نهراسد؟
                                                                                            ***
... و در عصر ما که دشمنان ـ و یا مخالفان نادان ـ به فحاشی و ناسزاگویی برخاسته اند و در کتاب ها و مجلات خود باز می کوشند که یاوه های اسرائیلی و افسانه های واهی «عبدالله بن سبائی!» را با قلم فرسایی هرچه بیشتر منتشر سازند، وظیفة پیرو راستین علی(ع) و اولاد علی(ع) چیست؟
بی شک ناسزاگویی و دشنام در شأن این گروه نخواهد بود... که مولایشان دوست ندارد آنها افراد دهن آلوده ای باشند و «امام صادق»شان نیز از آنها می خواهد که با اعمال و رفتار خود، نمونه ای ممتاز باشند و دنیا ببیند که تربیت شدگان مکتب اهل بیت پیامبر، چگونه انسان هایی هستند؟ امام صادق(ع) در دنباله روایت دیگری «صلوا عشائرکم و اشهدوا جنائزهم و عودوا مرضاهم وادّوا حقوقهم...» می فرماید:
«چه اگر هر فردی از شما پرهیزکار و راست گو و امانت دار باشد و با مردم خوش رفتاری کند و گفته شود که این شیعه «جعفری» است، ما از او مسرور و راضی می شویم و آن گاه همه می گویند چنین است تربیت و پرورش جعفر، و اگر کسی این چنین نباشد، زشتی و ننگ کارهای او به نام ما تمام می شود...»13 .
در این جا این سئوال مطرح می شود که: با این گونه تعلیمات صلح طلبانه و انسان دوستانه، پس تکلیف ما در قبال افرادی چون: ابن تیمیه، احمد امین مصری، موسی جارالله، محمد ثابت، محب الدین الخطیب، عبدالله بن باز، ابراهیم الجبهان، دکتر ابراهیم علی شعوط،14 احسان ظهیر الهی، دکتر عبدالمنعم نمر، دکتر مال الله موسی اصفهانی و افراد دیگری از این قماش، چیست و رفتار ما با آنها چگونه باید باشد؟
تردیدی نیست که سم پاشی ها و غرض ورزی های این گونه افراد ـ در گذشته دور و در عصر ما نیز ـ باعث شده که شیعه در نظر «عوام سنّی» افرادی «دمدار و سمدار»15 جلوه کند و گروهی هم شیعیان را مردمی «مشرک» یا «غالی»! بپندارند و نهایتاً دو جامعه اسلامی ـ شیعه و سنّی ـ هرچه بیشتر از یکدیگر فاصله بگیرد تا آن جا که گاهی با این پرسش روبه رو شویم:
«آیا قرآن شیعیان با قرآن سنّی ها یکی است:؟16 ... و در نتیجه «استعمار» و ایادی آن، بتواند از وضع موجود بهره مند شود و آتش اختلاف را شعله ورتر سازد و خود همیشه حاکم گردد... آری در این امر هیچ گونه تردیدی نیست، ولی چه باید کرد؟ به نظر ما به جای «مقابله به مثل!» باید کار اساسی انجام داد ما در قبال این وضع، می توانیم به نشر حقایق بپردازیم و به زبان های مختلف و در سطح جهانی، و با بینشی کاملاً علمی، تحقیقی و تاریخی «تشیع» را آن طور که هست ـ نه آن طور که بعضی از «عوام ما» دارند و یا «عوام آنها» می فهمند ـ معرفی کنیم و عملاً نشان دهیم که سفسطه های مغرضان نمی تواند بین مسلمانان معتقد به اصول واحد، جدایی بیفکند!
اصولاً هنگامی که انسان به صحیح بودن منطق خود و حقانیت مکتب خود ایمان دارد، چرا ناسزا بگوید؟ و چرا به کارهای کوچک و کودکانه ای، که هرگز در شأن یک شیعه کامل نیست، توسّل جوید و بهانه به دست دشمن بدهد؟ تا او بتواند واقعیت ها را وارونه سازد و شیعه را در تمام دنیا ساخته و پرداختة «عبدالله بن سبأ» یهودی موهوم غیر موجود، معرفی کند؟
... بدون شک شرکت در کنفرانس های اسلامی و تشکیل کنفرانس هایی در سطح علمای بزرگ مذاهب اسلامی و نشر کتاب ها و مجلات سازنده به زبان های مختلف دنیا، می تواند ما را در هدفی که داریم موفق تر بسازد، هم چنان که کوشش در راه «تقریب بین مذاهب اسلامی» نیز می تواند سخت پرثمر باشد.
... تأیید همه جانبه و احیا و بسط و توسعه کارهای علمی «دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیّه» که به همت والای یک عالم و متفکر بزرگ شیعی ـ شیخ محمدتقی قمی ـ در «قاهره» و همکاری شخصیت هایی چون شیخ حسین البناء، در کنار ستاد مرکزی برادران سنّی ما ـ الأزهر ـ تأسیس شده بود، یکی از اساسی ترین کارها در شناخت و شناسایی شیعه در سطح جهانی می تواند باشد.
تقریباً از سی سال پیش، و حتی قبل از صدور فتوای تاریخی شیخ محمود شلتوت در «جواز پیروی از مذهب تشیع» ما همواره و در همة مطبوعات مذهبی وقت ـ ندای حق، مجموعه حکمت، نور دانش، مکتب اسلام، مکتب تشیع، وظیفه، معارف جعفری و... ـ مدافع منطقی «تقریب بین مذاهب اسلامی» ـ بوده ایم و هم چنان نیز بر عقیدة خود استواریم!17
البته، تقریب از نظر ما، به مفهوم شناخت و شناسایی صحیح اصول تشیع و عقاید واقعی اهل سنت است نه به مفهوم گرایش به مذهب دیگر!... به عبارت روشن تر: تقریب و حفظ وحدت و اخوت اسلامی، به آن معنا نیست که ما از اصول عقاید خود دست برداریم ـ نه، هرگز، این یک سفسطه و یک مغلطة عوامانه است ـ تقریب به این معناست که ما اصول عقاید خود را حفظ کنیم و در راه تبلیغ منطقی و صحیح آن بکوشیم، بدون آن که تحریک عواطف بنماییم و واکنش منفی در او کنیم.
واکنش ناسزاگویی در کتاب، منبر یا مجله، طبیعی است که فحاشی در کتاب و منبر و مجله خواهد بود و ما اگر اصولی و منطقی فکر کنیم، هرگز بهانه به دست دیگران نمی دهیم، ولی حق را هم، آن طور که هست بیان می کنیم.
اگر گوینده یا نویسنده ای ضعف و ناتوانی علمی نداشته باشد، به دنبال «شناخت منطقی» می رود... و در یک شناخت صحیح و منطقی انسان هرگز دنبال «شذوذات» و «اسرائیلیات» موجود در کتاب های مذهبی مخالف نمی رود ـ که از این گونه اسرائیلیات همه جا هست ـ بلکه راه شناخت صحیح آن است که پس از مراجعه به کتب معتبر گروه مخالف، با بینش کاملاً علمی و تحقیقی، دربارة مسائل مورد نظر، به بحث و داوری بنشینیم! چنین است مفهوم واقعی تقریب، ولی متأسفانه هوچی گرانی «عوام زده» در زمان مرحوم آیت الله بروجردی، خواستند که حتی مکاتبات آن مرحوم را با شیخ شلتوت نوعی «عقب گرد» قلمداد کنند، غافل از آن که همین نوع مکاتبات بود که سرانجام باعث گردید فتوای تاریخی شیخ الأزهر، دربارة شیعه صادر گردد.
«عوام زدگانی» که از خود استقلال فکری نداشتند، کوشیدند که هواداری منطقی از مسئلة تقریب را نوعی «تسنّن!» معرفی کنند، ولی با توجه به این که رجال و شخصیت های شیعی بزرگی مانند: آیت الله بروجردی، آیت الله شیخ محمد حسین کاشف الغطاء، علامه مظفر، علامه سید شرف الدین، علامه سید محسن امین عاملی و امثال آنها، هوادار و مدافع فکر تقریب بودند، «هوچی گری» و حرف های «عوام پسند» نتوانست کاری از پیش ببرد... .
                                                                                              ***
... و اصولاً می توان گفت که پس از نهضت اصلاحی و وحدت طلبانه مشترک سید جمال الدین اسدآبادی ـ شیعی نستوه و خستگی ناپذیرـ و شیخ محمد عبده ـ عالم سنی روشن بین الأزهر ـ نهضت «تقریب بین مذاهب اسلامی» از درخشان ترین و ارزنده ترین نهضت های اصلاحی وحدت طلبانة تاریخی اسلامی معاصر است که با تأیید مراجع عالی قدر شیعه و شخصیت های دوراندیش سنّی، و تدبیر مؤسسین عالی قدر آن، توانست در قلب تعصّب های عصر جاهلی به وجود آید و موفقیت هایی کسب کند و نقطة عطفی در تاریخ روابط مسلمانان و جوامع اسلامی به شمار رود.
استاد مرحوم علامه طباطبائی در این زمینه می نویسد:
«... اتحاد یا تقریب اسلامی، تردیدی در رجحان آن از نظر عقل و منطق نیست... البته عوامل جدایی تا می توانستند این دو طایفه بزرگ اسلامی را از هم جدا نمودند، ولی باید همواره متذکر این حقیقت بود که اختلاف دو طایفه در «فروع» است و در اصول دین، با هم اختلافی ندارند و حتی در فروع ضروریة دین مانند: نماز، روزه، حج، جهاد و غیر آنها متفقند و همگی قرآن و کعبه را یکی می دانند.
روی همین اصل بود که شیعیان صدر اول هرگز از صف اکثریت کنار نرفته و در پیشرفت امور عامه اسلامی، با عموم مسلمین هرگونه تشریک مساعی و تسامح را می نمودند و هم اکنون نیز بر عموم مسلمین لازم است که اتفاق خود را اصول آیین مقدس اسلامی، در نظر گرفته و از این همه فشار و ناراحتی که در طول این مدت از بیگانگان و عوامل خارجی کشیده اند، به خود آمده و تفرقة عملی را کنار گذاشته و در یک صف قرار گیرند و قبل از آن که دیگران این مسئله را به عنوان یک حقیقت تاریخی کشف و در کتب خود درج کنند، خود مسلمانان این حقیقت را عملاً تثبیت نمایند.
«خوشبختانه دنیای اسلام کم کم به این حقیقت پی می برد و تأیید فکر تقریب بین مذاهب اسلامی از طرف مراجع شیعه، برای همین منظور بود و شیخ بزرگوار «الأزهر» نیز این حقیقت را با کمال صراحت لهجه، بیان نموده و اتفاق کامل دینی شیعی و سنّی را به همة جهانیان اعلام نمود و شیعه باید سپاس گزار این مرد بزرگوار بوده و از عمل بی آلایش وی تقدیر نماید. ما از خداوند می خواهیم که افراد مغرض و مفسد را هدایت و اصلاح فرماید و مسلمانان را توفیق دهد که با اتحاد عملی خود مجد و عظمت گذشته را بازیابند.»18
ما نیز امیدواریم که دعای خیر استاد برآورده شود و از صمیم دل خواستاریم که کوته فکران و مصلحت گرایان، چشم خود را باز کنند و توطئه های وسیع دشمنان دیرینه اسلام را ببینند و با احساس عمق و بزرگی خطر، در راه وحدت و تقریب گام نهند.
مرحوم علامة بزرگوار شیخ عبدالحسین امینی نیز در کتاب پرارج خود، همواره از اصل وحدت اسلامی پشتیبانی می کند و به صراحت می نویسد که بحث علمی و کلامی هرگز نمی تواند و نباید در وحدت اسلامی ما خللی ایجاد کند. در کتاب پرارج الغدیر چنین می خوانیم:
عقاید و آراء دربارة مذاهب آزاد است و هرگز رشتة اخوت اسلامی را که قرآن کریم با جملة (إنّما المؤمنون إخوه) بدان تصریح کرده پاره نمی کند، هرچند کار مباحثة علمی و مجادلة کلامی و مذهبی به اوج خود برسد، سیرة سلف و در رأس آنها صحابه و تابعین، همین بوده است.
ما مؤلفان و نویسندگان در اقطار و اکناف جهان اسلام، با همة اختلافی که در فروع با یکدیگر داریم، یک جامع مشترک داریم، و آن ایمان به خدا و پیامبر خداست، در کالبد همة ما یک روح و یک عاطفه حکم فرماست و آن روح اسلام و کلمة اخلاص است.
ما مؤلفان اسلامی همه در زیر پرچم حق زندگی می کنیم و در تحت قیادت قرآن و رسالت نبی اکرم انجام وظیفه می نماییم. پیام همة ما این است که «ان الدین عند الله الاسلام» و شعار همة ما «لا اله الا الله» و «محمد رسول الله» است. آری ما حزب خدا و حامیان دین او هستیم...19
... و بدین ترتیب این کتاب، خود کوششی صادقانه در همین راه است. و ما با نشر این کتاب و توضیحات، جامعه پاک تشیع را نه تنها به جهان تسنّن، بلکه به انسان تشنة دنیای امروز، معرفی می کنیم تا افراد با انصاف، خود دربارة ما و یاوه سرایان ضد شیعه، داوری کنند و بدین ترتیب بسیار روشن است که این کار، خود گام بزرگی در راه شناخت و شناسایی شیعه است و حقیقت را با اتکا به اسناد و مدارک انکارناپذیری ـ که اکثریت آنها از خود برادران سنی ماست ـ به طور آشکار نشان می دهد و گامی استوار، در راه تقریب واقعی بین مذاهب اسلامی بر می دارد.
... برای ایجاد حسن تفاهم و رفع بدبینی های بی جا و خنثی نمودن تبلیغات مغرضین، باید باب بحث و تحقیق علمی را همیشه باز نگه داشت و با کوشش پی گیر در این زمینه، فرصت ها را از دست کسانی که می خواهند با نشر اباطیل بر وحدت اسلامی ضربه بزنند، خارج ساخت و اجازه نداد که عده ای «شیخ المضیره» وار به جعل حدیث بپردازند و در قرن علم و تکنولوژی هم شیعه را ساخته و پرداخته «ابن سبأ» موهوم یا «آل بویه» و غیره معرفی کنند یا سجده بر خاک را نحوه ای از شرک! قلمداد نمایند و دوستی اهل بیت(ع) را نوعی «غلو» همطراز با «کفر» بشمارند. این اساسی ترین و منطقی ترین راهی است که ما می توانیم آن را به مثابه خط مشی کلی در برنامه های آیندة خود، در نظر داشته باشیم و صادقانه به آن عمل کنیم و در راه آن بکوشیم و از تهمت و افترای دشمنان و دوستان نادان نهراسیم. البته اگر شیعة راستی علی(ع) باشیم... .
                                                                                        ***
نکته مهم دیگری که باید در پایان به آن اشاره کنیم، این است که، در ده سال گذشته و دقیقاً پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، حتی برای نمونه هم نمی توان نشریه یا کتابی را پیدا کرد که محتوای آن مخالف «وحدت اسلامی» و «تقریب بین مذاهب اسلامی» و یا بر ضد عقاید برادران اهل سنت تلقی شود، از سوی برادران شیعی، منتشر شده باشد... اما در قبال این تحول انقلابی ـ در راستای اهداف وحدت جهانی اسلام ـ متأسفانه از طرف «وهابیان»! و یا «قلم به دستان مزدور آل سعود» ـ و آخرین آنها دکتر عبدالمنعم نمر از مصر ـ صدها کتاب و نشریه و هزاران مقاله، به زبان های گوناگون، نه تنها علیه انقلاب اسلامی، رهبری و مردم ایران، در سراسر جهان و در سطح وسیعی منتشر شده است، بلکه طبق مدارک موجود در آرشیو ما، 48 کتاب پیشین تألیف شده از جانب پایه گذاران وهابی گری (عمدتاً چاپ: مکه، ریاض، قاهره، کویت، لاهور و بیروت) و 120 کتاب جدید، بر ضد عقاید تشیع ـ آن هم با تحریف و جعل و تزویری که در طول تاریخ مرسوم بوده است ـ در کشورهای به ظاهر اسلامی! و قاعدتاً با هزینه ارتجاع عرب و احیاکنندگان نعره قومیت و جاهلیت قرن بیستم و کسانی که به تعبیر قرآن مجید: (أشدّ کفرًا ونفاقًا) هستند، چاپ و منتشر شده است... .
نمونه های این کتاب ها و یا لیست کامل آنها، هم اکنون در اختیار ماست و نیازی به نشر نام آنها، در این مقدمه، نیست... و ما امیدواریم که برادران و دوستان این سکوت را، حمل بر ناتوانی نکنند و یقین بدانند که دلیل سکوت ما، همان دلیلی است که ما علی(ع) را به سکوت 25 ساله واداشت!
در این جا باید به صراحت اعلام کرد که: ما هوادار هر نوع تحقیر علمی ـ تاریخی در خصوص مسائل صدر اسلام و تاریخ پس از آن ـ و تا به امروز ـ هستیم، اما با شانتاژ!، جعل، تحریف، ردیه نویسی! و هر گونه مقابله به مثلی در این زمینه، موافق نیستیم، چراکه آن را عملی صد در صد موافق با اهداف بیگانگان و اقدامی کاملاً در خط مستقیم دشمنان اسلام می دانیم و هرگز حاضر نخواهیم شد که در این زمینه، مقابله ای انجام دهیم... .
از خدای بزرگ یاری می طلبیم و هدایت و رستگاری همه برادران را خواستاریم، به امید آن که آنان نیز فریب دشمنان شناخته شده و ناشناخته اسلام و مسلمانان را نخورده و در صراط مستقیم حق، گام نهند.
قم ـ حوزة علمیه 1367
سید هادی خسروشاهی
-----------------------------------------------------------------
1 . به همت برادران عزیز و دانشمند شهید دکتر محمدجواد باهنر و آیت الله شیخ علی اکبر هاشمی رفسنجانی، و به هنگام اقامتشان در قم... .
2 . در جلد اول، برای نمونه می توان به توضیح شماره 3 ـ عبدالله بن سبأ ـ و 46 ـ دودمان بنی امیه ـ از این جانب و توضیح شمارة 9 ـ چگونه علی(ع) از حق خود محروم شد ـ و 64 ـ روش شیعه در علوم ـ از جناب آقای احمدی اشاره کرد... .
3. در سال 1370 ... و اکنون برای بار دوم، توسط مؤسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزة علمیة قم منتشر می گردد.
در پایان یادآوری این نکته ضروری است که در بخش توضیحات، ارجاعات به صفحات جلد اول کتاب، مربوط به چاپ های نخستین آن کتاب است، بنابراین تطابقی با صفحات چاپ جدید جلد اول ـ کتاب شیعه ـ ندارد. امیدواریم که در تنظیم «مجموعه آثار» این نوع کاستی ها برطرف گردد. قم: 1378 ش.
4. درباره چگونگی امر و علل آن، رجوع کنید به کتب تاریخ و «المراجعات» تألیف علامه شرف الدین، ص 261 ـ 265 و «السقیفه» تألیف علامه مظفر، فصل «علی مع الخلفاء» و سخنی نیز از حضرت مهدی (عج) مروی است که در آن اشارتی به اصل موضوع خواهید یافت. رجوع کنید به بحارالانوار (چاپ تهران)، ج 2 ص 485.
5. امام بعدها در نامه ای به معاویه این «بیعت» را برای الزام خصم «کان لله رضا» توصیف می کند و در ضمن به دوستان خود یادآور می گردد که این بیعت چون برای بقای اسلام ضرور می نمود، در واقع مورد رضای خدا نیز بود... برای توضیح بیشتر این جمله امام رجوع کنید به کتاب «اسلام و انسان معاصر» از علامه طباطبائی، ص 211.
6. نهج البلاغه.
7. همان.
8. همان.
9. ر . ک: یادنامة علامه امینی، ص 236 ـ 237.
10. اصول کافی، ج 2، کتاب العشره، ص 636.
11. روشن است که شیعیان راستین علی(ع) و ابوذرهای زمانه از هیچ فحش بی شرمانه و تهمت ناجوانمردانه ای هرگز نمی هراسند که مولایشان را نیز سالیان دراز به دستور «خلیفه» وقت، بر بالای منابر ناسزا گفتند و به وسیلة مزدوران معاویه ـ این عمّال رسوا و ننگین زر و زور و تزویر ـ متهم به بی نمازی کردند و هنگامی که در محراب مسجد به شهادت رسید، گروهی از «عوام» شگفت زده پرسیدند: مگر علی نیز نماز می خواند؟!
12. نهج البلاغه.
13. اصول کافی، با ترجمة فارسی، چاپ تهران، ج 4 ص 460.
14. اخیراً کتابی منتشر ساخته است تحت عنوان: أباطیل یجب أن تمحی من التاریخ! و خزعبلاتی از همان قماش دارد که می دانیم... .
15. مراجعه کنید به مقدمة «أصل الشیعه و اصول ها»، از منشورات مرکز بررسی های اسلامی قم و یا چاپ بیروت و.. .
16. مطلبی است که نگارنده بارها آن را از افراد غیر شیعی در خارج از کشور، و حتی از شخصیت های معروف برادران اهل سنت که از «قم» دیدن کرده اند، شنیده ام.
17. مجموعه مقالات نگارنده در این زمینه، ان شاءالله تحت عنوان: «نهضت اصلاحی تقریب بین مذاهب اسلامی» چاپ خواهد شد.
18. اسلام و انسان معاصر، ص 212 ـ 213.
19. الغدیر، ج 5، مقدمه .